پایان نامه مدیریت

منابع مقاله درباره روابط اجتماعی

دانلود پایان نامه

ی کنترل احساسات و هیجانات خویش و دیگران، تشخیص احساسات و هیجانها در خود و دیگران و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اقدامات خود فرد می شد. در سال 1990 همچنین بار-آن ، مفهوم بهرهی هیجانی را مطرح کرد تا بر اساس آن بتواند روش خود را برای ارزیابی هوش کلی توضیح دهد. او معتقد بود توانایی ما در کنار آمدن موفقیت آمیز با دیگران، توأم با احساسات درونی را منعکس میسازد (دهکردی،1393).
گلمن صاحب نظر علوم رفتاری و نویسندهی کتاب کارکردن بوسیلهی هوش هیجانی، اولین کسی بود که این مفهوم را وارد عرصه سازمان نمود( تراویس برادبری،1387). او اظهار نظر نمود که در بهترین شرایط تنها بیست درصد از موفقیتها در گرو مهارتهایی است که هوش هیجانی را تشکیل میدهند. در واقع هوش هیجانی عدم موفقیت افراد با ضریب هوشی بالا و همچنین موفقیت غیر منتظرهی افراد دارای هوش متوسط را تعیین میکند. گلمن هوش هیجانی را شامل خودآگاهی، مدیریت و مهار هیجانها، برانگیختن خویشتن، همدلی و دستکاری و ادارهی روابط میدانست. در سال 1996 گلمن با انتشار کتاب مشهور خود، نقش قابل توجهی در عمومیت بخشیدن به این مفهوم ایفا کرد و در سال 1998، هوش عاطفی را چنین توصیف کرد: هوش عاطفی نوعی دیگر از هوش، مشتمل بر شناخت احساسات خویشتن و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی است. به عبارت دیگر، هوش عاطفی بیانگر توانایی ادارهی مطلوب خلق و خو و وضع روانی و کنترل تنش هاست و در واقع عاملی است که به هنگام ناکامی در دستیابی به هدف، در شخص ایجاد انگیزه و امید می کند (هادی زاده مقدم و فرجیان،1392).
در نهایت، یکی از افراد تأثیرگذار در حوزهی هوش هیجانی بار-آن است. او اولین بار در سال 1985 در رسالهی دکتری خود عبارت ضریب عاطفی را به کار برد و در سال 1997 تست سنجش این ضریب هیجانی را منتشر کرد (الوانی و ده ییگی،1386). بار-آن (1997) نیز همانند گلمن، هوش هیجانی را شامل مؤلفه‎هایی همچون خودآگاهی هیجانی، خودابرازی، حرمت نفس خودشکوفایی، استقلال، همدلی، مسئولیت پذیری اجتماعی، روابط بین فردی، واقع گرایی، انعطاف پذیری، حل مساله، تحمل فشار روانی، کنترل تکانش، خوش بینی و شادمانی می دانست (سادات خشوعی،1391).
هم اکنون و در مرحلهای که از سال 1998 آغاز شده، اصطلاحات و پالایش های زیادی در ابعاد نظری پژوهشی در حوزهی هوش هیجانی به عمل آمده و مقیاس های جدیدی برای اندازهگیری هوش هیجانی تهیه شده است و تحقیق های بنیادیتری در این حوزه انجام گرفته است و در واقع پیچیدگی حوزهی هوش هیجانی به این دلیل است که این حوزه در برگیرندهی جنبه های علمی و نیز جنبه های عامه پسند آن می باشد. نکتهی قابل ذکر دیگر این است که تاریخچه هوش هیجانی هنوز هم در حال نوشتن است (شهبازی،1390).
2-2-4) ابعاد هوش هیجانی
به طور کلی، توانمندی های هوش عاطفی مطابق با مدل شایستگی های هیجانی گلمن و در قالب چهار نوع توانایی فردی و اجتماعی به شرح زیر بیان می شوند :
خودآگاهی: ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که فرد از هیجانات و احساسات خود آگاهی داشته باشد. توانایی خودآگاهی به فرد جایزه می دهد تا نقاط قوت و محدودیت های خود را بشناسد و به ارزش خود اعتماد پیدا کند( خائف الهی و دوستار،1389). لذا فرد از طریق شناخت عمیق عواطف، هیجان ها و حالات روانی، توانایی ارزیابی صحیح از خود را به دست می آورد و به عبارتی در خودآگاهی، فرد هیجانات و احساسات خود را می خواند و از آن ها آگاه می شود.
خود مدیریتی: توانایی کنترل و اداره کردن عواطف و هیجان ها، توانایی حفظ آرامش در شرایط بحرانی و استرس زا، توانایی خود انگیزشی و ابراز معنویات درونی است. به عبارتی خود مدیریتی توانایی کنترل عواطف و هیجانات و رفتارهای صادقانه و درست است. افراد با مهارت خود مدیریتی اجازه نمی دهند بد خلقی ها در طول روز از آن ها سر بزند و می دانند منشاء بدخلقی ها کجاست و ممکن است چقدر طول بکشد ( Golman. 1998).
آگاهی اجتماعی: تشخیص فکر و احساس دیگران، که شامل برخورداری از همدلی در تمام سطوح فردی، گروهی و سازمانی می باشد (Golman. 1998). افراد دارای این مهارت دقیقاً می دانند که گفتار و کردارشان بر دیگران تأثیرمی گذارد و می دانند اگر تأثیر رفتارشان منفی است، باید آن را تغییر دهند. یک نمونه از مهارت آگاهی اجتماعی، همدلی است. همدلی یعنی توانایی ورود به احساسات دیگران یا توانایی درک احساسات کارکنان در فرآیند تصمیم گیری هوشمند فردی یا گروهی است.
مدیریت روابط: توانایی مرتبط با هوش هیجانی ، شامل توانایی برقراری ارتباطات و مراودات آشکار و قانع کننده، تأثیرگذاری، تشریک مساعی، کار گروهی، فرونشاندن اختلافات و ایجاد پیوندهای قوی بین افراد است. از این مهارت میتوان در جهت گسترش شور و اشتیاق و حل تعارض استفاده کرد. مهارت های خودآگاهی و خودمدیریتی مربوط به حوزهی فردی است و مهارت های آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط به چگونگی رابطه افراد و اجتماع بر میگردد و بیشتر به توانایی افراد در حفظ صحیح روابط با دیگران می‎پردازد (Golman. 1998).
جدول 2-4: مدل هوش هیجانی دانیل گلمن و همکاران
توانمندی های فردی
مولفه های هوش عاطفی
خودآگاهی
-خودآگاهی عاطفی : شناسایی احساسات خود و درک تاثیر آن ها
-خودارزیابی دقیق : شناخت نقاط قوت و محدودیت های خویش
-اعتماد به نفس : درک مناسب از ارزش ها و توانایی های فردی
-خودکنترلی : مهار کردن هیجانات مخرب و تنش ها
-خلوص : نشان دادن صداقت ، همبستگی و وفادا
ری
-سازگاری : انعطاف پذیری در برخورد با تغییرات
خود مدیریتی
-وجدان : قبول مسئولیت عملکرد فردی
-موفقیت محوری : تلاش در جهت بهبود و دستیابی با استاندارد موفقیت
-ابتکار عمل : تمایل به استفاده از فرصت ها
آگاهی اجتماعی
-همدلی : درک عواطف دیگران ، درک دیدگاه های آن ها
-هوشیاری سازمانی : فهم روندهای عاطفی گروه و روابط قدرت
-خدمت محوری : شناسایی نیازهای دیگران برای خدمت رسانی
-توسعه توانایی های دیگران : تقویت توانایی دیگران از طریق بازخورد
-رهبری : هدایت و ایجاد انگیزه همراه با بینش قانع کننده در دیگران
-تأثیر : به کاربردن تاکتیک های اثربخش برای متقاعد سازی دیگران
خودآگاهی
ارتباطات : گوش دادن بی پرده و ارسال پیام های قانع کننده به دیگران
-واکنش نسبت به تغییر : اجرا یا اداره ی تغییرات به صورت پیشگام
-مدیریت تعارض : برطرف کردن اختلافات نظرها
-تعیین حد و مرز : پرورش روابط موثر
-کارگروهی و تشریک مساعی : کار با افراد از طریق اهداف مشترک
مدلی که در بالا ارائه شده، به صورت اصلاح نشده، ابتدا توسط گلمن در سال 1998 ارائه شد، سپس از طریق او و همکارانش در سال 2002 به شکل جدول ( 2-3 ) مورد اصلاح و تأیید قرار گرفت. شایان ذکر است که در تحقیق حاضر نیز برای شناسایی هوش هیجانی کارکنان از این مدل استفاده شده است.
مایر، سالووی و کاروسو (2000) ، در بررسی ادبیات هوش هیجانی، شناسایی دو مدل مجزا از هوش هیجانی را ارائه نموده اند. آن ها برای اولین بار عنوان مــدل توانایی که در آن هوش هیجانی به عنوان توانایی مفهوم طبقه بندی شده را مطرح نمودهاند (2012 Petrides & Furnham,). به طور مسلم فرض شده که چهار بعد سلسله مراتبی عبارتند از: درک، جذب، درک احساسات و مدیریت احساسـات. این مدل در تعامل و فکر میباشد. در تضاد با مدل های توانایی، مدل مختلط هوش هیجانی به عنوان ترکیبی از ساختارهای شناختی، انگیزشی و عاطفی ارائه شده است (Van rooy et al. ,2011).
مایر، سالووی و کاسیو (2000) ، نیز برای هوش هیجانی چهار بعد تشخیص داده اند که عبارتند از (شاهمرادلو، 1390):
1) شناسایی هیجان ها درخود و دیگران: ضروری ترین توانایی مرتبط با هوش هیجانی این است که فرد از هیجان ها و احساس های خود آگاه باشد. توانایی خود آگاهی به مدیران اجازه می دهد تا نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند و به ارزش خود اعتماد پیدا کنند.
2)کاربرد هیجان ها: کاربرد هیجان ها، توانایی استفاده از هیجان ها در کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصت ها است. این مهارت شامل توانایی مهم و بینش سازمانی است. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، هیجان ها و احساسات دیگران را بیشتر عملی می سازند تا اینکه آنها را حس کنند.
3) توانایی درک و فهم هیجان ها: توانایی درک هیجانهای پیچیده و آگاهی از علل آنها و چگونگی تغییر هیجان ها از یک حالت به حالت دیگر را درک هیجان ها می نامند. توانایی اصلی در این سطح مربوط به توانایی برچسب زدن هیجان با کلمات و بازشناسی روابط میان اشکال بارز اصطلاحات عاطفی است. مثلاً افراد یاد گرفته اند که واژه هایی نظیر خشم و ناراحتی می توانند با هم در یک طبقه یعنی عصبانیت قرار گیرند. مدیرانی که از این توانایی برخوردارند، از این مهارت ها در جهت گسترش شور و اشتیاق خود و حل اختلاف ها از طریق شوخی و ابراز مهربانی استفاده می کنند. آنها به کمک این توانایی ها می توانند بفهمند که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروه ها می شود و در نتیجه می توانند همکاری بهتر را با دیگران برنامه ریزی کنند (مختاری پور و سیادت،1392).
2-2-5) تفاوت هوش هیجانی و بهره هوشی
از لحاظ واژه گزینی در متون مختلف، هوش هیجانی یا هوش عاطفی به اختصار EI گفته می شود و معمولاً معیار ارزیابی آن را « ضریب هوش هیجانی » یا EQ می نامند و از این نظر با « ضریب هوش شناختی » یا IQ که برای سنجش بهره هوشی بکار می رود تفاوت دارد، یکی از تفاوت ها و شاید امتیازهای هوش هیجانی نسبت به بهره ی هوشی اکتسابی بودن یا غیر موروثی بودن آن است، که به راحتی قابل یادگیری، تکامل، بهبود و اصلاح است (حسن زاده،1392). بنابراین ضعف افراد در هوش هیجانی را می توان جبران کرد در حالی که بهره ی هوشی در فرد ثابت بوده و درطول زمان تغییر نمیکند. علاوه براین، با توجه به اهمیت روابط اجتماعی در سازمان ها بدون تردید نقش EQ در موفقیت شغلی افراد پررنگ تر است به عنوان مثال فردی با توانایی های منطقی و بهره ی هوشی بالا که نتواند احساساتش را کنترل کند یا روابط اجتماعی خوبی را بنا کند در محیط کارش با مشکل روبرو میشود ولی فردی با بهرهی هوشی عادی و در عین حال برخورداری از هوش هیجانی بالا، با مدیریت بر احساسات، خود انگیختگی، همدلی و داشتن روابط اجتماعی مطلوب در سازمان با احتمال بیشتری می تواند به جایگاه های بهتر و موفقیت های بیشتر دسترسی پیدا کند ( برادبری،1389).
2-2-6) نظریه های هوش هیجانی
در این قسمت به نظریه های هوش هیجانی، توانایی و ترکیبی اشاره خواهد شد:
2-2-6-1) نظریه های هوش هیجانی
هوش هیجانی، سازهای نظری است که تعریف آن بستگی به بنیاد نظری مورد نظر دارد. نظریه های متفاوتی را که تا کنون در مورد چیستی هوش مطرح شده اند، می توان در یک پیوستار دید که در یک سوی آن هوش یک توانایی عمومی ( توانایی شناختی، سازگاری با محیط و. . . ) به شمار میرود و در سوی دیگرش ترکیبی از مهارت ها و توانایی های اجتماعی و عاطفی است، بنابراین نظریه های هوش هیجانی را میتوان در دو
گروه جای داد :
2-2-6-2) نظریه های های توانایی
این نظریه ها هوش هیجانی را توانایی شناسایی یا ورود اطلاعات و پردازش آن ها از طریق دستکاری فوری نمادها و توانایی دریافت اطلاعات عاطفی از محرک های دیداری و شنیداری تعریف کرده اند، آن را یک توانایی ذهنی می پندارند و معتقدند که ساختارهای شناختی و عاطفی به صورت یکپارچه کار می کنند. توانایی درک و ابراز عاطفه ها، توانایی درونی سازی تجربه های عاطفی در شناخت توانایی شناسایی و درک عاطفه ها و استدلال از طریق آن ها و توانایی مهار کردن عاطفه ها در خود و دیگران مجموعه ی توانایی‎هایی هستند که هوش هیجانی هر فرد را تعیین می کنند ( Mayer et al. 2002).

 
 
2-2-6-3) نظریه های ترکیبی
مدل های ترکیبی، هوش هیجانی را ترکیبی از تواناییهای ذهنی و رگههای شخصیتی معرفی میکنند. این نظریه ها EI را با سایر مهارتها و ویژگیها مانند انگیزه و توان برقراری ارتباط با دیگران می آمیزد و بر ایجاد انگیزه در خود، مهار خود و مدیریت روابط اجتماعی تأکید دارند. مایر و همکاران نظریههایی مانند گلمن و بار-آن را در این دسته جای میدهند ، زیرا این نظریه ها مهارتهایی که در قلمرو تواناییهای ذهنی قرار دارند، مانند حل مسأله را با ویژگیهای شخصیتی مانند خوشبینی در میآمیزند (Hedland&Stenberg,2011).


برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-7) مدل های هوش هیجانی
انواع مدل های هوش هیجانی از نظر صاحب نظران مختلف به شرح زیر پرداخته شده است :
2-2-7-1) مدل توانایی مایر و سالووی ( 1997)
الگوی توانایی در سال 1997 توسط مایر و سالووی ارائه شد. این الگو متمرکز بر نقش هیجان ها و تأثیرات متقابل شان بر افکار است (Mayer& Salovey. 1997). مایر و سالووی معتقدند که هوش هیجانی از توانایی‎های ذهنی، مهارت ها و قابلیت های متعددی تشکیل شده است. توانایی های ذهنی شامل تفکرات انتزاعی و حل مسائل می باشد (Mayer et al. 2002).
ابعاد چهارگانه مدل مایر و سالووی به ترتیب زیر است :
شناسایی عواطف در خود و دیگران : در این حوزه، مهارت های خود سنجی، اغلب با توانایی واقعی افراد در خواندن صحیح عواطف دیگران، مطابقت ندارد. در نتیجه ی این امر ممکن است کارفرمایان اطلاعات با ارزشی را در جریان تعامل با همکاران و مشتریان از دست بدهند. با این وجود، آنان بر این باورند که به خوبی قادر به درک صیحح عواطف دیگران هستند.
کاربرد عواطف : یعنی توانایی استفاده از عواطف در راستای کمک به کسب نتایج مطلوب، حل مسائل و استفاده از فرصتها، استفاده از عواطف برای برانگیختن افراد و هستهی اصلی کار نیز کاربردهای عواطف به شمار میآید.
توانایی درک و فهم عواطف دیگران: توانایی درک عواطف پیچیده و آگاهی از علل آنها و چگونگی تغییر عواطف از یک حالت به حالت دیگر را درک عواطف می نامند. به کمک این آگاهی ها می توانیم بفهمیم که چه چیزی موجب برانگیختن یا عدم برانگیختن افراد یا گروه ها می شود و در نتیجه می توانیم همکاری بهتری را با دیگران برنامه ریزی کنیم.
مدیریت عواطف: مدیریت عواطف به معنی اداره کردن عواطف در خود و دیگران در یک موقعیت شغلی یا محیط کار است، می توان در این زمینه واکنش ها ی زیادی را در نظر گرفت، از جمله : انکار احساسات، فرار از مشکلات، تایید حالت کلی موقعیت بدون تایید جریان آن، به کارگیری عواطف جهت حل مسائل و هماهنگ ساختن عاطفه و تفکر (استوار و امیرزاده،1387).
مایر و سالووی (1997)، مطابق با آنچه در جدول زیر آمده است، به ابعاد و مؤلفه های مدل خود از هوش هیجانی اشاره نمودند :
جدول2-5 مدل هوش هیجانی مایر و سالووی (استوار و امیرزاده،1387).
1-شناسایی هیجان ها
توانایی تشخیص هیجان در حالت فیزیکی و روان شناختی فرد
توانایی شناسایی هیجان های دیگران
توانایی ابراز صحیح هیجان و نیازهای مرتبط با آن
توانایی تمایز گذاری بین ابراز صحیح و ناصحیح یا صادقانه و غیر صادقانه احساسات
2-تسهیل هیجانی تفکر با بهره گرفتن از هیجان ها
توانایی جهت دادن و اولویت دادن به تفکر بر اساس احساسات وابسته به اشیاء، وقایع و افراد
توانایی خلق یا تقلید هیجان ها به منظور تسهیل قضاوت و خاطره های وابسته به احساسات
توانایی بهره گیری از تغییرات خلقی، توجه به نقطه نظرهای مختلف و هماهنگ سازی تغییرات

توانایی استفاده از حالات هیجانی، به منظور تسهیل فرآیند مسأله گشایی و خلاقیت
3-درک و فهم هیجان ها
توانایی درک چگونگی ارتباط هیجان های مختلف
توانایی درک علل و پیامدهای احساسات
توانایی تفسیر احساسات پیچیده، مثل هیجان های مختلط یا حالات احساسی متضاد
توانایی درک و پیش بینی انتقال های احتمالی بین هیجان ها
4-نظم بخشی و مدیریت هیجان ها
توانایی گشودگی نسبت به

90

دیدگاهتان را بنویسید