پایان نامه حقوق

دانلود مقاله با موضوع ساختار اجتماعی

دانلود پایان نامه

که ازپیشگامان تعریف ومحاسبه خط فقردرقرن19 در انگلستان می باشند درتعریف خود ازفقر بین فقرمطلق ونسبی تمایز قائل شده و فقرمطلق را برپایه حداقل معاش– حداقل نیازهای لازم برای حفظ زندگی– یعنی به عنوان ناتوانی درکسب حداقل استاندارد زندگی تعریف کردند.ازطرف دیگر فقرنسبی را که براساس داوریهای دیگران پایه ریزی شده به عنوان ناتوانی درکسب یک سطح معین ازاستانداردهای زندگی که درجامعه لازم ومطلوب می باشد، تعریف کردند.»
در بررسیهای علمی، آنچه بیشتر مورد توجه است مفهوم فقر نسبی است. زیرا در حالت فقر مطلق که ابتدایی ترین نیازهای فرد هم تامین نمی شود، انسان عاجز از هرگونه فعالیت اجتماعی بوده و تاثیری در معادلات سیاسی اجتماعی نخواهد داشت. ممولا، در جوامع و محیط هایی که فقر مطلق بیداد می کند وسائل ارتباط جمعی، امکانات تحصیلی و رفاهی نیز وجود ندارد و اکثریت قریب به اتفاق افراد هم در شرایط مشابهی به سر می برند. به همین دلیل “احساس فقر” در بین آنها بیدار نیست.
بند سوم- احساس فقر

مفهوم فقر دارای یک جنبه ذهنی نیز هست که با مساله سطح توقع فرد و درک او از یک زندگی متناسب ارتباط پیدا می کند.سطح توقع ذهنی یا ارزیابی ذهنی از سطح رفاه نمی تواند بدون ارتباط تنگاتنگ با تحول زمینه های مادی جامعه مورد ارزیابی قرار گیرد. به همین دلیل در بررسی فقر و تاثیر آن بر جامعه، همواره فقر نسبی مد نظر قرار می گیرد. فشار ناشی از محرومیت وناامیدی تنها بخشی ازتراژدی زندگی فقیرانه است. بخش مهم تر ماجرا تقابل این محرومیتها با بهره مندی دیگران از زندگی مرفهی است که فاصله زیادی با زندگی آنها دارد.هر چند فاصله نسبی و متعادل در یک جامعه مشکل جدی به وجود نمی آورد اما اگر این فاصله زیاد گردد،تبعات ونمودهای دردناکی را درسطح جامعه خواهد داشت.این مشکل درصورتی پیچیده تر خواهدشد که معنای”نداری”درجامعه تغییرکرده واز فقدان امکانات ضروری زندگی،به فقدان هرآن چیزی که طبقه مرفه جامعه در اختیار دارند تبدیل گردد.
دو قطبی شدن جامعه و بوجود آمدن مناطق اعیان نشین و فقیر نشین در شهرها و عدم توجه به مناطق فقیر نشین و خرابی ناشی ازآنها بی نظمی های اجتماعی شدیدی میان طبقات محروم بوجود می آورد، که بر رفتار برخی جوانان جنوب شهرها ( مناطق فقیر نشین )اثرات منفی داشته وآنان را به ناچار در ورطه فساد و جرم و جنایت و بزهکاری می اندازد.نبود عدالت اجتماعی وتبعیض در وضع واجرای قانون علیه طبقات فقیر نشین،ایجاد عقده ها وفشارهای روانی می کند وآنها رابه قانون شکنی می کشاند. نیاز به افتخار به خود و موفقیت و به طور کلی عزت نفس و احترام از نیازهای اساسی روانی آدمی است. به طور معمول حد متعادلی از نابرابری ها در جامعه توسط افراد تحمل و نسبتاً طبیعی انگاشته می شود البته به شرطی که افراد فرصت کسب جایگاه و احترام در یک عرصه و نیز برخی شرایط مادی نسبتاً حداقلی را به دست آورده باشند، در غیر این صورت فرد به شدت مستعد احساس حقارت و نفرت شدید در برابر افراد موفق و ثروتمند است.
در سال های اخیر تفکر درباره فقر دچار تحولات شگرفی شده است. «پروفسور آمارتیا سن از جمله اولین کسانی بود که به این نحوه تفکر درباره فقر و تحلیل ها، اندازه گیری ها و سیاست های مرتبط با آن انتقاد کرد. وی در ابتدا با انتشار مقاله معروف خود به نام «کالاها و قابلیت ها» که بعدها به صورت کتاب منتشر شد استدلال کرد، از آنجا که نیازهای انسان ها متفاوت است صرف داشتن یا نداشتن کالا (که از داشتن یا نداشتن درآمد ناشی می شود) در ارزیابی مزیت و موقعیت افراد نسبت به یکدیگر کافی نیست و افراد با داشتن کالاهای یکسان ممکن است مطلوبیت و رضایت یکسانی نداشته باشند. مدخل بحث سن به موضوع فقر از نظر ارزش کالاها برای افراد، به این نکته اشاره می کند که صرف داشتن درآمد الزاماً قادر به رفع نیازهای افراد نخواهد بود، زیرا فرد از کمبودهای دیگری رنج می برد که از جنس درآمد نیست. دوچرخه برای کسی که دوچرخه سواری بلد نیست و کتاب برای فرد بی سواد مطلوبیت و کارکردی به همراه ندارد.» مفهوم “فقر قابلیتی” از همین استدلال متولد می شود، بدین معنی که اگر قابلیت های فردی وجود نداشته باشد، نمی توان به کمک درآمد به سطح رضایت موردنظر دست یافت. ضعف قابلیت های انسانی موجب می شود که همیشه درآمد به کارکرد مناسب تبدیل نشود. بنا به این استدلال فقیر کسی نیست که درآمد ندارد یا درآمد او اندک است بلکه فقیر کسی است که توانایی خروج از وضعیت فقر را ندارد و فقر به معنی محرومیت از قابلیت است نه محرومیت از درآمد. قابلیت هایی چون سواد، آموزش و مهارت های فردی، سلامتی و فضای باز سیاسی در خروج از فقر نقش محوری دارند.
گفتار دوم – آثار و نتایج فقر
فقر از دیدگاههای مختلفی نگریسته شده و با رویکردهای متنوعی مورد بررسی قرار گرفته است. در هر یک از این مطالعات هم ابعاد گوناگونی از فقر مورد تحلیل قرار گرفته و آثار متفاوتی که از فقر ناشی می شود، مورد تاکید قرارگرفته است.
در این گفتار ابتدا مختصراً نظریه های مهم و موثر در بررسی فقر ارائه گشته و سپس آثار مختلفی که فقر و محرومیت اقتصادی بر روی افراد و شخصیت آنها و نیز آثاری که فقر بر فرهنگ جوامع می گذارد، مورد بررسی قرارگرفته است.
بند اول- نظریه های مربوط به تحلیل فقر
در میان جامعه شناسان سه مفهوم و تبیین از فقر وجود دارد : یک دسته معروف به چشم انداز فرهنگی ، دسته دوم معروف به چشم انداز موقعیتی و دسته سوم معروف به چشم انداز ربطی است که در ذیل هر یک را توضیح می دهیم .
1-1) نظریه فرهنگی؛ در این دیدگاه اعتقاد بر این است که الگوهای رفتاری و ارزشی طبقه پایین به گونه ای است که با جامعه و فرهنگ غالب متفاوت است . این الگوها ، خرده فرهنگ پایگاه اقتصادی ، اجتماعی فقیر محسوب می شود که از طریق اجتماعی شدن انتقال می یابد . در خصوص بیماریهای روانی در این دیدگاه اعتقاد بر این است که شواهد زیادی بیانگر رابطه فقر و بیماری روانی به خصوص اسکیزو فرنیا به گونه مثبت است . همچنین با توجه به رابطه مثبت درآمد و موقعیت شغلی و وضعیت تحصیلی ، طبقه فقیر بجهت عدم رغبت به افزایش تحصیلی بجهت پیروی از الگوی رفتاری و ارزشی خاص در وضعیت پست باقی می ماند . ونرخ زاد و ولد در آنها زیاد است و بجهت الگوی متفاوت جامعه پذیری طبقات پایین ، رابطه فرزند ـ والدین نیز متفاوت است . به طور خلاصه می توان گفت که فرهنگ گرایان ، فقرا را به عنوان قشری که برای خود از یک الگوی خاص رفتاری و ارزشی پیروی می کنند ، معرفی می نمایند و راه حل کاهش یا از بین بردن فقر را آموزش فقرا در جهت تغییر ارزشها و رفتارهایشان مطرح می نمایند . به جامعه شناسان فرهنگ گرا انتقاداتی وارد نموده اند ازجمله اینکه گفته اند فرهنگ گرایان به تغییر نگرش ها و ارزشهای فقرا تاکید دارند نه به تغییر فرصتها . همچنین آنها تفاوتهای رفتاری افراد را براساس ارزشها و هنجارهای آنها تشخیص می دهند . در صورتی که تمام تفاوتهای رفتاری به تفاوت ارزشها بر نمی گردد .
برخی الگوی رفتاری خاص طبقه فقیر را سبب ساز انحراف دانسته اند. از دید این گروه طبقه پایین، الگوی رفتاری و ارزشی خاصی را از خود بروز می دهد که خصلتاً با جامعه و فرهنگ غالب، متفاوت است. شخص فقیر به این دلیل دست به انحراف می زند که الگوی رفتاری ای که نسل به نسل به او منتقل شده است، او را این چنین بار آورده است. از این رو، این دیدگاه، پیشنهاد می کند که برای زدودن فقر و انحراف، باید نگرش فقر را تغییر داد.
1-2) نظریه موقعیتی
در این دیدگاه ، عامل فقر در نیروهای خارج از فرد جستجو می شود . عدم برخورداری از شغل خوب ، درآمد مناسب  ، حمایتهای دولت ، خدمات عمومی و همچنین مورد تبعیض واقع شدن علت فقر مطرح می شود . در واقع فقر موقعیتی است که ساخت اجتماعی غالب به فقیر تحمیل می نماید و به دنبال خود الگوهای رفتاری فقیر را به عنوان نتیجه طبیعی بهمراه دارد. در این دیدگاه برای حل مشکل فقر باید موقعیت فقرا را از طریق اصلاح ساخت اجتماعی محدود کننده تغییر داد . در واقع این دیدگاه نسبت به دیدگاه فرهنگی، طیف وسیع تری از عوامل را مد نظر قرار داده است. ساختار اجتماعی علاوه بر مسائل فرهنگی، شامل مسائل سیاسی و اقتصادی، دینی و ایدئولوژیک، می شود.
1-3) نظریه ربطی

مطلب مشابه :  فایل رایگان پایان نامه حقوق : سلفیه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

این چشم انداز بر پایه درک موقعیت فقیر در چارچوب ساخت اجتماعی ، نگرشها و اعمال غیر فقیر نسبت به فقیر و تأثیرات این نگرشها و کنش ها بر فقرا استوار است. در این دیدگاه فقر نه یک امر درونی محسوب شده است آنچنانکه فرهنگ گرایان می گویند و نه یک امر بیرونی است آنچنانکه موقعیت گرایان مطرح کرده اند بلکه در این دیدگاه فقر یک مقوله ربطی است و یک خرده فرهنگ وابسته است و برای درک فقر باید هم به کنش درونی و هم به کنش متقابل و بیرونی فقیر یا غیر فقیر توجه نمود .
بند دوم – واکنشهای افراد در برابر فقر
انسان ها به واسطه تفاوت ها و پیچیدگی هایی که دارند در برخورد با مسائل و مشکلات رفتارهای متفاوتی را از خود نشان می دهند بنا بر این می توان گفت که انسان ها به هیچ عنوان در هیچ یک از کنش ها و واکنش های اجتماعی به طور عموم برابر و یکسان نمی باشند . فقر به عنوان پدیده ای که از نابرابری های نامتجانس در بین انسان ها ناشی شده است ، همواره با واکنش های متفاوتی از سوی انسان ها روبرو بوده است ، هرچند رویکرد تمام این واکنش ها به طور یکسان در جهت مبارزه با این پدیده بوده باشد . واکنش های انسان ها در برابر فقر بسیار متفاوت است ولی می توان آنها را به نوعی دسته بندی نمود . از زمانی که نابرابری ها بین انسان ها به طور وضوح درک می گردد ، انسان ها ناخودآگاه دست به حالت هایی برای مقابله با آن می زنند ، حالت هایی که از مشکلات فردی شروع شده و در صورت عدم کنترل به تدریج به مشکلات اجتماعی منجر می گردند . این روند مراحلی را دارد که در ادامه پیرامون آن بحث می گردد .
2-1) درک ابتدایی فقر و نابرابری؛ در مرحله اول انسان پس از درک نابرابری ممکن است با نوع ابتدایی بی تعادلی روانی مواجه گردد ، مثلاً با مشکلات ساده ، پرخاش گرانه برخورد نموده و یا بی جهت با دیگران به خشونت پرداخته ویا به نوعی فراری از جامعه شده و با خود درگیر شود و بسیاری از حالات دیگر . این در شرایطی است که نابرابری درک شده ولی هنوز برای فرد به طور کامل حلاجی نشده است . اگر دو کودک دوقلو را از طبقه فقیر (فقر اقتصادی) یک جامعه در نظر بگیریم ، چنانچه یکی از آنان در بین فرزندان افراد غنی جامعه تحصیل را شروع کرده و دیگری در بین فرزندان افراد هم طبقه خود به جامعه کوچک مدرسه وارد شود ، حالت پرخاش گری ویا خشونت و یا حالات دیگری از بی تعادلی روانی (در شرایط ابتدائی آن) در کودک اول طی مدت کوتاهی بروز می نماید ولی کودک دوم اگر تفاوت هایی را در محیط خود نداشته باشد ممکن است به این حالات دچار نشود . از نظر علم روانشناسی ثابت شده است که ، کودکانی که در گروه های غیر هم طبقه خود رشد می کنند دچار نوعی از بی تعادلی روانی می شوند . حتی اگر کودکی که از یک خانواده با طبقه اجتماعی بالا است در بین فرزندان طبقه فرودست جامعه رشد کند به دلیل کمبودهای ناشی از ارزش های حاکم بر آن جامعه که برایش ایجاد می شود همان رفتار را از خود نشان می دهد که در مثال قبل گفته شد ، و این نشان از همان فقری است که در آن جامعه برای این فرد بوجود آمده است .
مسلماً پس از عبور از مرحله ابتدایی بی تعادلی روانی نوبت به اعتراض و به دنبال آن جستجوی چرایی فقر می رسد .انسان می خواهد بداند که چرا باید این اندازه نابرابری بین افراد وجود داشته باشد ؟ چرا باید این نابرابری ها شامل حال او شود ؟ چگونه می تواند از این نابرابری ها خلاص شده و هم تراز افراد دیگر گردد ؟ چگونه می تواند با نا برابری ها مبارزه کند ؟ و هزاران چرا و چگونه دیگر . بسیاری از انسان ها در پی روند درک فقر و نابرابری به رویکرد مبارزه منفی گرایش پیدا می کنند یعنی با مخالفت های علنی و در برخی موارد غیر منطقی با همنوعان مقابل خود ، اعتراض خود را به شکاف ایجاد شده بیان می نمایند . این گونه اعتراضات در اکثر مواقع با برخوردهای متقابل روبرو شده و سرکوب می گردد .
البته نباید شرایط و عکس العمل های مربوط به مرحله درک ابتدائی نابرابری را به موارد محدود یاد شده ختم نمود و مسلماً این عکس العمل ها بسیار فراتر از این نمونه ها خواهند بود که روانشناسان ، بیشتر بدان خواهند پرداخت .
2-2) مشکلات روحی و روانی ناشی از فقر؛ مرحله دوم ، مرحله ای است که انسان از حالت بی تعادلی روانی به حالت ناراحتی روانی پای می گذارد . عقده خود کم بینی باعث بروز افسردگی در افراد شده و به تدریج آنها را از جامعه ای که در آن هستند دور کرده و به انزوا می کشاند . انزوا از شایع ترین رفتارهایی است که در این مرحله از درک فقر و نابرابری به عنوان سیستمی امنیتی به کمک فرد می آید . افکار پریشان در خصوص عدم برابری با همنوعان باعث می شود که فرد به سمت جامعه ای کشانده شود که بتواند با اعضای آن تا حدودی برابری کند . این امر باعث می گردد ، افرادی که تا اندازه ای هم سطح وی بوده و یا روحیات او را درک می کنند و یا نشان می دهند که با او هم دردند و قادر به درک وی هستند را به هم صحبتی و هم فکری گرفته تا با مصاحبت آنان بتوانند تخلیه روانی نمایند . این مرحله ؛ مرحله ای است که فرد از روش های عادی و متداول شاد شدن و شاد زیستن به مرور زمان فاصله گرفته و بیشتر به تفریحات ناسالم و سادیسم و مازوخیسم گرایش می یابد. در این زمان فرد نیازمند آن است که این مسیر را با کمک عوامل ثانوی به تحریک وا دارد .
آستانه تحمل انسان ها در برابر مسائل و مشکلات زندگی بسیار متفاوت است . برخی از انسان ها آستانه تحمل پائینی داشته و قادر به پذیرش و مقابله با مشکلات نیستند . این گونه افراد ناخواسته سیستم های امنیتی خاصی همچون روان پریشی (حس آشفته ای از واقعیات همانند اسکیزوفرنی ، وخیم ترین نوع آشفتگی روانی) و یا خودکشی را در مقابله با پدیده هایی همچون نابرابری و فقر بر می گزینند .

یکی از مکانیسم هایی که انسان ها در برابر آسیب های روانی از خود نشان می دهند رفتار های غیر متعادلی است که از  حالت های شدید عدم تعادل روحی و روانی ناشی می شود . روان نژندی که به رفتارهای متمایز باشرایط روز معروف است (نوع خفیف آشفتگی روانی همانند اضطراب های بی مورد ، نگرانی های شدید در رابطه با مسائلی که از نظر دیگران بی اهمیت و یا کم اهمیت است ، ترس های شدید ولی بیهوده ویا وسواس های شدید و … ) از حالت هایی است که در این شرایط ممکن است از سوی برخی از انسان ها بروز نماید . خود آزاری و دگر آزاری مانند فرزند آزاری ، همسر آزاری ، کودک آزاری  ، زن آزاری و مرد آزاری (آزارهایی که یک فرد بر پایه جنسیت به دیگران می رساند) و به طور کلی سادیسم و مازوخیسم (این گونه انسان ها در ارتکاب این اعمال هدف مشخصی نداشته و تنها برای آرامش روحی خود دست به آزار خود یا دیگران می زنند) ، چند شخصیتی ، دروغ گویی ، خود بزرگ بینی ، پیش داوری در مورد گروه های خاصی از جامعه و رفتار ها و برخورد های منفی با آنها و … همگی از واکنش هایی است که فرد به طور ناخواسته در برابر فشار های روحی و روانی ناشی از نابرابری و فقر ممکن است از خود نشان دهد . این رفتارها و واکنش ها برای فرد به عنوان یک سیستم امنیتی قلمداد شده و فرد را از رسیدن به ورطه پوچی یا بیماری هایی همچون اسکیزوفرنی و یا خود کشی ناشی از عقده ها و فشارهای روانی که به واسطه نابرابری و فقر ایجاد می گردد ، محافظت می نماید .
برخی از انسان ها هرچند سعی می کنند با مسئله فقر و نابرابری کنار آیند ولی از آسیب های عصبی و بی تعادلی روانی که در مرحله اول درک نابرابری و فقر برای آنها ایجاد می شود رهایی پیدا نکرده بلکه به اشکال حادتری از آن نیز دچار می شوند . این افراد به شدت پرخاش گر و عصبی بوده و در

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه حقوق با موضوع حقوق کیفری ایران

دیدگاهتان را بنویسید