پایان نامه حقوق

دانلود مقاله با موضوع منزلت اجتماعی

مرزی و خودشیفته هستند… آنها اقدامات تروریستی را مرحله نهایی یک سلسله تلاشهای بیحاصل برای انطباق معرفی می کنند… ملحق شدن به گروه تروریستی نشانگر تلاشی است برای استحکام بخشیدن به هویت روانی متلاشی شده، رفع گسستگی با جامعه و سازگار شدن با خود و مهم تر از آن با جامعه ای که به آن تعلق دارند… تروریستهایی را که تنها به سبب تروریست بودن احساس ارزش و اهمیت می کنند نمی توان به زور وادار به ترک تروریسم کرد چرا که در این صورت ممکن است تنها دلیل موجودیتشان را از دست بدهند. در واقع برای اینگونه افراد واکنشهای اجتماعی خشونت آمیز این باور را تقویت می کند که ما در مقابل آنها هستیم و آنها در پی نابودی ما هستند… ».
این آشفتگی،در نتیجه سالها زندگی درشرایط متشنج و بحرانی پدید می آید.کشورهایی مانند افغانستان وپاکستان وعراق که بیشتر درگیر تروریسم هستند وگرایش به استفاده از خشونت برای مقابله با “دشمن” در میان آنها بیشتر است، سالها و بلکه قرنهاست که درگیر جگ و نزاعهای خونین داخلی و بین المللی هستند. به همین دلیل نسبت بالایی از جمعیت اینگونه کشورها دچار فقر هستند و زندگی نامناسبی دارند. محرومیت از امکانات مطلوب زندگی، افراد را دچار سرخوردگی و ناامیدی می کند. « حقیقتا ریشه های این خشم سرکش و شورش از کجا سرچشمه می گیرد؟ یا به عبارتی کدام یک از تضادهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و … آتش فوران این نیروی سرکش و خشم کور هستند؟ … می توان بعضی ار این مولفه ها را در دهه های اخیر و بویژه در نیم قرن پایانی قرن بیستم میلادی به شرح زیر جستجو کرد: بی عدالتی اجتماعی ،فقر و محرومیت ،اشغالگری، رادیکالیسم مذهبی، زورگویی » در نتیجه چنین آشفتگیهای روانی است که زمینه مساعد برای ایجاد و رشد و توسعه گروههای بنیادگرای افراطی و خشونت طلب به وجود می آید. اقدام به انجام عملیات انتحاری و دست از جان شستن را هم بیش از آنکه بتوان با ایدئولوژی (شهادت طلبی) توجیه کرد؛ می توان با روانکاوی و بررسی اینگونه آشفتگیهای ذهنی درمیان تروریستها، ریشه یابی نمود.

بند دوم- فرهنگ فقر و تروریسم
در صورتی که فقر برای مدت طولانی دامنگیر یک جامعه باشد موجب پیدایش فرهنگ خاصی می شود که درآن خشونت و پرخاشگری نه تنها مضموم نیست بلکه ارزشمند است. در مواقعی که راه منطقی و صحیحی برای دستیابی به اهداف وجود ندارد، رفتار خشونت بار تایید می شود وبرای فرد مزایای اجتماعی همچون جایگاه بالاتر درمیان اطرافیان ودستیابی به امکانات را موجب می شود .خشونت طلبی بمثابه یک ارزش در خانواده ها نهادینه شده و به نسلهای بعدی نیز منتقل می شود.عنصر قابل توجه دیگر،دیدگاه خاصی است که درافراد نسبت به جامعه وجود دارد. در چنین فرهنگی همه افرادی که فقیر نیستند دشمن و مقصر محسوب شده و در صورت امکان باید مجازات شوند.حتی درموارد پیچیده تر،که درنتیجه ترکیب مسائل اقتصادی وسیاسی وتاریخی درکشورهای جهان سوم پدید آمده است؛ کشورهای توسعه یافته و پیشرفته مقصر و مسبب محرومیتها و عقب افتادگی این کشورها دانسته می شوند. «بحران منابع و وضعیت نامساعد کشورهای در حال توسعه که به خاطر استثمار ادامه‌دار کشورهای پیشرفته بوجود آمده باعث گسترش هرچه بیش‌تر فقر و گرسنگی در این کشورها شده است. این عوامل به خودی خود باعث آن شده که این افراد برای مقابله با استثمارگران دست به انجام اعمال تروریستی بزنند. به طور حتم، ریشه تروریسم، فقر و گرسنگی است و کشورهای جهان برای مقابله با این معضل می‌بایست تأکید اصلی خود را معطوف به ریشه‌کنی فقر نمایند. تقسیم ناعادلانه‌ منافع، نارضایتی را به همراه دارد و نتیجه‌ی نارضایتی،‌ بروز خشونت در میان کشورهای محروم است. به عقیده‌ صاحب‌نظران، در این شرایط کشورهای در حال توسعه حتی با وجود برخورداری از منابع و ذخایر طبیعی فراوان و غنی، همچنان برای مدت‌ مدیدی درمحرومیت باقی خواهند ماند. این کشورهای محروم با شناسه‌هایی نظیر فقر، رشد جمعیت ،بی‌سوادی و وضعیت نامناسب بهداشتی ، شناخته می‌شوند و این در حالیست که اگر این کشورها در برابر نظریات نوینی نظیر جهانی‌سازی مخالفت نمایند مورد انتقاد و سوءتفاهم قرار می‌گیرند. در حالی‌که این کشورها مخالف تقسیم ناعادلانه قدرت و ثروت هستند که روزی استعمار و امروزه جهانی‌سازی خوانده می‌شود. بدین ترتیب، تقسیم ناعادلانه‌ قدرت وضعیت کشورهای محروم را آشفته ساخته و منجر به خشونت می‌شود که امروزه تحت لوای تروریسم به معضل مهمی تبدیل شده است.»
ریشه‌ای اصلی معضل تروریسم در فقر و محرومیت نهفته است و تا زمانی‌که نیازهای اولیه انسان‌ها نظیر بهره‌مندی آنان از آب و هوا و غذای سالم نادیده انگاشته شود، فقر، بیماری و ناامیدی پدید می‌آید و مردم ناامید غالباً برای رفع مشکلات خود به راهکارهای غیرمتعارف رو می‌آورند. این افراد برای زدودن فقر از چهره خود دیگر به فکر خود و افرادی که به آنان ضربه می‌زنند،‌ نیستند؛ بلکه هدف آنان انتقامجویی و مبارزه با نابرابری است و تروریسم و ترور وسیله‌ای برای دستیابی به این هدف به شمار می‌رود. این مساله حتی مورد توجه مسئولین و دست اندرکاران مبارزه با تروریسم نیز قرار گرفته است هرچند به نظر می رسد که در مقام عمل بنابه دلائلی آن را نادیده گرفته اند. از جمله در “گزارش 4 ساله مسائل دفاعی آمریکا” که در سال 1997 توسط وزارت دفاع آمریکا منتشر شده است، به این مساله اشاره شده است : «در حقیقت سلطه آمریکا در قلمروهای متعارف نظامی ممکن است دشمنان را ترغیب کند تا از این ابزارهای نامتقارن برای حمله به نیروها و منافع ما در خارج و آمریکاییها در داخل استفاده کنند… از لحاظ استراتزیک یک متجاوز ممکن است از برخورد مستقیم نظامی با آمریکا اجتناب کرده و به جای آن برای رسیدن به اهدافش از ابزارهایی مانند تروریسم، تهدیدات هسته ای، میکروبی، شیمیایی، جنگ اطلاعاتی و خرابکاری های زیست محیطی استفاده کند.»
فقر بر تروریسم بین‌المللی تأثیر می‌گذارد و موجب رشد تروریسم می‌گردد. کشورهای با درصد بالای جمعیت فقیر بیشتر در معرض رشد گروههای تروریستی هستند. «گروههای تروریستی بین‌المللی به بهانه پناهگاه، کشورهای ضعیف را قربانی اقدامات خود می‌کنند. عضوگیری آنها در چنین کشورهایی مدیون نارضایتیهای پرورش یافته از فقر است.گروههای تروریستی بین‌المللی که معمولاً از منابع مالی قابل توجهی نیز برخوردارند می‌توانند به عنوان نقطه قابل اتکایی برای مردم فقیر محسوب گردند که با فعالیت در چنین گروههایی تا حدود زیادی از لحاظ مالی تأمین می‌گردند. از طرف دیگر افرادی که در جوامع فقیر و در فقر شدید زندگی می‌کنند به دلیل نارضایتی از وضع موجود آمادگی بیشتری برای جذب در چنین گروههایی را دارند. با داشتن چنین دیدگای در رابطه با فقر وتروریسم وقتی راجع به پیشگیری از تروریسم صحبت می‌کنیم باید ضرورت توسعه یک راهبرد جهانی و جامع در مقابله با تروریسم را یادآور شویم. این راهبرد باید عوامل ریشه‌ای را مدنظر قرار دهد. در این راهبرد جامع در مرحله اول یعنی پیشگیری باید فعالیت برای حذف ریشه‌ها یا عوامل تسهیل‌کننده‌ی تروریسم از جمله کاهش فقر و بیکاری صورت گیرد. همچنین باید ظرفیت کشورها در پیشگیری از عضوگیری گروههای تروریستی در آنها افزایش یابد که یکی از راههای این ظرفیت‌سازی، از بین بردن فقر در این کشورهاست.» بنابراین هر چند نمی‌توان گفت که فقر تنها علت تروریسم بین‌المللی است اما باید بیان داشت که می‌تواند خطر تروریسم بین‌المللی را افزایش دهد، فعالیت گروههای تروریستی را آسان‌تر نماید و مقابله با تروریسم بین‌المللی را با چالش مواجه کند. فقردر این معنا به صورت غیرمستقیم امنیت بین‌المللی را به خطر می‌اندازد و این باید در کنار تأثیر مستقیم آن بر امنیت بین‌المللی مورد لحاظ قرار گیرد. «فقر به هیچ عنوان نشان دهنده خطر افزایش خشونت و در نتیجه آغاز جنگ نیست اما به هر حال در کنار هم قرار گرفتن تهیدستی مفرط و ثروت بی حد و حساب نشانه ای گویا از احتمال تبدیل منازعات درون اجتماعی به جنگی تمام عیار است.»

مطلب مشابه :  منابع تحقیق درمورد قانون آیین دادرسی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بنابراین فرهنگ فقر، از ابعاد گوناگون موجب ایجاد و توسعه تروریسم می شود. مقبولیت خشونت در فرهنگ فقر، موجب انجام رفتارهای پرخاشگرانه می شود. تاثیر ذهنی چنین فرهنگی بر اندیشه افراد، بدبینی و دیگری ستیزی را پدید می آورد. ترکیب خشونت طلبی در رفتار با انگاره ذهنی دشمن ستیزی، عاملی اساسی در شکل گیری گروههای تروریستی است.
نتیجه گیری فصل دوم
فقر و نابرابری واقعیتی است اجتماعی ؛ واقعیتی که در تمام طول دوران بشریت در بین اقشار مختلف جوامع انسانی با شدت و ضعف های متفاوت وجود داشته است . نابرابری به خودی خود واقعیتی است انکار ناپذیر که لازمه جهان خلقت است ، چرا که خداوند متعال انسان هارا کاملاً برابر نیافریده است ولی فقر زمانی مطرح می گردد که نابرابری توسط انسان ها از حد طبیعی و خدادادی خود خارج شده و تفاوت هارا آشکار سازد . «به یک مفهوم فقر پدیده ای ذهنی است ، چون به محرومیت از برخی کالاها اشاره دارد که فرد خود را نیازمند آنها می داند … فقر هنگامی بوجود می آید که فرد یا افرادی در کسب سطحی از رفاه که براساس معیارهای جامعه ، حداقل معقول رفاه به حساب میآید ، با شکست مواجه شوند.» مفهوم فقر زمانی معنا پیدا می کند که در برابر غنا و توانگری مطرح شود وگر نه فقر به تنهایی مفهوم خاصی نخواهد داشت . وقتی فقر به عنوان مفهومی در برابر توانگری مطرح می گردد ، بیانگر نابرابری هایی بین انسان ها می شود که از حد تعادل خارج شده اند . فقر را می بایست واقعیتی اجتماعی عنوان نمود ؛ واقعیتی که برای مطرح شدن نیازمند افراد متعددی است و قابلیت مطرح شدن به صورت فردی را ندارد . همچنین هرچقدر به سمت گسترش و بزرگی جوامع پیش برویم قابلیت مطرح شدن فقر نیز بیشتر می شود .گیدنز وقتی جوامع امروزین و پیش از امروزین را مطرح می کند می گوید :« بجز در بخش بسیار کوچکی از زندگی ما بر روی این سیاره ، انسانها در گروه های کوچک یا قبیله هایی زندگی کرده اند که اغلب بیشتر از سی یا چهل نفر نبوده اند … در مقایسه با جوامع بزرگ _ به ویژه نظام های صنعتی امروزین _ در گروه های شکارگر و گرد آورنده خوراک ( اشاره به جوامع کوچک ) نابرابری کمتر است … بنابر این چندان تفاوتی میان اعضای جامعه از لحاظ تعداد یا نوع دارایی های مادی وجود ندارد . تفاوت های مقام یا مرتبه نیز معمولاً محدود به سن و جنس هستند .» به طور کلی معنای فقر ، کمبود و یا عدم وجود خصوصیتی است در برابر وجود و فراوانی آن ( به شرطی که مزایای وجود آن خصوصیت در حدی معین جزئی از ضروریات زندگی هر انسانی بوده باشد ، و به عبارتی دیگر حق هر انسانی باشد که از بخش معینی از مزایایی که حاصل یک خصوصیت است بهره مند گردد ) . این تفاوت زمانی اتفاق می افتد که توزیع منابعی که آن خصوصیت را ایجاد می کند عادلانه صورت نگرفته باشد .
فقر بر تمامی جوانب زندگی فرد و جامعه تاصیر می گذارد. در جوامع فقیرنشین به دلیل تغذیه نادرست و عدم رعایت بهداشت، بیماریهای جسمی بیشتر و شدیدتر بروز کرده و به دلیل کمبود امکانات بهداشتی و مالی کمتر مورد معالجه قرار می گیرند. قشر محروم جوامع، در دستیابی به اهداف خود با موانع بسیاری مواجه می شوند و در اکثر موارد ناکام می شوند. از طرف دیگر در مقایسه با طبقات بالادست از شان و منزلت اجتماعی بسیار پایینی برخوردارند. ناکامی و محرومیت در دستیابی به اهداف و عدم دسترسی به منابع لازم جهت عینیت دادن به تواناییهای بالقوه ای که افراد در خود احساس می کنند از یک طرف، و نابرابری و تضاد ساختاری در جامعه از طرف دیگر افراد در وضعیت نابسامانی قرار می دهد که واکنش منفی شدیدی نشان می دهند. «در حقیقت نابسامانی وضعیتی از رنجیدگی و ملال آزاردهنده ای را به وجود می آورد که می تواند بر ضد خود شخص یا بر ضد دیگری عمل کند؛ در مورد اول با خودکشی و در مورد دوم با آدم کشی روبرو می شویم.»
علاوه بر این تاثیرات اولیه در صورت تداوم فقر و نابرابری در جوامع، با تاثیرات عمیق اجتماعی ناشی از فقر مواجه می شویم. افراد در راستای سازگاری با شرایط بد زندگی از ارزشهای پذیرفته شده در جامعه که موجب تحقیر و ناکامی آنان شده روگردانده و ارزشها و هنجارهای تازه ای برای زندگی خود ترتیب می دهند که در تعارض با فرهنگ کلی جامعه است. در این فرهنگ جدید از لحاظ ذهنی ارزشها از آنچه که مورد تایید مرفهین و نیز قدرتمندان و حکام جامعه است تبدیل می شود به آنچه مورد نفرت و غضب آنها و در مقابل در دسترس افراد محروم است. در مقام عمل نتیجه چنین تغییر تفکر و تحول فرهنگی، گسترش رفتارهای ضداجتماعی و مبارزه منفی با قانون و مجریان آن است زیرا آنها نماد فرهنگ کل و افراد مرفهی محسوب می شوند که عامل ناکامی، محرومیت و تحقیر طبقه فقیر به حساب می آیند. این روند طی قرنها حضور فقر و ستم و نابرابری در جوامع جهان سوم، به نحوی کامل و عمیق طی شده است. از آنجا که کشورهای این جوامع برای مدتهای طولانی اسیر استعمار و استثمار کشورهای غربی و آمریکا بوده اند؛ از نظر قشر ضعیف جوامع – که نسبت بالایی از جمعیت را هم تشکیل می دهند- اینگونه کشورها نیز مانند طبقه بالادست جامعه و حکومت مرکزی، مقصر و مسبب اصلی محرومیت و فلاکت قلمداد می شوند.
این فرآیند موجب تشکیل گروههای خلافکاری می شود که گرایش شدیدی به جرائم خشونت بار دارند. این گروههای خشونت طلب در اکثر موارد هم به مقابله با حکومت و نیز فرهنگ رسمی جوامع می پردازند و از این طریق در صدد انتقامجویی برمی آیند. « تروریسم را می توان محصول رفتاری یک فرآیند طولانی مشروعیت زدایی از جامعه یا رژیم حاکم به حساب آورد. فرآیندی که اغلب با شیوه های مسالمت آمیز و غیر تروریستی آغاز می شود، اغلب کسانی که این فرآیند را تشکیل می دهند … گروهی از معتقدان واقعی اند و بسیار پیش از آنکه تروریست شوند مشروعیت رژیم حاکم را به چالش گرفته بودند.» درصورتی که چنین گروههایی به مدت بیش از یک نسل فعال بمانند، علاوه بر اینکه دارای ساختار سازمانی پیچیده تر و خطرناکتری شده و حتی در یک شبکه بسیار پیچیده و عمیقا به هم متصل از گروههای خلافکار یا شورشی قرار میگیرند که بعضا با دولتها و ساستمداران هم در ارتباط فعال هستند؛ به مرور زمان گرفتار یک تغییر و تحول فرهنگی- ارزشی نیز می شوند. به این ترتیب که مقابله با هرآنچه و هرآنکه غالب محسوب می شود جایگزین مبارزه با ناکامی و محرومیت و مسببین آن می شود. حفظ گروه و ادامه مبارزه تا بی نهایت تبدیل به آرمان اصلی می شود. زیرا اعضای گروه بدون وجود گروه دیگر هویت مشخصی ندارند. گروههایی با چنین وضعیتی وقتی با دلائل سیاسی پیوند یافته و به توجیهات ایدئولوژیک نیز مسلح می شوند، تبدیل به گروه تروریستی مخوفی مانند القاعده می شوند. بنابراین فقر و نابرابری موجود میان طبقات یک کشور یا میان کشورهای مختلف هم زمینه لازم برای ایجاد تروریسم و جذب افراد در گروههای تروریستی را فراهم می کند، هم بعد از مدتی فرهنگ خاصی را ایجاد می کند که خشونت و ترور در آن ارزش محسوب شده و از حقوق مسلم افراد به حساب می آید.
ضمائم فصل دوم
نقشه 2-1) وقایع تروریستی در جهان، 2008
نقشه 2-2) رویدادهای تروریستی در جهان 2001-2008
نقشه 2-3) مناطق آسیب دیده از جنگ(داخلی و بین المللی)
نقشه 2-4) درگیریها و منازعات در دهه 1990
2-5) نقشه های مربوط به شاخص های سنجش اقتصادی
نقشه 2-5-1) نرخ بیکاری در کشورهای جهان
نقشه 2-5-2) تولید ناخالص داخلی کشورهای جهان
نقشه 2-5-3 و 2-5-4) آمار مربوط به تولید ناخالص کشورهای جهان

نقشه 2-5-5) امنیت اقتصادی در کشورهای جهان
نقشه 2-5-6) آمار مرگ ومیر نوزادان و کودکان
شکل 2-5-7 و 2-5-8) سطح رفاه در مناطق مختلف جهان در سال 2000
فصل سوم- سرمایه داری و تروریسم
مقدمه فصل سوم
بعد از فروپاشی شوروی و به حاشیه رفتن کمونیسم، سرمایه داری به عنوان گفتمان غالب و مسلط در عرصه اقتصاد توسعه

92

دیدگاهتان را بنویسید