جستجوی مقالات فارسی – تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۹

بیشتر کودکان ناتورالیست و مشاهده گران دقیقی نیستند کودکان بیشتر در رؤیاهای خود به سر می برند و دنیای واقعی در نقاشی آنها تا حدی که در رؤیاهایشان وارد شده و به زندگیشان مربوط است منعکس می گردد. کودک معمولاً اشیاء کمتری را در خاطر خود نگاه می دارد و ملاحظه و دقتش تابع روحیه و علاقه او در آن لحظه می باشد. بنابراین نقاشی یک کودک تابلویی است از آنچه او فکر می کند و آن طور که می بیند و فکر می کند و به عنوان معیار و ملاک قطعی ظرفیت های هنری کودک ارزش ندارد. در پنج سالگی مغز کودک و قدرت ملاحظه او حساس، تازه و نیرومند است. احساسی تند و زنده از رنگ دارد و دلایلی در دست است که کودکان این سنین از حالات و روش های جانوران و طبیعت که با حالات و روش های خود آنان تشابه دارد مطلع می باشند. پس از این سال ها، نقاشی ها و رنگ آمیزی های کودکانه به طرف نمونه های مشخص تری از بلوغ و کمال می رود. تکامل بیشتر بین سال های ۱۰ و ۱۳ تا ۱۶ صورت می گیرد. در نقاشی های کودکان بزرگتر کارهایی هست که بیشتر به نقاشی اشخاص بالغ شباهت دارد. مجموعه نقاشی های کودکانه برای استفاده معلمین نقاشی و هنرمندان و ایجاد تفاهم و صمیمیت بین المللی وسیله گرانبهایی است.[۲۵۴]
در دنیای امروز هنر کودکان بر خلاف گذشته که سرزمین مجهولی بود وسیله پرارزش برای مطالعه و تحقیق متخصصین تعلیم و تربیت است. هر کودکی که نقاشی می کند نقاش نخواهد شد و هر طفلی که نوشتن را بیاموزد نویسنده نخواهد گردید اما هنر عاملی اساسی در تعلیم و تربیت و وسیله ای برای بیان و ظهور حالات و تمایلات و احساسات کودکانه است. کودکی که در این را بیفتد و تشویق گردد به طور روزافزون تصورات ذهنی و ملاحظات خود را بیان خواهد نمود و با نقاشی افکار پنهان خود را تجسم خواهد بخشید.
۵-۸: هنر کودکان در مقایسه با بزرگسالان
تشابه بین نقاشی های کودکان و برخی نمونه های هنر مدرن به قدری زیاد است که از لحاظ مشخصات و هویت آفرینندگان این آثار، احتمال اشتباهی گرفتن نقاشی ها و طراحی های انجام شده توسط کودکان با نقاشی ها و طراحی های نقاشان حرفه ای و حتی ابلهان وجود دارد.[۲۵۵]
بسیاری از خبرگان و پژوهندگان هنر (مانند آرنهایم، ۱۹۵۶؛ لوونفلد و بریتین، ۱۹۷۵؛ گاردنر، ۱۹۸۰) درباره تشابهات موجود بین نقاشی های (و طراحی های) کودکان بسیار نورس و هنرمندان و نقاشان بلند آوازه ای چون کله[۲۵۶]، کلیمت[۲۵۷]، میرو[۲۵۸]، پیکاسو[۲۵۹] و بسیاری دیگر، اظهار نظر کرده اند. این تشابه، تصادفی نیست. نقاشان حرفه ای، آگاهانه از سبک نقاشی کودکان نورس تقلید و نسخه برداری کرده اند. به ویژه پل کله، همان گونه که پیکاسو و مودیلیانی[۲۶۰] از پیکرتراشی و کنده کاری های آفریقایی الهام می گرفتند، تحت تأثیر هنر کودکان قرار داشت.[۲۶۱]
نقاشی های نوعیِ انجام شده توسط کودکان عادی (ناپریشان) از دید بسیاری از هنرمندان متنفذ و هنرشناسان نامدار، هنر به شمار آمده اند؛ بدین معنی که این نقاشی ها را از لحاظ هنری، خوشایند (دارای کمال و ترکیب بندی) و بیانگرانه می دانند. شالوده اصلی این ادعاها آن است که گویا تشابهاتی بین نمونه های نوعیِ نقاشی کودکان و برخی سبک های هنر ابتدایی و هنر مدرن وجود دارد.[۲۶۲]
در عمل، نقاشان مدرن ضمن انتخاب سبک طراحی و نقاشی کودکان به عنوان سرچشمه الهام برای خویش، کاملاً آگاهانه در برابر معیارهای ذوق هنری برجا مانده از دوره پیش از خود واکنش نشان می دادند. مثلاً میرو و پیکاسو، عمداً شیوه ای تحلیلی و ویرانگرانه در قبال سبک های سنتی بازنمایی در نقاشی خود به کار می گرفتند، هرچند هر دو، هر گاه که تصمیم می گرفتند، می توانستند تصاویر ژرفانمایانه (پرسپکتیو) فوق العاده واقع گرایانه بیافرینند و چنین نیز کردند.[۲۶۳]
به نظر هوارد گاردنر، موارد موفقیت هنرمندان بزرگسال در نشان دادن کودک وارگی در آثارشان، به این علت است که آنان قادرند اثر هنری خود را به اشکال ساده تقلیل دهند و آن اشکال را با هم بیامیزند تا مقاصد بیانی خود را برآورده سازند. هنرمند بزرگسال مهارت خود را در نیل به بداعت و سادگی کودک وار مخفی می دارد. او آگاهانه تلاش می کند آثاری بیافریند که القاگر معصومیت باشند و حال آنکه در کار خود سخت چیره دست است. آرنهایم (۱۹۷۷) به روشنی دراین باره نظر داده است که ایجاد و پرورش کودک وارگی در هنرمندان بزرگسال احتمالاً مستلزم چه چیزهایی است. برخلاف آنچه نظریه پردازان تکامل گرای پیش از آرنهایم فکر می کردند، او نشان می دهد که کودکان از اعمال خود تصاویری می آفرینند، ولی نه به سبب این که قواعد “واقع بینانه” ابعاد در طراحی را نمی دانند، تیزبینی ندارند، یا به جای چیزهای مشکل اشیاء آسان تر را می کشند، بلکه به این دلیل که کودک از چیزی که می بیند با احتیاط فراوان تصویری مقتصدانه و ساده شده ترسیم می کند.[۲۶۴]
تاریخ هنر نشان می دهد که بسیاری از هنرمندان حرفه ای در سال های کودکی خویش از استعدادی ویژه در زمینه نقاشی برخوردار بوده اند. مثلاً پارک[۲۶۵] (۱۹۷۸) در کتاب زندگینامه هنرمندان بزرگ نوشته جورجیو وازاری[۲۶۶] (۱۹۱۲ – ۱۹۱۴) به نام هیجده کودک اعجوبه در ایتالیای قرن های چهاردهم تا شانزدهم برخورد کرده است. این کودکان دوره رنسانس، ظاهراً، در هشت یا نه سالگی، آثاری در حد نقاشان حرفه ای و بزرگسال می آفریده اند. جدیدترین نمونه ها، مانند کارهای هنری پیکاسو و کله در سال های کودکی، بدون تردید از وجود یک مهارت استثنایی در طراحی در نخستین سال های زندگی ایشان حرکت دارد.[۲۶۷]
نقاشی کودکان با بعضی از هنرهای بزرگسالان که “هنر عامیانه” یا “هنر ابتدایی” و یا “هنر ساده” نامیده می شود نیز جنبه های مشترکی دارد. امروزه هنر عامیانه که شباهت به تولیدات کودکان دارد، مورد ارزشیابی مجدد واقع شده اند و به طور وسیعی مورد استفاده قرار گرفته اند. در سال ۱۹۷۱ گالری هنرهای مدرن در شهر تورن ایتالیا آثار نقاشانی چون کاندینسکی و مارک را که شباهت به نقاشی کودکان و هنر ابتدایی و عامیانه دارد، دوباره به نمایش گذاشت.[۲۶۸]
محیط پرورش کودک در موضوع و روش ترسیم نقاشی های او مؤثر است. بنابر نظر رید به راحتی می توان ثابت کرد اگر کودکی میان اشخاصی زندگی کند که موضوع های انتزاعی را نقاشی می کنند، او هم سبک انتزاعی در وجود خود را پرورش خواهد داد و هیچ لزومی ندارد که یک کودک به هنجار حتماً، کشش غیرقابل مقاومتی به سوی نمایاندن طبیعی اشیاء داشته باشد. او می گوید هیچ کس تاکنون سعی نکرده است کودکان را از تأثیر هنر زمان خود دور نگه دارد و اگر کسی بخواهد نتیجه این کار را مشاهده کند باید حتماً تجربه ای در این مورد انجام دهد.[۲۶۹]
اگر تصور کنیم آثار نقاشان جدید که قرابتی با نقاشی کودکان دارد برای اینان قابل درک است دچار خطای بزرگی شده ایم. شخص بالغی که به هنر کودکان می نگرد در برابر دنیایی با قوانینی کاملاً متفاوت از دنیای خود، قرار دارد. عجیب تر آنکه در یک پرده سوررآلیست، ممکن است بسیاری از چیزها در نظرش حقیقی و واقعی جلوه کند.
علاوه بر این کودک از درک بسیاری از ظرایف و دقایق پرده نقاشی که فهم آنها مستلزم آشنایی به یک زبان است عاجز می باشد. انسان بالغ مرحله ای از عمر را گذرانده است تا اینکه توانسته است به این زبان دست یابد ولی کودک در دنیای خود زندگی می کند.
درباره درستی یا نادرستی آشنا ساختن کودکان با آثار هنرمندان بالغ و مشهور و هنر دوران مختلف، نظریات متفاوتی وجود دارند. گروهی بر این باروند که بزرگسالان باید برای کودکان مسائل جدیدی را مطرح کنند که به طور غیرمستقیم اشکال قدیمی و افکار یک طرفه را در مغز آنها تغییر دهد و با معرفی آثار هنرمندان دوران مختلف و مسائل هنر معاصر درک آنها را نسبت به اشکال هنری گوناگون بالا ببرند. ولی مسئله مهم این است که در هنگام معرفی آثار هنرمندان، باید به شکلی عمل شود که کودک احساس حقارت نکند، بلکه اثر هنری را به عنوان انگیزه خلاقیت درنظر بگیرد.[۲۷۰] گروهی نیز عقیده دارند نباید در پی آشنا ساختن کودکان با هنر اشخاص بالغ بود که این امر سودی ناچیز به حال کودک دارد و در عوض تأثیری خطرناک بر او می گذارد و به همین علت می توان ثابت نمود که ترتیب دادن موزه هنری برای کودکان اشتباهی عظیم است.[۲۷۱]
۵-۹: تقویت درک هنری کودک
آموزش مشاهده صحیح به کودک در همه امور، به ویژه در دوران پیش دبستانی در زمانی که مفاهیم اشیاء و واژه های مربوط به آنها در ذهن کودک شکل می گیرد دارای نقش اساسی است.[۲۷۲]
دید زیباشناسی کودکان را می توان به دو طریق هدایت کرد، یکی از راه دید واقع گرایانه و دیگری از راه زیبایی شناسی. این دید دو جانبه از محیط باید همواره مورد تشویق قرار گیرد.[۲۷۳]
برای تقویت نیروی تجسم پیاژه معتقد است “با انباشتن ذهن کودکان از مطالب مختلف” قدرت تجسم آنها از واقعیات افزایش می یابد مشروط بر اینکه کودک ابتدا مفهوم آن چیز را بیاموزد تا بتواند کلمه ای را که معرف آن چیز است یاد بگیرد و بر همین اساس او پیشنهاد کرده است که «کودکان در یادگیری باید فعال باشند و هرچه تماس آنها را با واقعیت ها بیشتر کنیم، امکان بیشتری برای درک و تجسم واقعیت به آنها داده ایم.» موسیقی، قصه و داستان باعث قوی شدن قدرت تخیل اختراعی کودک می شود و دیدن فیلم، اسلاید، حضور در موزه ها و پارک ها، باغ وحش و شرکت در گردش های گروهی به تجسم و تخیل ادراکی کودک یاری می رساند.[۲۷۴]
کودکان در مرحله دست ورزی به ویژه در سه تا پنج سالگی، قدرت واکنش نشان دادن به زیبایی ها، رنگ ها و آثار هنری ساده و پیچیده پیرامونشان را کسب می کنند. بنابراین می توان محیط و فضای نگهداری کودکان را در مراکز پیش از دبستان به صورتی زیبا و جذاب تزئین کرد. استفاده از وسایل با رنگ های شاد و نصب آثار هنری کودکان در فضای کلاس می تواند این ویژگی کودکان را توسعه دهد. همچنین برای رشد درک زیبایی های هنری کودکان، می توان به صورت هفتگی تصاویر نصب شده روی دیوار کلاس یا اتاق کودکان را متناسب با فعالیت های هنری خودشان تغییر داد. از طرف دیگر، از طریق گردش در طبیعت و خارج از محیط کلاس، کودکان به زیبایی های پیرامون خود بیشتر علاقه مند می شوند و بهتر می توانند زیبایی های هنری را نمایش دهند. مربیان می توانند کودکان را به بازگوکردن احساس و علایقشان درباره محیط اطراف و زیبایی ها به صورت کلامی تشویق کنند تا کودکان به درک بهتر و قوی تری از زیبایی ها دست یابند.[۲۷۵]
فیشر[۲۷۶] عقیده دارد که هنگام مشاهده هنری، هنرمند روان خود را به آنچه کاملاً توجه او را جلب کرده است، انتقال می دهد و مانند این که لباسی بپوشد، درون آن جای می دهد. او می گوید که اگر موضوع مشاهده یک ستاره یا یک گل باشد، خود را به حدی کوچک می کنم که در آن بگنجم و اگر برعکس موضوع بزرگ باشد، خود را وسیع و بزرگ می دانم. من در آغوش ابر می لغزم، بی آرام و پرجنبش و جهنده و فاتحانه چون امواج، در چشمه و جویبار، با گل های لرزان حرکت می کنم و در تمام این مدت من در واقع خودم هستم. مواردی از این دست نشان می دهد که ظرفیت روحی کودکان و حتی بزرگترها را در درک زیبایی ها می توان با آموزش هنر افزایش داد.[۲۷۷]
این فکر که دلبستگی نقش مهمی در مشاهده های هنری دارد، در رمانتیسم آلمان پرورش یافت و به عنوان مکتب آینفولونگ[۲۷۸] معروف گردید. این مکتب نقش زیبایی را در تربیت کودکان بررسی می کند. مثلاً پس از بارش باران و تغییرات جوی، ممکن است کودکی آن را عادی بداند ولی کودکی دیگر حس کند تکه ای رنگین کمان در دستش افتاده است. «کودک در اثر نفوذ بزرگسالان، زیبایی های طبیعت زادگاه خود را درک می کند و به آن علاقه مند می شود و سپس نمونه های شاعرانه طبیعت و گوناگونی شکل و رنگ آنها نظرش را به خود جلب کرده مفتون خود می سازد و در نتیجه کودک قسمتی از قلب خود را به آن می سپارد.» برعکس، در اثر برخورد نامناسب والدین گاهی کودک نیروی شگفتی خود را از دست می دهد. مثلاً کودکی که در آسمان ابرها را به صورت حیوانات متفاوت می بیند، در نظر مادرش کودکی خیالباف به شمار می آید و با این برخورد، کودک درک احساسی قوی خود را از طبیعت از دست خواهد داد.[۲۷۹]
در این زمینه کودکان باید یاد بگیرند چگونه جزئیات را بشکافند که اگر آنها این چیزها را با نقاشی ها نشان دهند، نتیجه تربیت آنها و برداشت فکری شان نسبت به اشیاء و دنیای خارج آشکار می شود و در نتیجه توانایی فکری آنها، رشد و تکامل می یابد و قدرت درکشان قوی تر می شود.
با توجه به مباحث عنوان شده به نظر می رسد می توان به منظور پرورش و رشد قابلیت های هنری کودکان، آنها را تشویق کرد تا در بیان احساسات و عقایدشان به صورت خلق یک اثر هنری راحت باشند. باید تفاوت های فردی کودکان را درک کرد، پذیرفت و آنها را به پژوهش برای خلق اثر هنری منحصر به خودشان تشویق کرد. باید برای کودکان تجربه های متعددی تدارک دید، چرا که در این صورت مبنایی برای بروز خلاقیت آنها ایجاد می گردد. باید اجازه دهید کودکان با به کارگیری رنگ های متنوع در آثار هنری خود نشانه های طبیعت و زندگی روزمره خویش را نمایش دهند.
اگر وسایل و مواد اولیه متنوع و دارای کاربردهای چندگانه را برای تولید آثار هنری در اختیار کودکان قرار داده شود تا آنها با درگیر شدن با وسایل، خود به خلق یک اثر جدید هنری بپردازند. از واپس زدگی تخیلات آنها جلوگیری خواهد شد. نباید کودکان را به تقلید کردن و کپی کردن در فعالیت های هنری محدود کرد و مانع رشد توانایی های خلاقه در آنان شد. در این صورت هر کودک راه ها و شیوه های خلق آثار هنری منحصر به خود را خواهد یافت.
فصل ششم
کودک، رسانه و انیمیشن
ریتم تند درونی ذهن کودک که ناشی از میل طبیعی او به تجربه های آموزنده است شرایطی را در خلق و تولید آثار هنری کودکان ایجاد می کند که هنرمند باید با آگاهی کامل نسبت به شرایط ذهنی این سنین، آن را به دقت ارزیابی کند. شاید یکی از دلایل عدم موفقیت بسیاری از آثار نمایشی کودکان، گذشته از مسائل مربوط به مضمون و وجوه مختلف شکل اثر، همین مورد عدم تناسب ریتم درونی اثر نمایشی با ریتم درونی ذهن کودک باشد. از آنجایی که گنجایش، کشش ذهنی و در نتیجه معیارهای ارزیابی کودکان براساس تمایلات فطری آنهاست، هیچ گاه خودشان را مجبور نمی کنند که مثلاً به خاطر شأن هنری و یا مزمون والای یک اثر ادبی آن را بخوانند و یا به لحاظ آشنایی با دیدگاه ها و سبک یک فیلم ساز به تماشای فیلم او بروند. بنابراین یک اثر نمایشی باید قادر باشدکه کودکان را به خوبی در پای خود نگاه دارد و در عین حال به آنها خوش بگذرد.[۲۸۰]
۶-۱: رسانه[۲۸۱]
رسانه عبارت از واسطه عینی و عملی در فرآیند یا فرآیندهای برقراری ارتباط است. با توجه به وجود دو نوع کارکرد آشکار و نهان برای رسانه ها می توان کارکردهای رسانه ای را به شکل زیر تعریف کرد:
الف- کارکرد آشکار رسانه: رسانه محل برخورد یا تقاطع پیام و گیرنده پیام یا محل برخورد محرک و مخاطب است.
ب- کارکرد نهانی رسانه: رسانه برقرار کننده جریان ارتباط و تأمین کننده یک بخش یا تمامی بخش های فرآیند زیر است:
رفتار انگیزش اداراک احساس پیام ( محرک)
۶-۲: انواع رسانه
رسانه ها را بر حسب عوامل متعددی تقسیم بندی کرده اند. مثلاً آنها را برحسب حواسی که تحریک می کنند و یا شیوه ارسال پیام به رسانه های نوشتاری مانند مطبوعات و کتاب، رسانه های شنیداری مانند رادیو و رسانه هاب دیداری و شنیداری مانند سینما، تلویزیون و تئاتر دسته بندی کرده اند. همچنین می توان رسانه ها[۲۸۲] را برحسب ساختار و کردار به سه دسته زیر تقسیم کرد:
رسانه های ابزاری مانند ( اعلامیه – کاتالوگ – بروشور – تابلوی اعلانات، پوستر، تراکت، پلاکارد، آرم، لوگو، استند، برد ،اتیکت، فیلم تبلیغاتی، تیزر، آنونس، فیلم های کوتاه و بلند، تئاتر، سخنرانی، انواع همایش شامل سمینار، کنگره، سمپوزیوم، جلسه و میزگرد، کتاب و مندرجات روزنامه و سینما و مانند آنها که تأمین کننده سطوح تکنیک و تاکتیک در ارتباطات هستند.
رسانه ها نهادی و رسانه گروهی مانند روابط عمومی ها، شرکت های انتشاراتی، بنیادهای سینمایی، رادیو و تلویزیون، دفاتر مطبوعات، مانند آنها که تأمین کننده سطوح استراتژی و گاه ایدئولوژی در ارتباطات هستند.
رسانه های فرانهادی مانند خبرگزاری ها، واحدهای مرکزی خبر، دفاتر روابط بین الملل، تراست های خبری، شرکت های چند ملیتی سازنده فیلم های سینمایی، شبکه های ماهواره ای و مانند آنها که در صدد تأمین سطوح ایدئولوژی و جهان بینی هستند.
رسانه ها را می توان در یک کلام انتقال دهنده اطلاعات از آنها که می دانند ولی نمی توانند، به آنها که می توانند ولی نمی دانند، توصیف کرد و به ترتیب خبر و اطلاعات خبری، از حوزه دانایی و ناتوانایی به قلمرو توانایی و نادانی راه می یابد. به عبارت دیگر توانایی صاحب یک رسانه از دو چیز نشأت می گیرد، نادانی مخاطب و توانایی مخاطب که این موقعیت شامل تمامی شرایط ارزشی مثبت و منفی می شود.
۶-۳: تلویزیون
تلویزیون به عنوان یکی از وسایل ارتباط جمعی تأثیر شدید بر رفتارها، فرهنگ، سنت، عادات، روابط اجتماعی دارد. ژرژ داوی[۲۸۳] جامعه شناس فرانسوی اعتقاد دارد تلویزیون در عین حال که در برابر فرد، نشانی از اجتماع است، برای او چیزی از اجتماع را خلق می کند. وقتی از تلویزیون سخن به میان می آید منظور انتقال پیام تصویری بین یک فرستنده از یک طرف و یک گیرنده از سوی دیگر است.
ژان کازنو[۲۸۴] تلویزیون را رسانه جمعی[۲۸۵] می خواند. عبارتی که شامل سینما و مطبوعات نیز می شود.

حتما بخوانید :   پژوهش دانشگاهی - رابطه انگیزش و خودپنداره تحصیلی با اضطراب امتحان در دانش آموزان مقطع متوسطه ...

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

علمی : تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ...

پنج اکتبر 29 , 2020
بیشتر کودکان ناتورالیست و مشاهده گران دقیقی نیستند کودکان بیشتر در رؤیاهای خود به سر می برند و دنیای واقعی در نقاشی آنها تا حدی که در رؤیاهایشان وارد شده و به زندگیشان مربوط است منعکس می گردد. کودک معمولاً اشیاء کمتری را در خاطر خود نگاه می دارد و […]