پایان نامه حقوق

فایل پایان نامه رضامندی زناشویی

دانلود پایان نامه

مضاعف زنان جوان هم به لحاظ سن و هم به سبب جنسیت آن‌ها بدان معنا است که زنان در طول سال‌های اولیه ازدواج، بیشترین کاهش را در جایگاه و استقلال خواهند داشت، درست زمانی که در معرض تنش‌ها و استرس‌های دوران بارداری و یا مراقبت از کودکان و در آسیب پذیرترین دوره زندگی خود هستند. مادران جوان برای تصمیم‌گیری و یا پاسخ به نیازهای خود و فرزندان خود با مداخله خواهر شوهر، مادرشوهر، همسر و مردان دیگر در خانواده روبرو می‌شوند که این امر اثرات منفی بر بقای کودک، بهداشت دوران بارداری، و کنترل قدرت باروری زنان می‌گذارد. تنها در مراحل بعدی چرخه زندگی زن است که وی استقلال و اقتدار به دست می‌آورد؛ مگر در مواردی که وی فرزند پسر نداشته‌ باشد. در جامعه هند فرزندان پسر در دوره سالمندی و پیری زنان، منبع قدرت و حمایت به حساب می‌آیند و زن در سنین پیری است که به منابع مالی خانواده و همچنین جلب حمایت فیزیکی و روانی اعضای جوان‌تر دسترسی می‌یابد (همان).
در پژوهش دیگری توسط سکستون و پرلمن (1989) قدرت و نقش‌های جنسیتی در خانواده‌هایی که در آن زن شاغل و خانواده‌هایی که زن در آن خانه‌دار بوده؛ بررسی شده‌است. بر مبنای نظریه مبادله، این دو خانواده دارای منابع مختلف و الگوی مبادله متفاوتی هستند و لزوما باید در ساختار قدرت نیز متفاوت باشند، اما نتایج این پژوهش نشان داده ‌است که این دو نوع خانواده نه در ساختار قدرت و نه در استراتژی‌هایی که برای نفوذ بر همسرانشان استفاده می‌کنند، تفاوتی ندارند. گر چه در یک موقعیت متضاد، زوج‌هایی که هر دو شاغلند، تلاش بیشتری برای تاثیرگذاری بر همسرشان انجام می‌دهند. به نظر می‌رسد بهترین پیش‌بینی‌کننده‌ی میزان قدرت، تلاش فرد برای تاثیرگذاری باشد. از آن‌جا که زن خانه‌دار خود را بیشتر”زن” محسوب می‌کند، تلاش کمتری برای تاثیرگذاری انجام می‌دهد (عنایت و سروش، 1388: 89).
هنوز از امواج فمینیسم رادیکال چهار دهه نگذشته ‌است، بنابراین شواهد و تحقیقات گویای آن است که برای تحقق یافتن الگوی برابری کامل، موازنه قدرت، و تساوی اقتدار و اختیار زن و مرد در زندگی زناشویی، راه زیادی در پیش است. در پیمایشی در اوائل دهه 1980، از بیش از 3000 زوج آمریکائی، درباره توازن قدرت در زندگی مشترک آنان پرسش شد. 64درصد اظهار داشتند که موازنه قدرت در زندگی زناشویی آنان برابر و متعادل است. بیشتر زوج‌های باقیمانده اظهار داشتند که شوهر از قدرت بیشتری برخوردار است و زن از او پیروی و تبعیت می‌کند و کمتر از 9 درصد، زن را مسلط می‌دانستند.
1-4-2- مروری بر پیشینه داخلی

در زیر به خلاصه‌ای از پژوهش‌های انجام شده در ایران در رابطه با قدرت زنان اشاره خواهیم داشت.
مینویی فر در پایان نامه کارشناسی ارشد(1389) خود با عنوان ” احساس قدرت در زن ایرانی و تغییرات آن با افزایش سن”، بیان نموده‌است، هدف اصلی این پژوهش بررسی احساس قدرت زنان با توجه به تجربه زیسته آنان است، تا براساس آن، تغییراتی را که احتمالا در احساس قدرت آنان طی دوره‌های متفاوت زندگی رخ می‌دهد، درک کند. این پژوهش در تلاش است با توجه به دوره‌ی زندگی زنان و درک احساس قدرت منطبق بر هر دوره، برای شناخت واقع‌بینانه تقسیم قدرت در خانواده و نیز روابط قدرت که از عوامل اصلی شکل دهنده ساختار خانواده ایرانی‌اند، تحلیلی نو ارایه نماید. وی در این پژوهش با استفاده از روش ترکیبی به ‌این نتیجه دست یافته‌است که اصلیترین شاخص برای درک احساس قدرت در بسیاری از زنان پاسخگو، توانایی آنان برای حفظ زندگی خانوادگی است. البته در این بین بودند افرادی هم که اصلا به قدرت زن باور نداشتند و ناتوانی ذاتی و فیزیکی را مانع اصلی احساس قدرت در زنان برمی‌شمردند(هر چقدر یک زن احساس قدرت کند باز هم یک زن است). همچنین در این پژوهش مشاهده شد زنان زمانی احساس قدرت بیشتری می‌کند که مردی پشت سر او ایستاده ‌باشد و یا بچه‌ها به خصوص فرزند پسر او را حمایت کنند یعنی عاملی بیرونی، بدین معنا که احساس قدرت زنان در خانواده و از طریق حفظ زندگی خانوادگی درک می‌شود. به همین سبب در بسیاری از مصاحبه‌ها زنان طالب زندگی خوب و با آرامش هستند نه درآمد بالا یا پیشرفت شغلی و داده‌های بخش کمی نیز این مسئله را تایید کرده‌است؛ چرا که نزدیک به 90درصد از پاسخگویان بخش کمی، آرامش زندگی خانوادگی را بر پیشرفت در امور شغلی خود ترجیح داده‌اند. به همین دلیل است آن دسته از زنانی که منابع قدرتی در اختیار دارند، ممکن است وارد بازی قدرت بشوند اما به نظر نمی‌رسد که این کار را با اطمینان و اعتماد به نفس کافی انجام دهند. این بازی برای آن‌ها حکم آزمون و خطا دارد، شاید به همین سبب هست که اگر در همین زمان مردی وارد میدان شود با رضایت کار را به او واگذار می‌کنند (مینویی فر، 1389).

محبوبه ذوالفقارپور در پژوهشی با عنوان “بررسی رابطه میان ساختار قدرت در خانواده با رضامندی زناشویی زنان کارمند و خانه‌دار شهر تهران” چنین فرض کرده‌است که بین ساختار قدرت در خانواده با: 1- رضامندی زناشویی میان زنان 2- تحصیلات شوهر3- تحصیلات زن 4- طول دوره زندگی زناشویی 5- درآمد شوهر 6- درآمد زن 7- مشارکت شوهر در کارهای منزل رابطه وجود دارد. هم‌چنین در این پژوهش فرض‌ شده که ساختار قدرت در بین خانواده‌هایی که زن و شوهر هر دو شاغلند و خانواده‌هایی که زن خانه‌دار است، متفاوت است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می‌دهد، افزایش تحصیلات زن تاثیری در افزایش قدرت وی ندارد، هم‌چنین با افزایش دستمزد زنان، قدرت آن‌ها در خانه افزایش نمی‌یابد زیرا به زعم این پژوهش‌گر بقایای مردسالاری در خانواده‌های مدرن هنوز وجو د دارد. علاوه بر این افزایش طول دوره زندگی زناشویی نیز تاثیری در قدرت زنان ندارد. ذوالفقارپور نتیجه می‌گیرد، منابع باید در زمینه فرهنگی هرجامعه ملاحظه شود زیرا باورهای سنتی در طول دوره زندگی تغییر نمی‌کند؛ هرچند که براساس تئوری منابع، هرکه منابع بیشتری در اختیار داشته ‌باشد از قدرت بالاتری نیز برخوردار است. همچنین ‌نتایج به ‌دست ‌آمده از این پژوهش حاکی از آن است که بین مشارکت شوهر در انجام وظایف خانگی و ساختار قدرت در خانواده رابطه‌ای نیست، زیرا در جوامع سنتی همچنان از زن انتظار کار خانگی می‌رود. نتایج دیگر این پژوهش نشان می‌دهد، میانگین نمرات زنان خانه‌دار در شاخص ساختار قدرت در خانواده بالاتر از زنان کارمند است و زنان شاغل، حتی در امور اقتصادی نه تنها رضایتمندی‌شان افزایش نیافته بلکه کاهش نیز یافته ‌است، زیرا متحمل فشار روانی بیشتر نظیر انتظارات شغلی و خانوادگی شده و به علت حضور کمتر در خانه، از میزان تصمیم‌گیری‌شان نیز کاسته ‌شده ‌است. با مشاهده نتایج این پژوهش سوالی پیش می‌آید که چرا زنان شاغل به رغم همه مشکلاتی که کار مضاعف برای آن‌ها پیش می‌آورد، در ساختار قدرت خانواده آن‌ها تغییری ایجاد نکرده‌ و حتی رضایتمندی زناشویی نیز برای آنان به همراه نداشته‌است، هم‌چنان در پی حفظ شرایط سخت اشتغال خود باقی هستند؟
در پژوهش دیگری با عنوان “بررسی ساختار قدرت درخانواده” که توسط حبیب صبوری و خسروشاهی انجام شده، چگونگی توزیع قدرت و نیز عوامل موثر بر آن در خانواده‌های تهرانی(مناطق 3، 6 و 16) با استفاده ازروش پیمایش و پرسشنامه مطالعه شده‌است. این پژوهش با ترکیب سه وجه از ساختار قدرت در خانواده، یعنی وجوه تقارن رابطه، حوزه‌ی قدرت و نحوه برخورد زن و شوهر میزان دموکراتیک و غیردموکراتیک‌بودن توزیع قدرت در خانواده را بررسی کرده‌است. یافته‌های پژوهش نشان‌می‌دهد ساختار قدرت در خانواده‌های جنوب ‌شهر غیردموکراتیک‌تر و در شمال شهر دموکراتیک‌تر‌است و عواملی نظیر سطح‌ تحصیلات و اشتغال زنان، مشارکت در انتخاب همسر، باعث افزایش دموکراتیزه‌ شدن‌ خانواده و متغیرهایی نظیر تصور فرمان‌برانه‌ی زن از نقش خود (مطیع، فرمانبر و منفعل بودن) و تصور اقتدارگرای شوهر نسبت به همسر، موجب کاهش می‌شود. نکته مهم در این پژوهش این است که عوامل اصلی کاهش یا افزایش دموکراتیک شدن ساختار قدرت در خانواده ‌نه سطح تحصیلات و یا درآمد بالای همسر بلکه پنداشت و تصور ذهنی زن از نقش خود و تصور مرد از جایگاهش در خانواده است. افزایش سطح تحصیلات زن می‌تواند تصور اقتدارگرای شوهر را نسبت به زن کاهش داده در مقابل تصور فرمان‌برانه‌ی زن از شوهر سبب افزایش تصور اقتدارگرای مرد نسبت به زن می‌شود. به عبارت دیگر، از میان متغیرهای مستقل این پژوهش، بیشترین سهم در توضیح ساختار قدرت در خانواده، به جامعه‌پذیری و شکل‌گیری تصورات هر یک از زن و شوهر در ارتباط با نقش فرمان‌بری – فرمان‌دهی برمی‌گردد.
پردیس قندهاری در پایان‌نامه خود به بررسی روابط قدرت در خانواده‌های مدرن و سنتی و تحولات قدرت در سه نسل از زنان پرداخته ‌است. وی در این پژوهش از روش بررسی میدانی و در مواردی برای دستیابی به اطلاعات واقعی از مصاحبه‌های هدایت ‌شده و آزاد با سه نسل متفاوت از زنان استفاده کرده ‌است. قندهاری در این پژوهش بیشتر بر تحولاتی که مدرنیته بر ساختار خانواده و روابط قدرت آن نهاده تاکید کرده ‌است؛ نگرش زنان نسبت به قدرت و نحوه توزیع آن از مسایل مورد پرسش در این پژوهش بود.
علی امامی نصیرمحله(1383)، در پایان‌نامه خود با عنوان “بررسی عوامل موثر بر میزان قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های‌ خانواده” با استفاده از تئوری‌های جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و نظریات فمینیستی به توصیف ساختار قدرت درجامعه و عوامل موثر برقدرت زنان در جامعه پرداخته ‌است. سوال اصلی‌ این پژوهش این بود که چه عواملی بر میزان قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده تاثیر دارد. نتایج حاصل از این پژوهش که با استفاده از روش پیمایش و تکنیک پرسشنامه انجام شده‌، حاکی از معنادار بودن رابطه میان میزان درآمد- تحصیلات و تعداد فرزندان با قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده است، اما میان وضعیت اشتغال- فاصله سنی زوجین- طول مدت ازدواج و قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌ها رابطه معناداری یافت نشد. موضوع این پایان‌نامه بررسی عوامل مؤثر بر میزان قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده است. سوال اصلی پژوهش این است که چه عواملی بر میزان قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده تأثیر دارد و هدف تحقیق نیز تبیین عوامل مؤثر بر میزان قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده و ارائه راهکارهایی برای افزایش قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده‌ است. برای رسیدن به پاسخ سوال فوق و اهداف مورد نظر تحقیق از نظریه‌های مختلف جامعه‌شناسی،‌ روانشناسی و نظریه‌های فمینیستی استفاده شده‌ است. با استفاده ازاین نظریه‌ها 9 فرضیه مطرح شده‌ است. متغیرهای مستقل فرضیات تحقیق عبارتند از: وضعیت اشتغال، منزلت شغلی،‌ میزان درآمد، میزان تحصیلات، میزان اعتقاد به کلیشه‌های جنسیتی، فاصله سنی زوجین،‌ طول مدت ازدواج، تعداد فرزندان، میزان قدرت مادر پاسخگو در خانواده، میزان علاقه شوهر به همسر. در این تحقیق از روش پیمایشی (توصیف و تحلیل) و تکنیک پرسشنامه‌ استفاده شده‌ است. جامعه آماری این تحقیق کلیه زنان دارای همسر شهر فومن است که با استفاده از شیوه‌ی نمونه‌گیری خوشه‌ای، 230نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شده‌اند نتایج حاصله حاکی از معنادار بودن رابطه میان میزان درآمد، میزان تحصیلات، اعتقاد به کلیشه‌های جنسیتی، تعداد فرزندان و قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده است. اما میان وضعیت اشتغال، منزلت شغلی، فاصله سنی زوجین، طول مدت ازدواج، میزان قدرت مادر پاسخگویان و میزان علاقه شوهر به همسر و قدرت زنان در تصمیم‌گیری‌های خانواده رابطه معناداری یافت نشد.
فاطمه کشاورزنیا در پایان‌نامه خود (1384) با عنوان “بررسی عوامل موثر بر شیوه اعمال قدرت زنان در خانواده” به دنبال شناسایی چگونگی شیوه‌های اعمال قدرت زنان در خانواده و بررسی عوامل موثر برآن است. نتایج این پژوهش که با روش کمی و یا استفاده از تکنیک پرسشنامه انجام شده، حاکی از آن است که شیوه اعمال قدرت زنان با ساخت قدرت خانواده، نگرش نسبت به هرم قدرت، میزان دسترسی زنان به منابع ارزشمند جامعه و… رابطه مستقیم و معناداری دارد. این پایان‌نامه با عنوان بررسی عوامل مؤثر بر شیوه‌های اعمال قدرت زنان در خانواده صورت گرفته‌است. از آنجا که نوع تعاملات زوجین در خانواده و به طور خاص شیوه‌ی اعمال قدرت نقش به سزایی در تحقق دموکراسی در خانواده و به تبع آن در جامعه دارد مسأله اصلی این پژوهش شناسایی چگونگی شیوه‌های اعمال قدرت زنان در خانواده و بررسی عوامل مؤثر بر آن است. در بخش متون نظری نظریات و پژوهش‌های انجام شده در زمینه خانواده و قدرت بررسی و جمع‌آوری شد و در نهایت با الهام از نظریه ساختارگرایی گیدنز،‌ تئوری منابع ویلموت و یانگ و همچنین دیدگاه اریکا فریدل چارچوب مفهومی پی‌ریزی شد و برخی از متغیرهای مستقل و یا عوامل مؤثر بر شیوه‌ی اعمال قدرت شناسایی شد. پژوهش حاضر با روش کمی صورت گرفته‌است و براساس نمونه‌گیری خوشه‌ای 200 نفر از زنان متأهل 14 تا 65ساله شهر رشت انتخاب شدند. برای آزمون فرضیه‌های تحقیق از ضریب همبستگی پیرسون و آزمون کای اسکوار استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد که تعداد بسیار کمی از زنان جامعه مورد مطالعه به صورت سنتی رفتار می‌کنند؛ چنانکه 5/45درصد از زنان مورد مطالعه از روش‌هایی که در طیف مدرن جای گرفته، ‌استفاده کرده‌اند. 5/53درصد به صورت بینابین و 1درصد هم به صورت سنتی اعمال قدرت با ساخت قدرت خانواده نگرش نسبت به هرم قدرت، دسترسی زن به منابع ارزشمند، پایگاه خانواده، وضعیت اشتغال و منزلت شغلی رابطه مستقیم و معنادار دارد و با بعد خانواده، مدت ازدواج و فاصله سنی زوجین رابطه معکوس و معنی‌دار دارد. نتایج رگرسیون هم نشان داد که از میان متغیرهای تحقیق ساخت قدرت خانواده بیشترین تأثیر را بر شیوه اعمال قدرت داشته‌است.

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان حقوق : حقوق طلبکار

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

سمیه میرسیدحسین (1386) در پایان‌نامه ارشد خود با عنوان”جایگاه زنان در هرم قدرت در چرخه‌های زندگی خانوادگی” با استفاده از روش کمی و بهره‌گیری از پرسشنامه، به بررسی عوامل موثر بر جایگاه زنان در هرم قدرت در پنج مرحله مختلف زندگی خانوادگی؛ بدو ازدواج- انتقال به دوره والدینی- نیمه زندگی- فرا والدینی- اوج پرداخته‌است. نتایج بدست آمده حاکی از این است که در مرحله بدو ازدواج، زنان از قدرت بالاتری در تصمیم‌گیری نسبت به دیگر مراحل زندگی برخوردار بوده‌اند، اما در دیگر مراحل با توجه به دستیابی زنان به منابع قدرت از جمله اشتغال و… شاهد تغییرات جایگاه زنان در تصمیم‌گیری خانواده نسبت به گذشته هستیم. همچنین با ورود عناصر مدرن در هر مرحله از چرخه‌ی زندگی خانوادگی، الگوی قدرت به سمت الگوی مشارکتی(دوسویه) سوق پیدا ‌کرده ‌است.
ساروخانی در پژوهشی با عنوان “زن، قدرت و خانواده؛ پژوهشی در جایگاه زنان در هرم قدرت خانواده “با هدف تببین و توضیح استقرار خانواده‌هایی که در آن برابری انسان‌ها تحقق می‌پذیرد، زن و مرد اصالت داشته ‌باشند و در نهایت تصمیم‌گیری با دشواری روبرو نشود، که توسط روش‌تحقیق اسنادی و فراتحلیل انجام شده، عنوان می‌نماید که کهتری موضع زنان در خانواده بیش ازآن‌که امری اقتصادی باشد، امری فرهنگی- اجتماعی است. به نظر وی، تاثیر اشتغال بیش از آن‌که ناشی از درآمد مالی زنان باشد، از دگرگونی ارزش‌ها و افزایش آگاهی‌های زنان شاغل مایه می‌گیرد. به زعم ساروخانی تعریف زن و مرد از خود و دیگری از مهم‌ترین عوامل موثر بر جایگاه زنان در هرم قدرت خانواده است، هنگامی که زن خود را با معیارهای سنتی تعریف می‌کند و اقتدار را از آن مرد می‌داند یا به تعبیر دیگر، خود را انسانی درجه دوم می‌شناسد، هرم قدرت در خانواده مردانه و عمودی شکل می‌گیرد. ساروخانی اذعان دارد که دستیابی زنان به منابع قدرت همچون اشتغال و کسب درآمد به تنهایی تغییری در جایگاه آن‌ها در هرم قدرت ایجاد نخواهد کرد و این امر بیش از هرچیز تابعی از تصور زنان از خود و امری فرهنگی – اجتماعی است.
امیرسعیدرضایی(1384) در پایان‌نامه خود ب

مطلب مشابه :  دانلود رایگان پایان نامه حقوق با موضوع "

دیدگاهتان را بنویسید