اثربخشی خانواده درمانی راه حل مدار – ساختاری در درمان قطع مصرف مواد افراد وابسته به مواد، پیشگیری از عود آن و افزایش عملکرد خانواده- قسمت ۶

مشخص شده است که مداخلات مبتنی بر خانواده، اثرات درمانی برتری بر سطوح مصرف مواد در نوجوانان در مقایسه با درمان فردی (لیدل[۲۱۷]، ۲۰۰۲) گروه درمانی نوجوانان (لیدل و همکاران، ۲۰۰۱، ۲۰۰۴) و مشاوره روانی – آموزشی با خانواده در خصوص مواد مخدر (جوانینگ و همکاران[۲۱۸]، ۱۹۹۲) دارد. کاهش مصرف مواد که در درمان های خانواده محور دیده می شود، اثرات بلند مدت را تا دوازده ماه پس از پایان درمان نشان داده اند (لیدل،۲۰۰۲). درمان هایی که دیگر اعضای خانواده و نظام خانواده را مورد هدف قرار می دهند، نه تنها علایم اولیه بیمار شناسایی شده را کاهش داده یا حذف می کنند، بلکه بر ورود و ماندگاری مراجعان نیز می افزاید (استانتون،۲۰۰۴) و از مشکلات مرتبط می کاهد (لبو و گارمن، ۱۹۹۵) و تأثیر مثبتی بر دیگر اعضای خانواده دارند (کلی[۲۱۹] و فالس-استوارت، ۲۰۰۲).
در سال های اخیر، استفاده از مدل های مؤثر مبتنی بر خانواده برای الکلی ها در درمان سوء مصرف کنندگان بزرگسال از موارد دلگرم کننده بوده است (فالس استوارت و افارل[۲۲۰]، ۲۰۰۳). فارغ از پایه­ های نظری، رویکرد های خانواده درمانی برای سوء مصرف مواد به طور کلی اهداف اساسی مشابه ای دارند. (a) کاربرد نقش حمایت خانواده برای کاهش مصرف مواد فرد و انجام تغییرات مهم دیگر از جمله، تغییر سبک زندگی و (b) جایگزین کردن جنبه های مشکل ساز محیط خانوادگی از طریق حفظ تغییرات مثبت در فرد و دیگر اعضای خانواده و ارتقا و بهبود طولانی مدت فرد (فالس-استوارت، لام و کلی[۲۲۱] ۲۰۰۹). چون محیط خانواده یکی از عوامل مؤثر بر تک‌تک اعضای خانواده است. تجربیات خانوادگی، نقش اساسی در ایجاد، گسترش یا تقویت رفتارهای مشکل ساز کودکان، نوجوانان و بزرگسالان دارد. از این رو، ترویج مداخلاتی که معطوف به والدین، فرزندان و یا کل واحد خانواده باشد، حائز اهمیت است (بهاری، ۱۳۸۳).
جامعه درمانی
جامعه درمانی به صورت برنامه های اقامتی طولانی مدت برای افراد دارای سوء مصرف مواد و مشکلات مربوط به آن می باشد. فلسفه شکل گیری این رویکرد درمانی این است که سوء مصرف مواد، اختلالی است که تمام وجود فرد را در بر می گیرد و از رشد شخصیت فرد جلوگیری می کند و مانع رسیدن فرد به اهداف و مهارت­ های میان فردی اش می شود (ماک[۲۲۲]، زمپولیچ[۲۲۳]، تیتوس[۲۲۴]، فیشمن[۲۲۵]، گولدی و اسشوبل[۲۲۶]، ۲۰۰۱). بروز و ظهور TC، به این خاطر است که یک محیط حمایتی برای افراد دارای سوء مصرف مواد در جهت رشد و بالندگی فراهم کند.
ارتباط بین عملکرد خانواده و سوء مصرف مواد
چندین دهه یافته های پژوهشی از روابط متقابل میان عملکرد خانواده و سوء مصرف مواد حمایت کرده اند (فالس-استوارت، لام و کلی، ۲۰۰۹). عملکرد خانواده در اصل، اشاره به ویژگی های سیستمی خانواده دارد. به بیان دیگر، عملکرد خانواده یعنی توانایی خانواده در هماهنگی یا انطباق با تغییرات ایجاد شده در طول حیات خانواده، حل تعارض ها، همبستگی میان اعضا، موفقیت در الگوهای انضباطی، رعایت حد و مرز میان افراد، اجرای مقررات و اصول حاکم بر این نهاد با حفاظت از کل نظام خانواده است (کرامتی و همکاران، ۱۳۸۴). ثنایی ذاکر (۱۳۷۷) عملکرد خانواده را این­گونه تعریف کرده است، عملکرد خانواده عبارت است از تحقق تکالیف خانواده که توسط اعضا و زیر منظومه های آن صورت می پذیرد. به نظر دیکستین (۲۰۰۷) برای دستیابی به عملکرد مطلوب در سیستم خانواده، باید نقش ها، وظایف و تکالیف در میان همه اعضای خانواده به طور نظام مند و هماهنگ سازمان داده شود. دپاول (۲۰۰۶) بعضی ویژگی های خانواده دارای عملکرد مطلوب را اینگونه عنوان می کند؛ در بین اعضای خانواده تعامل ارتباطی باز، کنترل و مهار فشارهای روحی و روانی به طور مؤثر صورت می گیرد. همدلی، رهبری، ابراز علاقه و محبت و مسئولیت شخصی میان اعضا وجود دارد. این شناخت حاصل شروع و تداوم سوء مصرف مواد، برآیند عوامل چندگانه زیادی با فرد از جمله خانواده، همسالان، اجتماع، همسایگان و سیستم های اجتماعی می باشد.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
عملکرد خانواده به طور معنا داری با مصرف مواد فرد ارتباط دارد و یک سیکل معیوب و اغلب چند نسلی در رابطه با مشکلات مرتبط با اعتیاد را ایجاد می کند. عوامل خانوادگی، شامل آسیب شناسی روانی والدین، تعارض خانوادگی، جدایی ارتباطی و نارسایی های والدینی، همه پیش بینی کننده­ های قوی از شروع مصرف مواد و سوء مصرف مواد هستند (توبلر و کومرو[۲۲۷]، ۲۰۱۰).
ابعاد عملکرد خانواده
خانواده­ای که دارای عملکرد سالم است در حوزه های الگوهای تعاملی به صورت مثبت و موفق عمل می کند. ۶ حوزه که به ما یک شناخت کلی و منطقی از شیوه هایی که خانواده با اعضا و دنیای پیرامونی خود استفاده می کنند، وجود دارد که شامل حل مشکل، ارتباط، تخصیص نقش، پاسخ دهی عاطفی، دلبستگی عاطفی و کنترل رفتار می باشد. هیچ بعدی به تنهایی نمی تواند عملکرد خانواده را خوب یا بد نشان دهد، اما هر یک از این ابعاد می توانند مبنایی برای شیوه های ثمربخش یا غیرثمربخش در پرداختن به چالش های زندگی خانوادگی باشند (گرفیلد[۲۲۸]، ۲۰۰۴).
حل مشکل[۲۲۹]
حل مشکل به توانایی خانواده در حل مشکلات در سطحی که عملکرد مؤثر خانواده حفظ شود، برمی گردد. مشکلات خانواده می تواند به مشکلات ابزاری[۲۳۰] و مشکلات عاطفی[۲۳۱] تقسیم شوند. مشکلات ابزاری به موضوعاتی نظیر، نیازهای اساسی انسان از جمله پول، غذا، خانه، لباس و حمل و نقل را شامل می شود و مشکلات عاطفی به موضوعاتی نظیر احساسات، هیجاناتی همچون عصبانیت یا افسردگی که ممکن است در خانواده ها گسترش پیدا کند، برمی گردد (کیتنر[۲۳۲]، هرو و گلیک[۲۳۳]، ۲۰۱۰). خانواده هایی که دارای بهترین عملکرد هستند قادرند هم مشکلات ابزاری و هم مشکلات عاطفی خود را مدیریت کنند در حالی­که خانواده های که حتی نمی توانند با مشکلات ابزاری شان به خوبی برخورد کنند، دارای حداقل عملکرد بهینه هستند و به ندرت قادرند با موضوعات عاطفی شان که از خانواده نشأت گرفته برخورد کنند (دپاول، ۲۰۰۶).
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
ارتباط[۲۳۴]
فرایند ارتباط در خانواده، یکی از زمینه های مورد علاقه مشاوران در خانواده درمانی است (نوابی نژاد، ۱۳۸۳). ارتباط مؤثر در مدل های عملکرد خانواده، یک موضوع مهم و بنیادی است. ارتباط به تبادل اطلاعات در درون خانواده اطلاق می شود. ارتباط همچنین می تواند به ابزاری و عاطفی، آشکار و پنهان، مستقیم یا غیر مستقیم تقسیم شود. ارتباط آشکار در مقابل ارتباط پنهان بر محتوای پیام دلالت می کند که آیا پیام به روشنی یا در لفافه یا تیره و تار و مبهم بیان می شود. ارتباط مستقیم در مقابل ارتباط غیر مستقیم این گونه است که آیا پیام ها به صورت صحیح افراد را مورد خطاب قرار می دهد یا تمایل دارد که به افراد دیگری منحرف شود (کیتنر، هرو و گلیک، ۲۰۱۰).
خانواده هایی که دارای عملکرد مطلوب هستند، تمایل دارند که به صورت مستقیم در حوزه های ابزاری و عاطفی ارتباط برقرار کنند. اعضای خانواده نسبت به بحث درباره موضوعات مختلف با یکدیگر احساس آزادی می کنند و به خاطر عقاید متفاوت شان قابل احترام هستند و احساسات شان را به یکدیگر بدون ترس از عقوبت یا سوء تفاهم به صورت مستقیم نشان می دهند (گرفیلد[۲۳۵]، ۲۰۰۴). از نظر واتزلاویک[۲۳۶]، باوین و جکسون[۲۳۷] (۱۹۶۷) ارتباط می تواند به دو دسته دیگر هم تقیسم شود. ۱) ارتباط دیجیتال[۲۳۸] که در آن پیام ها در داخل صحبت ها و نوشته ها نهفته است. معنای پیام ها بر مبنای معنای ظاهر لغات مشخص می شود مانند این جمله، امروز هوا آفتابی است. در ارتباط چنین جمله ای حقایق به وسیله کدهای کلامی انتقال داده شده است. ۲) ارتباط آنالوگ[۲۳۹] که در برگیرنده تمامی اطلاعات غیرکلامی است که شامل ژست ها، وضعیت اندام های بدن، حرکات صورت، تن صدا، وزن، ریتم و آهنگ لغات کلام می باشد. این نوع ارتباط در شعر، موسیقی، نقاشی و دیگر جلوه های هنر می تواند تظاهر داشته باشد.
تخصیص نقش[۲۴۰]
نقش های خانوادگی به الگوهای تکراری رفتار اطلاق می شود که از طریق آن اعضای خانواده، عملکردهای خانواده را به انجام می رسانند. این ها شامل تدارک منابعی نظیر، تأمین غذا، لباس و سرپناه است. خانواده همچنین نقش پرورش دهنده، حمایتی، گرمی و صمیمیت، اطمینان دهی را نسبت به خانواده ایفا می کند. تخصیص نقش، به الگوهای خانوادگی واگذاری نقش ها به اعضای مختلف خانواده اطلاق می شود. نقش ها به شیوه ای در خانواده توزیع می شود که از جانب اعضای خانواده احساس شود، عادلانه است (کیتنر، هرو و گلیک، ۲۰۱۰). نقش های شایعی که در خانواده ها می توان یافت عبارتند از:
– رهبری[۲۴۱]: فردی که تصمیم گیری نهایی در خانواده به عهده اوست.
– بلاگردان[۲۴۲]: فردی است که در خانواده مشکلات را به جای دیگران به جان می خرد.
– منتقد[۲۴۳]: فردی است که به عملکرد افراد خانواده معمولاً ایراد می گیرد و نق می زند.
– عاقل[۲۴۴]: فردی است که با عقل و منطق، مشکلات افراد خانواده را حل می کند.
– بیمار[۲۴۵]: فردی است که در خانواده همیشه بیمار است و احتیاج به مراقبت دارد (بینا و نیک اختر، ۱۳۷۵).
خانواده هایی که دارای بهترین عملکرد هستند مطمئنند که همه نیازهای خانواده قابل تحقق هستند. تخصیص مسئولیت ها در خانواده منطقی است و فشار اضافی بر یکی یا دیگر اعضا وارد نمی شود (دپاول، ۲۰۰۶).
پاسخ دهی عاطفی[۲۴۶]
پاسخ دهی عاطفی به این موضوع می پردازد که آیا اعضای خانواده می توانند به طیف کاملی از احساسات تجربه شده از طریق وجود انسانی شان، آشکارا پاسخ دهند. یا آیا هیجان تجربه شده با محرک فراخوان آن یا بافت موقعیتی که در آن به وجود آمده هماهنگ است. دو طبقه از عاطفه مورد ارزیابی قرار می گیرد. هیجانات مرتبط با بهزیستی و رفاه که عبارت است از: عاطفه، گرمی، مراقبت، حمایت، عشق، تسلی، خوشحالی و لذت می باشند و هیجانات اضطراری که شامل: عصبانیت، ترس، غمگینی، ناامیدی و افسردگی است (کیتنر، هرو و گلیک، ۲۰۱۰). در خانواده های سالم، افراد دارای ظرفیت تجربه طیف کاملی از هیجانات هستند. تجربه هیجانی، شورمندی منطقی و مداومی است که به خاطر اضطراب و اجتناب از اعضای دیگر خانواده به وجود نیامده است. اگرچه ممکن است در تجربه یک عاطفه ویژه، اعضای خانواده ظرفیت کمتر یا بیشتری داشته باشند، خانواده هایی که دارای بهترین عملکرد هستند قادرند خودشان را با این شرایط تطبیق دهند، در صورتی که عملکرد خانواده را آشفته نکند. تشخیص ظرفیت ها و محدودیت های اعضای خانواده و توانایی برای تطبیق با آن، در واقع بخشی از آن چیزی است که به صورت عملکرد مطلوب خانواده تعریف می شود (دپاول، ۲۰۰۶).
دلبستگی عاطفی[۲۴۷]
دلبستگی عاطفی نشان دهنده آن است که دامنه علایق و ارزش های اعضای خانواده در فعالیت ها و علایق ویژه با اعضای دیگر خانواده چگونه است. دلبستگی عاطفی می تواند به صورت پیوستاری از فقدان درگیری عاطفی تا درگیری عاطفی کامل باشد. در خانواده هایی که دارای بهترین عملکرد از لحاظ عاطفی هستند، اعضای خانواده یک درگیری همدلانه با هم دارند و اجازه نمی دهند تا تعارضات ماندگار در خانواده حاکم شود (کیتنر، هرو و گلیک، ۲۰۱۰). با توجه به میزان وابستگی اعضای خانواده با یکدیگر، انواع مختلف دلبستگی عاطفی وجود خواهد داشت:
غیر دلبسته[۲۴۸]: در این نوع دلبستگی، اعضای خانواده با یکدیگر بیگانه هستند و در موارد بسیاری از هم بیزاری می جویند.
دلبسته عاری از احساس۳: در چنین خانواده هایی دلبستگی عاطفی افراد خانواده از روی وظیفه است. اما در عین حال اعضا خانواده، احساسات خود را کنترل می کنند و بروز نمی دهند. مثلاً در جریان جشن تولد فرزند، پدر برای او هدیه ای تهیه می کند، اما در عین حال به فرزندش می گوید، چون وظیفه ام بود این هدیه را برایت خریدم.
-دلبستگی خودخواهانه[۲۴۹]: در این نوع، ابراز علاقه یک عضو از خانواده بر اساس نیازهای درون روانی خویش است. او جهت برطرف شدن این نیازها با دیگر اعضا خانواده ارتباط برقرار می کند.
-دلبستگی همدلانه[۲۵۰]: این نوع ابراز علاقه، بر اساس درک واقعی از احتیاجات دیگر اعضا خانواده است و موجب رفع نیازهای آنان می گردد.
-دلبستگی درهم تنیده[۲۵۱]: در این نوع، ابراز علاقه عاطفی بسیار شدید است و برخی از اعضای خانواده از حمایت بیش از اندازه اعضای دیگر برخوردار هستند به نحوی که سبب آسیب پذیر شدن ساختار ارتباط می گردد (بینا و نیک اختر، ۱۳۷۵).
کنترل رفتار[۲۵۲]
کنترل رفتار الگویی است که خانواده در مدیریت رفتار در ۳ حوزه با آن سازگار می شود. ۱)موقعیت های خطرناک فیزیکی ۲) موقعیت هایی که شامل ارضاء سلیقه ها و نیازهای زیستی- روانی[۲۵۳] می شود و ۳) موقعیت هایی که رفتار اجتماعی میان فردی بین اعضای خانواده و افراد بیرون خانواده را شامل می­ شود. خانواده ها می توانند سخت[۲۵۴]، انعطاف پذیر[۲۵۵] به حال خود واگذار شده[۲۵۶] یا آشفته[۲۵۷] باشند (کیتنر، هرو و گلیک، ۲۰۱۰).
– سخت: رفتارهایی که در این کنترل انجام می گیرد، قابل پیش بینی است. در این نوع کنترل هر چند وظایف در خانواده انجام می شود، اما پویایی و سازندگی لازم وجود ندارد. حدود هر عضو خانواده مشخص است و از آن حد کسی حق ندارد پا را فراتر بگذارد وگرنه شدیداً با او برخورد می شود.
-انعطاف پذیر: رفتار هایی که در این نوع کنترل انجام می شود، قابل پیش بینی، سازنده و با قابلیت انعطاف بالاست. در این نوع کنترل، وظایف اعضای خانواده به خوبی انجام می گیرد و در عین حال، پویایی و سازندگی لازم در خانواده ها نیز وجود دارد.
-به حال خود واگذار شده: در خانواده هایی با این نوع کنترل، بی تصمیمی حاکم است. مدیریت لازم وجود ندارد و هر کسی به سویی می رود. لذا، انجام وظایف در این خانواده ها با مشکل همراه است، چون هیچ فردی نقش خاصی را به عهده ندارد.
-آشفته: کنترل رفتارها در این خانواده ها غیر قابل پیش بینی و بدون سازندگی است. کنترل گاهی انعطاف پذیر، گاهی بدون انعطاف و در پاره ای موارد بدون دخالت است (بینا و نیک اختر، ۱۳۷۵).
خانواده هایی با عملکرد مطلوب تلاش می کنند تا در مدیریت تجربه های رفتاری با خانواده از روش­های انعطاف پذیر استفاده کنند، اما به اعضا این اجازه را هم می دهند که در مورد قواعد برای استحکام آن در همه موقعیت ها مذاکره شود. عدم توافق بین اعضای خانواده می تواند اتفاق بیفتد، اما آن­ها روش هایی برای حل دوباره دارند. خانواده هایی با عملکرد مطلوب تلاش نمی کنند که قواعد را به خاطر رعایت حال برخی از اعضای خانواده نادیده بگیرند (دپاول، ۲۰۰۶).
انواع مدل های خانواده درمانی برای درمان وابستگی به مواد
خانواده درمانی راهبردی مختصر (BSFT[258])
با احترام به بانیان این نظریه، باید گفت که این رویکرد برگرفته از رویکرد خانواده درمانی ساختاری (مینوچین، ۱۹۷۴؛ مینوچین و فیشمن، ۱۹۸۱) و خانواده درمانی راهبردی (هیلی، ۱۹۷۶) است.
BSFT بر سه سازه مرکزی استوار است: ۱) الگوهای تعاملی ساختاری و راهبردی سیستم (زاپوزینک و ویلیامز[۲۵۹]،۲۰۰۰). خانواده سیستمی است که مرکب از افرادی می باشد که رفتارهایشان ضرورتاً بر اعضای دیگر خانواده تأثیر می گذارد. علاوه بر این اعضای خانواده با این رفتارها عادت می کنند. رفتارهایی که هزاران بار در طی سالیان متمادی رخ داده است. این رفتارها هستند که به صورت مشترک، سیستم خانواده را پی ریزی می کنند. ۲) الگوهای تعاملی تکراری، ویژگی های فردی یک خانواده هستند. ساختار خانواده ناسازگار با تعاملات تکراری خانواده مشخص می شود. از ویژگی های این خانواده این است که اعضای خانواده، با تکرار این الگوها، پاسخ های نامطلوب اعضای دیگر خانواده را باعث می شوند. در نگاه مفهومی سیستمی خانواده، یک ساختار ناکارآمد خانواده، نقش مهمی در بروز و حفظ مشکلات رفتاری، مصرف مواد و دیگر رفتارهای ضد اجتماعی دارد (زاپوزینک و کاست ورس[۲۶۰]، ۱۹۹۹).
هدف BSFT این است که الگوهای رفتاری تکراری یا سیستم اجتماعی و فردی خانواده که در رسیدن خانواده به اهداف، موفق نیستند را مورد توجه قرار دهد. این باعث می شود که ماهیت تعاملات اجتماعی اعضای خانواده که گاهی اوقات به فرایند خانواده مربوط می شود را مورد توجه قرار دهد (روبینز، زاپوزینک، الکساندر و میلر[۲۶۱]، ۱۹۹۸). فرایند خانواده عبارت است از ماهیت تعاملات یا سبک ارتباطی که شامل همه آن چیزی می شود که ارتباط غیر کلامی، نظیر احساسات، تن صدا و رابطه حسنه پایدار خانواده را در برمی گیرد. ۳)مداخلات راهبردی که مشکل مدار هستند، کاربردی، دقیق و حساب شده اند. جنبه مهم دیگر مداخلات عملی این است که تمرکز بر یک جنبه از واقعیت خانواده را انتخاب می کند (یک جوان مصرف کننده مواد[۲۶۲] که درد می کشد)، که این مسئله به عنوان یک فوریت دیده می­ شود. به جای اینکه خانواده را در یک موقعیت واقعی داخل کنیم، نظیر یک تمرین عملی، تمرکز بر عمل کردن بر بخشی از سیستم خانواده است که به صورت تلاشی در جهت خلق یک حرکت به سمت خارج شدن از مشکل یا فراسوی آن، که الگوهای تعاملی ناکارآمد خانواده است، می باشد (رابینز و زاپوزنیک[۲۶۳]، ۲۰۰۰).
BSFT اهداف خود را برای تغییر الگوهای خانوادگی مشکل دار که سوء مصرف مواد و علائم مرتبط را حفظ می­ کنند و همچنین مداخله در مدرسه و دیگر نظام ها برای کاهش خطر و تقویت عوامل محافظت کننده از خانواده درمانی ساختاری و راهبردی اقتباس می کند. در مطالعه ای بر روی نوجوانان مصرف کننده مواد، BSFT به نحو مؤثری مصرف ماریجوانا و مشکلات رفتاری را کاهش داد و کارکرد خانواده را در مقایسه با درمان گروهی بهبود بخشید (سانتیسبان و همکاران[۲۶۴]، ۲۰۰۳). در مجموع، BSFT برای سوء مصرف مواد مخدر در نوجوانان بسیار نوید بخش بوده است (آستین، مک گووان و واگنر[۲۶۵]، ۲۰۰۵).
خانواده درمانی چند بعدی ([۲۶۶]MDFT)
خانواده درمانی چند بعدی ([۲۶۷]MDFT) (لیدل، ۲۰۰۲) به عنوان یکی از مؤثرترین مداخلات سوء مصرف مواد در نوجوانان در نسل جدیدی از درمان های جامع، چند مؤلفه ای و نظری حاصل و به لحاظ تجربی شناخته شده است (آستین و همکاران، ۲۰۰۵؛ برانیگان، شاکمن، فالکو و میلمن[۲۶۸]، ۲۰۰۴). خانواده­درمانی چند بعدی بر اساس اصول خانواده درمانی ساختاری-راهبردی[۲۶۹] است (استانتون[۲۷۰]، ۱۹۸۱؛ استانتون، تاد[۲۷۱] و همکاران، ۱۹۸۲؛ تاد و سلیکمن[۲۷۲]، ۱۹۹۱). ولی اهداف، مکانیسم ها و روش های تغییر دیگری را هم ترکیب کرده است. برای مثال، MDFT بر کل خانواده، که متمرکز بر خرده نظام ها همچون سیستم خانواده احاطه دارد. این دیدگاه به مراجعان کمک می کند تا پریشانی و غم هایشان را کاهش دهند و به والدین کمک می کند تا به صورت انعطاف پذیر با یکدیگر گفتگو کنند. این مدل بالینی از طریق پژوهش های بسیاری روی نوجوانان و همچنین والدین که صورت گرفته است، بوجود آمده است (لیدل و اسمیت[۲۷۳]، ۱۹۹۴).
MDFT به دو صورت اجرا می شود: نخست به والدین کمک می کند تا ادراکشان را از نوجوانشان، تعریف و ارزیابی کنند و سپس نظام و سبک باورهایشان را تغییر دهند و تلاش کنند تا “حس عامل بودن در نقش والدینی” برای به کارگیری توانایی هایشان برای کمک، حمایت و راهنمایی نوجوانانشان افزایش دهند. سپس چرخه های هیجانی منفی را قطع کنند و حیطه های هیجانی سالم را برای تعامل والدین/نوجوان پیدا کنند. همچنینMDFT بر جنبه های چند وجهی اثر والدین که ناشی از شناخت و حوزه های رفتاری- عاطفی است، تأکید می کند (سوزان و اسمیت[۲۷۴]، ۱۹۹۴). این رویکرد چند بعدی، فرض را بر آن می گذارد که کاهش در علائم و افزایش در رفتارهای مورد نظر اجتماع پسند از طریق راه­های چند گانه رخ می دهد. درمانگر درصدد است تا به همراه نوجوان سبک زندگی وی را که همراه سوء مصرف مواد است، در جهت یک سبک زندگی که به لحاظ رشدی بهنجار است، سوق دهد. در ارتباط با والدین اهداف عبارتند از: افزایش تعهد والدینی، بهبود برقراری ارتباط با نوجوان و افزایش دانش و مهارت های فرزند پروری (نیکولز و شوارتز[۲۷۵]، ۲۰۰۶).
خانواده درمانی راه حل- محور
تاریخچه درمان راه حل- محور
رنج دیدگی های بشر، مقوله ای است پیچیده، فراگیر و چند بعدی. به نظر نمی رسد که تاسی بر یک رویکرد منحصر به فرد درمانی بتواند راهگشای همه مردم با حیطه وسیع مشکلات پیرامونشان باشد (فریدمن، ۱۹۹۷). شعار پست مدرن ها از این قرار است، مراجعان مقاوم نیستند، درمانگران انعطاف ناپذیرند (مجردزاده کرمانی، ۱۳۷۵). از این گذر به نظر می رسد به جای تلاش کردن در جهت از میان برداشتن انسداد موجود میان رویکردهای گوناگون (التقاط نگری) بهتر است به این فرض که به تعداد آدم­های روی زمین نظریه وجود دارد (وایت، ۱۹۹۵)، اعتماد کنیم. درمان راه حل- مدار، حاصل تجربه آزمایی درمانگرانی است که چنین پیش فرض هایی را در هم آمیختند (دونوان، ۱۹۹۹). رویکرد راه حل – مدار در دهه ۱۹۷۰ توسط دیشازر[۲۷۶] و همسرش اینسو کیم برگ[۲۷۷]، زمانیکه در مرکز خانواده درمانی مختصر در میلواکی[۲۷۸] ویسکانسن[۲۷۹] در پالو آلتو کالیفرنیا در مرکز پژوهشی روانی (MRI[280]) بودند، بنیانگذاری شد. بعد از مطالعه در درمان مختصر در MRI، استیو دیشازر به درمان مختصر علاقمند شد و به اتفاق همسرش و دیگر همکارانش نظیر اوی، لیپچیک[۲۸۱]؛ جیم، درکز[۲۸۲]؛ الام، نانالی[۲۸۳]؛ مارلین، لاکورت[۲۸۴]؛ کیت، کوولسکی[۲۸۵]؛ و میشل وینر-دیویس[۲۸۶]، به فکر تاسیس MRIدر مرکز آمریکا افتاد (لیپچیک، ۲۰۰۲). این گروه کارشان را بر اساس MRI به ویژه با کارهای میلتون اریکسون[۲۸۷] و جان ویکلند[۲۸۸] شروع کردند. آن­ها به صورت گروهی، درمان را از پشت آینه یک طرفه هدایت می کردند. برخی از گفتگوها و عقاید برخاسته از همین مشاهدات اولیه هستند که در نهایت منجر به تأسیس درمان راه حل مدار و فرایند ابداعی که با این رویکرد همراه شد، گردید. این گوناگونی و تنوع، منجر به کاربرد گسترده SFT ، در طیف گسترده ای از حوزه ها، از مدارس گرفته (متکالف[۲۸۹]، ۲۰۰۸) کار بر انواع اعتیادها (برگ و میلر، ۱۹۹۲) خدمات مراقبت از کودک (برگ و کلی، ۲۰۰۰) تا خشونت خانوادگی (لی، آنکن و سیبلد[۲۹۰]، ۲۰۰۴).
SFT رویکردی است که ملهم از MRI در مرکز خانواده درمانی مختصر می باشد و هم اکنون در سرتاسر جهان گسترش یافته است. هر توسعه جدید نظری مورد پژوهش قرار گرفته است (دیشازر،۲۰۰۷). برگ و همکارانش (۱۹۹۸) اظهار داشتند که خلق راه حل، مؤثر تر از حل مشکل است. زیرا خلق راه حل بر توانمندی­ها و موفقیت های مراجع به جای ضعف ها و نارسایی های مراجع تمرکز دارد. به جای استفاده از کاوش مشکل، درمانگران راه حل- مدار به مراجعان اجازه می دهند که آزادانه دلیل خود را از آمدن به درمان توصیف کنند و بر راه حل های موفقیت آمیز قبلی که در زندگی شان به کار برده اند، تمرکز کنند (برگ و همکاران، ۱۹۹۸). پژوهش های اولیه بر سودمندی مدل و سوالاتی که در حین درمان بوجود آمده بود استوار بود. این گروه، تنها جنبه هایی که سودمند بودند و مراجع را به سوی راه حل ها سوق داد حفظ کردند. بعداً تکنیک ها و سوالات مؤثری هم به صورت کتاب و هم مقالات پژوهشی انتشار دادند. همچنین در سال های بعد در این رویکرد پژوهش های زیادی صورت گرفت. در بیشتر مطالعات عملی SFT با بیشتر رویکردهای قابل پذیرش و پر کاربرد مورد مقایسه قرار گرفت. در این مطالعات SFT به نتایجی رسید که بر رویکردهای دیگر برتری داشت (مک دولاند[۲۹۱]، ۲۰۰۷).
تاریخچه درمان راه حل- مدار مملوء از داستان های درمانگرانی است که به صورت متفاوت فکر، صحبت و عمل کرده اند. این راه جدید فکر کردن، غیر منطقی است. منطق به ما می گوید، چنانچه مشکلی وجود دارد، شخص می بایستی آن را حل کند. در ابتدا می بایستی درباره مشکل که امکان حل آن وجود دارد، بیشتر یاد بگیریم. منطق همچنین به ما می گوید که اگر ما یک مشکل جدی داشته باشیم، بنابراین یک راه حل جدی هم مورد نیاز است. این گروه اصلی که توسعه دهندگان [۲۹۲]SFT هستند اجازه ندادند که این منطق ادامه پیدا کند، در حقیقت آن ها طیف مقابل آن را انتخاب کردند. بنابراین، آن ها در سرتاسر دنیا به عنوان درمانگران راه – مدار شناخته شدند (کانی، لیندا و متکالف، ۲۰۱۰). درمان راه حل- مدار ملهم از خانواده درمانی مختصر است (دیشازر[۲۹۳]، ۱۹۸۲). درمان راه حل- مدار یک پارادایمی است که مبتنی بر تغییر از روان درمانی سنتی متمرکز بر مشکل و سپس، حل مجدد مشکل می باشد که تقریباً تمام رویکردهای روان درمانی از زمان فروید به بعد را در بر می گرفت. در عوض درمان راه حل- مدار بر توانمندی ها و انعطاف پذیری ها متمرکز است و راه حل ها و استثنائات مشکل را مورد بررسی قرار می دهد. سپس از طریق یکسری مداخلات مراجعان تشویق می شوند تا این رفتارها را بیشتر انجام دهند (دیشازر، ۱۹۸۵؛ ۱۹۸۸).
SFT یک رویکرد آینده نگر، هدف مدار و کوتاه مدت است و غالباً با فنون ابتکاریش مشخص می­ شود، اما این فقط نصف کار است (که شامل راه حل ها می باشد) (دیشازر، ۱۹۹۱). دیشازر به توانایی های مراجع که آن ها تشخیص دهند چه چیزی برایشان بهتر است و اینکه چگونه به طور ثمربخش در جلسه درمان برنامه هایشان را اجرایی کنند، وفادار ماند (تریپر و همکاران[۲۹۴]، ۲۰۰۶). بوریل و چن[۲۹۵] (۲۰۰۶) ویژگی های درمان راه حل مدار را اینگونه بیان می کنند: ۱) زمان آن محدود است. ۲) دارای اهداف معین است. ۳) دارای یک روش کار پیوسته و قابل توسعه است. ۴) تمرکز در طول فرایند مشاوره وجود دارد. ۵) مشاور فعال است. ۶) مشاور انعطاف پذیر است. ۷) طرح اقدامات سریع و فوری هستند. ۸)ارزیابی­ها به سرعت و در ابتدای جلسه به کار گرفته می شوند. ۹) مراجعان ترغیب می شوند تا احساسات شان را بیان کنند.
SFT یکی از پر کاربردترین رویکردهاست که به صورت گسترده در رویکردهای روان درمانی در جهان مورد استفاده قرار می گیرد. زیرا این رویکرد، انعطاف دارد و بر راه حل های قبلی خود مراجع و استثنائات برای مشکلاتشان متمرکز است و قابلیت کاربرد برای طیف وسیعی از مشکلات را دارد. در حقیقت تقریباً برای همه مشکلاتی که به نظر بالینی می رسند، کاربرد دارد. این ها شامل خانواده درمانی (کمپل[۲۹۶]و دیگران، ۱۹۹۹؛ مک کولان[۲۹۷] و تریپر، ۲۰۰۱) زوج درمانی (هویت و برگ[۲۹۸]، ۱۹۹۸؛ ماری و ماری[۲۹۹]، ۲۰۰۴) درمان سوء استفاده جنسی (دولان[۳۰۰]، ۱۹۹۴) درمان سوء مصرف مواد (برگ و میلر[۳۰۱]، ۱۹۹۸؛ دیشازر و آیسبرت[۳۰۲]، ۲۰۰۳) درمان اسکیزوفرنی (ایکس[۳۰۳] و دیگران، ۱۹۹۷) و کتاب های خود یاری که بر اساس دیدگاه راه حل مدار می باشند (دولان، ۱۹۹۸ ؛ اوهانلون[۳۰۴] ۲۰۰۰). رویکرد راه حل مدار، فراسوی رویکردهای روان درمانی سنتی، که در برگیرنده مداخلاتی در حوزه خدمات اجتماعی (پیکوت[۳۰۵] و دولان، ۲۰۰۳) موقعیت های آموزشی و مدارس نمونه (فرانکلین و استراتر[۳۰۶]، ۲۰۰۴؛ رودس و آجمال، ۱۹۹۵)، نظام های کسب و کار (برگ و کافمن[۳۰۷]، ۲۰۰۲) به عمل می پردازد.
درمان راه حل- مدار با در نظر گرفتن محبوبیت و رواج آن شاید درمان انتخاب عصر حاضر باشد (نیکولز و شوارتز، ۲۰۰۶). دیدگاه راه حل محور، یک دیدگاهی غیر بیماری شناختی نسبت به مراجع دارد و به مراجعین کمک می کند تا برای مشکلات کنونی خود راه حل بیابند. این دیدگاه بر اینجا و اکنون و آینده تأکید دارد (نظری، ۱۳۸۶). به نظر می رسد، عمده ترین روشی که این دیدگاه جهت پرورش توانمندی های درونی هر مراجع به کار می گیرد. تشویق، تحسین و برجسته سازی پیشرفت ها، هر چند کوچک باشد. کمپل و همکاران (۱۹۹۵) ماهیت اصلی درمان راه حل – مدار را تحسین کردن مراجعان می دانند (هاروی، ۲۰۰۵). درمانگرهای راه حل- مدار به تغییر خانواده علاقمند هستند و توجه چندانی به چرایی ظهور و پدیدایی مشکل در خانواده ندارند این درمانگرها، خانواده را از گمانه زنی درباره علت ظهور یک گرفتاری یا مسئله غامض و یا حتی جستجوی آسیب زیربنایی خانوادگی بر حذر می دارند و در عوض به زبانی توجه می کند که خانواده برای توصیف موقعیت خویش و حل تعارض مورد نظر خود از آن استفاده می کند (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۱۹۹۰).
این درمانگرها، به جای” گفتگو از مشکل” (جستجو برای یافتن تبیین مشکلات درمانجو از طریق تلنبار کردن واقعیت­های مربوط به زندگی مسئله دار آنان) طرفدار “گفتگو بر سر راه حل” هستند (درمانگر و درمانجو به بحث راجع به راه حل هایی می پردازند که می خواهند با هم به آن برسند) (گلدنبرگ و گلدنبرگ، ۲۰۰۴). درمانگر راه حل – مدار به خانواده کمک می کند تا از طریق صحبت درباره راه حل[۳۰۸] باور کنند که واقعیت در ذهن آن­هاست تا بتوانند راه حل های منطبق بر ادراکات خود را خلق کنند. راه­ حل­های قابل کاربرد از همه اعضای خانواده منتج می شود و در اثر آن خانواده ادراکات جدید و نیرو بخشی درباره خود به دست می آورد (اوهانلون و وینر- دیویس، ۱۹۸۹).
درمانگران راه حل- مدار به جای مجادله بر سر مشکلات گذشته بر ارزیابی اهداف آتی تمرکز می­ کنند. تبیین اهداف، یک فرایند پیش گستر است که از همان نخستین جلسه درمانی آغاز می شود و در تمام طول دوره درمان استمرار می یابد (لیپچیک[۳۰۹]، ۲۰۰۲). این دیدگاه به دلیل محدودیت جلسات درمانی از طرف مراجعین نیز مورد استقبال قرار گرفته و برای خانواده ها روش درمانی با ارزشی است (نظری، ۱۳۸۶). درمان راه حل – مدار واقعاً کوتاه است. میانگین تعداد جلسات، بین ۳ تا ۵ جلسه است (پروچاسکا و نورکراس، ۱۹۹۹). لذا در این نوع درمان تمرکز بر روی مسائلی است که احتمال تغییر در آن ها وجود دارد نه به زمینه های سخت و غیر قابل تغییر (اوهانلون و وینر- دیویس، ۱۹۸۹). به همین علت، مشاوره راه حل -مدار به مشاوره امیدواری شهرت یافته است (نانالی، ۱۹۹۳).
اصول درمان راه حل- محور
مواردی که در زیر می آیند، اصول درمان راه حل –محور هستند.
-اگر مشکل قابل مطرح کردن نباشد پس درمان اتفاق نخواهد افتاد.
این اصل، یکی از اصول حیاتی و شاید تنها اصل مهمی است که این رویکرد را در بر گرفته است. اگر مراجع چیزی به عنوان مشکل ارائه نکند، پس آن ها از قبل در آن مشکل تثبیت شده اند یا بطور متداول حول و حوش آن مشکل شکل گرفته اند. بنابراین، هر مداخلات درمانی نامربوطی را انجام می­ دهند (کانی و لیندا متکالف[۳۱۰]، ۲۰۰۹).
-اگر چیزی برای کار وجود داشته باشد، پس بیشتر از آن، انجام خواهد شد
معمولاً در دیدگاه راه حل –محور، اعتقاد بر این است که همه افرادی که برای مشاوره مراجعه می­ کنند، قبلاً کارهایی انجام می دادند که مشکل را حل کنند (یا مانع از این بشوند که مشکل بدتر شود). طبق نظر دیشازر و دیگران (۲۰۰۷) این اصول دیدگاه واسطه گری[۳۱۱] این رویکرد را گسترش داده است. اگر مراجعی کاری که از قبل انجام می داده مؤثر بوده است، برای درمانگر این وظیفه به وجود می آید که آن روش را تأیید کند و مراجع را تشویق می کند که آن رفتار ها را بیشتر انجام دهد. وظیفه درمانگر است که مراقب باشد زمانی­که از مراجع می خواهد آن کارها را ادامه دهد، با احترام از مراجع بخواهد که آن کارها را انجام دهد.
-اگر چیزی برای کار پیدا نشد، کارهای متفاوتی انجام خواهیم داد.
انسان ها تمایل دارند که راه حلی را که در گذشته بکار گرفته نشده را تکرار کنند. این برای درمانگر و مراجع درست است، به عنوان درمانگر، اغلب تکرار را به عنوان تفکر توجیه می کنیم. شاید “مراجع آماده تغییر نیست” ولی این آن چیزی نیست که ما نیاز داریم، این اصل، این حقیقت را پررنگ می کند که یک راه حل، راه حل نیست مگر اینکه به عمل درآید. اگر چیزی انجام نپذیرد، لزوماً آن یک راه حل نیست (دیشازر، ۲۰۰۷). در برخی از رویکردهای درمانی اعتقاد بر این است که اگر چیزی به عمل در نیاید این گناه مراجع است نه درمانگر. اما در SFT ، اگر تکلیفی به مراجع داده شود که برایش مؤثر نباشد، راه حل دیگری جستجو خواهد شد.
-گام های کوچک می تواند منجر به تغیرات بزرگ شوند

 

مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Next Post

مطالعه‌ی اداره آموزش وپرورش شهرستان اسلامشهر براساس ابعاد سازمان یادگیرنده- قسمت ۱۳

ج آوریل 9 , 2021
بارگین معتقد است که: با یادگیری سه حلقه ای، یک سازمان حداقل به همان اندازه که خود رابا محیطش تطبیق می‌دهد، می‌تواند آنرا خلق کند. این امردرتوانایی سازمان برای ایجاد شرایط که درآن عمل می‌کند یا روابطش با این شرایط منعکس می‌شود. بنابراین تنها دراین سطح ازیادگیری است که مفهوم […]