تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۷

کودک در نقاشی «موجودیت خود و دیگران یا چگونگی احساس زیستن خود و دیگران را فرافکنی می نماید.»[۱۷۵]
هنردرمانی، به شکلی که غالباً عملی می شود، بر این فرض استوار است که بیان هیجانات در هنر، دارای پاره ای امتیازات درمانی است. در این روش، درمانجو ترغیب می شود که چندین طرح خطی (یا نقاشی، مدل، پیکره و مانند اینها) در حضور درمانگری که کودک را در جریان انجام کار هنری نیز راهنمایی خواهد کرد، بکشد. گاهی، به کودک گفته می شود هر آنچه را که خود دوست دارد نقاشی کند و گاه ممکن است درمانگر دستوری صریح بدهد. مثلاً بگوید «اعضای خانواده ات را نقاشی کن».
گارتر و میلر[۱۷۶] (۱۹۷۵) در یک برنامه تجربی که برای هشت کودک ۷ تا ۱۱ سال با دو خط پایه طراحی کردند، به تحقیق در مورد این فرض پرداختند که فعالیت های هنری قادرند، رشد آگاهی ادراکی و مهارت های دستی را افزایش دهند و می توانند راه مؤثری برای پیشرفت ادراک و فعالیت های حرکتی کودکان دارای ناتوانی یادگیری باشند. نتیجه برنامه شش هفته ای آنان که به وسیله آزمون فراستیک اندازه گیری شد، تفاوت آماری معنی داری را نشان داد.[۱۷۷]
نقاشی در کودکان کم توان ذهنی نیز همچون کودکان عادی بسیار مهم است و آموزش آن در قالبی چون هنردرمانی یا نقاشی درمانی می تواند موجب تسهیل یادگیری و آموزش مهارت های اجتماعی، و مهارت های ابراز وجود، اعتماد به نفس، کاهش استرس و اضطراب، ایفای نقش و نیز افزایش قدرت شناخت و ادراک در این دسته از کودکان شود.
علاوه بر افزایش قدرت درک و شناخت با کمک نقاشی در کودکان کم توان ذهنی، این هنر تجسمی می تواند به لحاظ انعطاف پذیری و دارا بودن حس زیبایی شناختی در برنامه های درسی کودکان کم توان ذهنی انعطاف پذیری ایجاد کرده و یادگیری آنها را در مهارت هایی چون خواندن، نوشتن و محاسبه افزایش دهد. [۱۷۸]
پارکر و آشر[۱۷۹](۱۹۸۷) مطالعه و معالجه پرخاشگری و اضطراب در کودکان را از موارد کاربردی هنردرمانی می دانند. به علت تأثیرهای زیان آور پرخاشگری بر فرآیند رشد کودکان، پرخاشگری در دوره کودکی یکی از مشکلات سازگاری بوده که در دهه های گذشته در سطح وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است.[۱۸۰]
ریس[۱۸۱] ۱۹۹۰، (به نقل از ویلی و اینک[۱۸۲]، ۱۹۹۷) ، گزارش کرده است که در یک نمونه ۲۰۵ نفری از افراد با سطوح مختلف کم توانی ذهنی، پرخاشگری به عنوان عمده ترین مشکلات هجده تا بیست و پنج درصد افراد به شمار می رفت که یکی از موانع اساسی برای توان بخشی آنان بوده و سبب محدودیت در تعامل های اجتماعی آنها می شد. بنابراین ارائه راهبردها و برنامه های مداخله گرانه که بتوانند باعث کاهش رفتارهای پرخاشگرانه شوند، امکان اثربخشی و کارایی برنامه های آموزشی و توان بخشی را ارتقاء می بخشد. [۱۸۳]
نوری (۱۳۸۰) در یک پژوهش تجربی که در مورد دو گروه ۳۰ نفری از دانش آموزان کم توان ذهنی دارای رفتارهای پرخاشگرایانه انجام داد، نقاشی درمانی را در طی ۱۲ جلسه در گروه آزمایشی به کار گرفت. بررسی های آماری به عمل آمده نشانگر تفاوت آماری معنی دار در کاهش میزان پرخاشگری دانش آموزان گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل بود.[۱۸۴]
هنردرمانی در درمان اضطراب نیز مؤثر واقع گردیده است. یونگ هرگاه به بحران های شخصی دچار می شد به هنر روی می آورد و این روش را به بیماران خود نیز توصیه می کرد.
همچنین عطاری، شفیع آبادی و سلیمی در پژوهشی تحت عنوان “اثربخشی آموزش هنر نقاشی بر کاهش میزان اضطراب دانش آموزان پسر ابتدایی” که در سال ۱۳۸۹ انجام گرفت، دریافتند آموزش هنر نقاشی بر کاهش میزان اضطراب دانش آموزان پسر ابتدایی مؤثر بوده است.[۱۸۵]
در سال ۱۳۸۱ فدایی، جم نژاد و مزینانی طی پژوهشی به این نتیجه رسیدند که طراحی و نقاشی بر کاهش میزان اضطراب بیماران اسکیزوفرنیک تأثیر دارد.[۱۸۶]
۵-۳: مراحل تکامل
بررسی هایی که توسط کلوگ در مورد کودکان کشورهای مختلف جهان صورت گرفته، نشان می دهد که از نقش کشیدن های ساده گرفته تا نقاشی های پیچیده این کودکان، مبانی بنیادی وجود دارند که نزد تمام کودکان دنیا یکسان هستند.[۱۸۷]
نوزاد از آغاز تولد، لحظات کوتاهی توجهش به حرکاتی که در میدان دید او انجام می گیرد جلب می شود و این حرکات را با چشمانش تعقیب می کند. کمی بعد او سرش را هم اندکی به طرف اشیاء و یا اشخاص در حال حرکت می گرداند.[۱۸۸]
در سال ۱۹۷۲ بوور[۱۸۹] در آزمایشی نشان داد که برخلاف عقیده عمومی، نوزاد چند ماهه کاملاً قادر است بین تصویرهای دوبعدی و سه بعدی اشیاء تمایز قائل شود، جهت های مختلف را در فضا تعقیب کند و بنا بر گفته بریمر[۱۹۰] به کمک ذهن و مغز خود از میان چند شیء یکی را برگزیند.[۱۹۱]
او در چند ماهگی متوجه می شود که برخی از اشیاء که بر سطح چیزی کشیده و یا پرتاب شوند اثری از خود باقی می گذارند.
کراتی[۱۹۲] گفته است اگر کودک فرصت و امکان تماس با اشیائی را بیابد که در اطراف او وجود دارند و بتواند که آنها را آزمایش کند، خیلی زود متوجه می شود که مداد و قلم و خودکار و گچ جزء آن دسته از اشیاء قرار دارند که از خود اثری مشخص بر سطوح مختلف بر جای می گذارند.[۱۹۳]
بیان خودبخودی مسلماً نخستین شیوه بیان است که مشخص کننده خصوصیت فعالیت کودک تا حدود سن تقریباً دو سال و نیمی می باشد. به نظر می رسد که کودک قبل از هر چیز تسلیم میل ظاهر ساختن چیزی می شود که با موقعیتی و یا با حضور شخصی در ارتباط می باشد؛ اما هنوز مستقیماً کسی را مورد خطاب خود قرار نمی دهد.[۱۹۴]
خطوط درهم برهمی که کودک در سنین ۱۶ تا ۱۸ ماهگی ترسیم می کند کم کم جایش را به دو اثر گرافیک مشخص تر می دهد که یکی خط نوشتنی و دیگری خط نگاری است، که این دو به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک، هر کدام جای مشخص خود را پیدا می کنند.[۱۹۵]
لوکه و پیاژه، هر دو، خط خطی کردن در نخستین مراحل را نوعی بازی و تمرین صرف می پنداشتند (پیاژه و اینهلدر، ۱۹۶۹). آرنهایم نیز نظری مشابه داشت. او می گوید: «این نخستین خط خطی کردن ها نه “بازنمایی” بلکه “نمایشگری هایی” هستند که “تکانه های حرکتی” قویاً بر آنها تسلط دارند.»[۱۹۶]
از دو و نیم سالگی به بعد آشکارتر می شود که کودکان به نقاشی های خود به عنوان “بازنمایی هایی” از یک چیز خاص می نگرند. گاهی، هدف های خود را حتی پیش از آغاز نقاشی اعلام می کنند و دیگر معنی نقاشی را به صورت موضوعی ناگفته تا پایان تکمیل آن پیش خود نگه نمی دارند. اما هنوز هم یک عنصر فرصت طلبی در تفسیر نقاشی های کودکان توسط خودشان به چشم می خورد. لوکه دریافت که کودکان در این مرحله از رشد خود، اگر نقاشی به چیزی دیگر شباهت پیدا کند، غالباً از هدف اعلام شده خود در آغاز کار فاصله می گیرند. به عبارت دقیق تر، تفسیرهایی که این گونه کودکان نورس درباره نقاشی های خود به زبان می آورند، ممکن است با گذشت زمان تغییر پیدا کند. فریمن (۱۹۸۷) بحث مفصل دیگری درباره این گونه انعطاف پذیری در تفسیرهای کودکان از نقاشی های خودشان به عمل می آورد.[۱۹۷]
بیان از روی قصد و عمد که پس از سن ۲ سال و نیمی غلبه پیدا می کند با وضع روانی جدیدی از کودک تقارن دارد: کودک معمولاً به کسی خطاب می کند و از آن کس انتظار دارد تا او را درک و تأییدش کند. کودک در عین حال به محصولات فرهنگی خویش شکلی نسبتاً مشخص می دهد، هر چند که مرتب در آنها دستکاری می کند و تغییرشان می دهد.[۱۹۸]
او در سنین دو تا سه سالگی برای شکل هایی که می کشد اسم می گذارد. این بدان معنی است که او می خواهد با محیط اطراف خود ارتباطی با مفهوم پیدا کند.[۱۹۹]
در سه سالگی، خط نگاری کودک دیگر فقط برای لذت بردن از حرکت، یا فشار مداد بر روی کاغذ نیست، بلکه مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربه های زندگی کوتاه مدتش به دست آورده، بیان کند.[۲۰۰]
بنا به نظریه الشولر و هاتویک کودک در سه سالگی خطوط عمودی را بیش از خطوط افقی رسم می کند. بنا بر گفته همین پژوهشگران خطوط عمودی بیانگر اظهار وجود کودک است و بنابراین توسعه آن، نشان می دهد که کودک از وجود خودش آگاه شده است و با آن که خط خطی های او از نظر بزرگترها فاقد معنی و محتوا است ولی مسلم است که در این مرحله کودک قصد بیان چیزی را دارد. البته در این مرحله، تخیل کودک بر یک موضوع خاص ثابت نمی ماند و وقتی که او قصد خود را تشریح می کند خط نگاره او می تواند معرف یک چهره، یک تلفن یا یک درخت باشد. در این سن کودک می تواند دایره یا فضای بسته و نیز اشکال مربع و مستطیل رسم کند.[۲۰۱]
کودکان سه و نیم ساله، که تازه به آفرینش نقاشی های بازنمایانه پرداخته اند، گاهی نخواهند توانست بین اجزای نقاشی خود هماهنگی برقرار کنند. مثلا ممکن است چشم ها یا شکم را در خارج از خطوط کناری دیگر قسمت های بدن نقاشی کنند. لوکه (۱۹۱۳) معتقد بود که این پدیده، یا “ناتوانی در ترکیب” به گفته فریمن (۱۹۸۰)، نشان دهنده چیزی است که خودش آن را با عبارت “واقع گرایی نارسا” توصیف می کند. ناتوانی در ترکیب، معلول وجود یک رابطه کاذب بین اجزای نقاشی نیست بلکه از نوعی فقدان ارتباط بین این اجزا حکایت دارد.[۲۰۲]
کودکان از سه و نیم سالگی به بعد، تدریجاً بین اجزای نقاشی ارتباط برقرار می کنند. به نظر می رسد که بسیاری از نقاشی های ایشان در این مرحله بر اساس فرمول ها یا طرح واره هایی ساده آفریده می شوند (لوونفلد، ۱۹۴۷). مثلاً یک نقاشی نمونه از پیکره آدمی در این مرحله، شامل یک دایره به جای کله (یا ترکیبی از سر و بدن) و دو خط موازی آویخته به جای دو پا است. از علامت گذاری در داخل دایره ممکن است برای نشان دادن جزئیات چهره مانند چشم و دهان استفاده شود. این گونه پیکره های معروف به “بچه قورباغه ای” شکل ساده ای دارند.[۲۰۳]
در اواخر سه سالگی کودک شروع به کشیدن اشکالی می کند که شبیه خانه یا خورشید است و در چهارسالگی خط نگاره های او جمع و جور می شود و حتی برای بزرگسالان معنی پیدا می کند.[۲۰۴]
در چهار یا پنج سالگی شروع به انجام کارهایی می کند که مورد تأیید و یا انتظار دیگران است و سعی می کند حرکاتش را کنترل کند و رفتاری مورد قبول اجتماع داشته باشد. این تغییر به طور تدریجی انجام می گیرد و در سنین پنج تا شش سالگی امکان دستیابی کودک به درک حروف الفبا یا خط نوشتنی را که بیشتر از رسم و نقاشی جنبه آموزشی دارد فراهم می آورد.[۲۰۵]
به طور کلی، نقاشی های کودکان همزمان با رشد سنی ایشان، روز به روز واقع گرایانه تر می شود. اما نقاشی های انجام شده توسط کودکان پنج تا هفت ساله، گاهی، همچنان دارای عناصر و اجزایی هستند که گرچه در حالت عادی نمی توان آنها را دید، کودک از موجود بودنشان آگاهی دارد. نتیجه، یک نقاشی معروف به “شفافه ای” یا “به رؤیت اشعه ایکس” است، که از مختصات مرحله “واقع گرایی عقلی” از دیدگاه لوکه به شمار می رود.[۲۰۶]
طرز هم نوایی بیان ممکن است پیش از سن شش سالگی آغاز شود اما بخصوص پس از سن شش سالگی قوام می گیرد. کودک آموخته است تا آنطور که باید و در شرایطی که مربیانش برایش توضیح داده اند عقاید خود را بیان کند. آنچه دیگران از او انتظار دارند برایش اهمیت دارد.[۲۰۷]
کودک بعد از سنین پنج، شش سالگی قدرت و توجه بیشتری در جهت نظارت بر واقعیات بیرونی پیدا می کند و چون لغات بیشتری آموخته، بنابراین به سهولت می تواند اختلاف اشیاء را با یکدیگر درک و بیان کند. مع الوصف کودک در این سن و یا حتی چند سالی دیرتر وقتی نقاشی می کشد فقط آن جنبه هایی از اشیاء را که شناخته است، رسم می کند و نه آنچه را که ظاهراً می بیند. به همین علت است که نقاشی او دارای دو خصیصه متضاد هستند. یکی آنکه نسبت به بیان بعضی عناصر که قابل رؤیت هستند ولی از نظر او مهم جلوه نمی کنند، کوتاهی می کند، دیگر این که عناصری را به شکل درمی آورد که برای او مهم هستند ولی قابل رؤیت نیستند. در این مرحله، نقاشی کودک کمتر دارای جنبه شناسایی یک شیء و یا واقعیات بیرونی آن شیء است، بلکه شناخت نقاشی کودک بر اساس اشتباهاتی صورت می گیرد که در نقاشی او نمایان است و فهم و درک معانی این اشتباهات نیز به منزله شناخت نیازها و موضوع های مورد علاقه اوست.[۲۰۸]
به نظر می رسد که تشابهات بسیاری در رشد نقاشی کودکان کشورهای مختلف، دست کم کودکان تا سنین هفت تا هشت سالگی، وجود داشته باشد. برخی محققان مانند کلوگ (۱۹۷۰)، اظهار و ادعا کرده اند که نوعی الگوی عام رشد در نقاشی و هنر کودکان وجود دارد. برخی دیگر مانند الند[۲۰۹] (۱۹۸۳)، گفته اند که این ادعاها چیزی جز سخنی اغراق آمیز نیستند، و درگوفسکی[۲۱۰] (۱۹۸۰)، گفته است که نقاشی های کودکان رشد یافته در محیط های دور از تأثیرات فرهنگ غربی ممکن است در مسیرهایی کاملاً متفاوت با آنچه در جوامع غربی دیده می شود شکل گیرند و متحول شوند.[۲۱۱]
کودکان هشت ساله و بزرگتر، غالباً می کوشند ژرفا را نه فقط در تک تک اشیاء بلکه به صورت روابط بین این اشیاء نیز نشان دهند. در این مرحله، تدریجاً به نقاشی از یک نقطه دید خاص روی می آورند و نسبت ها و روابط بین اشیاء را نیز رعایت و مجسم می کنند. لوکه این مرحله اخیر در رشد نقاشی کودکان را “واقع گرایی دیداری” نامیده است.[۲۱۲]
کودکانی که به نقاشی ادامه می دهند، چه بر اثر تشویق دیگران و چه بر اثر خودآموزی، غالباً به نظر می رسد که دارای مجموعه تصاویر، شخصیت ها و کاریکاتورهای خاص خود شده اند و بدان وسیله از نوعی آزادی بیان در کارشان برخوردارند.[۲۱۳]
۵-۴: نقاشی از دیدگاه کودک
کودک، هنرمندی نابخود است و این موهبت که کودک بدون جانبداری و با بی طرفی کار می کند و با نظری غیر از نظر افراد بالغ به دنیا می نگرد به آثار او ارزش فراوان می دهد.
نویسندگان بسیاری گفته اند که پس خوراند حسی حاصل از نقاشی، مخصوصاً برای کودکان خیلی نورس که نخستین گام ها را در نقاشی بر می دارند، می تواند بسیار ارضاکننده باشد. کلوگ (۱۹۷۰) توانسته است “لذت حرکتی” و “لذت دیداری” قابل دستیابی برای کودکان از طریق نقاشی را از هم باز شناسد. فرض بر این است که لذت حرکتی از حرکت هایی ناشی می شود که کودک به هنگام خط خطی کردن به دست می آورد. کلوگ (۱۹۷۰) گفته است که بخش دیداری، اگر نگوییم ضروری، باید غالب باشد زیرا کودکان در صورتی که مداد یا مداد شمعی نتواند روی کاغذ علامت بیندازد، خط خطی کردن را بی درنگ کنار می گذارند.[۲۱۴]
یکی از وجوه مشخصه هنر کودکان از بیشتر بیان های هنری بزرگسالان این است که مسائل و اعمال و احساساتی که توجه کودکان را جلب می کند، همان هایی نیستند که موجب جلب توجه بزرگسالان می شود. کودک هر قدر کوچکتر است کمتر به جزئیات می پردازد زیرا بزرگسالان از جزئیات چشم پوشی می کنند و بیشتر توجه شان به برقراری رابطه بین علل و معلول معطوف است.
از نظر کودک، رابطه با حقیقت بیرونی، لحظه ای و بدون برگشت به عقب است و اینگونه نگریستن برای او دور از حقیقت نیست، زیرا در تخیلات و تصورات کودک، دنیای خواب و رؤیا نیز همان ارزشی را دارد که اعمال حقیقی دارند. کودک از آنجا که هنوز نگرش انتقادی نسبت به اشیاء ندارد و از اینکه کسی اشتباه های او را مسخره کند، نمی ترسد، با آزادی بیشتری به کار می پردازد و به همین دلیل آثار نقاشی کودکان با تمام وجود و بدون هیچ نوع ترسی بیان می شود.[۲۱۵]
کودک به وسیله نقاشی خود، به ما می گوید که چه حس می کند و یا چه فهمیده است، ولی طریق احساس و درک کودک در همه سنین یکسان نیست و با گذشت زمان تغییر می کند: جهات رؤیایی متدرجاً کم می شود و جایش را به جهات عقلانی می دهد. در لحظات مختلف با هم توفیر دارند و اگر هم نقاشی ها کم کم به هم شباهت پیدا کند، در سنین ده دوازده سالگی است که کودک در یک مسئله عمیق می شود و یا اشکال دوران کودکی اش را تغییر می دهد و موضوع را با عمق بیشتری بیان می کند، اگر چه سبک بیانی خود را تغییر نمی دهد.[۲۱۶]

حتما بخوانید :   دسترسی متن کامل - تأثیر کارایی سرمایه فکری روی عملکرد مالی و ارزش بازار شرکتها- قسمت ۲۴

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت ۴۰y.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

مقاله دانشگاهی - تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۸

پنج اکتبر 29 , 2020
کودک در نقاشی «موجودیت خود و دیگران یا چگونگی احساس زیستن خود و دیگران را فرافکنی می نماید.»[۱۷۵]هنردرمانی، به شکلی که غالباً عملی می شود، بر این فرض استوار است که بیان هیجانات در هنر، دارای پاره ای امتیازات درمانی است. در این روش، درمانجو ترغیب می شود که چندین […]