پایان نامه ها

منابع مقاله درباره مشارکت سیاسی، مشارکت مردم، مشارکت اجتماعی، انقلاب مشروطه

ضعیفتریادامهیافت،امابهتدریجپساز کنارهگیری امامحسن مجتبی از خلافت، حکومت اسلامی راه انحراف پیمود.نقش مردم به تدریج فراموش شدواستبدادگرایانیجایگزین شدندکه برای مشارکتاجتماعی وسیاسی مردم،اهمیت چندانی قایل نبودند.
انقلاب صنعتی،افزایشجمعیت،توسعهی شهرنشینی،پیدایش طبقهی متوسط و پیشرفت تکنولوژی،سبب شد به تدریج نهادهای مشارکت مردمی پدیدار شوند. تقسیم و پیچیدگی روزافزون سازمانها و فراگردها،نیاز به افراد کاردان و متخصص را بیش از پیش نمودار ساخت و به افزایش تحرک اجتماعی افراد،کاهش تدریجی نظام اشرافیگری و سلسله مراتب طبقاتی در جوامع انجامید.ازسویدیگر،توزیع عادلانهتر ثروت که محصول پدیدههای اقتصادی جدید بود،مشارکت اجتماعی را گسترشداد.افزایش بیش از پیش وسایل ارتباطجمعی مانندرادیو،روزنامه و تلویزیون، نیز در افزایشآگاهی مردم ومشارکت اجتماعی آنان نقش داشت.
2-1-1-5-1-2پیشینه ادبیات مشارکتی در ایران
بر خلاف مشارکت که بسیا ر زود در حیات بشر رخ داد ،مشارکت سیاسی پدیدهای تازه است.،زیرا مفاهیم حکومت و ساختار سیاسی در دوران اولیه وجود نداشت.دلیل آن را نیز باید در وفور منابع طبیعی،کمبود جمعّیت و نبود مساله تنازع بقا جست.حتی پس از پدید آمدن حکومتها نظام سیاسی، در دورههای متمادی از تاریخ بشرمشارکت مردم در حکومت اصلاً مطرح نبوده است.کشمکش از زمینهی آزادی فرد و قدرت دولت نمایانترین ویژگی تاریخ قدیم است. در این زمان،تلاش مردم بر آن بود تا با ساختن حفاظ در مقابل دولتها از آزادیهای فردی خود دفاع کنند و حقوق فطری و طبیعی آنان،کمتر پایمال اعمال و خواستههای حکمرانان ستمگر شود(.
قاضی زاده،بی تا، ص218،220).
در این دوره فاصله اجتماعی میان شهروندان و صاحبان قدرت،بسیا زیادتر از امروز بود. قدرت ثروتمندان وقدرت -مندان نیز بسیار بیشتر بود. عامه مردم از صحنه رقابت دور بودند و نظرشان اهمیتی نداشت .آنان آنچه را پیش می -آمد ،تحمل میکردند و میپذیرفتند ولی در آن مشارکت نداشتند. مردم با ستمگری و اعمال جابرانه ی حاکمان خو گرفته بودند. هرگاه نیز فشار و ستم صاحبان قدرت،غیر قابل تحمّل میشد ،شورش میکردند زندگی روزانه یک بار و برای همیشه شکل گرفته بود و افراد سرنوشت محتوم خود را از بدو تولد تا مرگ،پذیرفته بودند. نهادهای اجتماعی با وجود تحول آرام تا حدود زیادی ثابت بود.در غرب،نظام فئودالیته و سرواژ حاکم بود.کشاورزان به زمین کشاورزی وابسته بودند و با آن خرید و فروش می شدند.در چنین شرایط دشوار که بسیاری از افراد عملاً در حکم برده بودند،حقوق مساوی با بزرگان و اشراف معنایی نداشت،چه رسد به مشارکت مردم در امور سیاسی و حکومت.(اسدی،1375: 42) بیشتر دورههای تاریخی ایران نیز همین وضعیت حاکم بود.پادشاهان در حکم سایهی خدا و بعضی موارد، بالاتر از آن به شمار میرفتند و مردم همچون گله و گوسفندان پادشاه ،وظیفهی مردم فقط اطاعت بود و از مشارکت، سخنی دور از ذهن و فهم تودهی مردم و حاکمان به شمار میرفت. این اوضاع و احوال، در ایران تا انقلاب مشروطه ادامه داشت.(ولایت فقیه و حکومت اسلامی از منظر امام ،بی تا،ص 221 ). وضعیت یاد شده با وجود قبض و بسط ها تا دوران جدید ادامه داشت و در این بین،بروز شورشها و انقلابها برای از بین بردن سیطرهی حکومتهای مطلقه و خودکامه و وادار ساختن آنها به مشارکت تودهی مردم همچنان ادامه داشت .انقلاب صنعتی، افزایش جمعیت، توسعهی شهر نشینی، پیدایش طبقهی متوسط پیشرفت تکنولوژی سبب شد به تدریج نهادهای مشارکت مردمی پدیدار شود. تقسیم و پیچیدگی روز افزون سازمان ها نیاز به افراد کار ومتخصص را بیش از پیش نمودار ساخت و به افزایش تحرک اجتماعی افراد ، کاهش تدریجی نظام اشرافیگری و سلسله مراتب طبقاتی در جوامع انجامید. از سوی دیگر توزیع عادلانهی ثروت که محصول پدیدهای اقتصادی بود، مشارکت اجتماعی را گسترش داد. افزایش بیش از پیش وسایل ارتباط جمعی مانند رادیو، روزنامه و تلویزیون، نیز در افزایش آگاهی مردم و مشارکت اجتماعی انسان نقش داشت.(اسدی، 1375: 43) در ایران وقوع جنبش تنباکو و پس از آن، نهضت مشروطه، گامهای ابتدایی جامعهی ایران برای آغاز مشارکت سیاسی و اجتماعی بود.که سوگ مندانه با استبداد سلسلهی پهلوی و افول شدید مشارکت سیاسی و اجتماعی مردم رو به رو شد. البته با پیروزی انقلاب اسلامی، مشارکت مردمی بار دیگر هیئت نوینی را آغاز کرد.
با نگاهی گذرا به تاریخ سیاسی ایران در مییابیم که تا قبل شکلگیری انقلاب مشروطه ( 1285ه.ش ) فرهنگ سیاسی محدود بر جامعه حاکم بود. مردم در هر گوشه از ملکت در حکم رعیت شاه محسوب می شدند. به عبارت بهتر فرد ابزاری در جهت برآورده شدن خواستهها و امیال حکومتگران بودند و کمترین سهم در قدرت سیاسی را دارا نبودند و ارتباط بین دو حوزهی سیاست و مردم جدا و منفک از یکدیگر بود. رابطهی قدرت عمودی و یک سوی بود و همه چیز از بالا تحمیل میگردید و از سوی دیگر مردم ملزم به رعایت و اطاعت اوامر پادشاهان و زیر مجمو عهی آنان بودند. تاریخ سیاسی ایران انباشته از خود خواهیها، خودسریها، قدرت بی حد و حصر، میل به خشونت و ارعاب،جنگ و خونریزی حکومتهای خودکامه و پادشاهی میباشد. همهی مردم و کشور جزو مالکیت خصوصی حاکم به حساب میآمدند. استبداد سیاسی چنان دامنهی نفوذش را گسترانیده بود که دیگر جایی برای خیال مشارکت سیاسی مردم در امر حکومت داری باقی نگذاشته بود و از سوی دیگر مردم هم جسارت و شجاعت برهم زدن چنین عادات و آدابی را ن
داشتند. هر چند در دورهی مشروطه و بعد از آن نگرش و بینش مردم نسبت به قدرت و دولت ملی تغییر نمود اما به دلیل ساخت نظام پادشاهی، هنوز محدودیتها و موانع وجود داشت با نگاهی خوشبینانه به تحولات انقلاب مشروطه میتوانگفت که : قانون اساسی برای نخستینبار مسئلهی پارلمان ، حق و حقوق مردم و مبنای قدرت را مطرح کرد و در سلب اختیارات نامحدود شاه و نفی استبداد مطلقه و ضرورت حاکمیت مردم اثر قابل توجهی داشت. در مجموع میتوان گفت اقدامات شکل گرفته در ابتدای قرن بیستم در ایران، ابهت و شکوه قدرت پادشاهی شکسته گردید و فصل نوینی در عرصهی سیاسی و اجتماعی به منصهی ظهور رسید که براساس آن نگرش، افکار عمومی در ایران با نگاهی انتقادی به دولت ملی نگریستند. بعد از کودتای 1299 ه.ش به دلیل اعمال سیاستهای مستبدانه و سرکوب شدید حکومت رضاخانی در جهت تحکیم قدرت مرکزی در پایتخت فضای سیاسی کشور مسدود گردید و برنامهی آیندهی دولت بیشتر در جهت اشاعه ی مدرنیسم (نوگرایی ) و تضعیف نظام سنتی انجام گردید. رضا شاه توانست با بهره گیری از قدرت و توان نظامیان و ارتش، بسیاری از مخالفان را سرکوب نمایند. و همچنین برخی از گروهها و طبقات نیمه مستقل در جامعه را مهار نموده و با تکیه بر عوامل ناسیونالیسم ( ملی گرایی ) زمینهی دولت مقتدر ملی را فراهم سازد. رضاشاه ابزارهای تحقق خواست حقوق سیاسی و اجتماعی مردم مانند مجلس و قانون اساسی را کنترل و در جهت اهداف شخصی و دربار هدایت کرد اما نتوانست آن را محو و نابود سازد. شرایط لازم تاحدودی بهبود یافت امّا تمرکز منابع قدرت در دست حکومت، هیچگونه مجالی برای رقابت و مشارکت سیاسی باقی نمیگذاشت. بعد از برکناری رضاشاه در شهریور 1320 و روی کار آمدن محمد رضاشاه همان اقدامات رضاخان با شتاب بیشتر و تکیه بر عوامل بیگانه و خارجی توسط شاه دنبال گردید اما مشارکت سیاسی همجنان از محدودیت برخوردار بود و بین سطح آگاهی های سیاسی و اجتماعی آن روز جامعه و همچنین تحولات فرهنگی شکل گرفته از یک سو و فضای بسته ی نظامی – سیاسی از سوی دیگر نوعی تعارض و عدم هماهنگی به وجود آمده بود. در واقع دوران هفتادساله بعد از انقلاب مشروطه( 1357 تا 1258 ه.ش )نوع مشارکت سیاسی مردم در جامعهی ایران بیشتر مبتنی بر بی تفاوتی و یک حالت انفعال بود. باتوجه به اینکه در این دوران تغییراتی در بطن اجتماع و حوزهی رفاهی – اقتصادی شکل گرفته بود. اما سایهی استبداد، روزنههای مشارکت واقعی و خودجوش را در اجتماع بسته بود. در نتیجه تغییرات و آگاهیهای فرهنگی در جامعه از یک سو و انسداد مشارکت سیاسی مردم، گروه ها و احزاب و ساخت قدرت از سو ی دیگر، طغیان و آشوبهای خیابانی بر علیه شاه منجربه سقوط حکومت پهلوی گردید. بعد از سرنگونی حکومت پادشاهی جامعهی ایران وارد مرحله جدیدی از روابط دوسویه میان مردم و حکومت گردید. در این ارتباط دوجانبه موضوع مشارکت سیاسی بیشترین مباحث تحلیلی را در خود نهفته داشته است.تحولات فرهنگی ایجاد نگرش و انگیزه برای بهتر بودن را در افراد ایجاد می نماید. واقعیت این است که امروزه جامعه ما در مرحله حساس از تاریخ خویش قرار دارد و هر گونه بی تفاوتی نسبت به آینده نتیجه خوبی در بر نخواهد داشت.مردم ایران در طول حیات سیاسی برای اولین بار نظام مردم سالاری را تجربه مینمایند و باید به این حقیقت اعتراف نمود که حتی با شکل گیری نظام مشروطه،آثار و بقایای حکومت استبدادی از جامعه ایران رخت نبسته بود.بنابراین رفتارهای بغض آلود و قهرآمیز در ارتباط با مشارکت در امور سیاسی و انتخاباتی نه تنها مثمرالثمر نیست بلکه زیانآور هم است(.زارعی ،1384، شماره 167 )
نگرش مردم ایران نسبت به سیاست دیدگاهی توام با خشونت،دروغ، تحمیل اراده وخود خواهی سیاستمداران بوده است و حاکمان با مردم خویش بیگانه بودند. حکومتگران در راس همه امتیازات و توانائیها قرار داشتند و عامه مردم مطیع و محکوم بودند. اقلیت حاکم واکثریت مغلوب و محکوم بودند. چنین نگرشی میل به مشارکت در امور سیاسی را کاهش میدهد. فرهنگی که به فرد آموخته برای تامین منابع به خودش متکی باشد و در واقع هرکس گلیم خودش را از آب بیرون بکشد، فرد همواره ترجیح میدهد منافع فردی را با دوریگزینی هرچه بیشتر از مشارکت گروهی تامین نماید.عدم اطمینان به دیگران، تک محوری،تخریب اشخاص ترس و آشوب از نکات منفی در فرهنگ است که باید به وسیله نهاد های دولتی و غیر دولتی از جامعه ریشه کن شوند. تا زمینه ساز مشارکت هر چه بیشتر افراد درامور سیاسی و اجتماعی کشور باشد.و این احساس موثر بودن درامور وتاثیرگذاری در مسائل سیاسی واجتماعی در عمق جان افراد ریشه بدواند.(نگارنده) 2 – 1-1-5-1-3-اهمیت مشارکت در انقلاباسلامی
یکی از مهمترین دلایل پیروزی انقلاب اسلامی ،مشارکت مردم در صحنه سیاسی و اجتماعی بود.مساله مهمی که نظر بیشتر تحلیل گران انقلاب اسلامی را به خود جلب کرده است ،این واقعیت است که چگونه همهی مردم هم زمان و هماهنگ قیام کردند و خواستار تحول و تغییر بنیادین اجتماعی یعنی سقوط رژیم شاه و بر قراری حکومت اسلامی شده اند؟ با بررسی انقلابهای بزرگ دنیا،درمییابیم که میزان مشارکت مردم بسیار محدودتر بوده است .
جلوههای عظیم این مشارکت را در راه پیمایی های بزرگ روزهای عید فطر ،تاسوعا و عاشورای 57 می توان دید .
آثار و نتایج بسیار گسترده بود و نه تنها شیعیان،بلکه اهل سنت هم از این جنبش طرفداری میکردند.
اهمیت مشارکت مردم پس از پیروزی انقلاب نه تنها کاهش نیافته ،بلکه بر اهمیت آ
ن افزوده شده است. پس از انقلاب و سپری شدن سال های بحرانی نخستین ،انفعال و از دست دادن روحیهی انقلابی مشارکت جویانه،خطری است که نیروهای انقلابی را تهدید میکند.کنارهگیری از صحنههای اجتماع و ناامیدی از انقلاب به دلیل تحقق نیافتن معیارهای ایدئولوژیک،ناکامی آن در رویاروی با مشکلات نیروهای انقلاب را به انزوا میکشاند و انقلاب را از درون تهی میکند.(محمدی، 1387: 54،85 ) مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:
“ما میبینیم که پشتوانهی مردم از نظام جمهوری اسلامی و از مسئولان چقدر در محاسبات ابرقدرتها مؤثر است .آنها اگر احتمال میدادند که مردم ما در مسایل کشور بیتفاوتاند، به آیندهی کشور خود نمیاندیشند به نظام سیاسی کشور اهمیت نمیدهند،به خطوط سیاسی که از متن اسلام برگرفته شده، بیاعتنا هستند،بدانید فشارهایشان روی جمهوری اسلامی چند برابر میشد؛ چون امیدوار بودند که بتوانند دولتمردان و مسؤولان کشور را با فشار به یکطرفی متمایل کنند. اما امروز میبینند که چنین چیزی محال است، برای این که مسؤولان

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیوجوه نقد، اقلام تعهدی اختیاری، مبانی نظری، قلام تعهدی

دیدگاهتان را بنویسید