تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت …

مجله هفتگی شانکار[۱۳۷] در هند و در دهه ۱۹۵۰ ابتکار بسیار جالبی به کار برد. به این شکل که هر سال مجموعه ای از نقاشی ها و نوشته های کودکان زیر ۱۶ سال سراسر جهان را در یک شماره مخصوص انتشار داد و مسابقه و جوایزی برای ایشان صورت می داد. تنظیم این مسابقه بین المللی زمینه ای برای معرفی استعدادهای هنری کودکان جهان گردید و ابتکار شانکار نه تنها در هند بلکه در بسیاری از کشورهای جهان مورد استقبال و تقلید قرار گرفت.[۱۳۸]
یونسکو نیز تحقیقاتی در این زمینه انجام داده است. کارشناسان این مرکز در سال ۱۹۶۰ برای دو گروه سنی (۱۰ تا ۱۴ سال و ۱۴ تا ۱۷ سال) دو داستان متفاوت تعیین و برای کودکان یازده کشور ارسال نمودند و از آنها خواستند تا نقاشی هایی در ارتباط با موضوع ترسیم و برای این مرکز بفرستند. پس از جمع آوری نقاشی ها و بررسی آنها، معلوم شد که نقاشی ها از لحاظ انتخاب رنگ برای مناظر، قیافه و رنگ پوست و فرم لباس های افراد و قهرمانان داستان، شکل و فرم ساختمان ها و خیابان ها، نوع درختان و گیاهان و اقلیم و بطور کلی در رابطه با نوع اقلیم، نوع آداب و رسوم، فرهنگ و نظایر اینها با یکدیگر فرق دارند و این بیانگر برداشت متفاوت کودکان از محیط اطراف و اجتماعاتشان است.[۱۳۹]
از اواخر قرن نوزدهم به بعد، برخی از آموزشگران تدریجاً به این اعتقاد رسیدند که بیان هنرمندانه می تواند نقشی حساس در رشد و آموزش کودکان ایفا کند. یکی از نخستین اندیشمندان مؤثر در شکل گیری این سنت نوخاسته، چیزک در وین بود. از اندیشمندان بعدی در قاره اروپا می توان به هانس[۱۴۰] و میکلا اشتراوس[۱۴۱] از مرکز تحقیقات والدورف[۱۴۲] و رودلف اشتاینر[۱۴۳] اشاره کرد. یک شخصیت حساس و مهم دیگر در این سنت جدید، ویکتور لوونفلد نام داشت. لوونفلد معتقد بود که بیان انفرادی خویشتن به زبان هنر، لازمه رشد سالم هیجانی و شخصی است.[۱۴۴]
یک نگرش هنرمندانه مهم دیگر به نقاشی، نگرش رودلف آرنهایم و انبوه پیروانش بود )مانند کلوگ، ۱۹۷۷؛ گاردنر، ۱۹۸۰(. آرنهایم (۱۹۵۶) در کتاب خود به نام هنر و ادراک دیداری[۱۴۵]، روان شناسی ادراکی گشتالت را به پیچیده ترین و شناخته شده ترین شکل خود در هنر به معنی اعم کلمه و در نقاشی کودکان به معنی اخص آن به کار بسته است. نظریه هنری آرنهایم قابل توجه است، زیرا یکی از جامع ترین بررسی های نظری در زمینه نقاشی کودکان به شمار می رود و جنبه های ادراکی، هیجانی – بیانی و عقلی – رشدی را در درون یک چارچوب واحد در برمی گیرد و در اختیار ما قرار می دهد. به ویژه آنکه در آثار آرنهایم به توصیفات ساختاری نقاشی های کودکان از لحاظ اصول گشتالت ساماندهی ادراکی دست می یابیم. آرنهایم در یکی از کارهای بعدی اش (۱۹۶۹) جداً خواستار تأکید بیشتر بر تفکر دیداری در فرهنگ و آموزش و پرورش شده است.[۱۴۶]
آنچه به قدر کافی در نظریه پیاژه مورد توجه قرار نگرفت مسائلی در زمینه سامان دهی و انتخاب مراحل کار است که کودک ضمن تلاش برای آفرینش نقاشی با آنها مواجه می شود. توجه نکردن به آن عوامل اجرایی در تبدیل اطلاعات اراکی (یا تصویر ذهنی) به بازنمایی یا تصویری قابل تشخیص بر سطح کاغذ، پیاژه را در اغلب موارد به سمت کم بها دادن به اطلاعات کودکان هدایت کرده است. فریمن[۱۴۷] (۱۹۸۰) مثال های بسیاری از تأثیرات بنیادی سوگیری عملکردی و مشکلات برنامه ریزی در شکل نهایی نقاشی تکمیل شده ذکر کرده است.[۱۴۸]
گذار از مرحله مشاهده نقاشی ها به عنوان “خروجی” محتویات ذهنی به مرحله درنظر گرفتن آنها به عنوان ساختارهایی که شکل نهایی شان تابع مراحل به کار بسته شده برای تولید آنها است، یکی از مهم ترین تحولات اخیر در مطالعه نقاشی کودکان بوده است. به عبارت دیگر، این تغییر در نگرش ما به نقاشی کودکان بوده است. به عبارت دیگر، این تغییر در نگرش ما به نقاشی کودکان به قدری اهمیت دارد که پیامدهای آن هنوز می تواند هنر کودکان را به مقام محوری خود در روان شناسی عقلی (شناختی) کودک باز گرداند. با آنکه بسیاری از متخصصان امروزی اهمیت توجه به فرآیند ساخته شدن نقاشی را تأیید می کنند، گسترده ترین و یکپارچه ترین تحلیل فرآیند نقاشی کودک تا این تاریخ توسط فریمن به عمل آمده است (۱۹۸۰). راهبردهای مورد استفاده کودکان در آفرینش نقاشی، نه فقط از این لحاظ که به ما امکان می دهند هنر کودکان را به نحوی رضایت بخش تر تحلیل کنیم جالب هستند، بلکه چشم انداز و امکان پیشرفت در شناخت شکل گیری و رشد مهارت های برنامه ریزی و سامان دهی را نیز به طور کلی به روی ما می گشایند.[۱۴۹]
۵-۲: اهمیت توجه به نقاشی کودکان
چنانچه اشاره گردید، در سال های اخیر روان شناسان نقاشی را در مقام فعالیتی بغرنج برای کودکان پذیرفته اند و همراه با این پذیرش، این واقعیت نیز تحقق یافته است که فرآیند نقاشی می تواند تأثیری چشمگیر در تصویر تمام شده داشته باشد. کودکان در جریان ساخت تصویر با مسائلی چون برنامه ریزی، جاگذاری و هم راستا کردن اجزای تصویر مواجه می شوند. راه حل های کودکان برای این مسائل را می توان تابع و تحت تأثیر گرایش های ادراکی و کارکردی ایشان دانست. فقط زمانی که تمامی این عوامل بررسی و درنظر گرفته شوند می توانیم به تفسیر نقاشی های کودکان از لحاظ آنچه ممکن است از دنیای ادراکات و احساسات ایشان در معرض دید ما قرار دهند بپردازیم.
اگر نقاشی کودک با دقت و با در نظر گرفتن حقایق اجتماعی او مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، وسیله ای بسیار مهم برای زیر نظر داشتن روند تکامل و شناخت اجتماعی، ناراحتی های فکری و عاطفی کودک و علل ناسازگاری او با اجتماع و توقف یا آهسته تر شدن روند تکامل و پیشرفت اوست. حتی می توان گفت هیچ آزمایشی نمی تواند مثل نقاشی بطور کامل تفاوت های فکری و خصیصه ای افراد مختلف را عیان سازد.
همچنین از نقاشی برای سنجش توانمندی ذهنی کودکان استفاده می شود. به عبارت دیگر « غالباً وجود زندگی کودک در بازی یا نقاشی ظاهر می شود.»[۱۵۰]
از دیدگاه پیاژه نیز نقاشی چیزی در حد فاصل بازی و تصویر ذهنی است که کودک به واسطه آن دنیای واقعی خود را بازنمایی می کند.[۱۵۱]
کاربردهای نقاشی حتی شامل کودکان دچار محرومیت حسی، معلولیت ذهنی و اختلال در زمینه سازش با محیط زندگی نیز می شود. نقاشی برای کودکان عقب افتاده، یا کر و لال یا کودکان عصبی، وسیله بیان بسیار مؤثری است.
گی (۲۰۰۴) در تصریح پیامدهایی که تربیت هنری با خود به همراه می آورد، بیان می کند که تربیت هنری در حیطه های مختلف مؤثر است و آثار ناشی از تربیت هنری را در سه حوزه ارزش های اخلاق، پرورش ذهنی و مهارت های کاری و تقویت روحی و جسمی افراد مورد توجه قرار می دهد.[۱۵۲]
هنرها به دانش آموزان می آموزند که مسائل می توانند بیش از یک راه حل داشته باشند و پرسش ها نیز می توانند بیش از یک پاسخ را به همراه داشته باشند. از طریق هنرها، این مفهوم دریافت می شود که کارهای خوب با شیوه های مختلفی قابل انجام است.[۱۵۳]
به عقیده سایمون (۱۹۹۶)، هنر باعث رشد مهارت های کودک برای ابراز عقاید و احساسات به دیگران می شود و می تواند فرصتی را برای کودک فراهم کند تا به وسیله آنچه پدید می آورد به بیان خویشتن بپردازد. همچنین از آنجایی که هیچ درست و یا نادرستی در آنچه پدید آمده وجود ندارد، هنر می تواند برای فرد منشأ کسب موفقیت شود. هنر باعث رشد خلاقیت افراد نیز می شود.[۱۵۴]
فعالیت های هنری به شناخت کودک از دیگران کمک می کنند و موجب آگاهی کودک نسبت به محیط اطرافش می شوند. کودکان در این بین به مشارکت و تبادل نظر و تبیین عقیده پرداخته و به لزوم تشریک مساعی و همکاری پی می برند. نقاشی به بیان آزادانه افکار و مکنونات قلبی کودک کمک کرده و باعث تقویت قوه خلاقه و ابتکار و حس استقلال در کودک می شوند. فعالیت هنری باعث درک مطالب و مفاهیم و ایجاد حس اعتماد به نفس و ارزش نهادن به وجود خود می گردد. اهمیت پرداختن به هنر و به ویژه نقاشی کودکان را به جز کاربرد آن در آموزش کودک که در فصل دوم شرح داده شد، در زمینه های مختلف – از جمله مواردی که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت – می توان بررسی کرد.
۵-۲-۱: خلاقیت: مسئله خلاقیت یکی از جهات اصلی پژوهش هایی است که به پدیده های هنری مربوط می شود. بی تردید، هر تحولی که در هنر معاصر روی داده، خواه مربوط به هنر نقاشی بعد از امپرسیونیسم باشد و یا با ادبیات داستانی و بحران داستان پردازی به صورت سوم شخص رئالیست و ناتورالیست مربوط باشد، که مخصوص قرن ۱۹ بوده و از زمان جویس[۱۵۵] به صورت اول شخص و بیشتر به طور ذهنی و درونی پیشرفت کرده است، مسائل خلاقیت و محرکات درونی را همیشه در مرکز مباحث خود قرار داده است.[۱۵۶]
بنابراین، خلاقیت یک طریق بودن است که مختصات کامل شخصیت را نشان می دهد و وجود آن امکان مشارکت هر کس را بر اساس تمایلات، سن، خلق و خوی او و ارزش های هر چه انسانی تر انسان را میسر می سازد. بدین ترتیب، نتیجه گرفته می شود که هنر اصولاً خلاقیت است و دارای عملکرد آموزشی عمیقی است که بطور مستمر دید تازه ای به شخص می دهد و او را وادار به پژوهش و پیدا کردن طریقه های جدید تجزیه و تحلیل و راه حل های تازه می کند.[۱۵۷]
«برای پرورش ذوق یک کودک، غیر از وسایل لازم، کارهای ابتکاری نیز ضروری است، مثلاً گردش در باغ یا پارک به پرورش ذهن کودک کمک فراوانی می کند. کودک باید عادت داد که قبل از شروع نقاشی فکر کند، بعد هر چه به نظرش می رسد، بکشد. بایستی کودک را تشویق کرد و اعتمادش را جلب کرد تا دریابد هر چه می کشد زیبا و جالب است. زیرا خلاقیت نیز مانند سایر قابلیت های انسان از تمرین و ممارست مایه می گیرد. در تربیت هنری هنرمند، اولین قدم به سوی هدف، خوب نگریستن، خوب فکر کردن و خوب عمل کردن با حداقل امکانات است.»[۱۵۸]
۵-۲-۲: ارزش های بیانی نقاشی
با مطالعه و جمع بندی برخی متون اختصاصی به نظر می رسد که ارزش های بیانی نقاشی را می توان به چهار دسته عمده تقسیم کرد:
۵-۲-۲-۱: نیاز طبیعی در خدمت تکامل انسان: نقاشی را از آن جهت که راهی برای بیان خود و خویشتن است، یک نیاز طبیعی می دانند و پاسخ گویی به آن قبل از هر چیز به رشد و تکامل فرد کمک می کند. این موضوع اختصاص به نقاشی ندارد و رشته های هنری مختلف را دربر می گیرد. «داستان، موسیقی، شعر، نمایش، نقاشی و بازی، شیوه های خلاق و سازنده اند که کودکان در قالب آنها احساس و آرزوهای خود را بیان می کنند و با جهان خود ارتباط برقرار می سازند.»[۱۵۹]
۵-۲-۲-۲: ارزیابی رشد ذهنی کودک و آزمون هوش: «کودکان در سنین ۱۸ ماهگی در نقاشی هایشان شروع به خط خطی کردن و لذت بردن از آن نموده، در سال دوم حلقه های متداخل و فنری شکل را رسم می کنند. به طور تقریبی، در آغاز سال چهارم، نقاشی ها وارد مرحله ای خاص می شوند که تا نه- ده سالگی ادامه دارد. این دوره را رئالیسم هوشمندانه می نامند. رشد و تحولات ذهنی کودک و ارتباطات آموزشی با بزرگسالان سبب تحولاتی در ترسیم تجسم های کودکان می گردد. آنها غالباً به کپی کردن واقعیات پیرامون اقدام نمی کنند، بلکه به کشیدن آنچه در ذهن دارند، می پردازند.»[۱۶۰]
۵-۲-۲-۳: شناخت و تحلیل مسائل عاطفی و روانی: «پژوهش های متعددی به تدوین نشانه ها، رمزگذاری و تعیین اعتبار آنها پرداخته اند و سال هاست که نقاشی قدم در خانواده آزمون های فرافکن نهاده است.»[۱۶۱]
مطابق با تعبیری از مکتب روان تحلیل گری، نقاشی کودکان برابر با روش تداعی آزاد بزرگسالان دانسته شده است، روشی که در کودکان قابل اعمال نیست.[۱۶۲]
«فرآیند ترسیم یا ساختن، فرآیندی پیچیده است که طی آن کودک اجزای گوناگونی از تجربه هایش را برای ساختن یک کل معنی دار مورد استفاده قرار می دهد. در این فرآیند او چیزی بیش از یک تصویر یا مجسمه را ارائه می دهد. او بخشی از خود را به ما باز می نمایاند. این که چگونه فکر می کند، چگونه احساس می کند و چگونه می بیند.»[۱۶۳]
۵-۲-۲-۴: برون ریزی هیجانات: «در مورد انگیزه های نقاشی کودکان یکی از جنبه های مهم نظریه روانکاوی این فکر است که بیان امیال و احساسات ناخودآگاه حتی به صورتی پوشیده در یک نقاشی، دریچه اطمینانی است که امکان تخلیه بی زیان احساسات را فراهم می سازد. احساساتی که در غیر این صورت ذخیره می شوند و احتمالاً خطرناک خواهند بود.»[۱۶۴]
«تقابل و بیان احساسات باز داشته شده یا سرکوب شده تأثیری شفابخش دارد. به عنوان مثال، دختر بچه ای که رشک و خصومت سرکوب شده خود نسبت به برادر کوچکترش را در یک نقاشی بیان می کند، از این رهگذر به نوعی رهایی از کشمکش ها و تنش های حاصل از این احساسات خواهد رسید.»[۱۶۵]
۵-۲-۳: هنر درمانی: کاربرد هنر به عنوان یک شیوه درمانی در اختلالات روانی و شخصیتی سالیان دراز است که نظر محققین را به خود جلب کرده است و نقش مؤثر خویش را با توجه به درگیر ساختن انواع بیماران روانی در فعالیت های مختلفی مثل نقاشی آشکار ساخته است.[۱۶۶]
هنر درمانی از شاخه های هنر می باشد و عبارت است از: «کاربرد مواد هنری برای بیان و توانمند ساختن بیمار از طریق شناخت و حل تعارضات درونی خود در حضور هنر درمانگر آموزش دیده». در هنردرمانی بیماران به مهارت یا تجربه قبلی در زمینه هنر نیاز ندارند بلکه از طریق خلق آثار هنری و بازتاب آن در محصول و فرآیند کار خویش، آگاهی از خویش و دیگران را افزایش داده و احساسات مثبت و اعتماد به نفس را در خود تقویت می کنند.[۱۶۷]
کاریگان[۱۶۸] (۱۹۹۳) استفاده از هنرهایی همچون نقاشی، رقص، موسیقی و غیره در فرآیند مشاوره را می توان هنردرمانی می نامدو معتقد است از راه هنردرمانی، بیماران می توانند خود را به گونه ای خلاق ابراز کنند و احساس خشم، ترس و دیگر احساس های منفی خود را کاهش دهند. هنردرمانی کمک می کند فرد اعتماد به نفس خود را افزوده و به گونه ای خلاق و مؤثر با مشکلات کنار بیاید.[۱۶۹]
هنردرمانی به افراد کمک می کند تا بدون آنکه با درمانگر تماس کلامی مستقیم داشته باشند، احساس خود را متجلی سازند. درمانگر نیز می تواند از هنر به منظور شناخت بهتر درمان جو بهره ببرد. نقاشی کمک می کند تا درمان جو حرف هایی را که نمی تواند به زبان بیاورد با قلم و کاغذ بیان کند.
روان شناسان از سالیان گذشته بر این باور بوده اند که نقاشی کودک فرآورده ای ورای جنبه های شناختی و ادراکی – حرکتی است و احساس ها و عواطف نیز در آفرینش آن دخالت دارد. برای مثال، اندازه و موقعیت فضایی محتوای نقاشی تحت تأثیر احساسات و عواطف کودک قرار دارد. در کنار اندازه و موقعیت فضایی، رنگ آمیزی و ترجیح رنگ نیز از عواطف کودکان تأثیر می پذیرد.[۱۷۰]
تمام رویکردهای بالینی – فرافکنانه در هنردرمانی بر اساس نظریه روانکاوی فروید شکل گرفت. فروید معتقد بود رؤیاها که تصویر امیال شکل گرفته هستند با هنر، فرافکنی و نمایان می شوند.
یونگ می نویسد: «میان اثر هنری و آفریننده اش روابط بس تنگاتنگی هست و رشته های ناگسستنی آنان را به یکدیگر می پیوندد.» بر طبق نظر یونگ هر هنرمندی خواه بداند یا نه، اثر هنری را در خود “می رویاند”. نسبت هنرمند با اثرش درست همچون نسبت مادری است با فرزندش.
از شاخه های هنر، نقاشی است که فعالیتی شخصی می باشد و از دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار می گیرد. شیلر معتقد است انسانها ذاتاً فعالند و بازی یکی از شیوه های تخلیه انرژی اضافی است. لذا نقاشی می تواند به مقوله نوعی بازی برای کودکان مطرح باشد، از دیدگاه نظریه روانکاوی نقاشی به منزله فعالیتی بالینی – فرافکنی است. یعنی از طریق نقاشی فرد می تواند آنچه را که در ضمیر ناخودآگاه دارد و احتمالاً باعث ناراحتی و اضطرابش می شود را بیان کند.
در میان فعالیت های کودک، نقاشی فعالیتی است که از تحول شناختی، عاطفی و اجتماعی تأثیر می پذیرد؛ به همین دلیل به مقیاس وسیع در روان درمانگری به کار گرفته می شود.[۱۷۱]
دالی (۱۹۸۴) معتقد است که هنردرمانی، شیوه ای است برای بیان احساسات درآمیخته و کاملاً مفهوم نشده و تلاش برای ایجاد وضوح و نظم در آنها. زیرا در مورد کودکان، که ممکن است در اغلب موارد فاقد نام گذاری لفظی برای بسیاری از احساس های خویش باشند، بیان به کمک تصاویر می تواند مخصوصاً مفید واقع شود.
منظور از ارتباط در هنردرمانی، برقرار کردن ارتباط بین کودک (درمانجو) و درمانگر است. گفته می شود که ارتباط تصویری، در مواردی که کودک قادر به صحبت کردن درباره احساس ها و تجربه های خود نیست یا تمایلی به این کار ندارد، می تواند امتیازات ویژه ای داشته باشد.[۱۷۲]
هر چند منطقاً می پذیریم که نقاشی هایی که هنردرمانی کشیده می شوند، تحت تأثیر نهاده های درمانگر و نیز کودک است و به قول دالی: «هنردرمانی راهی برای بیان احساسات مغشوش درک ناشده، از طریق هدایت آنها به وضوح و نظم است»؛ اما باید توجه داشته باشیم منطق به کارگیری هنر به مثابه نوعی درمان، شبیه مفهوم جذب در نظر پیاژه است و تا جایی که کودکان از نقاشی خود برای بازسازی رویدادهای شخصی استفاده می کنند، این آثار می توانند در خدمت نوعی کارکرد جذبی قرار گیرند؛ ولی روشن نیست که کودکان نقاشی هایی را به این منظور می کشند یا خیر. به هر حال، پیاژه اغلب نقاشی ها را برخلاف سایر شکل های بازی، کوششی برای بازنمایی دنیای واقعی به شمار می آورد. بنابراین، وجوه مشترک آنها، با پیدایش تصاویر ذهنی نقاشی های مدرن بسیار زیاد است.[۱۷۳]
برای استفاده از فواید و ارزش های نقاشی باید «کودک بتواند آزادانه به بیان بپردازد. در این میان نقاشی خانواده، به ویژه، به کودک امکان می دهد تا تمایلات واپس زده به ناخودآگاه خویش را فرافکنی کند و از این طریق از احساسات واقعی خود نسبت به بستگانش به راحتی سخن بگوید.»[۱۷۴]

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۷

پ اکتبر 29 , 2020
کودک در نقاشی «موجودیت خود و دیگران یا چگونگی احساس زیستن خود و دیگران را فرافکنی می نماید.»[۱۷۵]هنردرمانی، به شکلی که غالباً عملی می شود، بر این فرض استوار است که بیان هیجانات در هنر، دارای پاره ای امتیازات درمانی است. در این روش، درمانجو ترغیب می شود که چندین […]