سایت مقالات فارسی – تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۳

۳-۹-۱: اهداف شیوه آموزشی های – اسکوپ: این شیوه آموزشی رویکردی آموزشی – مفهومی است که تلاش دارد کودکان در همه ابعاد رشد مثل علمی، اخلاقی، اجتماعی، روانی، فرهنگی، جسمی و … رشد کنند.
این تجارب کلیدی در چهار گروه طبقه بندی می شوند:
توسعه اجتماعی و رفتاری (ارتباط اجتماعی، ارتباط اولیه، برخورد با ناملایمات و …)
هنرهای تجسمی (تفکر خلاق، حرکت، موسیقی، طراحی، نقاشی و …)
خواندن (زبان، ادبیات، شعر، قصه و …)
ریاضیات (اعداد، طبقه بندی، مرتب کردن، حجم، زمان، رسم و …)
به عبارتی، نظام آموزشی های – اسکوپ بر حوزه های آموزشی گوناگون مرتبط با آموزش کودکان تأکید می کند که عبارتند از: نمایش خلاق، زبان آموزی و سوادآموزی، ابتکار عمل و روابط اجتماعی، حرکت، موسیقی، طبقه بندی، مجموعه سازی، عدد، فضا و زمان.
توجه به مؤلفه های بالا در تدوین برنامه های آموزشی در کنار ویژگی های دیگر این روش باعث می شود کودکان نه تنها از درس و حتی مطالب نه چندان دلخواه (مثلاً ریاضی) گریزان نباشند، بلکه با هیجان و اشتهای آموزشی ویژه به دنبال یادگیری باشند و در واقع، در این شیوه آموزشی کلاس ریاضی با کلاس قصه گوی یا نقاشی تفاوت چندانی ندارد و همگی برای کودکان جذاب و متنوع هستند و این یادگیری را مانا و عمیق تر می کند.[۸۶]
۳-۱۰: آموزش هنر به کودکان پیش دبستانی
در آستانه سن ورود به مراکز پیش از دبستان، سبک فعالیت های گرافیکی کودکان متحول تر می شود، به گونه ای که آنها قواعد، اصول، استانداردها و هنجارهای خاصی را در ترسیم و نقاشی های هنری خود نشان می دهند و آثار هنری کودکان از شکلی نامنظم به شکلی منظم سوق پیدا می کند. لازمه گذراندن این مرحله سه نوع یادگیری مفهومی است که عبارتند از:
۳-۱۰-۱: مفاهیم بصری[۸۷] : به خصوصیتی اشاره دارد که با کمک آن کودکان قادر به درک ویژگی های خطوط، اشکال و بافت ها می شوند و می آموزند که این ویژگی ها را می توان به اشکال مختلف سازمان دهی کرد. برای تقویت ویژگی های کودکان در مرحله مفاهیم بصری، مربیان می توانند با استفاده از خطوط و شکل های مختلف هندسی تفاوت ها را نشان بدهند. از طریق رنگ های اصلی و ترکیب آنها با هم و خلق رنگ های جدید، مفاهیم دیداری ملموس تر می شوند.
۳-۱۰-۲: مفاهیم ارتباطی[۸۸] : یعنی زمانی که کودکان درک می کنند که باید بین عناصر و اجزاء مختلف هنری ارتباطی وجود داشته باشد و نظم خاصی بر آنها حاکم باشد؛ به گونه ای که در این مرحله کودکان آن ویژگی ها را در اثر هنری خود آگاهانه وارد می کنند. در این مرحله، مربیان می توانند با نمایش و ارائه تصاویر هنری مختلف یا بازدید از موزه ها و گالری های هنری، زمینه توجه کودکان را به اجزاء متنوع هنری جلب کنند.
۳-۱۰-۳: مفاهیم ابزاری[۸۹] : یعنی زمانی که کودکان درمی یابند بین کاری که با مواد هنری انجام می دهند با احساساتی که برانگیخته می شود، رابطه علت و معلولی وجود دارد. از این رو، کودکان در این مرحله به “زبان گرافیکی” دست پیدا کرده اند که از طریق آن عواطف، احساسات و اندیشه های خود را به دیگران منتقل می کنند. یادگیری در این مرحله و دستیابی به ویژگی زبان گرافیکی را باید تحولی بزرگ در جریان رشد هنری کودکان به شمار آورد. برای رشد این نوع یادگیری هنری، مربی می تواند با گفت و گو و نظرخواهی از کودکان زمینه ابراز احساسات هنرمندانه آنها را فراهم کند و به خلق آثار هنری دارای عواطف به دست کودکان یاری رساند.[۹۰]
۳-۱۱: کاربرد هنر در آموزش
درک هنرها و به کارگیری صحیح شیوه های تربیت هنری می تواند در توسعه نظام مدرسه ای و رشد شایسته کودکان مؤثر باشد. به عبارت دیگر، تربیت هنری به عنوان یک حوزه گسترده و پویا در شکل گیری فعالیت های آموزشی در یک نظام مدرسه ای می تواند، آثار و نتایجی را خلق کند که شاید در کمتر حوزه ای از برنامه های درسی بتوان آنها را جستجو کرد.[۹۱]
شرفی (۱۳۸۹) در پژوهشی با عنوان “طراحی و تدوین برنامه درسی هنر دوره ابتدایی بر اساس رویکرد تولید هنری و تلفیق” به تدوین الگویی در برنامه درسی هنر و تلفیق آن با مفاهیم درس علوم پایه های چهارم و پنجم ابتدایی مبادرت می ورزد. وی در این الگو، با الهام از رویکرد تولید هنری گاردنر به تدوین الگویی مناسب برای تلفیق هنر با برنامه درسی علوم می پردازد. در این مطالعه رویکرد تولید هنری به منزله حل مسئله درنظر گرفته شده است.[۹۲]
آیزنر (۱۹۹۸) یکی از مهم ترین گام ها برای اصلاح واقعی نظام های آموزشی را تدارک جایگاهی معقول برای هنر در برنامه درسی می داند. گویی که آموزش هنر باید به یک بخشی اساسی از برنامه درسی مدارس مبدل شود و هنر در کنار مهارت های اساسی سه گانه (خواندن، نوشتن و حساب کردن) که به رسمیت شناخته شده اند، به عنوان چهارمین مهارت اساسی و پایه در برنامه درسی بر آن تأکید شود و بی مهری و انزوای تاریخی و سنتی از آن رخت بربندد.[۹۳]
آرنهایم (۱۹۶۹) قویاً معتقد است که در آموزش و پرورش جدید آنچنان که باید و شاید به آموزش دیداری توجه نشده است. گذشته از این، این احتمال نیز وجود دارد که شیوه معمول در استفاده از یک مجموعه نمادهای تصویری در نقاشی کودکان موجب تسهیل یادگیری های بعدی ایشان و استفاده از دیگر دستگاه های بازنمایی مانند ریاضیات و زبان مکتوب گردد. در تأیید این نظر، باید گفت که کار در زمینه توسعه سوادآموزی، سرچشمه های تصویری برخی از جنبه های نخستین شکل های نوشتار کودکان را آشکار ساخته است فرئیرو[۹۴] (۱۹۸۵). با توجه به این واقعیت، تاکنون هیچ مدرکی دال بر تأیید یا رد این فرضیه ها با روش اصولی گردآوری نشده است.[۹۵]
متخصصان تعلیم و تربیت کودکان معتقدند، فعالیت های هنری نه تنها موجب کاهش نگرش منفی کودکان به مدرسه می شود، بلکه در آنها نگرش مثبت و انگیزش ایجاد می کند. به گونه ای که کودکان از طریق آموزش بین رشته ای هنرها، در فضایی تعاملی تر و دانش آموز محورتر، به سطح بالاتری از اشتیاق، انگیزش و مشارکت در یادگیری می رسند و در نتیجه ارزش تلاش برای دست یابی به پیشرفت را بهتر درک می کنند.[۹۶]
مطالعه ای ملی با عنوان “پروژه تحول تعلیم و تربیت از طریق چالش هنر” (۲۰۰۴) در آمریکا انجام شده است. این مطالعه، پروژه ای ملی است که شیوه تلفیقی آموزش هنر را ارائه می کند و در مدارس سراسر ایالات متحده امریکا با موفقیت، قابل انطباق است (مدارس غنی و فقیر، شهری و روستایی یا حاشیه ای). نتایج اجرای این برنامه در مدارس نشان داد که در مجموع مدارسی که از عناصر شیوه تلفیقی در برنامه های خود استفاده کرده اند، موفقیت بیشتری در یادگیری دانش آموزان آنها، مشاهده شده است. ۸۴% معلمان درباره تأثیر این پروژه بر دانش آموزان گزارش دادند که انگیزه دانش آموزان برای یادگیری و شرکت در فعالیت های آموزشی افزایش یافته است. ۸۶% معلمان گزارش دادند که دانش آموزان آنها قادرند بین موضوعات درسی و محتواهای مختلف ارتباط برقرار کنند. ۷۹% معلمان عقیده دارند که دانش آموزان آنها در مقایسه با دانش آموزانی که در این پروژه آموزش ندیده بودند، می توانند خود را از طریق نوشتن بهتر نشان دهند.[۹۷]
دامنه آموزش از طریق نقاشی بسیار نامحدود است و استفاده از آن تنها به آموزگار هنر و برخورد او با موضوع بستگی دارد. در هر مقطع و گروه سنی، می توان بهره های آموزشی خاصی از نقاشی گرفت. بهره گیری از نقاشی در جهت آموزش، باید با توجه به دو مطلب باشد:
ویژگی های نقاشی کودکان در هر مقطع از نظر تکاملی
میزان اطلاعات و آگاهی هایی که کودک می تواند جذب کند
آثار و فواید تشویق این غریزه کودکانه در آموزش و پرورش فراوان است. معلم هنر و نقاشی نیز مانند دیگر همکاران خود در تلاشی دائمی برای کشف و تحقیق روحیه کودکان قرار دارد. او می تواند کودک خود را از روی نقاشی یا نوشته اش آسان تر و عمیق تر بشناسد تا از روی کارهای عادی مدرسه.
زبان به همان اندازه که برای بیان فکر انسانی مفید است می تواند افکار و تصورات را نیز مخفی یا مشتبه نماید اما نقاشی یا نوشته کودکان به طور شگفت آوری کشف کننده و بروزدهنده است.[۹۸]
ایوای[۹۹] (۲۰۰۳) در پژوهش مروری با عنوان “ملاحظات تربیت هنری در زندگی کودکان” که در قالب گزارش یونسکو ارائه کرد، اشاره می کند که ارتباط هنر با تعلیم و تربیت از پنج دیدگاه قابل توجه است: رشد زیبایی شناختی، رشد اجتماعی – عاطفی، رشد اجتماعی – فرهنگی، رشد شناختی و پیشرفت تحصیلی. نتایج این مطالعه نشان می دهد که فعالیت های مناسب هنری نه تنها رشد زیبایی شناختی کودکان را بهتر می کند بلکه ارج گذاری آنها به هنر را نیز تقویت می کند.[۱۰۰]
۳-۱۱-۱: رشد اجتماعی – عاطفی: فعالیت های هنری موجب برانگیختن تعامل های مثبت اجتماعی در کودکان و ارتقای توانایی اجتماعی شدن آنها می شود. از جمله تئاتر یا نمایش موجب ترغیب تعامل میان کودکان و افزایش تعامل اجتماعی مثبت آنها با یکدیگر می شود. حتی برخی از مطالعات نشان می دهند که دروس انسانی و هنری در مقایسه با دروسی نظیر فناوری، علوم و ریاضیات، تأثیر بیشتری بر رشد اخلاقی، اجتماعی و فرهنگی کودکان دارند.
۳-۱۱-۲: رشد شناختی: در میان قابلیت های شناختی حاصل از تربیت هنری، شاید بتوان مهم ترین آنها را “منطق فضایی” دانست. علاوه بر توانایی فضایی، برخی پژوهشگران به بررسی ارتباط میان فعالیت های هنری و رشد مهارت های کلامی کودکان پرداخته اند. آنها دریافتند، کودکانی که تجربه آموزش موسیقی داشته اند، در یادآوری مفاهیم عملکرد بالاتری داشته اند. همچنین کودکان پس از پایان مشارکت در برنامه هنری، نمرات بالایی در آزمون هوش و خلاقیت به دست آوردند. نمرات آنها در آزمون تفکر خلاقانه، در مقایسه با کودکانی که در این برنامه هنری شرکت نکرده بودند، بالاتر بود.
۳-۱۱-۳: رشد اجتماعی – فرهنگی: از طریق آموزش هنر، کودکان می توانند با کسب مهارت های مناسب ارتباطی به نگرش غیرمتعصبانه و مثبتی درباره جامعه دست یابند. کودکان به وسیله فعالیت های هنری می توانند مهارت هایی مانند کارگروهی، بردباری، ارج گذاری به آرای افراد مختلف و توانایی ارتباط اثربخش را کسب کنند.
۳-۱۱-۴: پیشرفت تحصیلی: وقتی که هنرها به شیوه ای معنادار با سایر موضوعات آموزشی پیوند داده شوند، کودکان پیش دبستانی آن موضوعات درسی را بهتر درک می کنند و آن مفاهیم به طور چشمگیری در ذهن آنها باقی و پایدار می ماند. برای مثال، آموزش موسیقی نه تنها انگیزه و علاقه به موسیقی ایجاد می کند، بلکه از طریق پیشرفت در آن، کودکان به سایر موضوع ها و مفاهیم آموزشی علاقه مند می شوند. حتی دیده شد کودکانی که در برنامه هنرهای زبانی شرکت کردند، در مقایسه با سایر دانش آموزان، نمرات بالاتری در ریاضیات، خواندن و علوم اجتماعی به دست آوردند.
علاوه بر توانایی زبان شناختی، فعالیت های هنری موجب ارتقای مهارت خواندن نیز می شوند. کودکانی که فعالیت های هنری داشته اند، پیشرفت بیشتری در خواندن، نوشتن و ریاضیات به دست آورده اند. این کودکان به نمرات بالاتری در آزمون های نوشتن، درک مفهومی تر از تاریخ و نوشتن روایت دست یافتند.[۱۰۱]
بنابراین بر اساس مرور برخی مطالعات ملاحظه می کنیم که آموزش هنر می تواند باعث تقویت رشد زیبایی شناختی، رشد اجتماعی – عاطفی، رشد اجتماعی و فرهنگی، رشد شناختی و پیشرفت تحصیلی کودکان شود. به طور کلی می توان ادعا کرد که آموزش هنر فایده هایی بدین شرح برای کودکان دارد که یادگیری آزمایشی از طریق آزمون و خطا را امکان پذیر می کند و موفقیت های بیشتری را در سایر حوزه های تحصیلی فراهم می آورد.
۳-۱۱-۴-۱: نوشتن: راهبرد کنونی آموزش نوشتن، دایر بر مرتبط ساختن آموزش نوشتن با آموزش خواندن است. این راهبرد بی اساس نیست؛ لیکن، به دلایل بسیار، می توان پذیرفت که نوشتن، علاوه بر مهارت های به کار گرفته در خواندن، مستلزم یادگیری چندین مهارت است. همچنین، منطقی به نظر می رسد که تشابهات بسیاری بین نوشتن در مراحل اولیه و نقاشی کودکان در همان مراحل وجود داشته باشد. هدف این دو فعالیت، بازنمایی تصویری است، و احتمال می رود که کودکان در انجام هر دو فعالیت با مسائلی نسبتاً مشابه مواجه گردند. به ویژه تحلیل های جاری در مورد نقاشی کودکان که در آنها بر مسائل برنامه ریزیف گزینش ترتیب انجام کارها و برطرف کردن موانع چندگانه توجه می شود، به نظر می رسد که از بسیاری جهات به تحلیل های معاصر درباره نوشتن توسط بزرگسالان شباهت داشته باشند.[۱۰۲]
۳-۱۱-۴-۲: املاء: محققان پی برده اند که درصد بالایی از تجدیدهای خردادماه در پایه اول مربوط به درس املاء می باشد و روش جدیدی را برای یافتن راه حل این مشکل مورد بررسی قرار داده اند. در این روش با توجه به اینکه دانش آموزان در پایه اول آمادگی بیشتر با نقاشی، کار با خمیر و کاردستی سرو کار دارند، می توان نقاشی و کاردستی را در درس املاء دخیل کرد.
در تحقیقاتی که این روش را مورد بررسی قرار داده اند، نمره های دیکته دانش آموزان پیشرفت خوبی داشت و دانش آموزان نسبت به درس املاء اشتیاق نشان دادند. همچنین، میزان اضطراب دانش آموزان در حین املای کلمه های جدید کمتر شد و علاوه بر درس املاء، در درس هنر نیز پیشرفت خوبی داشتند.[۱۰۳]
۳-۱۱-۴-۳: انشاء: اگر ما باور داشته باشیم که کودکان به طور ذاتی تمایل به بیان اعمال و رفتار و تجارب شخصیشان دارند، ضروری است که معلم فرصتی در اختیار آنها قرار دهد تا بتوانند درباره اعمال خود و نیز از سایر مسائلی که نسبت به آنها اطلاع و آگاهی دارند بیان و توضیح داشته باشند. آزاد گذاشتن کودک برای بیان حالات درونی خود موجب می شود که بتواند افکارش را خوب بروز دهد، خوب سخن بگوید، و نیز خوب بنویسد.
بیان به وسیله نقاشی یعنی همان چیزی که ما آن را بیان هنری می نامیم، نزد کودکان بسیار قوی تر و واضح تر از بیان به وسیله زبان است.یکی از مربیان آمریکایی به نام کوکنس تعداد ۲۵۰ نقاشی خانه ای در حال سوختن را که ۲۵۰ کودک پنج تا شش ساله آنها را کشیده بودند را با اظهارات ۲۵۰ کودک دیگر پنج تا شش ساله درباره خانه ای در حال سوختن مقایسه کرد. نتیجه این مقایسه این بود که قدرت کودک در بیان افکار و احساسات خود به وسیله نقاشی به مراتب قوی تر از بیان به وسیله زبان است.[۱۰۴]
۳-۱۱-۴-۴: آموزش فلسفه: هنر از طریق نمادها با زبان و اندیشه نسبت پیدا می کند و هر تصویر به سان هزاران کلمه از سطح اجتماع به درون روان سیر می کند. هنگامی که بحث شناخت انسان از حوزه فلسفه با طرح موضوع ادراک وارد حوزه روان شناسی می شود و هنگامی که ادراک، با توجه به عوامل محیطی، فرهنگی و تاریخی، در سیر اندیشه تبدیل به فعالیتی معنادار می شود و خلاقیت آدمی را در مسیر ارتقای اندیشه به کار می گیرد، و سپس با میانجیگری روان شناسانی مانند یونگ[۱۰۵] نقش هنر برای ظهور محتویات ضمیر ناخودآگاه و ضمیر جمعی مطرح می شود. دیویی[۱۰۶] نیز “هنر به مثابه تجربه” را مبنای تجدید نظر در زمینه آموزش همه مقاطع تحصیلی ذکر می کند و مانوئل بارکان[۱۰۷] هم، که از دیویی تأثیر پذیرفته است، در کتاب مبانی آموزش هنر به بیان این نکته می پردازد: «آموزش هنری کودکان، آنها را آماده زندگی در یک جامعه دموکراتیک می کند.»[۱۰۸]
۳-۱۱-۴-۵: ریاضی و حساب: طبق مطالعات زایدل (۲۰۰۶) و آندریاس (۲۰۰۵)، هنر تجسمی می تواند نیمکره راست مغز را فعال و تقویت کرده و یادگیری را افزایش دهد. مطالعات نوروپسیکولوژیک حاکی از این مطلب است که آسیب وارده به لوب پس سری نیمکره راست، می تواند موجب اختلال در یادگیری به ویژه حساب نارسایی و نارساخوانی شود. این ناحیه از مغز در واقع محل پردازش و تعبیر و تفسیر و به طور فضایی و حافظه دیداری پیش نیازهای یادگیری ریاضی هستند. اگر برنامه آموزش ریاضی دانش آموزان با مشکلات حساب تا حدودی با هنرهای تجسمی تلفیق شود، کودک به خاطر انعطاف پذیری درک و فهم اعداد، عملیات اصلی، درک روابط فضایی و مفاهیم اندازه گیری و تناسب، یادگیری بهتری کسب می کند. آموزش های خشک، جدی و فاقد زیبایی شناسی، سختی درسی چون ریاضی را برای کودکان دوچندان می کند.[۱۰۹]
۳-۱۲: نقش تربیتی هنر
بسیاری از صاحب نظران به جنبه تربیتی هنر معتقدند. به نظر آنها، در حقیقت نه تنها کار، بلکه هنر هم می تواند بهترین نمایش دهنده درون انسان باشد. نقش تربیت هنر در دیدگاه های مختلف را می توان در چند بخش خلاصه کرد:

حتما بخوانید :   پژوهش - بررسی کارایی بازار گوشت مرغ- قسمت ۱۳

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

مدیر سایت

Next Post

متن کامل - تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ...

پنج اکتبر 29 , 2020
۳-۹-۱: اهداف شیوه آموزشی های – اسکوپ: این شیوه آموزشی رویکردی آموزشی – مفهومی است که تلاش دارد کودکان در همه ابعاد رشد مثل علمی، اخلاقی، اجتماعی، روانی، فرهنگی، جسمی و … رشد کنند.این تجارب کلیدی در چهار گروه طبقه بندی می شوند:توسعه اجتماعی و رفتاری (ارتباط اجتماعی، ارتباط اولیه، برخورد […]