علمی : تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت …

تلویزیون را وسیله ارتباطی یک سویه نیز می نامند. این خصوصیت در سینما هم هست ولی بین تلویزیون و سینما اختلافی اساسی وجود دارد به این دلیل که سینما ممکن است روزها، هفته ها، ماه ها و گاه سال ها بر یک پرده قرار داشته باشد و تکرار شود در حالی که برنامه های تلویزیونی گذرا است و عمدتاً یک بار مصرف و همین اصل ویژگی جداگانه به آن می بخشد.
تلویزیون به عنوان وسیله اطلاعاتی و خبری، در قیاس با روزنامه ها و فیلم های مستند و خبری امتیاز بزرگی دارد زیرا زمان و فضا را تسخیر کرده و می تواند با شعاع عملی بسیار وسیع، به پخش واقعیات و دروغیات بپردازد. تلویزیون به عنوان یک دستگاه گیرنده، وسیله ایست تحت اختیار که می توان آن را به دلخواه به کار انداخت و خاموش کرد. وسیله ایست که می آموزد، خبر می دهد، یا سرگرم می کند بی آنکه لزوماً باعث زحمت شود.
ادگار مورن[۲۸۶] معتقد است سینما دنیایی تخیلی و انسانی می آفریند در حالی که تلویزیون محتوایی دیگر دارد وتماس وسیع تری با واقعیت، برای انسان ایجاد می کند. یک گزارش تلویزیونی همیشه منتخبی از لحظات یک واقعیت است نه تمامی آن بیننده تلویزیون در این گزارش همه چیز را می بیند. با انتخاب تصاویر گیرا، جنبه نمایشی دادن به یک واقعه ساده و بالاخره تداوم صحنه به کمک گوینده ای که بین سکانس ها رابطه ایجاد می کنند.
البته این نکته را باید در نظر داشت واقعیتی که به این شکل از طریق دکوپاژ و مونتاژ از طریق امواج به خانه ها پا می گذارد چیزی جز شبح واقعیت نیست.
در مجموع تلویزیون نمی تواند مدعی یک واقع گرایی حقیقی باشد ولی با این حال نباید فراموش کنیم که دانایی اطراف ما را گسترش داده و به کمک آن، انسان امروز با اجزایی از حقیقت های دور (مکانی، زمانی) تماس حاصل می کند، بدون این وسیله آشنایی با این حقایق کلاً مقدور نخواهد بود، تلویزیون از طرف دیگر در جهتی تحول پیدا می کند که عامه مردم بتوانند بیشتر در امر پخش و برنامه ها شرکت داشته باشند. مک لوهان[۲۸۷]، تلویزیون را یک وسیله ارتباطی سرد می نامد که مردم را به مشارکت دعوت می کند.[۲۸۸]
۶-۴: مخاطب کودک
گفته می شود که تلویزیون می تواند در کنار سرگرم کردن کودکان، درس هایی درباره جهان به آنها بیاموزد، در کتاب کودک و تلویزیون (۱۳۸۰) چنین آمده است که تلویزیون دنیایی است که در آن انسان های به خصوصی غالب هستند دنیایی که در آن مردم به روش خاصی با هم رفتار کرده و نقش های به خصوصی را ایفا می کنند. به بیانی دیگر تلویزیون دنیایی است که بسیار کلیشه ای و قالبی که می تواند باورهای قالبی و کلیشه ای را درباره مسائل گوناگون، به ویژه در میان کودکان که همه چیز را خوب نمی دانند پرورش دهد. از این رو حامیان آموزش همواره نگران این مسئله بوده اند که تماشای تلویزیون ممکن است برخی از این رفتارهای کلیشه ای و نادرست را در وجود کودکان نهادینه سازد، ضمن اینکه گاهی اوقات انیمشن های آموزشی بیشتر گمراه کننده هستند تا آموزشی و ممکن است این اطلاعات نادرست جایگزین مطالعه کودکان شود و به عملکرد آموزشی آنها در مدرسه لطمه وارد سازد.[۲۸۹]
در ادامه خواهیم دید علیرغم تأکیدی که به لحاظ آموزش های ضد اجتماعی بر احتمال مضر بودن تلویزیون می شود، تلویزیون می تواند فواید کلی برای کودکان داشته باشد می تواند آنها را با جنبه هایی از زندگی آشنا سازد که به هیچ صورت دیگر امکان اطلاع از آن را ندارند. تلویزیون می تواند ابزاری ارزشمند نه تنها برای مشغول کردن کودکان باشد، بلکه اگر به شکل صحیحی استفاده شود می تواند نقش بسیار ارزنده ای در جهت آموزش های مفید و کاربردی برای یافتن مهارت های درست زندگی فراهم کند. از ویژگی های مهم کودکان شناخت محدود آنها از کلیه جنبه های مادی و اجتماعی است که در آن زندگی می کنند. آنها در هر مرحله از دوران کودکی شان، شناخت ها و توانایی ها و مهارت هایی را کسب می کنند و نیز در هر یک از این مراحل با محدودیت ها و ناتوانی های خاصی رو به رو هستند. البته این همان رشد و حرکت به سوی تکامل است که برای سازندگان انیمیشن آموزشی لازم است تا این محدودیت های شناختی رده های سنی مخاطبان شان را دریابند و در هر مرحله تلاش کنند تا دید آنها را نسبت به هریک از این جنبه ها گسترش دهند. برای شناخت مخاطبان خود می توان به نظریات و گفته های روان شناسان مطرح در مورد مراحل رشد کودک، نیاز هایش، ضعف ها و قوت هایش رجوع کند.
۶-۵: تأثیر تلویزیون بر کودکان
یکی از مناقشه انگیزترین حوزه های پژوهشی در گستره اثرهای رسانه ای، رابطه کودکان و تلویزیون است. نقشی که تلویزیون در دنیای کودکان ایفا می کند از دیرباز و از نخستین روزهای ظهور تلویزیون مورد بررسی قرار گرفته است و توجه به نقش و تأثیرهای مثبت و منفی تلویزیون در رشد و سازگاری کودکان همواره حجم زیادی از پژوهش در گستره رابطه رسانه – مخاطب را به خود اختصاص داده است.
تحقیقات نشان می دهد که محتوای برنامه تلویزیونی می تواند بر اطلاعات، نگرش ها و رفتارهای کودکان اثر بگذارد. البته واقعیت این است که تأثیر بر انواع خاصی از محتوا محدود نمی شود و محتوای مثبت و منفی، محتواهایی با هدف اولیه آگاه ساختن، تعلیم دادن و ترغیب کردن و یا سرگرم کردن همچنین محتوای با بازیگر زنده، نقاشی متحرک تمثیلی یا محتوای جدی و تمام برنامه هایی که هدفشان ایجاد، تشدید و یا تغییر اطلاعات، عقاید، مهارت ها، احساس ها، نگرش ها و رفتارها هستند، همگی مؤثرند. در عین حال تأثیر به شرایط خاصی از تماشا محدود نمی شود. تماشا در خانه به تنهایی، تماشا در خانه با دیگران، در خانه دوست و یا آزمایشگاه تحقیق نیز دارای تأثیر است. تأثیر حتی به کودکان خاصی محدود نمی شود و می توان آن را میان دو جنس (پسر و دختر) بسیاری از گروه های نژادی و قومی، طبقات مختلف اجتماعی، بسیاری از ادیان، مناطق مختلف جغرافیایی، تمام سطوح هوشی و بسیاری از سطوح سازگاری روانی و اجتماعی مشاهده کرد. شکی نیست تمام افرادی که به ستایش و یا انتقاد از برنامه تلویزیون می پردازند عقیده درستی در این مورد دارند که این رسانه می تواند برنامه هایی را ارائه کند که برای کودکان مفید یا زیانبار باشند.[۲۹۰]
کودکانی که اغلب به تماشای برنامه تلویزیون می نشینند نسبت به کودکانی که محتوای متفاوتی را تماشا می کنند و یا تجربه های بی ربطی به آنها ارائه می شود (مثل رفتار پرخاشگرانه، خواستن محصولات آگهی شده و یا آگاهی یافتن در مورد کشورهای دیگر) و برای انواع اثرهای دیگر (از جمله اطلاعات نگرش رفتار یا اکتساب) نشان داده شده اند. اثرها معمولاً در طرح هایی که از روش های آزمایشی سود می جویند در مقایسه با روش هایی که اعتبار بومی شناسی کمتری دارند روشن تر و محکم ترند و نقش علنی تلویزیون نیز از ابهام کمتری برخوردار است. سوالی که اغلب اوقات مطرح می شود این است که آیا تأثیرهای محتوایی که به وسیله تلویزیون منتقل می شود همانند تأثیر همان محتوا است که به شیوه دیگر انتقال می یابد؟ با مقایسه کودکانی که محتوا را از تلویزیون گرفته اند و کودکانی که همان محتوا را از والدین، همسالان، معلم ها، فیلم ها و کتاب ها و یا رادیو آموخته اند، مشاهده می کنیم که میان این نوع دو آموخته تفاوت مشخص و معنی داری وجود ندارد.[۲۹۱]
برای اکثریت اطفال در دنیا تماشای تلویزیون (با وجود تمام اشکالاتی که پیش می آورد) می تواند تجربه ای لذت بخش باشد. اما برای پاره ای از اطفال که نمی توانند دنیای فانتزی و تخیل آمیز تلویزیون را از دنیای واقعیات جدا کنند، تلویزیون می تواند به صورت تجربه ای ناگوار در بیاید. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که:
یک برنامه معین تلویزیونی نمی تواند بر روی تمام اطفالی که آن را مشاهده می کنند به یک صورت تأثیر بگذارد.
یک کودک معین از تمام برنامه های تلویزیونی که مشاهده می کند به یک صورت و اندازه متاثر نمی شود.
تحقیقات پین فاند[۲۹۲] در سال های ۱۹۳۰ در آمریکا در مورد تأثیرات فیلم ها بر روی کودکان مؤید این نکته بود که تماشای فیلم ها بر روی کودکان تأثیر بسیاری زیادی بر جای می گذارد و نکات و مسائل متعددی را به آنها می آموزد. از این گذشته فکر و گرایش کودکان بر اثر تماشای فیلم ها تغییر پیدا می کند. منتها این تغییر به صورتی نیست که پس از برخورد کودک با موضوع یک فیلم مخصوص به چشم بخورد، بلکه پس از تماشای چندین فیلم و تکرار معین قدرت خود را آشکار می سازد. همچنین وقتی کودک نسبت به آنچه می بیند صاحب حس تشخیص قوی نیست و در نتیجه نمی تواند مثل افراد بزرگسال خود را از آن جدا احساس کند، تأثیر روانی برنامه شدیدتر خواهد بود. ادراک و شناسایی طفل از حوادث و موضوعاتی که به صورت گوناگون تصویر می شود، تابع رشد ذهنی اوست.[۲۹۳]
دیدگاه کاملاً متضاد دیگری نیز وجود دارد که معتقد است تلویزیون دیدگاه های جدید و نمونه هایی از چگونگی رفتار را به بینندگان تزریق نمی کند و در واقع آنها ظرف توخالی نیستند که بدون تفکر چیزی را بپذیرند. چندین روش وجود دارد که کودکان به آن روش ها یاد می گیرند که تلویزیون را بفهمند و داوری های پیچیده دربارهی برنامه ها انجام دهند. مانند:
درک کودکان نسبت به ویژگی های بارز شکل و قالب برنامه ها
توانایی کودکان برای دنبال کردن روایت ها و قصه های تلویزیون
توانایی متمایز کردن مسائل واقعی از خیالی در کودکان
قضاوت های کودکان درباره شخصیت ها و کردار آنها[۲۹۴]
البته نباید این نکته را از یاد برد که تأثیر تلویزیون و برنامه های آن در کودکان بیش از هر چیز بستگی به خصوصیات روانی و روابط اجتماعی آنها دارد. ممکن است کودکان به دلیل محرکه های فیزیکی که از برنامه ای ایجاد می شود به تلویزیون توجه کنند. برای مثال به دلیل صداهای جالب توجهی که می شناسد، تغییر زیر و بمی موسیقی یا دیگر جلوه های صوتی، اغلب پژوهشگرانی که روی درک کودکان از تلویزیون تحقیق می کنند بر دگرگونی هایی تأکید کرده اند که با بالاتر رفتن سن گسترده تر می شوند.
اگر چه گرایشات سنی تنها عامل مهم محسوب نمی شوند، توجه به شکل و محتوای برنامه ها و نیز چگونگی تأثیر آنها بر استنباط و رشد درک افراد حائز اهمیت است. ممکن است کودکان زیر شش سال در توانایی درک برنامه هایی که از تلویزیون تماشا می کنند، مشکلات خاصی را تجربه کنند. ممکن است آنها بتوانند قسمتی یا صحنه های مجزای برنامه ای را که تماشا کرده اند به خاطر آوردند اما نمی تواند تمام بخش های یک داستان را طوری در کنار هم قرار دهند که مجموعه ای به هم پیوسته را تشکیل دهد. به طور کلی در این سن ذهن کودکان درگیر زندگی در زمان حال است و در پیوند دادن تکه های آغازین، میانی و پایانی برنامه ها که در نقطه های زمانی متفاوتی ظاهر می شوند با مشکل مواجه می شوند. چرا که فرآیند تفکر آنها هنوز به قدر کافی پرورش نیافته است و از قابلیت استدلال استنباطی عاجز هستند.[۲۹۵]
رایدین[۲۹۶] و همکارانش روی درک کودکان پیش دبستانی تحقیق می کردند اما این کار را نه تنها به خاطر به دست آوردن روشی که بینشی نسبت به درک کودکان از تلویزیون در اختیارشان قرار می داد انجام دادند، بلکه کاری که آنها انجام دادند، تحقیقات سازندهای بود که می توانست ایده هایی برای تولید برنامه های بهتر در اختیار تولیدکنندگان قرار دهد. در بررسی برنامه “دو مورچه بیشتر از چهار فیل هستند” مشخص شد که با وجود لذت بردن کودکان و والدینشان، آموزگاران و دیگر منتقدان ادعا کردند که به علت سرعت زیاد فیلم و محتوای برنامه که نمی توانست کنجکاوی کودکان را برای یافتن معنای عمیق تر تحریک کند مناسب نبوده است. این انتقادها موجب تحقیقات بیشتر روی برنامه ای شد که “ماجرای یک دانه” نام داشت. این مطالعه درباره درک کودکان و حفظ اطلاعات و تأثیر موضوعات گنجانده شده در برنامه که با موضوع اصلی ارتباطی نداشت تحقیق می کرد. رایدین دریافت که تکرار اطلاعات یادگیری را تقویت می کند اما جزئیات نامربوط موجب کاهش توانایی به یاد سپاری موضوعات واقعی می شود.[۲۹۷]
تلویزیون می تواند تجربیات بسیاری در اختیار کودکان قرار دهد. نباید همه تجربیاتی که تلویزیون در اختیار می گذارد به مثابه تجربیات بد تصور شود. در واقع هم تلویزیون می تواند کودکان را با علومی آشنا کند و هم آنها را از مزایای دیگری بهره مند سازد که از طریق هیچ منبع دیگری امکان پذیر نیست. آن دسته از مردم که بر جنبه های منفی تلویزیون تاکید می کنند در داوری خود نسبت به تعیین و ارزیابی نقشی که این رسانه می تواند در زندگی کودکان ایفا کند کوتاهی می کنند. تلویزیون می تواند بر کودکان تأثیر بگذارد. تأثیرات آن می تواند خوب یا بد باشد و این بستگی به این دارد که این رسانه به چه صورت استفاده شود در هر صورت تأثیرات تلویزیون بر کودکان کم سن و سال به ندرت ساده یا مستقیم است. برای شروع، تأثیرات تلویزیون می تواند در شماری از سطوح رخ نماید. تلویزیون می تواند بر علم کودکان، باورها و ارزش های آنها تأثیر بگذارد و می تواند در نگرش های آنها یا احساساتشان نسبت به چیزهای مختلف دگرگونی ایجاد کند و می تواند موجب بروز اعمال خاص و دگرگونی در الگوهای رفتاری شود. همچنین تأثیرات تلویزیون بر کودکان می تواند بستگی به این داشته باشد که چه نوع برنامه هایی را تماشا می کنند. عامل مهم دیگر این است که آن برنامه ها چگونه ساخته می شوند. بعضی از برنامه ها به این منظور ساخته می شوند تا به کودکان اطلاعات و آموزش دهند. در حالی که برخی دیگر به منظور سرگرم کردن آنها تهیه می شوند اگر چه همیشه نمی توان برنامه ها را به این سادگی در این مقولات مناسب قرار داد.[۲۹۸]
۶-۶: نحوه برقراری ارتباط کودک با تلویزیون
حال که با بررسی شخصیت کودکان در مراحل مختلف به نیازها و علایق وتوانایی های ادراکی و شناختی آنان در گروه های سنی مختلف آشنا شدیم می توانیم در مورد انتخاب موضوعاتی که برای هر گروه شایسته تر است اقدام کنیم و همچنین ساختار تصویری مناسبی را برای هر یک از رده های سنی کودک در نظر بگیریم. اما آیا همین برای جذب کردن این مخاطبان بازیگوش کفایت می کند یا نه؟ چگونه می شود این مخاطب را پای کلاس درس انیمیشن آموزشی خود بنشانیم و انتظار داشته باشیم تا آخر درس به تلویزیون زل بزند و مطالب آموزشی را فرابگیرد؟ برای کشف نکاتی اساسی و شناختن بیشتر مخاطبان کوچک خود شاید خالی از لطف نباشد اگر در مورد نحوه تماشای کودکان به تلویزیون و ارتباطی که آنها به طور معمول با تلویزیون برقرار می کنند بیشتر بدانیم.
در کتاب کودک و تلویزیون نوشته بری گونتر درمورد نحوه تماشای تلویزیون توسط کودکان چنین آمده است: «در اوایل دهه ۶۰ ویلبر شرام[۲۹۹]و همکارانش انواع استفاده های اصلی کودکان را از تلویزیون شرح دادند. نخستین مورد به لذت مثبتی اشاره می کند که در نتیجه سرگرمی ایجاد می شود. چرا که تلویزیون دنیایی خیالی عرضه می کند که کودک می تواند از مشکلات و خستگی های زندگی واقعی رهایی یابد. شرام مشاهده کرد که کودکان هنگام تماشای برنامه های مطلوب خود با چهره های مجذوب می نشینند. دومین مورد، استفاده اطلاعاتی بود مثلاً درباره چگونگی پوشش، رفتار و…»[۳۰۰]
بنابراین می بینیم که کودکان با تمام کنجکاوی ها و علاقه شان به یادگیری، در تماشای تلویزیون، اولویت را برای سرگرم شدن و لذت بردن از برنامه می گذارند و آموزش را به شرط سرگرمی و همراه با آن می پذیرند. چرا که آنها علیرغم اشتیاق به فراگیری، به تدریج مهارت ها و آگاهی های پس زمینه لازم برای فراگیری موثر و کارآمد را کسب می کنند. توانایی های کودکان برای شناخت چیزهای مهم و گزینش آن ازمیان موضوعات دیگر درمقایسه با بزرگسالان محدود است . زیرا توجه و حافظه آنان کوتاه است. کودکان ابزار و فنونی را که بسیاری از بزرگسالان برای جلوگیری از پرت شدن حواسشان و به خاطر آوری چیزها به کار می برند در اختیار ندارند. همچنین آنان قادر نیستند به اندازه تصاویر به نمایش درآمده به صدای آن نیز توجه نشان بدهند و آن را درک کنند. کودکان مایلند حتی با وجود عناصر مهم متعدد، توجه خود را فقط به یک یا به معدودی از آنها معطوف کنند. با رشد کودکان به تدریج تفاوت میان آنها و بزرگسالان کم می شود. اما کودکان در تمام رده های سنی، در هر حال تا حدی از نظر روشی که برای پیگیری ، یادآوری و استفاده از فیلم های انیمیشن به کار می برند با بزرگسالان تفاوت دارند.
«توجه آنان به صفحه تلویزیون نه پیوسته است و نه منفعل. میزان توجهی که کودکان حاضرند به هر برنامه مبذول دارند به طور مستقیم به این موضوع بستگی دارد که آیا پیام سمعی و بصری آن معنی خاصی برای آنها دارد. آیا زمان کافی در اختیار آنها قرار می گیرد که آن معنی ومفهوم را جذب کنند. از این نگاه، شکل برنامه ها اهمیت بسیاری دارد. بنابراین یکی از عوامل اصلی کنترل کننده این که چرا و چگونه برنامه های به خصوصی را تماشا کنند، بستگی به این دارد که تا چه حد بتوانند برنامه را پیگیری و اطلاعاتی را که در برنامه داده می شود را درک کنند.»[۳۰۱]
ماهیت توجه کودکان به برنامه ها با بالارفتن سن و درک آنها از برنامه ها متحول می شود به نظر می رسد در میان بینندگان نسبتاً بی تجربه، توجه به تلویزیون می تواند با تغییر رویدادهای فیزیکی در برنامه به شکل قابل اهمیتی تغییر یابد. عکس العمل نسبت به تغییر رخدادها در میان کودکان بسیار کم سن وسال کمتر موشکافی می شوند تا بعدها زمانی که بزرگتر شوند. بر طبق گفته های بری گونتر در کتاب کودک و تلویزیون، کودکان درباره انواع برنامه ها اطلاعات به دست می آورند و توانایی خود را برای شناخت شخصیت ها یا برنامه های خاص پرورش می دهند، نسبت به راه های پاسخگویی به تأثیرات سمعی و بصری و دیگر منابع تحریک کننده که در برنامه ها وجود دارد انتخابگر می شوند. هرچند برای کودکان خردسال که حوصله و انگیزه کمتری نسبت به کودکان بزرگتر از خود دارند تأثیرات شنیداری، از شیوه های اصلی جلب توجه دوباره کودک هستند. به بیان دیگر، نوعی تغییر در گفت وگو های انجام شده آشنایی قبلی به صداها یا موسیقی می تواند کودک را به نگاه کردن به صفحه تلویزیون تشویق کند.
توجه به اثر رسانه ها بر کودکان به گذشته های بسیار دور برمی گردد چنانکه افلاطون در کتاب جمهوری خود به داستان سرایان عصر هشدار می دهد که:
«کودکان قادر نیستند بین آنچه صرفاً حکایت است و انچه واقعیت دارد تمایز قائل شوند و تغییر دادن نظریه هایی که دراین سنین شکل می گیرد معمولاً دشوار است. به همین دلیل باید که اولین داستان هایی که کودک می شنود، اثر اخلاقی صحیح مورد نظر را براو بگذارد.»[۳۰۲]
یکی از ویژگی های مهم کودکان شناخت محدود آنها از کلیه جنبه های جهان مادی و اجتماعی است که در آن زندگی می کنند. آنان از روی شناخت ناقص از جهانی که بزرگسالان پیرامونشان آن را بدیهی می دانند شناخته می شوند.
بنابراین کودکان در حالی به تلویزیون روی می آورند که در مقایسه با بینندگان بزرگسال و نیز سازندگان برنامه های تلویزیونی شناخت کمتری در مورد جهان مادی و معنوی دارند. این مسئله به مفاهیم چندی در مورد رابطه متقابل کودکان و تلویزیون اشاره دارد:
۱-کودکان ممکن است در صورت نداشتن آگاهی پس زمینه ای لازم برای فهم محتوای برنامه عاجز باشند و یا آن را غلط درک کنند.
۲-کودکان ممکن است محتوای برنامه را به عنوان اطلاعات دقیق پذیرا شوند در حالی که از نظر بینندگان دارای شناخت و آگاهی اطلاعات به شکل دیگری ارزیابی می شوند.
۳-کودکان ممکن است بدون توجه شایسته به اهداف تولید و پخش برنامه به ارزیابی بپردازند.[۳۰۳]
۶-۷: علاقه کودکان به تماشای برنامه های تلویزیون
در صورتی که بخواهیم مسئله علاقه کودکان به تماشای تلویزیون را از جهت روانی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم، تلویزیون می تواند چهار نقش را در زندگی کودکان بازی کند اولین آن، کار وقت کشی است. این عمل پاداشی آرام بخش و یا جذاب است که باعث می شود بخشی از زمان لازم برای انجام تکالیف، کارهای خانه و یا بازی در خارج از خانه را به خود معطوف کند. دومین نقش تلویزیون تلقی آن همچون رویدادی اجتماعی (یا غیر اجتماعی) است یعنی فرصتی است برای بودن در کنار والدین و یا فرار از خواهران و برادران لجوج. سومین نقش آن کار پردازش اطلاعات است، یعنی این رسانه مستلزم گوش دادن و تماشای هم زمان و به خاطر آوردن یک سلسله از رویدادهاست که ممکن است محتوایی نامربوط تداوم آن را از میان ببرد. نقش چهارم و نهایی آن تجربه فراهم سازی اطلاعات است. یعنی این وسیله منبعی است برای شناخت پیش داوری و معلمی است برای آموختن این که چه بخریم، چگونه بازی کنیم، چگونه مبارزه کنیم و یا عشق بورزیم.[۳۰۴]
جذابیت برنامه های تلویزیون برای اطفال بیش از هر چیز در این است که به ایشان امکان و فرصت دهد تا به ماورای محدودیت های زندگی خود نفوذ کنند و در اطراف دنیای بزرگ و مردمی که در این دنیا به طرق مختلف زندگی می کنند، اطلاعات جدیدی به دست بیاورند. وقتی جنبه عاطفی قضیه را در نظر می گیریم، تلویزیون از راه قالب ها و تم های معینی که برای برنامه های مورد علاقه اطفال انتخاب کرده است می تواند به اطفال یک نوع اطمینان و امنیت روانی ببخشد و آزادانه باعث این شود که اطفال با تماشای برنامه ها هیجانات عاطفی و درونی خود را رها سازند.[۳۰۵]

حتما بخوانید :   مقاله دانشگاهی - تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۸

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۱۱

پنج اکتبر 29 , 2020
تلویزیون را وسیله ارتباطی یک سویه نیز می نامند. این خصوصیت در سینما هم هست ولی بین تلویزیون و سینما اختلافی اساسی وجود دارد به این دلیل که سینما ممکن است روزها، هفته ها، ماه ها و گاه سال ها بر یک پرده قرار داشته باشد و تکرار شود در […]