No category

پایان نامه ارشد رایگان درباره رفتار انسان، صفات شخصیتی، احساس حقارت

6. هنگامی که دیگران تعارض را به طور اثربخشتری حل و فصل میکنند.
7. هنگامی که به نظر میرسد موضوعهای مورد اختلاف نشانه موضوعهای دیگر یا مماس با آنها باشد.
مدارا یا نرمش
1. هنگامی که به اشتباه خود پیببرید اجازه دهید موضع بهتری مطرح شود و شما نیز از آن درس بگیرید و منطقی بودن خود را نیز به نمایش بگذارید.
2. هنگامی که موضوعهای مورد اختلاف برای دیگران اهمیت بیشتری دارند تا برای شما در این صورت برای راضی کردن آنان و حفظ همکاری آتی با آنها از خود نرمش نشان می‌دهید.
3. ایجاد اعتبار اجتماعی برای استفاده در موضوعهای مورد اختلاف بعدی.
4. برای به حداقل رساندن صور هنگامی که شخص بازنده باشد.
5. هنگامی که هماهنگی و ثبات اهمیت ویژهای دارد.
6. . هنگامی که میخواهید به کارکنان این امکان را بدهید که با درس گرفتن از خطاهایشان رشد یابند.
7. هنگامی که تعارض عمدتاً به دلیل اختلاف شخصیتی است و به آسانی حل نمیشود.
مصالحه
1. هنگامی که هدفها مهماند ولی ارزش تلاش بیشتر یا مواجهه با برخوردهای تندتر را ندارند.
2. هنگامی که طرفین تعارض دارای قدرت برابر بوده برای رسیدن به هدفهای خود اصرار دارند.
3. برای دستیابی به توافق موقت در زمینه مسائل پیچیده.
4. برای دستیابی به راه حلهای سریع هنگامی که طرفین تعارض تحت فشار زمان قرار دارند.
5. به عنوان سبک احتیاطی / پشتیبانی هنگامی که سبکهای همکاری مبتنی بر اعتماد یا رقابت ناموفق باشند.
2-14. شخصیت
کلمه شخصیت در انگلیسی از واژه لاتین پرسونا اقتباس شده است و در اصل اشاره به نقاب هایی دارد که توسط هنرپیشگان تئاتر در نمایشهای یونان باستان به صورت زده میشد و در عین حال دربردارنده نقش آنان نیز بود. گاه کلمه شخصیت به منظور توصیف بارزترین ویژگی شخص به کار می رود مثلا گفته میشود فلان کس شخصیت پرخاشگر یا خجولی دارد؛ ولی روان شناسان در بحث از شخصیت بیش از هر چیز به تفاوتهای فردی توجه دارند یعنی ویژگیهایی که یک فرد را از افراد دیگر متمایز میکند (محمدزاده مولایی،‏ 1384).
روانشناسان شخصیت را به گونهای متفاوت تعریف کردهاند. برای مثال گوردون آلپورت70 (1937) شخصیت را مجموعهای از عوامل درونی که چگونگی سازگاری اختصاصی فرد را با محیط جهت میدهد تلقی می‌کند. زیگموند فروید71 (1943) معتقد بود که شخصیت از نهاد، خود و فراخود ساخته شده است. کارل راجرز72(1963) شخصیت را به عنوان خویشتن سازمان یافته دائمی میداند که محور تمام تجربههای وجودی انسان است. جورج کلی73 (1963) شخصیت را به عنوان مسیر خاص هر فرد در جستجو برای تفسیر معانی زندگی تعریف میکند (پروین و جان‏74، 2001؛ به نقل از جوادی و کدیور،1381).
کلی75(1963) شخصیت را به عنوان مسیر منحصر به فرد معنا سازی فرد،‏ خارج از تجربیات زندگی تعریف میکند.
راجرز (1964) شخصیت را به عنوان خویشتن سازمان یافته دائمی و ماهیت ادراک شده از نظر ذهنی در نظر میگیرد که در مرکز تمام تجربههای ما قرار دارد.
2-15. نظریههای شخصیت
نظریه پردازان شخصیت به طور مکرر موضوعهای مشخصی را مورد توجه قرار دادهاند. راه حلهای ارائه شده برای این موضوعها نیز انعکاسی از تجارب زندگی آنها و از روندهای اجتماعی و عملی هم زمان است. مواضع نظری روانشناسان درباره شخصیت به این بستگی دارد که کدام جنبه از عملکرد انسان برای مطالعه انتخاب میشود و چگونه این کارکردها مورد بررسی قرار میگیرند (سیاسی، 1377).
نظریه روانکاوی
نظریه شخصیت بیش از هر فرد دیگری، تحت تأثیر زیگموند فروید قرار داشته است. نظام روانکاوی او اولین نظریه رسمی شخصیت بود و در حال حاضر مشهورترین آن است. در واقع نفوذ فروید به قدری عمیق بوده است که به رغم ماهیت بحث برانگیز بودن آن،‏ کار وی برای بیش از یک قرن بعد گسترده‌ترین سبک پذیرفته شده برای بحث درباره شخصیت باقی خواهد ماند (شولتز و شولتز76، 1998؛ به نقل از سید محمدی، 1378).
به نظر فروید، تعیینکننده اصلی رفتارهای بشر همین عوامل ناخودآگاه هستند و از سه قسمت عمده ساخته شده است که عبارتند از نهاد، خود و فراخود. این سه عنصر اساسی شخصیت به نحو مداوم و متقابلی بر یکدیگر تأثیر میگذارند و تأثیر میپذیرند. در حالی که علیالاصول از لحاظ ساختاری و کنش و عناصر تشکیل دهنده و پویایی با یکدیگر به طرز مشخصی متفاوتند. از نظر فروید رفتار یا روان یا شخصیت انسان همیشه محصول ارتباط متقابل تعامل یا تمامی این سه دسته از عوامل میباشد (شاملو‏، 1363).
رویکرد نوروانکاوی
نظریهپردازان نوروانکاوی‏‏ تصویر خوشبینانهتر و دلنشینتر از ماهیت انسان ارائه میدهند. کار آنها نشان میدهد که حوزه شخصیت با چه سرعتی در یک دهه پس از شروع رسمی آن متنوع شد. یونگ77، تبیین جدید و مبسوطی را از ماهیت انسان به بار آورد که کاملاً بی شباهت به تبیینهای دیگر بود و آن را روانشناسی تحلیلی نامید (شولتز و شولتز‏، 1998؛ به نقل از سید محمدی، 1378).
یونگ، کل شخصیت یا روان را شامل مجموعهای از ساختارها یا نظامهای جداگانهای میدانست که اگرچه کاملا˝ از یکدیگر تفاوت دارند ولی با وجود این میتوانند بر هم تأثیر بگذارند. این نظامهای عمده عبارتند از خود، ناهشیار شخصی، ناهشیار جمعی. یونگ بعد از مدت کوتاهی که مفاهیم درونگرایی و برونگرایی را گسترش داد دریافت که این دو نگرش متضاد بر خلاف تصور قبلی وی به طور کامل تمام تفاوتهای موجود میان افراد را تبیین نمیکنند. او به تدریج متوجه شد که انواع مختلفی از درونگراها و برونگراها وجود دارند و به همین دلیل سطح دیگری از طبقهبندی را در ارتباط با چیزی که آن را کارکردهای روانشناختی نامید گسترش داد (شولتز‏‏ 1990 به نقل از کریمی و همکاران 1377).
رویکرد پویایی روانی اجتماعی، رفتار انسان
از بین افرادی که در نظریات فروید تأثیر بسزایی داشتند، آلفرد آدلر78 بود که بر رویکرد روانشناسی فرد نگر تأکید داشت. از نظر آدلر هر فرد در درجه اول موجودی اجتماعی است. شخصیت توسط محیط اجتماعی و تعاملهای بینظیر ما شکل میگیرد و نه به وسیله تلاشهایی برای ارضای نیازهای زیستی. برای آدلر هشیار و ناهشیار قسمت اصلی شخصیت است. به جای اینکه توسط نیروهایی که نمیتوانیم آن‌ها را ببینیم و کنترل کنیم تحریک شویم، به طور فعال در آفریدن خود و هدایت کردن آینده مان درگیر هستیم (شولتز، 1998؛ به نقل از سید محمدی، 1378).
اساس نظریه آدلر بر این است که انسان در اصل، به وسیله عوامل اجتماعی برانگیخته میشود و نه عوامل بیولوژیک. آدلر معتقد شد که انگیزه اساسی رفتار بشر جستجو برای قدرت است. او اعتقاد داشت که ” در هر انسانی حقارت وجود دارد. زیرا که فرد انسان هنگام تولد موجودی کاملا ضعیف و بیچاره است و در تمام دوران طولانی کودکی متکی به دیگران است. یکی از طرق برگزیده برای جبران این احساس ضعف رفتن به سوی کسب قدرت بوده و طریق دیگر انکار و عقب نشینی از واقعیت است. این نوع برخوردها با احساس حقارت به نظر آدلر سبب میشود که سبک زندگی فرد که منحصر به خود اوست و تعیینکننده الگوی رفتارهای بعدی او در تمام عمر میباشد پدیدار گردد و شکل گیرد (شاملو، 1363).
رویکرد انسانگرایی
این رویکرد، تصویری زیبا و خوشبینانه از ماهیت انسان به دست میدهد و مردم را به عنوان موجوداتی فعال و خلاق ترسیم میکند که بر خود شکوفایی، رشد و پیشرفت توجه دارند (شولتز، 1990؛ به نقل از کریمی و همکاران، 1377).
به طور خلاصه میتوان گفت نظریه انسانگرایی مزلو که بر کل وجود و منحصر به فرد بودن شخصیت هر فرد، ارزشها و معیارهای انسانی و ظرفیت او برای خودکفائی، رشد، خلاقیت و خودشکوفایی و گرایش به سالم بودن تکیه میکند، نفوذ و تأثیر زیادی بر نظریههای مربوط به انسان در قرن معاصر داشته است (مزلو، 1972؛ به نقل از شاملو، 1363).
دیدگاه شخصیت مزلو، دیدگاهی انسانگرا و خوشبینانه است. اگرچه نیازهای موجود در سلسله مراتب‌های مزلو فطری هستند، رفتارهایی که با آنها این نیازها را ارضا میکنیم آموخته میشوند. بنابراین، شخصیت به وسیله تعامل طبیعت و تربیت، وراثت و محیط، متغیرهای شخصی و موقعیتی تعیین میشود ( شولتز و شولتز‏، 1998؛ به نقل از سید محمدی، 1378).
رویکرد یادگیری اجتماعی
رویکرد یادگیری اجتماعی به شخصیت که حاصل تلاشهای آلبرت بندورا79 و جولین راتر80 است پیامد رویکرد رفتارگرای اسکینر است ( شولتز و شولتز‏، 1998، به نقل از سید محمدی، 1378).
یکی از نظریاتی که در سالهای اخیر از لحاظ جامعیت در بین صاحب نظران رفتارگرا مورد توجه قرار گرفته است، ضمن اینکه از جنبه عینی و علمی نیز تحقیقات و پژوهشهای زیادی صحت آن را تأیید مینماید نظریه یادگیری اجتماعی بندورا است ( شاملو، 1363).
فرضیه اساسی در نظریه بندورا در مورد توجیه شخصیت انسان، مفهوم الگوپذیری و یادگیری از طریق مشاهده است. به نظر بندورا، الگوهای مورد مشاهده و تقلید بر اساس اطلاعاتی که به ما میدهند بر ما تأثیر میگذارند. به علاوه یادگیری مشاهدهای بر اساس چهار عامل مرتبط به هم و اصلی حاکم بر رفتار انسان صورت میگیرد که شامل توجه، نگهداری، فعالیت حرکتی و انگیزه میباشند (شاملو، 1363).
رویکرد شناختی
رویکرد شناختی به شخصیت بر شیوههایی تمرکز دارد که مردم توسط آنها خود و محیطشان را می‌شناسند، یعنی اینکه چگونه آنها درک میکنند، ارزیابی میکنند، یاد میگیرند، فکر میکنند، تصمیم میگیرند و مشکلات را حل میکنند. این واقعا˝ یک رویکرد روانشناختی به شخصیت است، زیرا منحصرا˝ بر فعالیتهای ذهنی هوشیار تمرکز میکند. این نظریه توسط کلی پیشنهاد شده است.
فرضیه محوری و مرکزی و اساسی نظریه شناختی کلی عبارت است از استعداد عقلی انسان برای انتخاب راه های احتمالی در زندگی. این را کلی «راه گشاییهای سازنده» مینامد و معتقد است که انسان بر اساس احتمالاتیکه در ذهن خود برا ی حل مسائل زندگی ایجاد میکند به دنیا مینگرد. او اعتقاد دارد که دیدگاههای بشر از جهان هستی دائما˝ در حال تغییر است و هیچ چیز اعم از فلسفه، اقتصاد، اجتماع، اخلاق، علم و مانند آن مطلق نیست. بلکه بستگی به تفسیر و تعبیر ذهنی هر فرد دارد (شاملو، 1363).
رویکرد صفات
صفت، ویژگی یا کیفیت متمایز کننده شخصی است. در زندگی روزمره مان هر وقت شخصیت کسی را که میشناسیم توصیف میکنیم، اغلب از رویکرد صفت پیروی میکنیم. ما به انتخاب کردن ویژگیها یا عوامل برجسته تمایل داریم (شولتز و شولتز، 1998؛ به نقل از سید محمدی، 1387).
کارهای آلپورت، کتل81 و آیزنک82 نمونههایی از رویکرد صفت به شخصیت است. متمایزترین ویژگی رویکرد آلپورت در شخصیت تأکید او بر یگانگی شخصیت فرد بر مبنای صفتهایی است که مشخص کننده هر یک از ما هستند. به عقیده او، شخصیت از لحاظ ماهیت، جهان شمول و عمومی نیست، بلکه شدیداً اختصاصی و منحصر به فرد است (شولتز، 1990؛ به نقل از کریمی و همکاران، 1377).
2-16. نظریه شخصیتی پنج بزرگ
چون در این پژوهش برای بررسی صفات شخصیتی از آزمونی استفاده میشود که بر اساس نظریه پنج بزرگ ساخته شده است، در این قسمت به تفصیل بیشتری به این نظریه خواهیم پرداخت.
مدل پنج عاملی یا FFM مدل مسلط در روانشناسی گرایشی83 است. منظور از گرایش، ویژگیهای پایدار و نسبتاً ثابتی است که افراد را از یکدیگر متمایز میسازد و معمولاً مترادف با صفت84 به کار میرود، هر چند که صفت اغلب در ترکیب با سایر اصطلاحات به کار میرود تا به ماهیت پایدار یک ویژگی را که ممکن است در سایر مردم “حالتی” گذار به نظر برسد، اشاره شود.
در سالهای اخیر روانشناسان شخصیت، مدل پنج عاملی شخصیت را به منزله یک مدل جامع از صفات بهنجار شخصیتی مورد تصدیق قرار دادهاند (جان85، 1989؛ دیگمن86، 1990؛ گلدبرگ87، 1993). این مدل از

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه ارشد دربارهقانون مجازات، مجازات اسلامی، دادرسی کیفری

دیدگاهتان را بنویسید