مقاله دانشگاهی – تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۸

یک مدرک متقاعدکننده دیگر درخصوص وجود ظرفیت های هنری در کودکان نورس، اثبات این واقعیت است که کودکان با اظهار نظرهای هنرمندانه مناسبی در برابر نقاشی های خودشان و نقاشی های دیگران واکنش نشان می دهند.
تا این تاریخ، بخش بزرگی از مدارک گردآوری شده و طبقه بندی شده درخصوص این موضوع، حاصل مطالعه ای بود که کاروترز[۲۱۷] و گاردنر (۱۹۷۹) انجام دادند. این دو کوشیدند حساسیت کودکان را در برابر دو خصوصیت مهم هنر – کمال ترکیبی و بیان ارزیابی کنند.[۲۱۸]
در مطالعه انجام شده توسط کاروترز و گاردنر (۱۹۷۹)، معلوم شد که کودکان به خصوصیات هنری موجود در نقاشی های انجام شده توسط دیگران پیش از آنکه خودشان بتوانند این خصوصیات را مستقلاً بیافرینند حساسیت دارند.[۲۱۹]
در چند مورد از مطالعات نیز معلوم شده است که ترجیح ترکیب بندی های خاص، ممکن است حتی در کارهای دوره پس از نوزادی نیز مشاهده شود. بورنشتاین[۲۲۰]، فردیناندسن[۲۲۱] و گراس[۲۲۲] (۱۹۸۱) به این نتیجه رسیده اند که نوزادان چهارماهه، در کشیدن الگوهای دارای قرینه سازی عمودی، در مقایسه با الگوهای دارای قرینه سازی افقی یا الگوهای بدون قرینه سازی، به مراتب کارآمدترند.[۲۲۳]
در مطالعه انجام شده توسط ایتسکوویتس[۲۲۴]، گلاوبمن[۲۲۵]و هوفمن[۲۲۶] (۱۹۸۸) معلوم شد که کاروترز و گاردنر احتمالاً آگاهی کودکان نورس از وجود ابعادی چون یک کیفیت خطی به هنگام اظهار نظر درباره نقاشی را دست کم گرفته اند.[۲۲۷]
به نظر می رسد که کودکان خردسال بیشتر جذب رنگ، نور و شکل می شوند تا شباهت به مدل. پژوهشی که در یک شهر کوچک فرانسه انجام گرفته، نشان می دهد که کودکان پنج- شش ساله، آثار نقاشان معاصر را که غالباً انتزاعی هستند، بسیار دوست دارند، در حالی که کودکان هفت- هشت ساله تابلوهای بدوی و ۹ ساله تا سن بلوغ، منظره و صورت های واقع گرا را ترجیح می دهند. به گفته سوبس[۲۲۸] کودکان تا ۹ سال به طرف رنگ های زنده کشیده می شوند ولی پس از این سن، زمینه های کم رنگ را ترجیح می دهند.[۲۲۹]
کودکان پیش دبستانی در یک نشست می توانند چندین و چند نقاشی بکشند ولی در پایان کار کوچکترین علاقه ای به هیچ یک از آنها نشان ندهند، تا چه رسد به اینکه بخواهند آنها را به دیگری نشان دهند. می توان گفت تقریباً همیشه پدران و مادران و آموزگاران هستند که نقاشی های کودکان را به نمایش می گذارند، نه خود کودکان. به نظر ما و به نظر برخی دیگر چنین می رسد که نقاشی، غالباً یک فعالیت انفرادی است. در نتیجه، بیشتر نظریه های مربوط به نقاشی کودکان، چه تلویحاً و چه صراحتاً، چنین فرض کرده اند که کودکان، در درجه اول به واسطه ارضای خاطر حاصل از همین فعالیت است که دست اندرکار نقاشی می شوند.[۲۳۰]
این نکته را نیز باید در نظر داشت که درست است که اکثر کودکان بطور طبیعی تمایل به کشیدن نقاشی دارند و از این کار لذت می برند، ولی نمی توان گفت که همه کودکان با نقاشی سرگرم می شوند. خیلی از آنها که دارای قدرت جسمی ضعیفی هستند، دلشان نمی خواهد نقاشی کنند و یا مجبور به این کار شوند و نباید آنها را به زور وادار به این کار کنیم.
۵-۵: انگیزه کودک از کشیدن نقاشی
روشن است که دادن پاسخی سراپا متقاعد کننده به این پرسش که “چرا کودکان نقاشی می کنند؟” کاری آسان نیست. منطقی به نظر می رسد چنین فرض کنیم که کودکان مختلف در زمان های مختلف، دلایل متفاوتی برای نقاشی کردن دارند. کودکان نورس، گاهی ممکن است صرفاً از ایجاد علامت های مختلف روی کاغذ یا آفریدن شکل های ارضاکننده از لحاظ زیبایی شناسی لذت ببرند. برخی دیگر و احتمالاً کودکان بزرگتر، ممکن است از آفریدن تصویرهای تشخیص دادنی موضوعاتی احساس لذت و ارضای خاطر کنند که مورد علاقه خودشان نیز هستند. در نظر برخی از کودکان، لذت نقاشی ممکن است در آفرینش دنیایی نمادین نهفته باشد، که می توانند سلطه ای را که در دنیای واقعی در اختیار ندارند بر آن اعمال کنند. از جمله اندیشه های مرتبط با همین استدلال اخیر می توان به این اندیشه اشاره کرد که نقاشی را در خدمت هدفی بیانگرانه می پندارد و می گوید بیان تجربیات هیجانی، هم عمیقاً ارضاکننده است، هم برای سلامت روانی شخص ضرورت دارد. در حالی که تمام این انگیزش های پیشنهادی، منطقی به نظر می رسند، به ندرت می توان به مدارکی مستقل در اثبات معتبر بودنشان دست یافت.
به عنوان یک بیان تمثیلی نقاشی مکمل بیان کلامی یعنی زبان و تکلم است. نقاشی طبیعی ترین و ابتدایی ترین وسیله بیان کودک است. زبان به همان اندازه که برای بیان فکر انسانی مفید است می تواند افکار و تصورات را نیز مخفی یا مشتبه نماید اما نقاشی یا نوشته کودکان به طور شگفت آوری کشف کننده و بروزدهنده است.
در واقع نقاشی وسیله بیانی است که می تواند به نیازهای بسیار متنوع چه از نظر میزان رشد کودکان و چه از جهت شیوه ای که برای بیان خویش انتخاب می کنند، پاسخ دهد. همیشه نقاشی سیاه قلم و نقاشی آبرنگ را یکی می گیرند. نقاشی ممکن است با مداد سیاه و یا مداد رنگی صورت گیرد. انتخاب رنگ های بسیار مختلف امکانات بسیار زیادی در اختیار کودک می گذارد. موقعی که به کودکان پیشنهاد نقاشی آزاد می شود می توانند دقیقاً اثری به وجود آورند که جوابگوی امکانات و نیازهایشان باشد.
می توان گفت که کودک ترجیح می دهد چیزی را رسم کند که شکلی بی معنی و بی هدف نیست و معمولاً به نظر خودش موجودی بشری است و برای نشان دادن آن شکلی اختراع می کند که آن را از هیچ کس نیاموخته است و تابع قواعد و دستوراتی که بزرگسالان برای نقاشی لازم می شمرند نیست اما قصد بیانی اش را ارضاء می کند.
روان شناسان از خود این سؤال را کرده اند که این مدل از کجا آمده است و “لوکه” که تحول نقاشی را در کودکان مورد تحقیق قرار داده است چنین پنداشته که این تصویر منطبق با شیء خارجی نیست بلکه با “مدلی ذهنی و روانی” تطبیق می کند. تردیدی نیست که تعبیر اخیر امروزه بی نهایت مشکوک و قابل بحث به نظر می رسد، زیرا لزوم مدلی برای اینکه انسان بتواند نقاشی کند، در مورد کودکی که با کمال اختیار و آزادی دست به این کار می زند، ابداً قطعی به نظر نمی رسد. اما این واقعیت که کودک الهاماتی از دورن خویش دریافت می دارد و همین الهامات او را رهبری می کنند ادعای درستی به نظر می رسد و اینکه می بینیم تمام کودکان از همین قاعده پیروی می کنند جای بسی تعجب است.[۲۳۱]
کودکان می توانند از همان دوران خردسالی قلم را به دست بگیرند و روی کاغذ خطوطی را بکشند. در مراحل اولیه، کودک از خط خطی کردن های مداوم هدف های متعددی را دنبال می کند. از یک سو ممکن است برای کشف حسی به کار رود و برای مثال بخواهد قلم موی نقاشی یا نوک مداد را لمس کند. از سوی دیگر، ممکن است کودک از راه ترسیم، افکار و احساسات خود را بیان کند: برای مثال، «این اسب خیلی عصبانی است.» نقاشی کودکان منعکس کننده دانش آنها از جهان است. به دیگر سخن، نقاشی، نه تنها نشانگر هماهنگی حرکتی ظریف کودک، بلکه خودپنداره، نگرش های عاطفی و رشد شناختی او را نیز نشان می دهد.
کولز[۲۳۲] (۱۹۹۰) معتقد است کودکان در فاصله سنی دو و نیم تا چهار سالگی محدود به مهارت های غیربازنمودی محدود هستند و نقاشی کردن آنها حالت خط خطی و کشیدن طرح های ساده دارد. گاهی از حدود چهار سالگی، نقاشی کودکان نشانگر اشیاء می شود. با اینکه ترسیم بازنمودی به دنبال ترسیم غیربازنمودی می آید ولی با این حال یکدیگر را به طور هم زمان برمی انگیزند. کودکان معمولاً خط خطی های اولیه خود را به گونه ای توصیف می کنند که انگار اشیاء واقعی هستند و تلاش آنها برای ترسیم اشیاء واقعی به رشد بیشتر ترسیم “غیربازنمودی” کمک می کند.[۲۳۳]
دایسون[۲۳۴] (۱۹۹۰) می گوید در مرحله ترسیم پیش بازنمودی در پایان دوره شیرخوارگی، کودک توانایی خط خطی کردن را به دست می آورد. کودک دو ساله می تواند بدون توجه به رنگ از قلم یا مدادی که در دست دارد استفاده کند و در انجام این کار بسیار نابالغانه عمل می کند. در این دوره، تلاش کودک در درجه نخست بر خود فعالیت متمرکز است. یعنی، بر حرکت ها و احساسی که از گرفتن مداد یا قلم دریافت می کند متمرکز می شود. به تدریج، کودک دو ساله به نتیجه فعالیت خود توجه می کند و وقتی نقاشی را کشید می گوید: «این مامان است». برخلاف باور عمومی در مورد آثار هنری کودکان، کودکان نه تنها به فعالیت بلکه به نتیجه آن نیز به خوبی توجه می کنند.[۲۳۵]
به عقیده رینز[۲۳۶] علاقه کودک به نتیجه نقاشی خود از همان نخستین الگوهای خط خطی کردن مشخص می شود، چرا که پس از کشیدن نقاشی، برای مثال یک آدم، برخی قسمت های آن را پر می کند، بر برخی قسمت ها تأکید بیشتری می کند، خط های عمودی و یا حلقه های پاد گرد ساعت می کشد. کودکان الگوهای حرکتی متفاوتی را برای نشان دادن تأکید انتخاب می کنند و به نظر می رسد این ویژگی کمتر حالت همگانی دارد.[۲۳۷]
به ترتیبی که کودکان پیش دبستانی به مرحله ترسیم بازنمودی رسیده مهارت های خط خطی کردن خود را بهبود می بخشند، علاقه شان به نشان دادن افراد، اشیاء و رویدادها در نقاشی هایشان نیز افزایش می یابد. این علاقه مندی بسیار زودتر از توان مهارتی آنها ظاهر می شود. برای مثال، کودک سه ساله ممکن است خط خطی کردن های خود را نشانگر مادر، خانه یا گربه بداند. گاهی نیز کودک نقاشی خود را به عنوان رویداد توصیف می کند: «مامان داره می ره مغازه.» در طول سال های اولیه رشد، بازنمودهای تخیلی کودک به مهارت های حرکتی ابتدایی او محدود هستند و کاملاً مشخص است که کودک بیشتر از آنکه نقاشی اش نشان می دهد، می فهمد ولی بر دستان و مهارت های حرکتی چندان تسلطی ندارد.[۲۳۸]
در کل از بررسی محتوای نقاشی کودکان می توان چنین استنباط کرد که اکثر نقاشی ها بازگوکننده خواست های کودکان بوده و این نظر را تأیید می کنند که نقاشی از نیاز درونی و روانی کودک سرچشمه می گیرد.
۵-۶: تفاوت های فردی
اختلاف عمده موجود بین افراد در نتیجه دو عامل مهم “وراثت” و “محیط” است. عامل وراثت مربوط به ژن ها و بررسی آن با علم ژنتیک است و در اینجا، بیان آن ضرورتی ندارد.
دومین عامل، یعنی محیط به دو قسمت تقسیم می شود: محیط قبل از تولد شامل زندگی جنینی کودک و محیط بعد از تولد شامل خانه، مدرسه و…[۲۳۹]
همان طوری که می دانیم، اثرات محیطی و محرکات خارجی، مانند خصوصیات وراثتی بر روی کنش ها و واکنش های کودک تأثیر به سزایی دارد و آمیختگی های خانواده (که سازنده محیط طبیعی کودک است) نقش اساسی در رشد اجتماعی فرد دارد و کودک در این دو کانون در کنار بزرگسالان قرار می گیرد و رفتار و حرکات آنها سرچشمه مداوم محرکات و انگیزه های تازه برای کودک است و کودک از بدو تولد از فضایی که والدین در آن زندگی می کنند، حالت های روحی و رفتاری آنها را جذب و تقلید می کند.
به همین دلیل کیفیت محاوره و سبک زندگی و نحوه ارتباط اعضای خانواده و یا مدرسه اهمیت زیادی دارد. افکار و روحیات والدین و معلمین و نیز پرخاشگری، ترس، اعتماد یا بی اعتمادی و یا آرامش خاطر آنها نسبت به دیگران، اثرات فراوانی در مغز کودکان به جا می گذارد و اینگونه وقایع (در خانه یا مدرسه) توسط کودک جذب و درونی شده و در موقعیت های خاص و مشابه در رفتار کودک ظاهر می شود و یکی از این تجلیات از طریق نقاشی های کودک است که سرشار از پیامدهایی برای کسانی است که آنها را تشریح می کنند.
از دیگر اثرات خارجی (محیطی) می توان از مکان و فضای زندگی کودک نظیر اتاق های آپارتمان، دیوار منزل، بالکن، حیاط، خانه هایی با سبک جدید یا معماری قدیم، نحوه و میزان استفاده از اماکن عمومی و تفریح گاه ها، زندگی در شهرهای بزرگ و پرجمعیت یا زندگی در شهرهای کوچک و کم جمعیت و حتی زندگی در روستاها و… نام برد که همگی بر روی درک کودک نقش سازنده ای دارند.
به طور کلی اگر در زندگی کودکان زمینه مساعد برای پرورش و تخیلات آنها وجود نداشته باشد، اصولاً خلاقیت های آنها ابتدایی مانده و رشد چشمگیری نخواهند داشت (نظیر کودکانی که در پرورشگاه ها و پانسیون های مخصوص کودکان بدون والدین، بزرگ می شوند). در این میان، محیط خانه، محلی برای ارضای نیازهای ابتدایی کودک و پرورش استعدادها، خلاقیت ها و تخیلات او است و به کودک کمک می کند تا خود را از لحاظ جنسیت با انجام اولین تجارب اجتماعی و احساسی بشناسد. کودک اکتسابات از محیط و تجارب خود را از طریق نقاشی به نمایش می گذارد.
کودکان هر روزه در برخورد با مسائل مختلف، از محیط خانه گرفته تا کوچه و خیابان، مدرسه، بازار و سایر محیط ها، برداشت هایی گوناگون و فراخور سن خود از آنها دارند که متأثر از فرهنگ جامعه ایشان است. برخی کودکان، موضوعات روزمره و عادی اطرافشان را ترسیم می کنند، بعضی دیگر رؤیاها و آرزوهای عالی و تازه خود را، دیگری کارهای ساختمانی، کلاس درس، کارگاه، کار در مزرعه، کمک به بزرگترها و … را رسم می کند.
به عنوان مثال کودکانی که به مراکز آموزش می روند بیش از کودکانی که در خانه (به خصوص خانه های کم فرزند) به سر می برند به ترسیم سوژه هایی در مورد بازی های گروهی پرداخته اند.
در میان سوژه های ترسیم شده توسط کودکان آنچه مهم جلوه می کند، قدرت تخیل و ابداعات و خلاقیت ها و استعداد در داستان پردازی آنهاست. آنها برای موضوعاتی که در نظر ما بی ارتباط جلوه می کند، یک داستان می سازند. هر کودک داستان خاص خود را برای نقاشی اش می سازد.
طبق نظر توماس و سیلک[۲۴۰] (۱۳۸۷) استفاده از رنگ ها به شرایط مختلف زندگی و محیط زیست کودکان بستگی دارد. این بدان معنی است که مثلاً کودکانی که در شمال ایران زندگی می کنند در نقاشی های خود اکثراً رنگ هایی به کار می برند که با رنگ نقاشی کودکان جنوب ایران متفاوت است. حتی شرایط زندگی و فشارهای روانی و ناراحتی ها و خوشی ها در انتخاب رنگ و سوژه مؤثر است. توجیهی که امروز بیشتر از سایر توجیهات به حقیقت نزدیک می باشد، این است که کودک شخص خود را در نقاشی اش منعکس می سازد. آنچه را که از انسان نشان می دهد مطابق آن چیزی است که واقعاً هست. تحقیقات متعددی ثابت می کند که بین کودک و آدمکی که نقاشی می کند نوعی وابستگی وجود دارد. کودکانی که مشکلات جسمی دارند، مبتلایان به بیماری های مخصوص مزمن تصاویر آدم هایی را رسم می کنند که دارای نابهنجاری هایی هستند اما اگر تأثیراتی را که ممکن است در نقاشی کودک بیان شود و پاسخگوی شیوه زندگی اش باشد صرفاً به بدن او محدود کنیم مرتکب اشتباه بزرگی شده ایم. موقعی که روابط کودک با محیط اجتماعی اش رضایت بخش نباشد نقاشی هایی که از آدم ها می کشد نیز بسیار ساده، تحریف شده و ناقص می باشند. بدین ترتیب فقر حیات عاطفی و اجتماعی کودک در نقاشی اش بیان شده است.[۲۴۱]
مسئله دیگری که در تفاوت های فردی در نقاشی های کودکان می تواند جالب توجه باشد طرح این سؤال است که عکس العمل یک کودک در برابر نقاشی کودکان دیگر چگونه است؟ پاسخ این است که آنچه در مورد هنر اشخاص بالغ صادق است در مورد کودکان نیز صدق می کند. نمایشگاه هایی که از آثار کودکان ترتیب داده می شود بیشتر توجه بزرگان را به خود جلب می کند. این نمایشگاه ها نه تأثیر مطلوبی بر اطفال می گذارد و نه سودی به حال آنان دارد: به همان اندازه ای که نقاش خردسال به کار خود و آنچه درباره آن گفته می شود علاقه دارد به آثار کودکان دیگر بی علاقه است.[۲۴۲]
۵-۷: نقاشی کودکان به مثابه هنر
در این مورد که کودک با مداد شمعی و کاغذ چه می کند بسیار اختلاف نظر وجود دارد با این وجود، توجه اصلی نظریه پردازان معطوف به این است که آیا اصولاً کودکان می توانند آفرینش هنری بکنند یا نه و منظور از آثار هنری کودکان چیست. از نوشته های نظریه پردازان هنر که به طور اخص درباره هنر کودکان چیزی ننوشته اند، ولی مستندات بسیاری در باب سرشت هنر دارند – چه چیزی عاید ما می شود؟ از خلاصه نمونه وار آراء و مستندات آنان، طی اواخر سده نوزدهم تا سده بیستم، به بینشی درباره موضوع می رسیم. کلایو بل[۲۴۳] معتقد بود برای آن که موضوعی در حوزه هنر جای گیرد، لازم است آنچه او “شکل مهم” می نامید در آن مشاهده شود. به عقیده بندتوکروچه[۲۴۴] و حتی لئو تولستوی، شرط لازم هنر آن است که گویای درونیات هنرمند باشد و این گویایی را به ناظران منتقل کند. بعدها جرج دیکلی و آرتور سی دانتو اثری را هنری دانستند که دنیای هنر، یعنی آنان که در قلمرو هنر حرفه ای صاحب مرجعیت اند، آن را هنری بدانند.[۲۴۵]
هوارد گاردنر (۱۹۸۰) دیدگاهی در باب این موضوع ارائه کرد. دیدگاه تکاملی گاردنر تأکید می ورزد که آثار کودکان ممکن است هنرمندانه باشد اما هنر نیست. از همین منظر، می توان نظر گاردنر را چنین تعبیر کرد که “هنر” بیان بینش های مهم عقلانی یا عاطفی است که با ادراکات صوری یا تلفیقی و با خصوصیت تکاملی و انعکاسی انتقال می یابد و اجرای فنی خاصی معیار آن است. چون آثار کودکان نامتعارف و بدیعند، ممکن است توجه ناظران بزرگسال را جلب کنند یا تصورات انعکاسی در آنان برانگیزند، زیرا خودجوش و برخاسته از ناخودآگاه اند، اما این آثار تکامل نیافته و غالباً پیش بینی ناپذیرند، بنابراین به نظر گاردنر، عمق و پیچیدگی لازم را برای آن که به درستی “هنر” نامیده شوند، ندارند. این گونه نیست که گاردنر تولیدات تصویری کودکان را دست کم بشمارد، بلکه قضیه به عکس است. او در واقع معتقد است که کار مستمر کودک با ابزار تصویری به هنر می انجامد، البته مشروط به پرورش دست و تشویق او.[۲۴۶]
هوارد گاردنر ضمن جمع بندی نظریه های زیبایی شناختی مزبور، شروط بسیار مفصلی برای هنرمند قائل می شود، چرا که شروط بیشتری نیز برای هنری شمردن یک اثر لازم می داند. به نظر گاردنر، اصولاً غیرممکن است که کودک اثر هنری خلق کند، زیرا او شخصیتی کاملاً رشد یافته نیست و ممکن است بعضی خصوصیات دیگری را نیز که گاردنر قائل است، نداشته باشد. از آنجا که کودک فاقد بعضی یا بیشتر ویژگی های لازم هنرمندان است، امکان هنرمند بودن را ندارد، پس نمی تواند هنر بیافریند. دیدگاه گاردنر درباره معنای هنر مانند اکثر نظریه پردازان هنر، ارزش گذارانه است. اما شروطی که او قائل است شاید بیش از دیگران باشد.[۲۴۷]
کلاگ[۲۴۸]، مربی هنر و پیروان و موافقان دیدگاه او در مقایسه با نظریه پردازان پیش گفته شروط کمتری قائل اند و شروط آنها بسیار کمتر از گاردنر است. به نظر رداکلاگ، اگر گونه های مختلف الگوهایی که او به عنوان الگوهای تصویری شناخت است در اثری باشد، آن اثر هنری به شمار می رود. بنابراین، کودکان هنرمندند و هنر می آفرینند، زیرا کاملاً می توانند الگوها و تلفیقی از الگوهای مورد نظر کلاگ را تولید کنند، همان طور که هر انسانی می تواند. (در این میان، نخستی ها لحاظ نشده اند، چون بنا بر تحقیق او، آنها نمی توانند تمام امکانات الگوها را تولید کنند). دیدگاه کلاگ نه تنها صرفاً مفهوم هنر را توصیفی می کند بلکه، مطابق با قدر و اعتبار کلی طبیعت هنر، حتی ممکن است آن را استعاری سازد.[۲۴۹]
کلاگ معتقد است که کودکان آفرینش هنری می کنند و او آفرینش هنری را عبارت از نمایش و تلفیق الگوها می داند، خواه این الگوها مطابق قالب های فرهنگی متداول و فنون پیشرفته باشند یا نباشند. هنرمندان بزرگسال و همچنین کودکان بزرگتر قالب های فرهنگی خود و فنون “هنری” را در آثارشان می گنجانند، البته درجه موفقیت آنها در این کار متفاوت است. مؤلفه مدنظر کلاگ که بر مبنای آن آثار همه کودکان (از جمله کارهایی که بچه های کوچک با دندان انجام می دهند) را هنر می شمارد نمایش الگوهای اصلی به صورت انتزاعی یا عینی است. او سخت معتقد است که نیت و قابلیت فرد در مفهوم سازی تعیین کننده هنری یا غیرهنری بودن او نیست و ارزش گذاری کارهای تصویری مسئله ای جدا از تشخیص هنری بودن یا نبودن آنهاست.[۲۵۰]
ردولف آرنهایم (۱۹۷۷) از نخستین کسانی است که دلایل تکاملی مهمی عرضه کرد که آثار تصویری کودکان خود به خود حائز اهمیت است و نباید آنها را بر اساس معیارهای بزرگسالانه شایستگی و ادراک (به عنوان مثال: پیاژه و اینهلدر، ۱۹۶۹)، ناقص بشماریم.[۲۵۱]
گارت ماتیو فیلسوف (۱۹۹۴) در بحث از چگونگی رویکرد به هنر کودکانه، بعضی از این موضوعات را اختصاصاً مدنظر قرار می دهد. او خیلی راحت تولیدات تصویری کودکان را در قلمرو هنر جای می دهد، زیرا کاملاً ممکن است در ناظران واکنش های مقتضی ایجاد کنند، ولی ماتیو تأسف می خورد از این که آثار مزبور را در زمینه های معتبرتر هنر دیداری نادیده می گیرند. او گرچه اشاره می کند که در اسلو (نروژ) موزه بین المللی هنر کودکان هست، باز توضیح می دهد که درک هنر کودکان را کمتر جدی می گیرند. ماتیو خاطرنشان می سازد که در اکثر جوامع، بلوغ را امری مثبت و نابالغی را امرمنفی ارزش گذاری می کنند. بنابراین، آثار افراد نابالغ یعنی کودکان را شایسته آن نمی دانند که در ردیف بالغ وارترین دستاوردهای هنری بدانند که ارزش گردآوری و نگه داری در موزه ها را دارند. در مقابل، ماتیو استدلال می کند درست به همان دلیل که کودکان “انسان های اولیه” نیستند، آثار تصویری آنها هم هنر اولیه نیست. آثار تصویری دوران کودکی بعضی ها نه مانند آثار تصویری بزرگسالی شان و نه خیلی بهتر از آنهاست. ماتیو تعجب می کند که چرا نباید این آثار کودکانه را جدی بگیریم و نباید مانند آثار بزرگسالانه در موزه ها و نمایشگاه ها جای دهیم.[۲۵۲]
نمایشگاه های نقاشی کودکان که در دهه ۱۹۵۰ از طرف مجله هفتگی شانکار در نقاط مختلف هند ترتیب داده شد شامل تصاویر و تابلوهای متنوعی بود که در زمینه هنر نقاشی نظریات و تمایالات کهن و سنن قدیمی استادان نقاشی را به مبارزه می طلبید و نهضت تازه ای در زمینه تعلیم هنر به وجود می آورد اهمیت موضوع به قدری بود که وزارت فرهنگ هند مجموعه کوچک و نفیسی از آن کارهای نقاشی ترتیب داد و برای شناساندن هنر کودکان میان تعدادی بزرگ از معلمین و دوستداران هنر پخش کرد.[۲۵۳]

حتما بخوانید :   رابطه انگیزش و خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان مقطع ...

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

جستجوی مقالات فارسی - تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۹

پنج اکتبر 29 , 2020
یک مدرک متقاعدکننده دیگر درخصوص وجود ظرفیت های هنری در کودکان نورس، اثبات این واقعیت است که کودکان با اظهار نظرهای هنرمندانه مناسبی در برابر نقاشی های خودشان و نقاشی های دیگران واکنش نشان می دهند.تا این تاریخ، بخش بزرگی از مدارک گردآوری شده و طبقه بندی شده درخصوص این […]