No category

پایان نامه با کلید واژه های فعل مجهول، نزول قرآن

دستور را یک امر استحبابى مى‏دانند نه وجوبى- در آیه بعد نیز شاهدى بر این مساله وجود دارد.
و مسلم است که معاملات بسیار کوچک روزانه، (مثل خریدن نان و غذا و مانند آن) را شامل نمى‏شود.
19- در آخرین حکمى که در این آیه ذکر شده، مى‏فرماید: “هیچگاه نباید نویسنده سند و شهود (به خاطر بیان حق و عدالت) مورد ضرر و آزار قرار گیرند”(وَ لا یُضَارَّ کاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ).
“که اگر چنین کنید از فرمان خدا خارج شدید” (فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِکُمْ).
و به این ترتیب قرآن به کاتبان و شاهدان، مصونیت و امنیت مى‏دهد، و مؤکداً از مردم مى‏خواهد که متعرض این اقامه کنندگان حق و عدالت نشوند.
از آنچه گفتیم روشن شد که جمله “وَ لا یُضَارَّ” به صورت فعل مجهول است یعنى این گروه نباید آزار ببینند، نه اینکه به صورت فعل معلوم باشد به معنى نباید تحریف کنند و آزار دهند- که جمعى از مفسران ذکر کرده‏اند- زیرا این حکم در آغاز همین آیه آمده است و نیازى به تکرار ندارد.
و در پایان آیه بعد از ذکر آن همه احکام، مردم را “دعوت به تقوا و پرهیزکارى و اطاعت فرمان خدا مى‏کند” (وَ اتَّقُوا اللَّهَ). و سپس یادآورى مى‏نماید که “خداوند آنچه مورد نیاز شما در زندگى مادى و معنوى است به شما تعلیم مى‏دهد” (وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ).
و او از همه مصالح و مفاسد مردم آگاه است و آنچه خیر و صلاح آنان است، برای آنها مقرر می‌دارد. براى آنها (وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ)165.
آیه 283 : وَاِن کُنتُمْ عَلَی سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُواْ کَاتِبًا فَرِهَانٌ مَّقْبُوضَهٌ فَاِنْ اَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُوَدِّ الَّذِی اوْتُمِنَ اَمَانَتَهُ وَلْیَتَّقِ اللّهَ رَبَّهُ وَلاَ تَکْتُمُواْ الشَّهَادَهَ وَمَن یَکْتُمْهَا فَاِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ.
و اگر در سفر بودید و نویسنده‏اى نیافتید وثیقه‏اى بگیرید و اگر برخى از شما برخى دیگر را امین دانست، پس آن کس که امین شمرده شده، باید سپرده وى را بازپس دهد و باید از خداوند که پروردگار اوست، پروا کند. و شهادت را کتمان مکنید، و هر که آن را کتمان کند قلبش گناهکار است، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید داناست.
کلمه “تداین” که مصدر “تداینتم” است به معناى قرض دادن و قرض گرفتن است، و کلمه “املال” و کلمه “املاء” هر دو به معناى این است که شما بگوئید و دیگرى بنویسد، و کلمه “بخس” به معناى کم گذاشتن و حیف و میل کردن مال مردم است، و کلمه “سامه” که مصدر “تساموا” است به معناى خسته شدن است، و کلمه “مضاره” که مصدر “لا یضار” است به معناى ضرر زدن طرفینى است که هم در مورد دو نفر استعمال مى‏شود، و هم در مورد جمعیت، و کلمه “فسوق” به معناى خارج شدن از اطاعت است، و کلمه “رهان” به معناى مالى است که به گرو گیرند، و به جاى آن، کلمه “رهن” (به ضمه راء و ضمه هاء) نیز قرائت شده، و “رهن” جمع “رهن” است که آن نیز به معناى مالى است که به گرو گیرند166.
مبحث دوم: توزیع167
توزیع در لغت به معنای تقسیم، پخش، پراکندگی و تسهیم است. و در اصطلاح به معنای تقسیم درآمد کل جامعه بین اعضای طبقات اجتماعی آن است168.
توزیع همیشه مستلزم مبادله‌ای است که در آن، از یکی گرفته شده و به دیگری داده می‌شود169.
“توزیع”، یعنی تخصیص ثروت‌ها و اموال به افراد و اقشار و بخش‌های مختلف اقتصادی است170.
هریک از مکتبهای اقتصادی، معضلی را مشکل اساسی اقتصاد دانسته‌اند:
از نگاه سرمایه‌داری، مشکل اساسی کمبود منابع طبیعی است.
از دیدگاه مارکسیسم، مشکل اساسی اقتصاد تضاد میان شیوه‌های تولید و روابط توزیع است.
از دیدگاه اسلام، مشکل اساسی به انسان و رفتارهای اختیاری او بر می‌گردد نه به طبیعت یا به شیوه‌های تولید171.
گفتار اول: رِبا172
زیادتی (شرایع الاسلام، ج1، ص180). زیاده گرفتن در وام و بیع(منتخب اللغات). ربا در معامله، عبارت است از مبادله دو کالای مثل هم با دریافت اضافی173.
ربا به معنای زیاد شدن است و به آن چه از اصل سرمایه زیاد می آید، ربا گفته می شود174.
ربا هزینه تولید کالاها و خدماتی را که با استفاده از وام‌های ربوی تولید شده‌اند افزایش می‌دهد و در نتیجه هزینه زندگی را برای همه و به‌ویژه نیازمندان بالا می‌برد175.
ربا در همه ادیان آسمانی حرام شمرده شده است176.
بعد از آیات انفاق(274-261)، هفت آیه(275-281) درباره ربا بدون هیچ‌گونه فاصله، حتی حرف ندا و مانند آن، آمده است که گویای ارتباط تنگاتنگ این دو است. در بحث انفاق و ربا، اصالت با انفاق است و ذکر ربا برای دفع پدیده‌ای است که رهزن و مانع انفاق است. ذکر آنها در کنار یکدیگر، صنعت بدیع “تضاد” است177.
آیه 275 : الَّذِینَ یَاْکُلُونَ الرِّبَا لاَ یَقُومُونَ اِلاَّ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِکَ بِاَنَّهُمْ قَالُواْ اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَا وَاَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَن جَاءهُ مَوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَیَ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَاَمْرُهُ اِلَی اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَاُوْلَئِکَ اَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ.
کسانى که ربا مى‏خورند، [از گور] برنمى‏خیزند مگر مانند برخاستنِ کسى که شیطان بر اثر تماس، آشفته‏سَرَش کرده است. این بدان سبب است که آنان گفتند: “داد و ستد صرفاً مانند رباست.” و حال آنکه خدا داد و ستد را حلال، و ربا را حرام گردانیده است. پس، هر کس، اندرزى از جانب پروردگارش بدو رسید، و [از رباخوارى‏] باز ایستاد، آنچه گذشته، از آنِ اوست، و کارش به خدا واگذار مى‏شود، و کسانى که [به رباخوارى‏] باز گردند، آنان اهل آتش‌اند و در آن ماندگار خواهند بود.
حرّم الربا تصویری است ذلت بار از رباخواران در قیامت.
ربا و انفاق از نظر مقابله بهم مربوطند چون ربا، گرفتن اموال است بدون عوض و انفاق دادن مال بلاعوض می‌‌باشد بهمین جهت آثارشان نیز متضاد یکدیگر است. منطق رباخواران می‌گوید: ربا مانند بیع است و نوعی مبادله. خدا پاسخ می‌دهد که بیع، حلال و ربا، حرام است178.
رباخوارى نقطه مقابل انفاق: به دنبال بحث در باره انفاق در راه خدا و بذل مال براى حمایت از نیازمندان در این آیات از مساله رباخوارى که درست بر ضد انفاق است، سخن مى‏گوید و در حقیقت هدف آیات گذشته را تکمیل مى‏کند، زیرا رباخوارى موجب افزایش فقر در جامعه و تراکم ثروت در دست عده‏اى محدود و محرومیت اکثر افراد اجتماع است، انفاق سبب پاکى دل و طهارت نفوس و آرامش جامعه، و رباخوارى سبب پیدایش بخل و کینه و نفرت و ناپاکى است. این آیات با شدت تمام، ممنوعیت حکم ربا را شرح مى‏دهد ولى از لحن آن پیدا است که قبل از آن در باره ربا گفتگوهایى شده است و با توجه به تاریخ نزول سوره‏هاى قرآن، مطلب همین گونه است. زیرا در سوره روم که طبق ترتیب نزول قرآن سى‏امین سوره‏اى است که در مکه نازل شده سخن از ربا به میان آمده و در هیچ یک از سوره‏هاى “مکى” غیر از آن به مطلبى در باره ربا برخورد نمى‏کنیم ولى در این سوره کلام در باره ربا تنها به صورت اندرز اخلاقى آمده و مى‏فرماید: رباخوارى در پیشگاه پروردگار کار پسندیده‏اى نیست “وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوَا فِی أَمْوالِ النَّاسِ فَلا یَرْبُوا عِنْدَ اللَّه179ِ”
از نظر افراد کوتاه‌بین ممکن است ثروت به وسیله رباخوارى زیاد گردد اما در پیشگاه خداوند چیزى بر آن افزوده نخواهد شد.
به هر حال این آیه و سایر آیات مربوط به ربا هنگامى نازل شد که رباخوارى با شدت هر چه تمام‌تر در مکه و مدینه و جزیره عربستان رواج داشت، و یکى از عوامل مهم زندگى طبقاتى و ناتوانى شدید طبقه زحمتکش و طغیان اشراف بود و لذا مبارزه قرآن با ربا بخش مهمى از مبارزات اجتماعى اسلام را تشکیل مى‏دهد.
آیه نخست در یک تشبیه گویا و رسا، حال رباخواران را مجسم مى‏سازد، مى‏فرماید: “کسانى که ربا مى‏خورند، بر نمى‏خیزند مگر مانند کسى که بر اثر تماس شیطان با او دیوانه شده” و نمى‏تواند تعادل خود را حفظ کند، گاه به زمین مى‏خورد و گاه بر مى‏خیزد (الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلَّا کَما یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانُ مِنَ الْمَسِّ). در این جمله شخص رباخوار، تشبیه به آدم مصروع یا دیوانه بیمار گونه‏اى شده که به هنگام راه رفتن قادر نیست تعادل خود را حفظ کند و به طور صحیح گام بردارد.
آیا منظور ترسیم حال آنان در قیامت و به هنگام ورود در صحنه رستاخیز است؟ یعنى آنها به هنگام ورود در عرصه محشر به شکل دیوانگان و مصروعان محشور مى‏شوند؟ اکثر مفسران این احتمال را پذیرفته‏اند.
ولى بعضى مى‏گویند منظور تجسم حال آنها در زندگى این دنیا است، زیرا عمل آنها همچون دیوانگان است، آنها فاقد تفکر صحیح اجتماعى هستند و حتى نمى‏توانند منافع خود را در نظر بگیرند و مسائلى مانند تعاون، همدردى، عواطف انسانى، نوع دوستى براى آنها، مفهومى ندارد و پرستش ثروت آن چنان چشم عقل آنها را کور کرده که نمى‏فهمند استثمار طبقات زیر دست، و غارت کردن دسترنج آنان بذر دشمنى را در دلهاى آنها مى‏پاشد، و به انقلاب‌ها و انفجارهاى اجتماعى که اساس مالکیت را به خطر مى‏افکند منتهى مى‏شود، و در این صورت امنیت و آرامش در چنین اجتماعى وجود نخواهد داشت، بنا بر این او هم نمى‏تواند راحت زندگى کند، پس مشى او مشى دیوانگان است.
اما از آنجا که وضع انسان در جهان دیگر تجسمى از اعمال او در این جهان است ممکن است آیه اشاره به هر دو معنى باشد، آرى رباخواران که قیامشان در دنیا بى‏رویه و غیر عاقلانه و آمیخته با “ثروت‏اندوزى جنون آمیز” است، در جهان دیگر نیز بسان دیوانگان محشور مى‏شوند.
از پیامبر ص چنین نقل شده که فرمود: “هنگامى که به معراج رفتم دسته‏اى را دیدم بحدى شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت مى‏کردند برخیزند و راه روند، براى آنان ممکن نبود، و پى در پى به زمین مى‏خوردند از جبرئیل سؤال کردم اینها چه افرادى هستند و جرمشان چیست؟ جواب داد: اینها رباخواران هستند.”180
سپس به گوشه‏اى از منطق رباخواران اشاره کرده، مى‏فرماید: “این به خاطر آن است که آنها گفتند: بیع هم مانند ربا است” و تفاوتى میان این دو نیست (ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا).
یعنى هر دو از انواع مبادله است که با رضایت طرفین انجام مى‏شود.
ولى قرآن در پاسخ آنها مى‏گوید: چگونه این دو ممکن است یکسان باشد “حال آنکه خداوند بیع را حلال کرده و ربا را حرام” (وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا).
مسلماً این تفاوت، دلیل و فلسفه‏اى داشته که خداوند حکیم، به خاطر آن چنین حکمى را صادر کرده است، قرآن در این باره توضیح بیشترى نداده و شاید به خاطر وضوح آن بوده است، زیرا:
اولا- در خرید و فروش معمولى هر دو طرف به طور یکسان در معرض سود و زیان هستند، گاهى هر دو سود مى‏کنند و گاهى هر دو زیان، گاهى یکى سود و دیگرى زیان مى‏کند در حالى که در “معاملات ربوى” رباخوار هیچگاه زیان نمى‏بیند و تمام زیانهاى احتمالى بر دوش طرف مقابل سنگینى خواهد کرد و به همین دلیل است که مؤسسات ربوى روز به روز وسیع‏تر و سرمایه‏دارتر مى‏شوند و در برابر تحلیل رفتن طبقات ضعیف بر حجم ثروت آنها دائماً افزوده مى‏شود.
ثانیا- در تجارت و خرید و فروش معمولى طرفین در مسیر “تولید و مصرف” گام بر مى‏دارند در صورتى که رباخوار هیچ عمل مثبتى در این زمینه ندارد.
ثالثا- با شیوع رباخوارى سرمایه‏ها در مسیرهاى ناسالم مى‏افتد و پایه‏هاى اقتصاد که اساس اجتماع است متزلزل مى‏گردد، در حالى که تجارت صحیح موجب گردش سالم ثروت است.
رابعا- رباخوارى منشاء دشمنیها و جنگ‌هاى طبقاتى است، در حالى که تجارت صحیح چنین نیست و هرگز

مطلب مشابه :  پایان نامه رایگان با موضوعامور حسبی، مسائل حقوقی، تجدیدنظرخواهی

دیدگاهتان را بنویسید