No category

منابع و ماخذ تحقیق حمل و نقل، سازمان تجارت جهانی، عملکرد صادرات

منابع و امکانات تولید، شاخصی مؤثر در تعیین مزیت نسبی است. بر اساس این نظریه کشورهای جهان سوم بهدلیل دارا بودن نیروی کار ارزان و بهدلیل کمبود دانش فنی و سرمایه، باید در زمینههای تولیدی و صنعتی کاربر سرمایهگذاری کنند و مزیتهای خود را در چارچوب محصولات چنین صنایعی جستجو نمایند. اما نکته حائز اهمیت در زمینه مزیتهای نسبی پویایی آنها است، بهعبارتی دیگر، حفظ مزیتهای نسبی بهمراتب حساستر از وجود اولیه آنها است، زیرا با پیشرفت دانش فنی و تحرک عوامل تولید دیگر مزیتهای نسبی اصولاً پایدار و دائمی نیستند. اگر کشوری خواهان حفظ مزیتهای نسبی خود باشد، باید ساختار صنایع خود را بهگونهای انعطافپذیر سازد که نسبت به تحولات دانش فنی و عوامل دیگر حساس و از نظر ساختار پویا باشد. بههمین دلیل است که شاهد تخصیص اعتبارات قابل توجه در زمینه تحقیق و توسعه در کشورهای صنعتی و توسعه یافته هستیم. میزان تقاضا برای کالاهای تولیدی در داخل کشور نیز مزیت نسبی را بهشدت تحتتأثیر قرار میدهد. تغییر در الگوی مصرف داخلی میتواند توان صادراتی کشور و شاخصهای بازار و مزیت نسبی را متأثر سازد (درویشی و عسگری، 1385).
مسأله دوم صادرات است. صادرات پدیدهای بسیار پیچیدهتر و دشوارتر از تولید است. بهدلیل جدایی و دوری بازار مصرف از محل تولید کالا و وجود تفاوت در فرهنگهای تولیدی و مصرفی، تولیدکنندگان برای صدور محصول خود نیازمند حمل کالا به محل مصرف هستند و در نتیجه متقبل هزینههای متعددی مانند هزینههای حمل و نقل، بیمه و بازاریابی میشوند. این عوامل در تعیین بهای تمام شده و قیمت کالا مؤثرند و مزیت نسبی را متأثر میسازند. در شرایط کنونی شاهد آن هستیم که ایران در تولید بسیاری از کالاها، مز یت نسبی دارد؛ اما بهدلیل ضعف در سیستمهای بستهبندی، حمل و نقل و عواملی از این قبیل، از مزیت نسبی در زمینه صدور کالا محروم میباشد.
و بالاخره سومین عامل مؤثر بر مزیت نسبی، تقاضا برای کالاهای تولید شده و عوامل مؤثر بر تقاضا است. از سویی دیگر حلقه نهایی صادرات یک کالا ایجاد تقاضا برای آن کالا در بازارهای مصرف است؛ یعنی فعالیتهای صورت گرفته در جهت صادرات کالا، تنها زمانی موجب میشود که یک کشور از مزیت نسبی خود بهرهمند گردد که کالای تولید و عرضه شده آن کشور در بازارهای خارجی تقاضا داشته باشد و مصرف کنندگان خارجی حاضر به خرید آن کالا باشند. از اینرو هر عاملی که بتواند این حلقه نهایی را تحتتأثیر قرار دهد، به یقین بر مزیت نسبی نیز اثرگذار خواهد بود. برای مثال؛ فرض کنید تقاضا برای فرش ایران در بازارهای اروپا به دلیلی بهشدت کاهش یابد، این امر توان کشور را در صدور فرش تحتتأثیر قرار میدهد و مزیتهای نسبی صادراتی فرش ایران را کاهش میدهد. یکی از عوامل مهم مورد بحث در این زمینه کششهای قیمتی و درآمدی تقاضا است. وجود کشش درآمدی بالا سبب میشود که تقاضا برای کالای مربوطه با آهنگی سریعتر از رشد درآمد تغییر کند و بازار جهت فروش آن کالا همواره وجود داشته باشد و تولیدکنندگان از مزیت نسبی برخوردار شوند (همان).
2-6- شاخصهای اندازهگیری مزیت نسبی
بهکارگیری شاخصهای مزیت نسبی سابقه تاریخی طولانی دارد. در متون اقتصادی این شاخصها از دهه 1950 در برنامهریزی برخی از کشورها مورد استفاده گسترده قرار گرفته است. اندازهگیری مزیت نسبی برای اولین بار در سال 1963 توسط برونو22 انجام شد. وی با استفاده از شاخص هزینه منابع داخلی به بررسی مزیت نسبی صنعت پوشاک، ارزیابی طرحها و تحلیل هزینه- فایده اجتماعی و اقتصادی سیاستهای جانشینی واردات و تشویق صادرات در فلسطین اشغالی پرداخت (طوسی و اردستانی، 1388).
معمولاً برای تعیین مزیت نسبی از دو نوع شاخص استفاده میشود. شاخصهای نوع اول، سود خالص بهدست آمده از یک فعالیت را بر اساس هزینههای فرصت و قیمت سایهای اندازهگیری و مشخص میکنند که آیا تولید محصولات مورد بررسی نسبت به واردات آنها دارای مزیت نسبی است یا خیر. شاخص نوع دوم شاخصهای فیزیکی است و براساس میزان عملکرد، سطح زیرکشت و ترکیبی از این دو، مزیت نسبی تولید محصولات مورد بررسی را نسبت به استان یا کشور میسنجد. این شاخصها در حقیقت میزان تمرکز، سابقه و رواج تولید را در یک منطقه نشان میدهد (احمدوند و نجفپور، 1385).
بهطور کلی نظریههای متعدد و بعضاً مناسبی درباره مزیت نسبی توسط اقتصاددانان مطرح شده است، ولی از نظر کاربردی و طبق شواهد آماری و اطلاعات تجربی، بعضی از آنها بهراحتی قابل استفاده نیست. به این ترتیب باید بهدنبال معیارهایی بود که قادر به اندازه گیری این مزیت باشد. بههمین منظور معیارهای گوناگونی توسط پژوهشگران علم اقتصاد مطرح شده و مورد استفاده قرار گرفته است که از جمله آنها براساس فرایند تکاملی، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- سود خالص اجتماعی23 و هزینه منفعت اجتماعی24
این دو روش بر پایه دو نظریه معروف ریکاردو و هکشر- اهلین قرار دارند. نظریه مزیت نسبی ریکاردو مبنای مزیتها را بر هزینههای نسبی میگذارد. این نظریه همچنین هزینه تولید را منحصر به هزینه نیروی کار فرض میکند. این فرض محدود کننده را هابرلر با ارائه نظریه هزینه فرصت تولید بر طرف کرد. کار هابرلر در واقع تکمیل کننده نظریه ریکاردو است و نمیتوان آن را دیدگاهی تازه تلقی کرد. اما نظریه فراوانی عوامل تولید هکشر- اهلین تقریباً از چشمانداز دیگری به قضیه نگاه میکند و ملاک و مزیت را به جای هزینههای نسبی و هزینه فرصت، بر ذات فراوانی عوامل قرار میدهد؛ هر چند فراوانی عوامل نیز در نهایت از طریق تأثیر بر هزینههای نسبی، مزیتها را متأثر میکند. نظریه ریکاردو بهطور خلاصه عامل اختلاف هزینههای نسبی را در بهرهوریهای متفاوت عوامل در مناطق و کشورهای مختلف فرض میکند (محمدی، 1383؛ عزیزی و یزدانی، 1383).
فرمول NSP بهصورت زیر است:
(1)
در رابطه بالا، قیمت سایهای ستاندهO ، قیمت سایهای نهاده قابل تجارت، قیمت سایهای نهاده غیر قابل تجارت K، ? oj مقدار لازم از نهاده j ام برای تولید یک واحد ستانده O، مقدار b ok مقدار لازم از نهاده k ام برای تولید یک واحد ستانده O و Yo عملکرد در هکتار ستانده است.
فرمول CSB نیز چنین است:
(2)
که در آن معادل قیمت سر مرز ستاده O و قیمت سر مرز نهاده j بر حسب ارز خارجی و در برگیرنده هزینههای حمل و نقل و انبارداری با در نظر گرفتن اختلاف کیفیتها است. همچنین نرخ سایهای ارز را نشان میدهد.
از دو معیار یاد شده برای اندازهگیری سیاست جانشینی واردات، که توسط اقتصاددانان نئوکلاسیک توسعه یافت، استفاده میشود. این معیارها عبارت است از اختلاف درآمد خالص و هزینههای کل کشت در یک هکتار که همگی به قیمتهای سایهای بیان میشود. طبق این شاخص، یک فعالیت تولیدی زمانیکه NSP بزرگتر از صفر باشد، دارای مزیت نسبی است و اگر SCB بین صفر و یک باشد، سودآور است (عزیزی و یزدانی، 1383).
2- شاخص هزینه منابع داخلی
این شاخص یکی از شاخصهای اصلی بررسی مزیت نسبی است. طبق تعریف برونو، DRC عبارت است از هزینه منابع داخلی مورد استفاده بهمنظور کسب یا ذخیره یک واحد ارز خارجی در جریان یک فعالیت تولیدی. به بیان دیگر DRC هزینه واقعی تحصیل یک واحد ارز خارجی در جریان تولید کالای خاص میباشد که بر حسب نرخ پول رایج داخلی عنوان میشود (یزدانی و همکاران، 1385).
معیار DRC چنین بهدست میآید:
(3)
که در آن قیمت سایهای ستانده O، قیمت سایهای نهاده قابل تجارت j، قیمت سایهای نهاده غیرقابل تجارت K، مقدار لازم از نهاده j ام برای تولید یک واحد ستانده O، bOK مقدار لازم از نهاده k ام برای تولید یک واحد ستانده O و E نرخ سایهای ارز است.
صورت کسر رابطه 3 کلیه هزینههای سایهای داخلی مربوط به تولید یک واحد از کالاها را نشان میدهد و شامل هزینه نهادههای مورد استفاده است و مخرج کسر نیز خالص ارز استحصالی به ازای هر واحد محصول را نمایان میسازد. اگرDRC کوچکتر از یک باشد یعنی خالص ارز استحصالی بیشتر از هزینه سایهای نهادههای داخلی است. لذا تولید محصول موردنظر در داخل از واردات آن ارزانتر است و در این حالت صرفهجویی ارزی وجود دارد. یا بهعبارت دیگر، در تولید آن محصول مزیت نسبی مشاهده میشود. اگر DRC بزرگتر از یک باشد یعنی خالص ارز استحصالی کمتر از هزینه سایهای نهادههای داخلی در تولید کالای موردنظر و در نتیجه، واردات آن کالا اقتصادیتر از تولیدش در داخل است، زیرا در این حالت صرفهجویی ارزی و مزیت نسبی وجود ندارد و در واقع اسراف ارزی خواهیم داشت.DRC برابر با یک همان حالت خنثی و در این حالت خالص ارز استحصالی معادل هزینه سایهای نهادههای داخلی است. در این وضعیت سیاستهای برنامهریزان و سیاستگذاران در تولید یا واردات کالا برای پاسخگویی به تقاضای داخلی نقش مهمی دارد. حتی در شرایط وجود راهبرد درازمدت صادراتی میتوان بهمنظور دستیابی یا حفظ بازار کالا تولید یا صادرات را در سطح بینالمللی توصیه کرد. برای تشخیص ارتباط بین DRC بهدست آمده و هر یک از متغیرها باید از DRC نسبت به متغیرهای سمت راست رابطه 3 دیفرانسیل گرفت (عزیزی و یزدانی، 1383).
3- شاخص مزیت نسبی آشکار شده
یکی از شاخصهای مزیت نسبی که برای اولین بار توسط بالاسا در سال 1965 جهت برآورد و سنجش عملکرد صادراتی کشور و کالاهای مختلف ارائه گردید، شاخص مزیت نسبی آشکار شده (RCA) است. به ادعای بالاسا و تعداد کثیری از اقتصاددانان معاصر، RCA با تکیه بر ساختار موجود صادرات برای بررسی امکان پیوستن کشورهای در حال توسعه به سازمان تجارت جهانی و ارزیابی آثار درازمدت آزادسازی تجاری نیز ابزار مناسبی تلقی میشود. این شاخص بهعنوان روش ساده دیگری برای ارزیابی کارایی نسبی صادرات پیشنهاد شده است. بنابراین، با تعیین مقدار RCA برای کالای صادراتی میتوان وضعیت مزیت نسبی آن کالا را در بازارهای جهانی و یا منطقهای آشکار ساخت. افزون بر این، تغییرات شاخص یاد شده در طی زمان نیز بهعنوان تغییر در جایگاه مزیت نسبی یک کالا تلقی میشود. این تغییر در مزیت نسبی ممکن است بهدلایلی همچون کاهش نسبی هزینه تولید کالا، تغییر در نرخ مبادله ارز و یا تغییر در موانع تجاری داخلی و یا کشورهای متقاضی کالا باشد. روابط ریاضی RCA بهصورت زیر تعریف شده است:
(4)
در رابطه بالا Xtکل صادرات کشور jام، Xi صادرات کالای i ام، t زمان، jکشور j ام n طول هر دوره m دوره (مقطع) و h صادرات جهان است.
بعضی از اقتصاددانان از جمله بالاسا مزیت نسبی آشکار شده کشور j در تجارت محصول i را بر اساس سهم آن محصول در صادرات آن کشور نسبت به سهم آن محصول در کل تجارت جهانی اندازهگیری کردهاند. بهعبارتی اگر ارزش صادرات i امین محصول از کشور jو Xit کل صادرات آن کشور باشد، شاخص مزیت نسبی آشکار شده چنین تعریف میشود:
(5)
که در آن اندیس wبه کل جهان اشاره دارد. این شاخص تغییر نسبتاً سادهای دارد؛ بدین صورت که اگر مقدار آن کمتر از واحد باشد (یعنی سهم محصول در صادرات کشور j کمتر از سهم محصول i در کل صادرات جهانی باشد) نشان میدهد که آن کشور در مورد محصول i مزیت نسبی آشکار شده

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هایامام صادق، قصاص، مسجد الحرام

دیدگاهتان را بنویسید