No category

پایان نامه ارشد رایگان درباره کنترل تکانه، تحلیل عوامل، اختلال شخصیت

طریق تحلیل عوامل روی صفات شخصیتی شکل گرفت و از حمایتهای تجربی قوی برخوردار است (کاستا و مککری، 1992، به نقل از داودی، 1386).
مدل پنج عاملی یا پنج بزرگ (کاستا و مککری، 1992) ابراز میدارد که پنج حیطه عمده شخصیتی وجود دارد:
الف) روان رنجورخویی در مقابل ثبات هیجانی (یا عواطف منفیگرایی)
ب) برونگرایی در مقابل درونگرایی ( یا عواطف مثبتگرایی)
ج) وجدانی بودن
د) توافق در مقابل مخالفتگرایی88
ه) فراخ ذهنی در مقابل بسته بودن در برابر تجربه
هر کدام از این حیطه های گسترده به وجوه89 یا صفات پایین- مرتبه تر90 خاصی تقسیم میشوند. به عنوان مثال، کاستا و مک کری (1992) برای هر کدام از این حیطه ها شش وجه یا صفت را توصیف کردهاند (جدول 8-2).
جدول 3-2: حیطهها و وجوه NEO- PI- R
روان نژندخویی
اضطراب (Anxiety)
خشم و کینه(Angry Hostility)
افسردگی(Depression)
آگاهی به خود(Self- consciousness)
تکانشگری(Impulsiveness)
آسیبپذیری(Vulnerability)
برونگرایی
صمیمیت (Warmth)
قاطعیت (Assertiveness)
فعالیت (Activity)
تحریکجویی (Excitement seeking)
جمعگرایی (Gregariousness)
عواطف مثبت (Positive Emotions)
فراخ ذهنی
تخیل (Fantasy)
زیباشناسی (Aesthetics)
احساسات (Feelings)
اعمال (Actions)
نظرات (Ideas)
ارزشها (Values)
توافق
اعتماد (Trust)
سادگی (Straightforwardness)
نوع دوستی0(Altruism)
تبعیت (Compliance)
تواضع (Modesty)
درک دیگران (Tender- Mindedness)
وجدانی بودن
شایستگی (Competence)
نظم (Order)
وظیفه شناسی (Dutifulness)
پیشرفتجویی (AchievementStriving)
خودنظمبخشی (Self- Discipline)
مشورت (Deliberation)
1- روان نژندخویی
مککری و کاستا (1987) روان نژند خویی را یک ابرصفت91 میدانند که توافق زیادی در مورد آن وجود دارد. روان نژند خویی مکرراً در مطالعات تحلیل عواملی متعدد آشکار شده است. به نظر میرسد فاکتور C کتل که “قدرت ایگو92” نامیده میشود، ارتباط نزدیکی با روان نژند خویی داشته باشد، البته در قدرت ایگو تأکید بر وجه غیر نوروتیک و با ثبات این بعد است. تمایل عام به تجربه عواطف منفی مانند ترس، غم، خشم، گناه و انزجار هسته اصلی حیطه روان نژندخویی است. اما روان نژندخویی فراتر از آسیبپذیری به پریشانی روان شناختی است. افراد بالا در روان نژندخویی مستعد افکار غیرمنطقی، توانایی کمتر برای کنترل تکانههای خود و تطابق ضعیفتر با فشارروانی هستند که شاید به علت تداخل هیجانات مزاحم در انطباق فرد با فشارروانی است (کاستا و مککری، 1992). در این افراد (بدون داشتن خلق افسرده) یادآوری خاطرات خوشایند اندک و یادآوری خاطرات منفی زیاد است. این تمایل به یادآوری خاطرات منفی به نظر میرسد که نقشی کلیدی در آسیبپذیری شخص در برابر افسردگی بالینی داشته باشد (رویز کابالرو93 و برمودز94، 1995، به نقل از داودی، 1386). وقتی افراد بالا در روان نژندخویی خلق افسرده دارند، تمایلشان به یادآوری رویدادهای منفی بسیار چشمگیر است (برادگی و موگ95، 1994). در یک مطالعه روان نژند خویی با نوسان خلق96 و آسیبپذیری نسبت به افسردگی، حتی در میان نمونههای غیربالینی ارتباط نشان داد (ساکلوفسک97، کلی و جانزن98، 1995). به نظر میسد روان نژند خویی بالا با اتکا به خود99 ضعیف چه در مردان و چه در زنان ارتباط دارد (ماروسیک100، برتکو101 و زاروسکی102، 1995، به نقل از داودی، 1386). همان طور که از نام این حیطه برمیآید، کسانی که مبتلا به نوروز103 هستند عموماً در سنجههای روان نژندخویی نمره بالا میگیرند، اما مقیاس روان نژندخویی یک بعد بهنجار از شخصیت را اندازه میگیرد. افراد دارای نمرۀ بالا در روان نژندخویی ممکن است در مخاطره بیشتری برای ابتلا به برخی مشکلات روانپزشکی باشند، اما مقیاس روان نژندخویی را نباید جز آسیب روانی محسوب کرد. ممکن است کسی در روان نژندخویی نمره بالا داشته باشد بدون آنکه دچار یک اختلال روانپزشکی قابل تشخیص باشد. از جهت دیگر همه طبقات بیمارهای روانی با روان نژندخویی بالا همراه نیستند، مانند افراد دارای اختلال شخصیت ضد اجتماعی. افرادی که در این مقیاس نمره کم میگیرند از نظر هیجانی باثبات، معمولاً آرام، راحت و خلق وخوی ملایمی104 دارند. این افراد بدون پریشانی یا عصبی شدن با موقعیتهای فشارزا روبرو میشوند (کاستا و مککری،1992، به نقل از داودی، 1386).
2- برونگرایی
مککری و کاستا (1987) برونگرایی را مانند روان نژندخویی یک ابرصفت میدانند. سازه برونگرایی و نقطه مقابل آن درونگرایی، تقریباً در تمام نظریههای روان شناسان گرایشی نقشی عمده ایفا می کند. به نظر میرسد در این که برونگرایی یک گرایش کاملاً تأیید شده است (یعنی یکی از ابرصفتها است) تردیدی وجود نداشته باشد. برونگراها، اجتماعی، مردم دوست، قاطع، فعال و پرحرف هستند. هیجان و تحریک را دوست دارند و ذاتاً بشاش هستند. آنان امیدوار، پرانرژی و خوش بین هستند. درونگراها بیشتر مستقلاند تا پیرو، کارها را با سرعت مورد پسند خود انجام می دهند، نه آن که کند باشند. بیشتر خوددار هستند تا سرد و خشک، تنهایی را ترجیح میدهند، اما بدبین و ناشاد نیستند. درونگرایی را باید فقدان برونگرایی دانست نه نقطه مقابل آن (کاستا ومک کری،1992).
3- فراخ ذهنی
افراد فراخ ذهن نسبت به دنیای درون و برون کنجکاو بوده و به دنبال اندیشههای نو و ارزشهای غیرمعمول هستند (کاستا و مک کری، 1992). این افراد به خاطر خود تجربه به تجربه کردن علاقهمندند، مشتاق تنوع هستند و ابهام را تحمل میکنند، زندگی غنیتر، پیچیدهتر و نامتعارفتری دارند. برعکس، افراد بسته در تخیل ضعیف به نظر میرسند، به هنر و زیبایی حساس نیستند، در عواطف محدودند، از لحاظ رفتاری خشک و انعطافناپذیرند و اندیشیدن برایشان خستهکننده است و از لحاظ ایدئولوژیک متعصب هستند.
افراد فراخ ذهن نسبت به افراد دارای ذهن بسته، هیجانهای مثبت و هیجانهای منفی را با شدت بیشتری تجربه میکنند. کسانی که در فراخ ذهنی نمره پایین میآورند رفتارشان تابع عرف است و دیدگاهی محافظهکار دارند. آشنا105 را به نو ترجیح میدهند. پاسخهای هیجانی آنها نسبتاً خفیف است، تنگ نظرترند106 و علائقشان محدودتر. افراد فراخ ذهن تابع عرف نیستند107، خودکامگی را به زیر سؤال می‌برند، پذیرای اندیشههای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی نو هستند، اما بدین معنی نیست که منضبط و پایبند به اصول اخلاقی نیستند. یک فرد فراخ ذهن ممکن است به همان اندازه که آگاهانه سیستم ارزشی متحول خود را بکار میگیرد، به ارزشهای سنتی نیز پای بند باشد. شاید از دید برخی از روانشناسان فرد فراخ ذهن سالمتر و پختهتر به نظر برسد، اما ارزش فراخ ذهنی یا بسته بودن ذهن به الزامات موقعیت بستگی دارد و هم افراد فراخ ذهن و هم بسته ذهن کارکردهای مفیدی در جامعه دارند (کاستا و مک کری، 1992، به نقل از داودی، 1386).
4- وجدانی بودن
بسیاری از نظریههای شخصیت به ویژه نظریه روانپویشی108 به کنترل تکانهها109 توجه دارند. بیشتر مردم در جریان رشد و تحول میآموزند که چگونه تمایلات خود را اداره کنند. ناتوانایی بزرگسالان برای مقاومت در برابر تکانهها و وسوسهها عموماً نشانه هایی از روان نژندخویی بالا محسوب میشود، اما کنترل خود را میتوان به فرآیند فعال برنامهریزی، سازماندهی و انجام وظایف نیز نسبت داد. تفاوت افراد در این نوع تمایلات اساس وجدانی بودن است. افراد باوجدانتر هدفمند، با اراده و پرانرژی و مصمم هستند و کمتر کسی بدون داشتن مقدار مناسبی از این صفت میتواند موسیقیدان یا ورزشکار شود. وجدانی بودن بالا از جنبه مثبت با پیشرفت تحصیلی و شغلی همراه است و از جنبه منفی با سختگیری آزارنده، آراستگی وسواسی یا اعتیاد به کار110 رابطه دارد (کاستا و مککری،1992، به نقل از داودی، 1386). دانشآموزان باوجدان  به کسب نمرههای بالاتر و انجام تکالیف فوق برنامه گرایش دارند (دیگمن، 1989؛ دالینجر و ارف111، 1991، به نقل از داودی، 1386). وجدانی بودن با سلامت و سرحالی جسمی رابطه دارد (هوگان112، 1989). قطب مخالف وجدانی بودن “بیبرنامه” است. مککری و کاستا (1987) اظهار میدارند که افراد پایین در وجدانی بودن نه آنقدر کنترل نشده هستند که بیبرنامه باشند و نه آنقدر تحت تأثیر تکانهها که تنبل نامیده شوند.
5- توافق
توافق نیز مانند برونگرایی عمدتاً یک بعد از تمایلات بین فردی است. فرد موافق اساساً نوع دوست، دلسوز و مشتاق کمک به دیگران است و باور دارد که دیگران هم به همان اندازه به دردش میخورند (کاستا و مک کری، 1992). قطب مخالف توافق، “تقابل” است، یعنی تمایل به اینکه فرد خود را در تقابل با دیگران ببیند. افراد تقابلی به عدم اعتماد، شکاک بودن، همحس نبودن، اهل همکاری نبودن، کله شقی و گستاخی گرایش دارند. مککری و کاستا به شباهت میان تقابل و قطب روان پریش خویی113 آیزنگ اشاره میکنند. خصومت مرتبط با برخی جنبه های خاص از رفتار تیپ A نیز شباهت در خور توجهی با تقابل دارد. تصور میشود توافق نیز مانند “فراخ ذهنی” اساساً حاصل یادگیری و اجتماعی شدن باشد تا پایه زیست شناختی (کاستا و مککری، 1988). افراد موافق در روابط بین فردی به هم حسی، همکاری، اعتماد کردن و حمایتکنندگی تمایل دارند، اما توافق در حالت افراطی ناخوشایند است و به صورت رفتار وابسته و “فراموش کردن خود114” در برخورد با دیگران آشکار میشود.
شاید به راحتی بتوان گفت که این حیطه اجتماع پسندتر و از نظر روانی سالمتر است. البته درست است که افراد موافق محبوب تر از افراد مخالف خوان هستند، اما آمادگی برای مبارزه در راه علائق خود نیز فوایدی دارد و توافق در جایی که مبارزه جویی مورد نیاز است، مزیت محسوب نمیشود. به عنوان مثال، در حوزه علوم، تفکر نقادانه و شکاکانه برای تحلیل درست لازم است. بنابراین هیچ کدام از قطب های این بعد از منظر اجتماعی و از نظر سلامت روان ذاتاً بهتر از قطب دیگر نیستند.
بررسی دوقلوها معلوم کرده است که از پنج عامل، این چهار مورد عنصر ارثی نیرومندتری دارند: روان نژندخویی، برونگرایی، گشودگی و وظیفهشناسی و معلوم شده است که خوشایندی عنصر محیطی نیرومندتری دارد (برگمن115 و همکاران، 1993، به نقل از محسنی، 1388).
بنابراین آنچه اهمیت افزونتری دارد این احتمال است که رابطه میان ویژگیهای شخصیتی و محیطهای کاری، به ویژه میتواند بر عملکرد تأثیر بگذارد (هرتز و دنوان116، 2000). به طور کلی در تحقیقات، نسبت به سودمندی آزمونهای شخصیت در انتخاب کارکنان با هدف بهبود عملکرد شغلی با خوش بینی نگریسته شده است و در این مورد که شخصیت بویژه بعد وظیفه شناسی بخوبی عملکرد را پیشبینی می‌کند، توافق نظر وجود دارد (بهیلینگ117، 1998).
2-17. ویژگی شخصیتی مدیران
افراد زیادی در نوشتههای خود یک سری تواناییها و ویژگیهای شخصیتی را برای شخص مدیر و موفقیت او لازم و ضروری دانستهاند که در اینجا به اختصار توضیح داده میشود.
کونتز118 خصوصیات لازم برای شغل مدیریت را شامل، علاقه و اشتیاق به مدیریت، مهارتهای ایجاد ارتباط با دیگران، درستی و یکرنگی، تجربه شخصی (عملکرد گذشته در سمت مدیریت) میداند (طوسی، 1371).
هنری فایول ویژگیهای زیر را برای مدیریت لازم میداند:
توانایی جسمی: یعنی داشتن سلامت، نیرو یا انرژی و ظاهری مناسب.
توانایی فکری: یعنی داشتن ثبات روانی، اشتیاق به پذیرفتن مسئولیت، ابتکار و وفاداری.
معلومات عمومی: یعنی آشنایی کامل با

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هاینهج البلاغه، انفال، نفقه

دیدگاهتان را بنویسید