پایان نامه ها

مقاله رایگان با موضوع قضا و قدر، آداب و رسوم، ظلم و ستم

واقع علت اصلی حوادث در این دوران برای مردم چیزی جز جبر نبود، که از آن با عناوینی چون “قضا و قدر، چرخش دوران و فلک” در اصطلاح فارسی و “النوامیس، الدهر و اراده السماء”در اصطلاح عربی یاد میکردند. چه بسا ضعف اراده و تسلیم سریع در برابر مستبدین و ظالمان و عقبماندگی و نادانی از همین تفکر نشأت میگیرد. زهاوی درباره این موضوع چنین میسراید:
إنَّ إعتقادَ المسلمینَ مِنَ التَعاسَهِ بِالقَدَر وَ القُولُ بِالآجالِ فهی إذا أتت بَطلَ الحَذرِ
(همان: 325)
(اعتقاد مسلمین به قضا و قدر و اینکه اگر زمان مرگ فرارسد دیگر هیچ هشداری در آن تاثیری ندارد، از کاهلی و سستی آنها سرچشمه میگیرد.)
همچنین وی در ابیات زیر دربار? تفکرا مردم به قضا و قدر الهی چنین میگوید:
ما ذَکرتُ (…) ذا إلا تذَکرتُ جَحیما
لَیس (…) الناسِ للناسِ کَما قالُوا رَحیما
جَعَل الناسُ سِوی بَعض شَقیاً أو سَقیماً
خَلَـقَ الطاعُونَ و الهیضَهَ و السِّلَ الألیما
(همان: 325)
(من هر آن که خدا را به یاد میآورم جهنم بر ذهنم خطور میکند. پروردگار مردم آنگونه که میگویند مهربان نیست. مردم را یا بدبخت و یا ناتوان و مریض قرار داده است و بیماریهای طاعون و وبا و سل دردناک را آفریده است.)
شاعر در این ابیات بشیو? مبالغه با بیان انحرافات فکری و کجفهمیها، آنها را به چالش کشیده و میگوید: مردم با ترسیم همیشگی عذاب الهی و بیتوجهی به رحمانیت الهی، خدایی رادر ذهن دیگران بوجود آوردهاند که وقتی به یاد میآوریم، سریع جهنم و عذاب الهی، به ذهن ما خطور میکند. از سویی دیگر قضا و قدر الهی را بر اساس ذهنیات مردم عادی، مجسم کرده و دربار? آنها میگوید: خدایی که مردم به وجودآوردهاند، خدایی است که برای بندگان خود در دنیا و آخرت جز شر و بدی نخواسته است و عامل اصلی تمامی بدیها خداست. با خواسته و قضای الهی است که انسان گناه انجام میدهد و بعبارت دیگر انسان هیچ اختیاری ندارد و در همه حال مجبور است و در مقابل این گناهان اجباری دچار عذاب الهی میشود. بهار در داستان تمثیلی “دختر گدا” که ذکر گردید، علاوه بر ترسیم فقر و مسکنت، با استفاده از مبالغه، همانند زهاوی انحرافات فکری مردم را دربار? قضا و قدر الهی به چالش کشیده و آن را نقد میکند. وی در بیت آخر این قصیده چنین میگوید:
گفتش پدر خموش که ایزد بما و تو
در کار خود اجاز? چون و چرا نداد
همچنین در بیت زیر که از زبان محمدعلی شاه در زمان فرار او، درباره خواست الهی چنین میگوید:
گفتیم که ما ز گندگانیم زحمت ز خدا به بندگانیم
(بهار،1358،ج1 : 208)
این بیت نشانگر این است که چنین انحرافات فکری فقط در بین مردم عادی نبوده و بالاترین مقام هم از آن بیبهره نیست. خواست خدا بنابراینکه کسی باعث سختی و آزار دیگران شود، نوعی دیدگاه انحرافی است.
پیروی کورکورانه: یکی از مسائلی که در اشعار طنز هر دو شاعر، مطرح و نقد گردیده است، تبعیت بدون بینش و دقتنظر از گفتارها و رفتارهای دیگران از جمله پدر و مادر است. زهاوی دراینباره چنین میگوید:
سَیَبقی عَلی جَهلِه جیلُنا وَ مِن بَعد ذلک جیلٌ فَجیلِ
(الزهاوی،1972،ج1: 482)
(نسل ما در گمراهی و نادانی خود باقی خواهند ماند و بعد از او هم نسلهای بعد.)
شاعر تابعیت کورکورانه فرزندان از افکار اشتباه پدر و مادر را نقد میکند و با استفاده از تعریض، نوع نگرش آنها را بچالش کشیده و معتقد است، اگر اینگونه ادامه یابد، تمامی نسلها در جهالت باقی خواهند ماند.
وی در بیت زیر به پیروی از افکار دیگران اشاره دارد و بر آن است که سنتهای رایج در جامعه چیزی جز تابعیت احمقانه انسانها از یکدیگر نیستند. وی با استفاده از تعریض، مردمی که مخالفان تفکرات و آداب و رسوم نابجا را کافر و بیدین میپنداشتند، نقد میکند:
إنَّها العادات لا یَخلَعُها
غیرَ ذاک المارقِ المُنطَلِقِ
قَد تلَقّـاها تُراثاً سَیئاً
أحمقٌ عَن أحمقٍ عن أحمقِ
(همان: 421)
(به جز از آن کافر از دین برگشته، هیچ کس از این سنتها و عاداتی که احمقی از احمقی و او هم از احمقی دیگر، به ارث برده است، دست برنمیدارد.)
بهار همچون زهاوی با سنتهای اشتباه مقابله میکند و کسانی که تابعیت بیچون و چرا در عادات اشتباه دارند را احمقانی میداند که حتی در مقابل خدا هم میایستند:
ویـن رســم پـاک نیست که دارند این عوام
کاین بدعت است و این سفها بدعت آورند
از ایـزد و نبــی نشــناسند جــز دو حـرف
کـایـنـان اســیر گفتــ? بابنــد و مـادرنــد
گویی چرا یکی است خدا، یا رسول کیست
اینــان ز مـادر و ز پـدر حجــه آورنـد
افــلاک در نـبشــته کمــال پیـمبـــری
و ینــان بـکــارنـامــ? شـــق القـمــرنـد
(بهار،1358،ج1 : 268)
ظلمپذیری: یکی دیگر از کردارهای ناپسندی که زهاوی و بهار به مقابله با آن برمیخیزند، ظلمپذیری و تسلیم بیچون و چرا در مقابل ستمگران است. همانگونه که اشاره شد بخشی از این تفکر برگرفته از تفکرات نادرست جبر و برخی دیگر برگرفته از اهمال و سستی است. در بیشتر این اشعار هدف شاعر بیداری و خیزش مردم برعلیه ستمهای موجود است. زهاوی دراینباره میگوید:
یا قُـوم ما أنتُـم لِـدَفعِ مُلِّمَـهٍ
یــوماً و لا أنتُم لِجلبِ سدادِ
فَخُذوا بأیدیکُم مَغازِلَ فی الضُحی
وَ دَعوا السُیوفَ تقِرّ فی الأغمادِ
(الزهاوی،1972،ج1 : 237)
(ای مردم! شما را چه به دفع سختیها و ستمها و حتی انجام کاری نیک؟!، پس بهتر است بهنگام روز چرخ ریسند
گی را بدست بگیرید و بگذارید شمشیرها در غلاف خود آرام بگیرند.)
شاعر در این بیت با اغراق و مبالغه، ستمپذیری و سکوت در مقابل ظلمهای فراوان را نقد میکند. این نوع نقد در بیت دوم به اوج خود میرسد، چه، بدترین ناسزا برای مرد، تشبیه وی به زن است. بنابراین زهاوی با استفاده از زبانی تند و گزنده مردم خود را به استقامت و مقابله با ظلم و ستم فرامیخواند. اوج این ذلتی که مردم عراق دچارش شدهاند را در ابیات زیر با شیو? اغراق، اینگونه بیان میکند:
إنَّ العـراقَ بِه یَعیـشُ لِشقوهٍ
شَعـبٌ یَسأمَ الذُّلَّ ثُمَّ یَسأمُ
ألَّفُوه حَتی صـار فیهِم طابعاً
مِن طُول ما صَفِعَتهُم الأیامُ
لَو کُلِّفُوا مشیاً عَلی أرآسِهِم
لَمَشـوا کَأنِّ رؤسَهم أقدامُ
(الزهاوی،1924: 492)
(از روی بدبختی، در عراق مردمی زندگی میکنند که خواری را بستوه آوردند. آنها به خواری عادت کردهاند، طوری که از سیلیهای بسیار روزگار، آن جزئی از وجودشان گشته است. اگر دستور یابند که بر روی سرشان راه بروند، حتما این کار را انجام میدهند گویا که سرهایشان همان گامهایشان است.)
بهار در قصاید فراوانی این موضوع را مورد نقد و انتقاد خود قرار داده است، از جمله قصید? زیر که در نقد عزادارانی است که فقط به ظاهر اشکریختن برای امام حسین(ع) در محرم اکتفا کرده و عمق فکری نداشتند و در مقابل ستمگران سکوت میکردند:
کیسههای خالی خود را دهـید آخـر تکـان
پس تکانی خورده دزد خویش را پیدا کنید
خانههاتان شد خراب اما صداهاتان گـرفت
آخـر ای خـانه خـرابان لااقــل نجـوا کنید
ای جوانــان مـدارس، بیسـوادان حاکمند
ایـن گـروه بیـنوا و سفــله را رســوا کنید
ای رفیــقان اداری، رفـت قـانـون زیـرپای
حفظ قانون را قیامی سخت و پا برجا کنید
چونکه ننهادید بر قانون و بر خویش احترام
مستبــدین از شمــا یکیک کشیدند انتقام
(بهار،1358،ج1 : 417)
شاعر در این سروده بویژه در بیت آخر، با استفاده از تعریض و مبالغه، در پی اصلاح سنت ناپسند ظلمپذیری که در حکومت استبدادی چند برابر شده بود، است. وی دلیل اصلی ستمپذیری مردم را ناشی از عدم معرفت و احترام به خویشتن، که باعث تنپروری و تسلیم بیچون و چرا میشود، میداند.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهروان تحلیل گری، رویکرد شناختی، تنظیم شناختی، سبک های دلبستگی

5.2.1.4. مبارزه با سطحینگری و قشریگری
مقابله زهاوی و بهار با سنتهای نادرست در ظاهربینی مردم، بویژه متعصبان به اوج خود میرسد، گویا بیشترین چیزی که آنها را رنج میدهد، نداشتن عمق فکری است که باعث میشود نسبت به علت ومعلولهای جهانی دلایلی غیرمعقول داشته باشند. این بخش از اشعار آنها، دربرگیرنده دیدگاههای ظاهربینان درباره دنیا و آخرت از جمله جهنم و بهشت است که در برخی موارد بیشتر از دیدگاههای، قبل دچار افراط شدهاند. این زیادهرویها که در اشعار زهاوی بیشتر به چشم میخورد، در این بخش از طنز آنها نمود بارزی دارد:
نکیر و منکر: زهاوی در اشعار خود دربار? این دو فرشته سخن میکند. وی دربار? پرسش و پاسخ پس از مرگ و فرشتگان، با زبانی طنز و با استفاده از شیو? تعریض چنین میگوید:
یا نَفس قَد کنتِ تَخشینَ مُنکراً أن یَضیرا
و أنتِ إن مُتِّ تلقــینَ مُنکراً و نَکیرا
(الزهاوی،1924: 400)
(ای نفس همیشه از این میترسیدی که کاری منکر و ناپسند باعث خسران و زیان گردد و حال آن که اگر بمیری هم منکر را خواهی دید و هم نکیر را)
ابهام یا دوپهلوگویی در کلمه “منکر” باعث ایجاد طنز شده است؛ این واژه در بیت اول به معنای کاری ناپسند است، اما در بیت دوم اسم یکی از فرشتگان است. وی در قصید? “ثوره فی الجحیم” در پاسخ به پرسشهای آنها با زبان طنز بعضی از باورها دینی را به چالش میکشد. بهار به تاثیر از او ترکیب بند “نکیر ومنکر” را به صورت تابلوی زیبایی سروده و ابیات اول قصید? زهاوی را به نظم فارسی درآورده است.
پل صراط: بیشترین مسئلهای که دربار? قیامت ذهن زهاوی را بخود مشغول داشته و با زبان طنز آن را مورد نقد قرار میدهد، پل صراط و یا راه رسیدن به رستگاری و یا شقاوت در روز جزاست :
کُلُّ الذی هو فی القیامَهِ هَیِّنٌ
إلا المُرورَ علی الصِراطِ القَیِّمِ
جِسرٌ أدقُّ بِعَرضِه مِن شَعرَهٍ
وأحدُّ من سَیفِ جَرّاز مِخذَمِ
(ناجی،1963: 323)
(همه اعمال قیامت آسان است بجز گذر از پل صراط. پلی که از مو باریکتر و از تیغ تیز قصاب برندهتر است.)
اعتقاد به گذر از پل صراط که چون تارِ مو نازک و چون تیغ? شمشیر تیز است و بر روی شرارههای آتش قرار گرفته و در انتهای آن بهشت قرار دارد، در اشعار طنز زهاوی بسیار نمود دارد. وی براساس منطق خود نمیتواند این موضوع را بپذیرد و همانگونه که ذکر گردید دچار افراط شده و آن را با زبانی تیز و طنزآلود با استفاده از تعریض مورد استهزاء قرار داده است. بهار این موضوع را با ظرافت بیشتری نقد میکند: (بهار،1358،ج1 : 165)

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردهوش هیجانی، سبک رهبری، هوش فرهنگی، سبک های مدیریت تعارض

از مو ضعیــفتر بود از تیــغ تیزتر آن پل که دادهاند بدوزخ نشان او
مشکل بجز من و تو بروز جزا کسی
زان گود آتشیــن بجهد مادیان او
بهشت و جهنم: سطح پایین عقلانیت و آگاهی مردم از تعالیم صحیح دینی و تکیه بر باورهای نادرست باعث شده بود که مردم نسبت به اعمال دینی خود دچار کجفهمی شده و آنها را در ظاهرخلاصه بکنند. جزاء و عقاب اخروی بر مبنای همین سطحینگریها بود و بر همین اساس هم آخرت انسانها را میپنداشتند. این مسئله در شعر زهاوی و بهار دو نمود دارد: بهشت و جهنم، بهشتیان و جهنمیان.
توصیف بهشت و جهنم: توصیفات هر دو شاعر از بهشت و جهنم تقریباً ب
رگرفته از آیات الهی است، اما نکته اصلی، در بیان نوع دیدگاه مردم به این جزاء و عقاب است؛ بهشت و جهنمی که مردم ناآگاه در ذهن خود ساختهاند بیشتر شبیه بهشت و جهنم دنیوی است. به طور مثال آنها بهشت را محصور در نعمتهایی که در دنیا بدان میاندیشند، همچون نوشیدنیها و خوردنیها و حور و غلمان و … کردهاند و به عمق پرستش الهی را نبردهاند و همچنین است جهنم. زهاوی در همین باره میگوید:
أری جَنـانَ حورَهـا ثُمَّ
جَحیـماً نارَهـا ثائِرَه
مَقسومَتینِ بَین هذا الوَری
کَأنّما الدنیـا هی الآخِرَه
(الزهاوی،1924: 668)
(حوریان بهشتی و آتش برافروخته جهنم را میبینم و مردم هم در دنیا در این دو گروه هستند، گویا دنیا همان آخرت است.)
زهاوی در این بیت با زبان طنز زندگی متنعمان و فقیران را تشبیه به بهشت و دوزخ اخروی میکند، در حقیقت با استفاده از تعریض، دیدگاه مردم سطحینگر را که آخرت را همچون دنیا در ذهن خود میپنداشتند، به استهزاء بیان میکند و در پی آن است که بگوید ظاهرنمایان آخرت خود را همچون دنیای متنعمان میپندارند.

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه با موضوعمذاکره مجدد، حقوق فرانسه

دیدگاهتان را بنویسید