تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۱۱

برنامه های تلویزیون و اصولاً هر پیام ارتباط جمعی که اصول روان شناسی در تهیه و تنظیم آن به کار گرفته شده باشد، به بینندگان خود فرصت می دهد تحت تأثیر زیبایی و سایر خصوصیات روانی پیام از تقاضاها و مشکلات زندگی روزمره بگریزند و خود را با قهرمانان افسانه ای روی پرده همانند سازند و در نتیجه لذت ببرند. موضوع بسیاری از برنامه های مورد علاقه کودکان و نوجوانان را داستان هایی تشکیل می دهد که هدفی جز ارضای تمایلات غیرواقعی آنها ندارد. پاره ای از این برنامه ها خاص کودکان تهیه می شود. زندگی در فضا و سیارات و حوادثی که بشر را در آینده تهدید خواهد کرد نمونه ای از این قبیل برنامه هاست.[۳۰۶]
شرام، همیل ویت[۳۰۷] و کیل هکر[۳۰۸] و همکارانشان از جمله روان شناسانی بوده اند که در این زمینه پژوهش کرده اند و به این نتیجه تقریباً مشترک دست یافته اند که اولاً تلویزیون به آسانی می تواند باعث تفریح، انبساط خاطر و وقت گذرانی کودکان بشود، ثانیاً تخیل آنها را ارضا می کند و به ایشان فرصت می دهد که در عالم خیال و داستان ها و حوادث شورانگیز، اعجاب آور و پردلهره سهمی داشته باشند و نقشی ایفا کنند و همچنین به آنها فرصت می دهد با مردم جالب و دوست داشتنی خود را همانند سازند، از مسائل و مشکلات واقعی زندگی بگریزند و در نتیجه از تمام لذایذی که یک وسیله تفریحی می تواند در اختیار آنها قرار دهد بهره مند شوند. آنها پس از بیان این مطلب به نکته جالب دیگری نیز اشاره می کنند و آن اینکه کودکان از راه تلویزیون به مقدار قابل ملاحظه ای کسب اطلاعات و معلومات می کنند و جالب اینجاست که این کار بدون کوشش و زحمت آنها حاصل می شود. آنها در پای تلویزیون در حالی که به ظاهر تفریح می کنند و سرگرم هستند مطالب و نکات چندی را می آموزند. به طور مثال دختر بچه هایی که در تحقیق شرام مورد پرسش قرار می گرفتند اظهار می داشتند که از راه تلویزیون یاد گرفته اند که چگونه به آرایش موی خود بپردازند. چه طور راه بروند و صحبت کنند و… تمام این اطلاعات را قهرمانان برنامه های تلویزیونی به آنها داده بودند. پدران و مادران نیز به این حقیقت دست یافته اند که بچه ها جزئیات بسیاری را در مورد آداب و طرز رفتار در اجتماع از راه تلویزیون به آسانی فرا می گیرند.[۳۰۹]
مکوبی[۳۱۰] که او نیز در مورد کودکان و تلویزیون تحقیق درخور توجهی انجام داده درمورد اینکه چرا کودکان تلویزیون تماشا می کنند؟ می نویسد: «هنگامی که ما می گوییم تلویزیون برای کودکان پدیده جالبی است این مطلب را نه تنها در مورد برنامه های تلویزیون ابراز می داریم بلکه بدون تردید نظر و توجه ما بر تماشاگران برنامه ها (اطفال) نیز هست. اگر می گوییم برنامه ها جالب توجه است منظورمان این است که متن و فرم آن باعث عکس العمل خوشایندی در درون کودک می شود. به عبارت دیگر برنامه احتیاج خاصی را درون اطفال ارضا می کند یا اطلاعاتی را که او به آنها نیاز دارد در اختیارش قرار می دهد یا حتی امکان این هست که هیجان خاصی را در او ارضا کند. مکوبی پس از بیان این مطلب متوجه نکته جالب و مهم دیگری می شود و به تشریح وظایف مختلفی که فانتزی و تخیل می تواند در مورد افراد مختلف به عهده بگیرد می پردازد. نظرات مکوبی را در این مورد می توان از جمله طرز برخوردهای جدید روان شناسان نسبت به مسئله تلویزیون و کودکان به حساب آورد. روان شناسانی که با این دید به اثر تلویزیون بر کودکان توجه کرده اند بر آن بوده اند که بین برنامه های مختلف تلویزیونی و کودکان مختلف رابطه و تداخلی پیدا کنند و از همه مهم تر مایل بوده اند بفهمند که چه خصوصیاتی در شخصیت روابط گروهی و تجارب طفل موجب آن می شود که برنامه خاصی را نسبت به برنامه های دیگر ترجیح بدهند و به دنبال کسب تجارب از راه تماشای برنامه تلویزیونی باشد.»[۳۱۱]
از جمله انگیزه هایی که فرد را برای کسب اطلاع و یادگیری به سوی رسانه سوق می دهد، ” نیاز به شناخت” است. نیاز به شناخت مشخصه ای شخصیتی است که سبب می شود فرد از تفکر لذت ببرد. این تمایل موجب می شود. فرد به پیام هایی که مستلزم تفکر و فعالیت بیشتر مخاطب است بیشتر توجه و فکر کند.
در تحقیق رابین[۳۱۲] پنج انگیزه کلی برای تماشای تلویزیون عنوان شده است که عبارتند از :
گذراندن وقت
عادت
کسب اطلاع
سرگرمی و تفریح
همدم یابی و فرار از مشکلات
شرام و پارکر سه دلیل اصلی لذت طلبی،کسب اطلاع و استفاده اجتماعی را برای تماشای تلویزیون ذکر می کنند، در حالی که دلایلی چون سرگرمی، فرو رفتن در جهان تخیلی (رویا) هم ذات پنداری با افراد جالب و جذاب، فراموش کردن مشکلات زندگی واقعی، فرار از کسالت کارهای یکنواخت روزمره و… را از دلایلی دانسته اند که به لذت طلبی مربوط می شود.
کوهن[۳۱۳]، لوی و گلدن[۳۱۴] مواردی چون کسب موفقیت، رهایی از خستگی، تفریح، آگاهی از آنچه در جهان می گذرد، فرار از تنهایی، یافتن موضوعی برای صحبت با دوستان و والدین را در زمره دلایلی می دانند که کودکان را به سوی تلویزیون سوق می دهند.[۳۱۵]
۶-۸: چگونگی و میزان تماشای تلویزیون در دوران کودکی
گزارش های والدین در مورد تماشای تلویزیون کودکشان نشان داده است که تماشای مداوم تلویزیون در کودکان بین سنین دو و سه سالگی شروع می شود. “ویلبر شرام” و همکارانش گزارش داده اند که طبق شهادت والدین، سن دو سال و هشت ماهگی میانگین سن تماشای منظم در کودکان است. دیگر مشاهدات منتشر شده بعد از شرام، توجه رو به رشدی را از سن دو سالگی آشکار ساخته است. در شرایط تصنعی تر پژوهشگران افزایش سریعی در فراوانی نگاه کردن به صفحه تلویزیون در سن دو و نیم سالگی مشاهده کرده اند. با وجود آنکه به ظاهر کودکان از زمانی که نوزاد هستند شروع به تماشای تلویزیون می کنند این دستگاه به هیچ وجه توجه مداوم آنها را به خود معطوف نمی دارد.[۳۱۶]
این طور نیست که کودکان جلوی تلویزیون بنشینند و به آن چشم بدوزند. نحوه تماشای آنها به شکل قابل توجهی از یک روز تا روز دیگر و حتی از یک لحظه تا لحظه دیگر فرق می کند. مطالعات انجام شده نشان می دهد که کودکان به دفعات زیاد به تلویزیون نگاه کرده و چشم از آن برمی دارند. اندرسون[۳۱۷] و همکارانش نام الگوی گسستگی در توجه را پیشنهاد داده اند. کودک در مدت زمانی کمتر از پانزده ثانیه توجه خود را از تلویزیون به چیز دیگر و بالعکس تغییر می دهد. در توجه کودکان به تلویزیون دو دیدگاه متضاد وجود دارد. یکی این که توجه کودکان به واسطه کیفیت ظاهری تلویزیون کنترل می شود. یعنی با تغییر محرک فیزیکی همراه با تغییر صحنه های بصری، موسیقی هایی که کودک از قبل با آنها آشنایی دارد، تأثیر صدا و… دیدگاه دیگر اینکه کودکان خود با توجه به وقایعی که روی صحنه اتفاق می افتد و از نظر آنها معنی دارد، یاد می گیرند توجه خود را کنترل کنند.[۳۱۸]
این تحقیقات با مشخص کردن اینکه خردسالان توانایی توجه مداوم به برنامه های در حال تماشا را ندارند ممکن است بعضی از نکات را، زمانی که در حال توجه به چیزهایی غیر از صحنه نمایش هستند از دست بدهند. بنابراین باید مخصوصاً در انیمیشن های آموزشی که هدف اصلی یادگیری کودک است مطالب چندین بار تکرار شود، تا حداقل در یکی دو مورد، که کودک مشغول تماشاست موفق به یادگیری شود.
مطالعات انجام شده درباره توجه بصری به صفحه تلویزیون بستگی به گیرایی حوادث خاص یا اتفاقی دارد که در برنامه ها رخ می دهد. برخی از برنامه های ویژه ای که کودکان تماشا می کنند بیشتر از برنامه های دیگر نگاه بچه ها را به خود معطوف می دارد. زمانی که تغییر ناگهانی در نظم اجرای برنامه پیش می آید. با صداهای خنده دار ظاهر می شوند یا سر و صدای بلند کودکان شنیده می شود و روی صفحه ظاهر می شوند. به احتمال زیاد بینندگان جوان چشمان خود را به سوی صفحه برمی گردانند. توجه کودک با ویژگی های فیزیکی یک برنامه سازمان دهی می شود. نوزادان و کودکان نوپا بیشتر از همه با چنین روش هایی کنترل می شوند. چرا که معلوم شده است آنها بیشتر وابسته به انگیختار هستند.[۳۱۹]
جروم سینگر[۳۲۰] در تحقیقی ارزشمند اظهار کرده است که عکس العمل جهت دهنده اساس تماشای تلویزیون است. این حالت از نیازی ابتدایی برای دانستن آنچه در حال روی دادن است ناشی می شود. مطالعه ای گزارش کرده است که بچه های شش ماهه زمانی کنار تلویزیون بدون اسباب بازی رها می شوند تا حدی به تلویزیون توجه بصری می کنند. تحقیقات نشان داده است که مدت زمان توجه کودکان به تلویزیون در سنین بین ۱۲ تا ۴۸ ماهگی چهار برابر می شود. بخشی از این افزایش با افزایش در مدت زمان نگاه کردن به صفحه تلویزیون ارتباط دارد اما در سن تقریباً ۳۰ ماهگی به نظر می رسد که این افزایش در وهله اول افزایش بسیار زیاد تکرار نگاه کردن به تلویزیون باشد. تقریباً بین دو تا دو و نیم سالگی کودکان دگرگونی قابل توجهی در جهت میزان تماشای تلویزیون نشان می دهند. تا این سن به ظاهر کودکان هنگام روشن بودن تلویزیون تنها توجه غیر منظم به آن نشان می دهند. کودکان بزرگتر طوری تلویزیون تماشا می کنند که مفهوم آن می تواند تماشای تلویزیون باشد. این عامل را می توان از این طریق دریافت که آنها را از نظر فیزیکی خود را در برابر تلویزیون قرار می دهند. بنابراین اگرچه ممکن است هنوز هم در حال بازی باشند، فعالیت مرکزی تلویزیون است و نگاه کردن به آنها دفعات بیشتری صورت می گیرد.[۳۲۱]
دو دیدگاه در مورد چگونگی توجه کودکان به تلویزیون وجود دارد. یک دیدگاه این است که حالات رو بروی تلویزیون در پاسخ به تلویزیون با بزرگتر شدن آنها و عبور از مراحل اولیه پرورش فکری به طور منظم تغییر می کنند و از نظر ادراکی وابسته هستند. به این معنی که بیشتر احتمال دارد که کودکان خیلی کم سن و سال تر با تأثیرات آشکار سمعی و بصری توجه خود را به تلویزیون معطوف کرده باشند. کودکان کم سن و سال تمایل دارند برجنبه های مملوس برنامه به ویژه تغییر سرعت عمل فیزیکی و نوع شخصیت های درگیر تمرکز کنند. کودکان بزرگتر نسبت به جنبه های ناملموس برنامه ها حساس ترند. جنبه هایی چون رابطه بین حوادث و شخصیت هایی که شکل معناداری از درک کودکان و نحوه دنبال کردن خط سیر داستان ناشی می شود. حامیان این نظریه می گویند کودکان در برابر تلویزیون تنها عکس العمل ناچیزی نشان می دهند و این طور نیست که فعالانه به دنبال آن باشند تا به آن چیزهایی که برای آنها پر معنی است توجه کنند. نیز معتقدند که در حقیقت رفتار تماشای تلویزیون را در کودکان دگرگونی ناگهانی و اغلب فریبنده کنش های بصری یا تأثیرات صوتی برنامه ها کنترل می کنند.
نظریه دیگر نظریه فعال بودن تماشای تلویزیون است که حکمی اساساً متفاوت دارد. این نظریه اظهار می کند که کودک به چیزهایی توجه می کند که برایش قابل درک باشد. بنابراین توجه فرد با توجه به میزان درک او کم یا زیاد می شود. برخی از محققان گفته اند که میزان توجهی که کودکان به تلویزیون معطوف می دارند به طور فعال و راهبردی بی واسطه نیست. آنها برای فهمیدن و دنبال کردن برنامه هدایت می شوند. آنها همچنین اظهار می کنند که کود کان قبل از سه سالگی یاد می گیرند که این طور عمل کنند و ممکن است این فرآیند تقریباً به خودی خود و صرفاً در اثر کارکردی از تجربه اولیه شان نسبت به تلویزیون رخ دهد. توجه بصری کودکان به صفحه تلویزیون در سطح وسیع به وسیله میزان درک آنها از وقایعی که در برنامه ها رخ می دهد هدایت می شود.
دو نوع ویژگی برای شکل یا قالب برنامه شناخته شده است: ویژگی های سمعی و ویژگی های بصری. تفاوت اصلی بین این دو ویژگی در نحوه توانایی آنها و تأثیرگذاری و کنترل توجه بیننده است. از سوی دیگر ویژگی های سمعی می توانند توجه کودک را حتی زمانی که به طور مستقیم در حال تماشای تلوزیون نیست به سوی آن جلب کند. ثابت شده است که تأثیرات سمعی یا شنیداری از شیوه های اصلی جلب توجه درباره کودک هستند. در حالی که ویژگی های بصری در حفظ توجه کودک بهتر عمل می کردند به بیان دیگر نوعی تغییر در گفتگوهای انجام شده آشنایی قبلی به صداها یا موسیقی می تواند کودک را به نگاه کردن به صفحه تلویزیون تشویق کند. اما این نگاه کردن تنها در صورتی می تواند به طول انجامد که آنچه اتفاق می افتد از نظر بصری نیز مورد علاقه واقع شود.[۳۲۲]
مطالعات دیگر انگیزه کودکان را برای فهمیدن تلویزیون به عنوان نخستین عامل هدایت کننده توجه آنها ذکر می کند. به بیان دیگر روز به روز مدارک بیشتری فراهم می شود که نشان می دهد کودکان توجه خود را فعالانه به سوی محتوای آن دسته از برنامه های تلویزیونی جلب می کنند که از نظر آنها قابل درک است. شواهد بیشتر مبنی بر اینکه توانایی برای دنبال کردن برنامه، نگاه کردن به آن را تحکیم می بخشد، از این واقعیت ناشی می شود که زمانی که برنامه ای به شکل پیچیده دوباره تدوین می شود مجموعه ای در هم آمیخته و بی نظم به وجود می آید. در جلب توجه بینندگان (سنین بین سه تا شش سالگی) آن هم برای مدت بسیار طولانی ناموفق خواهد بود. بچه ها می گویند که بیشتر در مورد بخش هایی از برنامه فکر می کنند که می توانند آن را درک کنند و زحمت فکر کردن درباره آن بخش هایی از برنامه که برای آنها مفهومی ندارد یا درک کمی به آنها می دهد به خود نمی دهند.[۳۲۳]
۶-۹: تأثیرات انیمیشن بر کودکان
تلویزیون تنها برای سرگرمی کودکان ساخته نشده است، بلکه قصد دارد آنها را آموزش و در معرض اطلاعات قرار دهد. کودکان اغلب ادعا می کنند که تلویزیون روش های مختلف یادگیری را در اختیار آنها می گذارد. به آنها، هم علم واقعی را می آموزد و هم یاد می دهد که چگونه با مردم دیگر و موقعیت های اجتماعی مختلف مواجه شوند. شکی وجود ندارد که کودکان چه از طریق برنامه هایی که برای سرگرمی آنها طراحی شده اند و چه از طریق برنامه هایی که وظیفه آموزش آنها را برعهده دارند، آموزش دیده می شوند. موفق نشدن کودکان در یادگیری مستمر از طریق برنامه های تلویزیونی در درجه نخست به روش ارائه و استفاده از آن بستگی دارد. اگر کودکان تصمیم بگیرند به منظور سرگرمی تلویزیون تماشا کنند بیشتر چیزهایی را که تماشا می کنند به راحتی فراموش می کنند و میزان کمی از آنها در ذهنشان باقی می ماند. از سوی دیگر اگر به آنها این انگیزه داده شود که از طریق تماشای تلویزیون درباره چیزی اطلاعات کسب کنند، احتمال فراگیری آنها خیلی بیشتر خواهد بود. یادگیری و عدم یادگیری کودکان از طریق تلویزیون به آمیزه ای از عوامل بستگی دارد که به پیشینه علمی و علایق کودکان، دلایل تماشای تلویزیون، میزان تمرکز آنها هنگام تماشای برنامه و روش تهیه برنامه برمی گردد.[۳۲۴]
تحقیقات بسیاری آشکار ساخته است که برنامه و انیمیشن های آموزشی این توانایی را دارد که علم کودکان را در زمینه های مختلف علمی افزایش دهد. عدم موفقیت در به انجام رساندن این توانایی اغلب ناشی از درک نادرست تولیدکنندگان برنامه نسبت به نیازهای مخاطبان، علایق و توانایی آنهاست. هر جا که تحقیقات وسیعی بر روی مخاطبان صورت گرفته نتیجه اش تولید برنامه های موثر و نیز پرطرفدار بوده است.
با توجه به گفته های پیشین یک انیمیشن موفق آموزشی علاوه بر اینکه باید سرگرم کننده و جذاب باشد باید برای کودک قابل درک هم باشد؛ اما چگونه توانایی آنها برای پیگیری و درک و فراگیری محتوای انیمیشن های آموزشی تلویزیون پرورش یابد؟ آیا عوامل خاصی که سبب این پرورش یا اعتلای آن هستند وجود دارد؟ در رساله مهرداد دبیری تحت عنوان نقش انیمیشن بر فرآیند یادگیری کودکان (۱۳۷۶) به نکاتی دراین باره اشاره شده است که به نظر می رسد کارساز باشد. این نکات به این شرح است:
تکرار: موضوعی که غالباً در یک فیلم زنده یا انیمیشن، بر روی آن چندین بار تأکید و تکرار شود به احتمال زیاد در ذهن مخاطب تأثیر گذار خواهد بود.
روشنی: ایده ای که به روشنی و نظمی منطقی و بدون وجود مطالب و یا تغییرهای بی ربط و یا ایده های متضاد ارائه می شوند، به احتمال زیاد تأثیری از خود به جای می گذارند.
مشارکت: محتوایی که بییننده را در طول تماشا، به مشارکت فعال در شرح آن می کشاند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
هویت: محتوایی که به کودکان اجازه می دهد تا با شخصیت های اصلی به خاطر شباهتی که به کودکان دارند شناخته شوند و یا ویژگی هایی را متجسم سازند که کودکان در آرزوی آن هستند. به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
تغییر: محتوایی که در چهره های مختلف و متعدد و در شرایط متفاوت ارائه می شوند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.
واقعگرایی: محتوایی که به عنوان واقعیت و یا واقعیت گرایی به نمایش درمی آیند به احتمال زیاد دارای تأثیر است.[۳۲۵]
۶-۱۰: کودک و انیمیشن
کودکان، در حالی به فیلم های انیمیشن روی می آورند که در مقایسه با بینندگان بزرگسال و سازندگان این گونه فیلم ها، شناخت کمتری در مورد جهان مادی و معنوی و تخیلات و واقعیات زندگی دارند. این مسئله به مفاهیمی در مورد رابطه متقایل کودکان و فیلم های انیمیشن اشاره دارد:
کودکان ممکن است در صورت نداشتن آگاهی پس زمینه ای لازم برای فهم محتوای برنامه، یا از فهم آن عاجز باشند و یا آن را غلط درک کنند.
کودکان ممکن است محتوای فیلم انیمیشن را به عنوان اطلاعات دقیق پذیرا شوند. در حالی که از نظر بینندگان بزرگسال دارای شناخت، اطلاعات به شکل دیگری ارزیابی می شود.
کودکان ممکن است بدون توجه شایسته به اهداف و انگیزه های تولید و پخش فیلم انیمیشن به ارزیابی آن بپردازند.
بنابراین ما با کودکانی روبرو هستیم که شناختی از دنیای مادی و اجتماعی خود ندارند، مشتاق فراگیری درباره آنند و فقط نسبتاً با ابزارهای لازم برای فراگیری مجهز شده اند. برای رسانه های گروهی همین ویژگی هاست که کودکان را در مقایسه با بزرگسالان مخاطبان خاص می سازد.
البته ممکن است بزرگسالان نیز آگاه نباشند یا اطلاعاتشان نادرست باشد، اشتیاق به فراگیری داشته باشند و یا فراگیرانی نالایق باشند،؛ اما این ویژگی ها در میان بینندگان بزرگسال کمتر به چشم می خورد. به هر حال می توان بر این نکته تاکید کرد که کودکان درباره غالب موضوع ها کمتر می دانند. نسبت به فراگیری بسیاری از چیزها علاقه بیشتری دارند و در عین حال توانایی آنان برای درک و فراگیری محدود است. همین مسئله آنها را موردی جالب برای بررسی می کند. آنچه که یاد می گیریم می تواند در پرورش، تعلیم و اجتماعی کردن کودکان مفید واقع شود.
سینماگر یا انیماتور روشنفکری است که لزوم تغییر در جامعه اش را حس می کند و برای انجام این رسالت از هنر تصویر متحرک و سینما بهره می گیرد. او در جامعه و رفتار و روابط انسان ها تعمق می کند، لایه های اجتماع را می کاورد، رخدادها، روابط انسانی و رفتارهایی را که برای دیگران نادیدنی و از چشم هایشان پنهان است می بیند و آنچه را که هست در می یابد.
در مرحله دوم می کوشد راه رسیدن به آنچه را که هست، به آنچه که باید باشد یا به عبارت دیگر انتقال از وضع موجود به شرایط مطلوب را به مخاطبانش نشان دهد، در واقع سینما یا تصویر متحرک با این کار دست به یک آموزش تصویری می زند.

حتما بخوانید :   مقاله - مطالعه تطبیقی مبارزه با تامین مالی تروریسم درحقوق ایران و حقوق بین الملل- ...

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  pipaf.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت

Next Post

تأثیر تماشای انیمیشن مشوق نقاشی بر نقاشی های کودکان پیش دبستانی- قسمت ۱۲

پنج اکتبر 29 , 2020
برنامه های تلویزیون و اصولاً هر پیام ارتباط جمعی که اصول روان شناسی در تهیه و تنظیم آن به کار گرفته شده باشد، به بینندگان خود فرصت می دهد تحت تأثیر زیبایی و سایر خصوصیات روانی پیام از تقاضاها و مشکلات زندگی روزمره بگریزند و خود را با قهرمانان افسانه […]