متن کامل – تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت …

۳-۱۲-۱: ایجاد آرامش: ارسطو اعلام کرد که «همه هنرها از جمله نمایش وسیله ای است برای تسکین آشوب های روانی و شنیدن آهنگ های موسیقی یا تماشای تابلو های نقاشی یا حضور در صحنه تئاتر، سبب سبکباری و آرامش یعنی کاتارسیس می گردد.» بنابراین روح بدون دریافت زیبایی نمی تواند آرام بگیرد و دوام بیاورد.[۱۱۰]
۳-۱۲-۲: توانایی پالایش و شگفتی و هیجان: در آموزش هنر، پس از طی یک دوران طبیعی با گذر سریع فرد از بازی های بی هدف به سوی مطالعه و کار هدفمند، همراه با آموزش بنیادین، هیجانی مداوم از رشد و توسعه شکل می گیرد.[۱۱۱]
علاوه بر این، قدرت انعطاف پذیری و تلطیف روحی افزایش می یابد. فروید[۱۱۲] می نویسد: «هنرمندان صاحب قوه و استعداد نیرومند تلطیف و پالایش اند و در واپس زدگی هایشان انعطاف پذیری دارند.»[۱۱۳]
این انعطاف پذیری را که فروید از آن نام می برد شاید بتوان به نیروی شگفتی تعبیر کرد که کودکان آن را در نقطه اوج خود دارند، اما بعدها در جهان ماشینی امروزی می آموزند که بی اعتنا از کنار زیبایی ها و شگفتی های مادی و معنوی بگذرند که نتیجه آن یا خلاقیتی مخرب همراه با آشفتگی های روحی و روانی و یا رخوت و سستی است. در حالی که با آموزش هنر می توان هم نیروی شگفتی ابتدایی کودک را حفظ کرد و هم این نیروها را در جهت صحیح هدایت کرد.
۳-۱۲-۳: داشتن نقش اصلاحی غیرمستقیم: از آنجا که تمرکز فکر، توجه، دقت و یادگیری، حرکت کردن بر خلاف طبیعت ضمیر آشکار است، تعلیم و تربیت در ذائقه ذهن ناگوار است و باید با ترفند آن را رام کرده، زیر یوغ کشید.[۱۱۴]
از سوی دیگر، هر نکته مستقیم و هر سخن اندرزگونه واکنشی تدافعی در کودکان، به خصوص کودکان نااهل و بزهکار، ایجاد می کند و روش غیرمستقیم این حالت تدافعی را کاهش می دهد.
دکتر رجبعلی مظلومی می نویسد: «فرزند غیراهل را تنها از راه ورزش و هنر (نقاشی، تئاتر، کارهای دستی) می توان به اصلاح آورد، زیرا در این ها هیچ درس صریح اخلاقی و انسانی نیست و عالی ترین وسیله تعلیم و تربیت با همان دو درس به طور غیرمستقیم و غیرصریح قابل اجرا و طرح هستند.»[۱۱۵]
۳-۱۲-۴: شکوفایی ارزش های اصیل انسانی: احترام به دیگر انسان ها در وهله نخست، مستلزم داشتن بینش و گرایش مطلوبی نسبت به انسانیت و ارزش های اصیل انسانی است. ضروری است که ایجاد چنین نگرش و گرایش از سال های آغازین کودکی، از طریق آثاری در خور فهم و متناسبی با علائق کودکان دنبال گردد.[۱۱۶]
هنر اسلامی از جمله هنرهایی است که این نقش مهم را به خوبی برعهده می گیرد. «هنر اسلامی در جهت شناختن ابعاد گوناگون انسان و جنبه های مثبت و منفی و لحظات هبوط و عروج او، بینشی همه سو نگر دارد و در عین حال که لحظه های سقوط انسان را می پذیرد، سعی در ارائه جلوه های متعالی ذات انسانی دارد». نقش هنراسلامی تعدیل غرایز و اعتلا بخشیدن به عواطف و هماهنگ ساختن این گونه شوق ها با ناموس خلقت و آهنگ هستی است نه بهای بیش از حد دادن به آنها.[۱۱۷]
۳-۱۲-۵: ایجاد خلاقیت و اعتماد به نفس: چنانچه اشاره شد، یکی از نقش های اصلی هنر ایجاد خلاقیت و تقویت نیروی شگفتی و هیجان است که اگر با تلطیف و پالایش روحی همراه گردد، منجر به ایجاد خلاقیتی مثبت و سازنده خواهد گردید و از سویی، به تأمین نیازهای اساسی و روانی کودک، مانند نیاز به ابراز خود، کمک شایانی می کند. فرد از طریق به وجود آوردن اشکال مختلف هنری، افکار و عقاید و احساسات خود را ظاهر می سازد و از این راه قوه ابتکار نیز پرورش می یابد و این اعتماد به نفس و خلاقیت در تمام سطوح یادگیری نقشی مؤثر دارند. در میان صاحب نظران تعلیم و تربیت، نظرات بلوم در مورد نقش هنر در بالا بردن توانایی ها و مهارت های ذهنی قابل تأمل است.
۳-۱۳: تأثیر هنر بر ناتوانی های یادگیری
برای حل مشکلات ادراکی دیداری – فضایی، حافظه دیداری و سایر مشکلات کودکان با اختلالات یادگیری پژوهشگران مطالعات زیادی انجام داده و برخی از آنها از هنردرمانی و آموزش هنرهای تجسمی برای حل این مسائل استفاده کرده اند در زمینه هنردرمانی می توان به مطالعات و پژوهش های اوهلین[۱۱۸] در سال ۱۹۷۹ اشاره کرد. وی یک هنردرمانگر رشدی بود که در کارهایش به نظریه های پیاژه و لوونفلد در دهه ۱۹۵۰ متکی بود و از آموزش هنرهای تجسمی چون نقاشی و طراحی برای تقویت رشد شناختی و نیز مهارت های ادراکی چون دقت بینایی کودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر استفاده کرد. در سال ۱۹۷۹، اوهلین بر این نکته تأکید فراوان کرد که کودکان در نقاشی به تصور بدنی تأکید می کنند و نیز در بررسی های خود نشان داد که کودکان با ناتوانی های یادگیری از طریق آموزش نقاشی درک بهتری از خود پیدا می کنند. در دهه ۱۹۷۰، اوهلین فهرستی از شاخص های ترسیمی برای ناتوانی های مختلف چون مشکلات یادگیری، ادراکی و نیز اختلالات هیجانی – عاطفی تهیه کرده و تکنیک های هنری به ویژه نقاشی را که می تواند برای هر کدام از افراد این گروه مؤثر باشد مشخص نمود. وی اولین فردی بود که پیشنهاد کرد بهتر است در مورد کودکان با نقایص نورولوژیکی و یا مشکلات ادراک دیداری فضایی در هنگام آموزش نقاشی از رنگ های سفید یا روشن روی زمینه های سیاه یا تیره و نیز از رنگ های متضاد در نقاشی استفاده کرد، به عنوان نمونه کشیدن رنگ قرمز روی زمینه سبز و یا رنگ کردن دایره سیاه روی کارتی سفید و از این طریق نشان داد که این کودکان می توانند در زمینه تشخیص تصویر از زمینه و ادراک دیداری فضایی درک مفهوم بهتری پیدا کنند.[۱۱۹] آندریاس نیز هنردرمانگری است که از آموزش هنرهای تجسمی (نقاشی و سفال) برای افزایش مهارت های ادراک دیداری کودکان نارسا خوان و حساب نارسا استفاده کرده است و مطالعات و بررسی های او نشان داده که آموزش هنرهای تجسمی می تواند موجب افزایش مهارت های مرتبط با ادراک دیداری چون ادراک فضایی، حافظه دیداری و تشخیص شکل از زمینه شده و یادگیری را در این گروه از کودکان ارتقاء دهد.[۱۲۰]
پژوهشگرانی دیگر چون زایدل و همکارانش در زمینه نقش هنر در یادگیری و نیز نوروپسیکولوژی هنر مطالعات و بررسی های گوناگونی انجام داده و یافته های آنها حاکی از این است که هنرهای تجسمی چون نقاشی با تقویت نیمکره راست و چپ مغزی می تواند موجب افزایش ادراک دیداری – فضایی شده و با تقویت لوب آهیانه ای و لوب پس سری راست و افزایش ارتباط بین آنها فرآیند یادگیری را افزایش دهد. بر اساس مطالعات دیگری که در زمینه تأثیر هنر نقاشی بر نیمکره های چپ و راست مغز صورت گرفته یافته ها حاکی از آن است که هر دو نیمکره های مغزی در درک هنر مؤثرند و آموزش نقاشی و یادگیری آن می تواند هر دو نیمکره چپ و راست را فعال کرده و مشکلات ادراکی و شناختی کودکان را به حداقل رساند و کاهش دهد.[۱۲۱]
فصل چهارم
کودکان پیش دبستانی
آنچه افراد جامعه در زندگی روزمره، کودکی می نامند بر حسب جامعه و فرهنگی که به آن تعلق دارند متفاوت است از دیرباز بر حسب عادات، سازماندهی زندگی کودک با مفاهیم پرورشی گره خورده است. تلویزیون تنها برای سرگرمی کودکان ساخته نشده است، بلکه قصد دارد آنها را آموزش و در معرض اطلاعات قرار دهد. تحقیقات بسیاری آشکار ساخته است که برنامه و انیمیشن های آموزشی این توانایی را دارد که علم کودکان را در زمینه های مختلف افزایش دهد. عدم موفقیت در به انجام رساندن این مقصود اغلب ناشی از درک نادرست تولیدکنندگان برنامه نسبت به نیازهای مخاطبان، علایق و توانایی آنهاست. هر جا که تحقیقات وسیعی بر روی مخاطبان صورت گرفته نتیجه اش تولید برنامه های موثر و نیز پرطرفدار بوده است. بنابراین جهت آشنایی با مخاطب کودک، در این فصل به بررسی برخی ویژگی های آنان در دوران مختلف کودکی، به ویژه دوران پیش دبستانی می پردازیم.
۴-۱: کودکی
کودکی، در ساده ترین بیان و به عنوان یک گستره سنی یکپارچه و متمایز از دوره های دیگر زندگی، به دوره هایی که از تولد تا نوجوانی ادامه دارد اطلاق می گردد. اما مسئله اینجاست که به دلایل گوناگون، کودکی را به دوره های کوتاه تر تقسیم کرده اند و در این تقسیم بندی عوامل مختلفی که خود بعدها دستخوش تغییر شده اند مداخله داشته اند.
مثلاً می دانیم که به دلایل پزشکی یا فیزیولوژیک تا مدت ها پس از تولد کودک را نوزاد می نامیده اند، تعریفی که امروزه گستره آن را فقط در حد چهار هفته اول زندگی یا یک ماه اول متبلور می سازند، یا وقتی از کودک شیرخوار سخن می گوییم به تعبیر قدیم می توان حد آن را از تولد تا کمی بیشتر از دو سالگی تعیین نمود؛ ولی این مفهوم که بر حسب عادت تغذیه کردن کودک دارای نوسان می باشد، شاید امروزه به معنای درست کلمه به کمتر از یک سال اول زندگی اشاره دارد.
نیازهای بهداشتی به تبلورهای کوتاه تر دوران کودکی و نیازهای آموزشی برای مشخص کردن چرخه های آموزشی به دوره های پی در پی کودکی اول، دوم و سوم متوسل شده اند. در هر حال هیچ یک از برش های سنتی یا قدیم دوره کودکی یا تقسیم بندی های مورد نیاز روان شناسی تحولی مطابق تکامل ندارند. با تغییر شرایط اجتماعی تقسیم بندی های مبتنی بر امکانات (مثلاً آموزشی یا برش های پرورشی و بهداشتی) دگرگون می گردند و معنای خود را از دست می دهند و حال آنکه برش های روان شناختی از پایداری قابل ملاحظه ای برخوردارند.[۱۲۲]
ما در این موجز از دیدگاه پیاژه کودکی را به سه دوره:
الف) کودکی اول: کودکی نخست (از تولد تا حدود دو سالگی)
ب) کودکی دوم: کودکی میانه (از دو تا شش – هفت سالگی)
ج) کودکی سوم: کودکی پایانی (از شش – هفت سالگی تا یازده – دوازده سالگی)
مورد بررسی قرار می دهیم. با توجه به جامعه تحقیق، از کودکی اول و سوم گستره ای اجمالی معرفی نموده و پیرامون کودکی دوم مباحث گسترده تری ارائه می کنیم و شرح خواهیم داد که درک فیلم ساز از مراحل رشد کودک تا چه میزان بر تولید انیمیشن مناسب برای کودک اهمیت دارد.
۴-۲: کودکی اول (نوزادی، شیرخوارگی)
کودکی نخست به بخشی از کودکی اطلاق می گردد که از تولد تا زبان باز کردن (به صورت استفاده از نظام دلالتی علامات برای مبادله فکر) ادامه دارد و به اعتبار فقدان ظرفیت استفاده مؤثر از گفتار این دوره را می توان دوره پیش کلامی و به دلیل شکل گیری ساخت های ایجاد کننده امکان فهمیدن و فهماندن بدون استفاده از گفتار، بنا بر سازه دریافت و واکنش بر اساس تجهیزات حسی – حرکتی، دوره حسی – حرکتی نامید.
امروزه بر اساس نظام پیاژه می دانیم که در گستره تقریباً دو سال اول زندگی، کودک به صورت فعال در بناکردن نظامی درونی توفیق حاصل می کند که محور اصلی دامنه های مختلف شکل گیری ها و دگرگونی های روانی است. این ساختمان یک ساختمان شناختی مراتب مختلف تحول است که کودک در زمینه عقلی تدارک می بیند و در چهارچوب طرح واره و کنش های درون سازی و برون سازی، از حد فعالیت های بازتابی کلی نخست و با گذار از به کار انداختن واکنش های دورانی ثانوی به سطح کاربرد واکنش دورانی ثالث می رسد. یعنی از یک ظرفیت نسبتاً گسترده دریافت و واکنش یا مبادله با محیط برخوردار می شود، سرانجام به کمک طرح واره ها و تجهیزات ساختاری حسی– حرکتی به سطح ابداع یا ترکیب های جدید ذهنی نائل می آید.[۱۲۳]
۴-۳: کودکی دوم (کودکی میانه)
از دو تا شش – هفت سالگی را باید سال های شکل گیری کودک نامید، یعنی قدم گذاردن در راهی که با طی کردن هر بخشی از آن یک گام به بزرگسالی یعنی الگوی متداول انسان جامعه امروزی نزدیک تر می شود. کودک میانه، دوره اول کودکی را پشت سر گذاشته است، بدن او شکل کشیده تری به خود می گیرد، حرکات وی دیگر ناشیانه نیستند و مرتباً از تمایز یافتگی بیشتری برخودار می شوند و به تدریج که به روش اکتشافی تازه تری دست می یابد میدان تجربه و فهم او نیز گسترده تر می شود. با آنکه تأثیر پدر و مادر هنوز در او شدید است، تأثیر دیگر بزرگسالان و همسالان به تدریج رو به فزونی می گذارد. جامعه اینک بیش از پیش کودک را زیر تأثیر خود می گیرد و ارزش های فرهنگی و معیارهای مربوط به ایفای نقش را در جامعه یکی از دو جنس مذکر یا مؤنث به او منتقل می کند. پس اکنون تحول را باید بیشتر به منزله حاصل تعامل کودک و جامعه نگریست.
در سطور بعد خواهیم دید که در این سطح جنبه های مختلف تحول، اعم از نموّ بدنی یا تحول عقلی، عاطفی و اجتماعی که راه خود را در سطح حسی – حرکتی گشوده بودند به پیچیدگی های خود ادامه می دهند تا از هر کودکی یک موجود منحصر به فرد بسازند.
۴-۳-۱: نموّ بدنی: کودک در این مرحله از نظر بدنی سریع ولی با ضرباهنگی آهسته تر از کودکی نخست رشد می کند. تفاوتی بین دختر و پسر از این لحاظ وجود ندارد. دستگاه های عضلانی، عصبی و اسکلتی نموّ می کنند و نخستین دندان ها تماماً در می آیند. عواملی مانند تغذیه، فقر و تنش های خانوادگی می توانند نموّ بدنی کودک و وضع سلامت او را زیر تأثیر خود قرار دهند.
۴-۳-۲: تحول شناختی: باید دانست که بر اساس نظام پیاژه در این سطح با کودکی سر و کار داریم که پیش عملیاتی است، یعنی در راه شکل گیری عملیات منطقی عینی گام برمی دارد بی آنکه بتواند از عهده انجام دادن آنها به طور کامل برآید. اما به موازات این فعالیت عملیاتی که در نیمه راه است، کنش نمادی یا رمزی در کودک گسترش می یابد و امکان تجسم اشخاص غایب و مکان و رویدادهای دور از نظر را برای وی فراهم می سازد و کودک می تواند بر مبنای این تجسم ها به استدلال بپردازد.
کنش نمادی در شکل زبان، در شکل تقلید در غیاب الگو و یا در شکل بازی رمزی متجلی می گردد و فکر کودک را از انعطاف بیشتری برخوردار می سازد.
در مجموع گستره پیش عملیاتی را باید از یک سو فرصت شکل گیری ابزارهای جدید ذهنی یعنی ظرفیت تجسم و شکل گیری تصویر ذهنی و بروز ظرفیت های مبتنی بر کنش نمادی یعنی زبان، تقلید معوق و بازی رمزی دانست و از سوی دیگر پیشرفت در جهت کسب ظرفیت های مبنی بر کنش نمادی یعنی زبان، تقلید معوق و بازی دانست و از سوی دیگر پیشرفت در جهت کسب ظرفیت های شناختی ابتدایی، که نمونه بارز این جنبه از تحول شکل گیری مقدماتی، ولی ناقص نگهداری های ذهنی است.
بنابراین در حرکت عمومی سازمان روانی، حرکت ذهنی کودک از یک حالت شهودی (که متفاوت با سطح حسی – حرکتی است) زیر تأثیر شکل بندی اموری که با آن مواجه می شود قرار می گیرد و به تدریج آغاز ظرفیت تحلیلی در قالب فعالیت های عملیاتی در شکل منقطع یا مفصل بندی شده بروز می کند.
فکر رمزی در قالب بازی های رمزی در گستره فکر تجسمی و در کنار شکل گیری زبان به شکل طرح واره رمزی آغاز می شود و امکان بیان آسان و دلخواه افکار و خواسته های کودک را فراهم می آورد. بازی رمزی در این سطح گسترش می یابد و به قله می رسد. وقتی کودک با لذتی آشکار وانمود می کند که سرش را روی روزنامه ای که به منزله بالش است گذاشته و در حال خواب است، به چه کاری دست می زند؟ یا وقتی در سنی بالاتر در یک صندلی راحتی خود را به صورت ماشین در آن حرکت می دهد چه می کند؟ کودک در این اعمال واقعیت را با حرکتی که انجام می دهد در خود درون سازی می کند، به آن تغییر شکل می دهد و از آن چیز دیگری به وجود می آورد، یعنی تا حدی از آن جدا می شود. او با بازی کردن موقعیت ها آنها را برای خود مجسم می کند. این نحوه تفکر او درباره آنها، نحوه تصور کردن آنهاست.
پس در کنار بازی هایی که تمرین کنشی هستند و از کودکی نخست آغاز شده و با او هنوز همراهند، بازی هایی که عمدتاً توانمندی و تسلط بدنی او را تأمین می کنند، بازی رمزی که کاملاً جدید و متفاوت است قرار می گیرد، که اگرچه عنصر حرکتی نقشی اساسی در آن دارد اما کنش آن در اصل تجسم است و نیز سرچشمه را “بازپدیدآوری” می کند؛ یک جریان زنده را با فراغ بال از نو می بیند و یک تجربه گریزان را تمدید می کند و زنده نگه میدارد. پس بازی رمزی در واقع یک جانشین است، وقتی کودک می گوید «عروسک من هر وقت دلش می خواهد می خوابد» این امر اشاره به یک جبران و جانشینی دارد، درعین حال که وسیله ای برای اکتشاف واقعیت است. تمام نیازهای ارضا نشده تخیل، تعمق و جستجو،ارضای خود را در فعالیت لغوی می یابند. بازی های رمزی، کودک را از امکانات گسترده ای برخوردار می سازند و در اشکال مختلف تحقق می پذیرند.
کودکان در دوره دو و سه سالگی سامان دادن و بازنمایاندن دنیای کودکانه خود را یاد می گیرند. آنها از راه مشاهده، شیوه حرکات و رفتار دیگران را تقلید می کنند. کودکان دوست دارند به اشیاء، گیاهان و حتی حیوانات، اعمال و احساسات انسانی را نسبت بدهند. در این سن به کمک ادراک کودکانه خود، اشیاء شبیه به هم را شناسایی می کنند و آنها را کنار هم قرار می دهند و بدین سان شیوه های ساماندهی و طبقه بندی را می آموزند. در دوره ۳-۴ سالگی کودکان چگونگی روابط بین اشیاء را درک می کنند؛ این که چگونه اجزا برای ساختن کل در کنار هم قرار می گیرند و در پیوند با یکدیگر در فضا منظم می شوند. آرام آرام روابط و طبقه بندی اشیاء را بر پایه نشانه های ادراکی مانند رنگ، شکل و اندازه درک می کنند. چگونگی پیوند با اشیاء را بر پایه شماره و مقدار درک می کنند. دو چیز را با هم مقایسه می کنند و کوچکتر و بزرگتر را تشخیص می دهند.
در سنین چهار و پنج سالگی کودکان نتایج خوب و بد را درک می کنند. می توانند سه چیز که از آنها خواسته شده انجام دهند را به یاد بسپارند. و نیز می توانند قصه کوتاهی را در صورتی که به ترتیبی قابل فهم به آنها اشاره شده باشد، بازگو کنند. در این سن وانمود می کنند زمان را می شناسند اما واقعیت این است که مفهوم آن را درک نمی کنند.
کودکان در دوره پنج و شش سالگی یک نوع طبقه بندی را (همچون رنگ یا شکل) بدون از یاد بردن ویژگی اصلی تا به آخر، ماهرانه پی می گیرند. می توانند تا ده بشمارند و ده شیء را از هم تمیز دهند. رنگ های اصلی را تشخیص می دهند. در این سن پیش از این که بتوانند اشیاء را از کوچک به بزرگ منظم کنند به آزمون و خطا نیاز دارند و همچنین درک مبهمی از زمان دارند.

حتما بخوانید :   دسترسی به منابع مقالات : بررسی تلفات ناشی از تصادفات جاده ای استان مازندران در سال ۱۳۹۳- ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۵

پنج اکتبر 29 , 2020
۳-۱۲-۱: ایجاد آرامش: ارسطو اعلام کرد که «همه هنرها از جمله نمایش وسیله ای است برای تسکین آشوب های روانی و شنیدن آهنگ های موسیقی یا تماشای تابلو های نقاشی یا حضور در صحنه تئاتر، سبب سبکباری و آرامش یعنی کاتارسیس می گردد.» بنابراین روح بدون دریافت زیبایی نمی تواند آرام […]