تعیین ارزش غذایی و قابلیت هضم سه گونه مرتعی خلر(Lathyrus sativa)، قدومه(Alyssum inflatum) و گونه (Carex …

صفائیان و شکری(۱۳۷۵) در مطالعات فنولوژی در تعیین خوشخوراکی و ارزش غذایی ۲۲ گونه مراتع جلگه‌ای مازندران نشان دادندکه تغییرات میزان پروتئین در خانواده بقولات، به مراتب کمتر از گندمیان صورت میگیرد.
عالیخانی(۱۳۸۵) در بررسی و مقایسه کیفیت علوفه گونه‌های قابل چرای دام در مراتع مورد چرای ‌نژاد مغانی نشان داد که میزان CP، DMD و ME گونههای مختلف در مراحل فنولوژی و مناطق رویشگاهی مختلف دارای اختلاف معنی‌داری می‌باشد. بالاترین کیفیت علوفه ovina Festuca و پایین‌ترین کیفیت علوفه به گونه Hordeum glavum اختصاص دارد.
جعفری(۲۰۰۳) با برررسی پارامترهای قابلیت هضم و پروتئین خام در گونهLolium perenne با استفاده از روش NIR و شیمیایی، ارتباط نزدیکی برای صفت قابلیت هضم با ضریب همبستگی ۹۶% و اشتباه استاندارد ارزیابی ۶۱/۱ مشاهده کرد.
سافیگوئروا و همکارانش(۱۹۹۹) کاربرد NIR را برای تخمین تخریب علوفه شبدر سفید و نوعی چچم را در شکمبه با استفاده از کیسههای نایلونی مورد مطالعه قرار داده و نتایج حاکی از موفقیت و سرعت قابل اطمینان NIR در تخمین تخریب (هضم) ماده خشک و ارزش غذایی علوفه خصوصاً در بخش تولید بود.
دانیلی و همکاران (۲۰۰۴) ارزیابی کیفیت گراسهای علوفهای را به وسیله NIR برای پروتئین خام، ADF، خاکستر و غیره بهکار بردند و نتایج قابل قبولی را مشاهده کردند.
کریمی و همکاران(۱۳۸۰) با مطالعه ترکیبات شیمیایی و قابلیت هضم گیاه Ferula ovina در شهرستانهای مختلف استان فارس گزارش کردند که مقدار الیاف خام Fe،Zn، Ca، P، K، Na، Mg، Mn ماده آلی، پروتئین خام و چربی خام در این گیاه در شهرستانهای مختلف تفاوت معنیداری را نشان دادند. امّا ADF, NDF در شهرستانهای مختلف تفاوت معنیداری را نشان ندادند.
بال و همکاران(۲۰۰۱) بیان کردند که کودها، مخصوصاً نیتروژن محصول گراس‌ها را افزایش داده و باعث افزایش میزان پروتئین خام می‌گردد و در مطالعه‌ای با استفاده ۷۰ پوند در ایکر کود نیتروژنه در مرتعی با علوفه یک نوع گراس( ارزن)[۴۵] آنها نتیجه گرفتند که مقدار پروتئین خام از ۳/۵ به ۴/۶ افزایش یافته و جذب ماده غذایی نیز ۱۱ درصد بهبود کرد.
ژائو و فنگ[۴۶](۲۰۰۱ ) با بررسی بر روی گونههای هالوفیت نشان دادند که گونههای Halostachys.caspica و Halocnemum strobilaceum جزگونههای گوشتی مناطق شمالغرب چین بوده و برای چرای دام استفاده می شوندو با خاکهای شور سازگارند.
کارسون[۴۷] و همکاران(۱۹۹۹) نمونههای برداشت شده از مرتع در نیوزلند و سیلاژ ذرت را توسط NIR ارزیابی کردند. ایشان توصیه کردند که این روش، یک روش سریع، کم هزینه و قابل اعتماد برای به دست آوردن ترکیبات شیمیایی علوفه میباشد.
گارسیا[۴۸]و کوزولین[۴۹](۲۰۰۶) پتانسیل روش NIR را به عنوان یک روش سریع برای پیشبینی ترکیبات شیمیایی علوفه با مدلهای کالیبراسیون وسیع مورد ارزیابی قرار دادند و بیان داشتند که این روش به عنوان یک روش معمول برای برنامههای تولیدی میتواند مورد استفاده قرار گیرد، به شرطی که کالیبراسیون متناسب برای هر گونه در فصل رویشی و شرایط منطقه ایجاد شده باشد.
والنسیاگا[۵۰]و سالیبا[۵۱](۲۰۰۶) برتری و فواید روش NIR و پتانسیلهای آن را برای ارزیابی کیفیت علوفهها مورد بررسی قرار دادند. آنها همچنین، به کاربرد این روش در زمینه تولیدات دامی و تعیین کیفیت تولیدات کشاورزی با چندین منبع اشاره کردند.
ویلمن[۵۲] و همکاران(۲۰۰۰) کاربرد روش NIR را جهت بررسی ترکیب علوفههای سیلو شده، نسبت و مقدار تخریب(هضم) دیواره سلولی را مورد مطالعه قرار دادند. در بین ۲۵ نمونه گراس سیلو شده، نواحی طیفی قویترین همبستگی با هضمپذیری، در اطراف ۱۶۷۶ و ۲۲۲۸ نانومتر قرار داشت که تقریباً هم تراز با نواحی دارای همبستگی منفی با لیگنین بود.
نای[۵۳]و همکاران(۲۰۰۹) در نتایج تحقیقی میسر بودن استفاده از روش طیفسنجی مادون قرمز نزدیک را برای پیشبینی کربوهیدراتهای محلول در شویندههای خنثی، کسر های متعارفی آن و دیگر اجزای تشکیل دهنده غیر از اسیدهای آلی و باقیمانده اتانول نامحلول اسیدهای آلی در نمونههای یونجه و لوئیچه چمنی را نشان دادند.
ول[۵۴]و همکاران(۲۰۰۳) محتوی ماده خشک (DM)، نشاسته، قندهای محلول در آب و هضم پذیری آزمایشگاهی علوفه ذرت را با روش NIR مورد تحقیق و بررسی قرار دادند. کالیبراسیون با ۲۸۱ نمونه به انجام رسید. خطاهای استاندارد ارزیابی خیلی کم بودند. نتایج نشان داد که NIR بر اساس آسیاب شدن نمونهها میتواند به دقت و درستی پارامترهای کیفیت علوفه را تعیین کند.
راو[۵۵] و همکاران(۲۰۰۱) عوامل اصلی را که منجر به تغییر هضم پذیری و تولید دام، با خورانیدن یولاف به گاو و گوسفند میشود، بررسی کردند. آنها از پلیساکاریدهای غیرنشاستهای نامحلول NSP و ADF برای تعیین انرژی قابل هضم(DE) استفاده کردند و در بخش آنالیز نمونه ها از روش NIR سود بردند.
فانچون[۵۶]و همکاران(۲۰۰۹) مقایسه روشهای تعیین پروتئین خام و طیفسنجی مادون قرمز نزدیک را برای پیشبینی قابلیت هضم علف تازه مصرفی به وسیله گوسفند، مورد بررسی قرار دادند. هردو روش برای تعیین ماده آلی قابل هضم در مراتع مفید بوده است، امّا دادههای بزرگتری با روش NIR و دادههای کوچکتری با روش تعیین پروتئین خام به دست آمد.
ماهری سیس و همکاران(۲۰۱۱) به تعیین ارزش غذایی کاه سویا با روش کیسه نایلونی پرداختند. براساس نتایج، بخش محلول(a) کاه سویا خیل

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

ی کم بود، به ویژه از لحاظ ماده خشک و ماده آلی. پتانسیل هضم(a+b) کاه سویا برای ماده خشک، ماده آلی و پروتئین خام به ترتیب، ۹۷/۳۶، ۷۴/۳۷ و ۰۷/۶۸% و برای هضم موثر (نرخ خروج مایع۳ ۰۲/۰ در ساعت) ۴۰/۲۱، ۲۷/۲۲ و ۳۰/۴۸% بود. ایشان گزارش کردند که کاه سویا دارای قابلیت هضم ماده خشک و ماده آلی کم و قابلیت هضم پروتئین خام بالا در شکمبه میباشد.
اویتایانی و همکاران(۲۰۱۱) ناپدید شدن موادمعدنی پرمصرف را طی در فصل بارانی و خشک، در سه گونه گراس (Axonopus compressus، Pennisetum purpureum و Brachiaria decumbens) به روش کیسههای نایلونی اندازهگیری کردند. نمونهها به مدت صفر، ۲۴ و ۷۲ ساعت انکوباسیون شدند. آنها گزارش کردند که ناپدید شدن ماده خشک و مواد معدنی(قابلیت حل)، بین گونهها و فصلها معنیدار بود (۰۵/۰>p). در زمان انکوباسیون صفر ساعت، مقادیر ناپدید شدن DM تقریباً ۱۶ و ۲۵% بود. بالاترین مقدار ناپدید شدن ماده خشک، مربوط به گونه Pennisetum purpureum ( تقریباً ۲۰%) بود. در زمان انکوباسیون ۲۴ ساعت، ناپدید شدن ماده خشک و مواد معدنی بیشتر زمان قبلی بود و میانگین آن تقریباً ۷% افزایش یافت. در زمان ۷۲ ساعت، میانگین تقریباً ۶۰% بود و بیشترین مقدار مربوط به گونه Pennisetum purpureum میشد. نتایج مربوط به مواد معدنی نشان داد که فسفر بیشترین محلولیت را در آب داشت، به دنبال آن گوگرد، منیزیوم و کلسیم قرار داشتند.
سکر و کان[۵۷](۲۰۱۲) به ارزیابی پروتئین عبوری علوفه با دو روش کیسههای نایلونی و روش آنزیمی پرداختند و گزارش کردند که در برخی علوفهها بین دو روش همبستگی وجود دارد؛ ولی در برخی موارد مانند سیلاژ گندم، کاه عدس و یونجه خشک، روش کیسه های نایلونی بهتر میباشد.
مهدوی و نیکخواه(۱۳۸۴) استفاده از روش آزمون گاز و معادلات رگرسیونی در پیشبینی ارزش غذایی مواد خوراکی در تغذیه دامها را مورد بررسی قرار دادند. تجزیهپذیری ماده خشک در زمان ۹۶ ساعت برای یونجه، کاه گندم و ذرت سیلوشده به ترتیب عبارت بود از ۵۲/۷۱، ۰۲/۵۱ و ۸۹/۷۷ درصد و در زمان ۴۸ ساعت برای کنستانتره و پنبه دانه عبارت بود از ۵۹/۸۰ و ۵۱/۵۳ درصد و تجزیهپذیری مؤثر ماده خشک برای خوراکهای مورد آزمایش به ترتیب برابر ۴۰/۶۴، ۷۰/۳۶، ۴۳/۶۶، ۰۳/۷۶ و ۱۶/۴۸ درصد بود. همبستگی بین تجزیهپذیری ماده خشک، تجزیهپذیری پروتئین خام، تجزیهپذیری دیواره سلولی و تجزیهپذیری دیواره سلولی منهای همیسلولز با میزان گاز تولیدی بالا بود. از پیشبینی تجزیهپذیری این فراسنجهها از روی میزان گاز تولیدی بدون انجام آزمایشات هضمی امکان پذیر میباشد.
تکاسی و همکاران(۱۳۸۴) تعیین قابلیت هضم سرشاخه تاغ با دو روش دام زنده و آزمایشگاهی و اندازهگیری ضریب تجزیهپذیری آن با روش کیسههای نایلونی را مورد بررسی قرار دادند. نتایج به دست آمده میانگین و انحراف معیار قابلیت هضم با روش دام زنده برای ماده خشک تاغ ۹۶/۰± ۵۵/۴۰ درصد و با روش آزمایشگاهی برای ماده خشک، ماده آلی و ماده آلی در ماده خشک به ترتیب برابر بود با ۲۵/۳ ± ۹۳/۴۴، ۴۱/۴ ± ۳۶/۳۴، ۸۱/۳ ± ۵۰/۲۹ درصد و ضریب تجزیهپذیری ماده خشک برای ۹۶ ساعت انکوباسیون در شکمبه ۸۲/۴ ± ۷۶/۴۱ درصد به دست آمد.
کاظمی و همکاران(۲۰۰۹) ارزش غذایی ۴ گونه از علفهای هرز غالب را با استفاده از دو روش In-sittu و In-vitro ارزیابی کردند. گونههای مورد بررسی، شامل Sorghum halepense، Salsola kali، Convolvulus arvensis و Portulaca oleracea بود. بیشترین مقدار گاز تولید شده در ۱۲۰ ساعت، مربوط به گونه Sorghum halepense (۶۷/۱۱۶ میلیلیتر/ ۳۰۰ میلیگرم از نمونه) و کمترین مقدار در همان زمان، مربوط به گونه Portulaca oleracea (35/66 میلیلیتر ۳۰۰ میلیگرم از نمونه) بود. مقادیر NDF، OM، Pr و DM بین گونههای بررسی شده، متفاوت بود. آنها توصیه کردند که بر اساس نتایج،Sorghum halepense بیشترین ارزش غذایی را نسبت به سایر گونههای ارزیابی شده دارد ولی آزمایشات بیشتری برای تعیین ارزش غذایی آن لازم می باشد.
کیانی نهند و همکاران(۲۰۱۰) به تعیین انرژی قابل متابولیسم(ME) و مواد آلی قابل هضم موجود در برگ درخت بادام با روش تولید گاز پرداختند. مقدار گاز تولید شده پس از ۲۴ و ۹۶ ساعت به ترتیب ۸۹/۵۲ و ۰۵/۶۰ میلیلیتر بر ۲۰۰ میلیگرم نمونه بود. قابلیت هضم مواد آلی ۹۶/۷۴% و انرژی قابل متابولیسم (DM gK Mj) 03/11 گزارش شد. آنها توصیه کردند که برگ درخت بادام، ارزش غذایی نسبتاً خوبی برای نشخوارکنندگان دارد.
آندرس[۵۸]و همکاران(۵ ۲۰۰) ۱۰۷ نمونه گیاهی چمنزار های طبیعی را واقع در کوههای لئون[۵۹](شمال غربی اسپانیا) به وسیله ترکیب گیاهشناسی مختلف و مراحل مختلف رشد رویشی شناسایی کردند و NIR را برای پیشبینی پارامترهای کیفیت نظیرهضم پذیری(IVDMD)، پروتئین خام ودیواره سلولی ارزیابی کردند.
کلارک[۶۰]و همکاران(۱۹۹۶) مقایسه دو نوع یولاف و تأثیر شکستن دانه جو را روی هضمپذیری در گاو و گوسفند، مورد بررسی قرار دادند. ایشان فاکتور های هضمپذیری ماده خشک(DMD) In-vivo را با استفاده از NIR برای تیمارهای خود اندازه گیری کردند.
قره شیخلو و همکاران(۲۰۱۲) ارزش غذایی سه گونه مرتعی Dactylic glomereta، Onobrychis sativa و Setaria galauca را ارزیابی کردند. Onobrychis sativa بیشترین مقدار پروتئین خام(۹۵/۲۳%) و کمترین مقدار ADF(78/37%) نشان داد. همچنین Setaria galauca کمترین مقدار پروتئین خام(۹۵/۷%) و بیشترین مقدار ADF(73/45%) را دارا بود.
نای و همکاران(۲۰۰۹
) در نتایج تحقیقی میسر بودن استفاده از روش طیفسنجی مادونقرمز برای پیشبینی کربوهیدراتهای محلول در شویندههای خنثی، کسرهای متعارفی آن و دیگر اجزاء تشکیل دهنده به جزء اسیدهای آلی و باقیمانده اتانول نامحلول اسیدهای آلی در نمونه های یونجه و لوئیچه چمنی را بیان داشتند.
ساندرا و همکاران(۲۰۰۴) به بررسی انرژی چربی با روش طیفسنجی مادون قرمز پرداختند. نتایج حاصله نشان از مفید بودن روش طیفسنجی مادون قرمز برای پیشبینی انرزی مشتق شده از چربی محصولات غذایی داشت.
مککان و همکاران(۲۰۰۶) پیشبینی ارزش غذایی جو برای خوکهای در حال رشد با روش طیفسنجی مادون قرمز را مورد مطالعه قرار دادند. نتایج نشان از روابط بهتر و قویتر و خطاهای استاندارد پائینتر بین مقادیر واقعی و پیشبینی شده بهوسیله طیفسنجی مادون قرمز را داشته و امکان پیشبینی ارزش غذائی جو برای خوکهای در حال رشد را میسر ساخته است. ایشان تحقیقات بیشتری برای نمونههای برزگتر را لازم دانستهاند.
تایوانا[۶۱]و همکاران (۲۰۰۳) نشان دادند که کشت مخلوط ۳ گونه شبدر ایرانی، یولاف و چچم، درصد تولید DMD,CP را بهبود میبخشند.
هدتک[۶۲]و همکاران(۲۰۰۲) اقدام به تعیین کیفیت علوفه ۷ گونه گیاهی در ویسکانسین[۶۳] تحت شرایط کوددهی با کود نیتروژنه و بدون کود کردند. آنها اینطور نتیجه‌گیری کردند که کود نیتروژنه بر میزان پروتئین خام اثر دارد ولی بر میزان هضم‌پذیری ماده آلی آزمایشگاهی، NDF و ADF اثر معنی‌داری ندارد.
لی و همکاران(۲۰۰۷) روش NIR را برای پیشبینی کیفیت علوفه رژیم غذایی گوسفند از طریق آنالیز مدفوع بهکار بردند.
تقیزاده و همکاران(۲۰۰۸) به تعیین ارزش غذایی یونجه با استفاده از روش In-situ و تولید گاز پرداختند، که نتایج حاصله نشان از همبستگی میان دو روش داشت. روش In-situ ارزشهای بالاتری از روش تولید گاز میتواند نشان دهد.
چنوست و همکاران(۲۰۰۱) با استفاده از روش تولید گاز برای پیشبینی ارزش انرژی گیاه علوفهای پرداخته و بیان داشتند که گرچه روش تولید گاز بازده کمتری نسبت به استفاده از آنزیم سلولاز برای پیشبینی ماده آلی قابل هضم دارد، امّا روش جالبی در پیشبینی ارزش ماده آلی قابل هضم مصرفی مجموع مواد مغذی گیاهان علوفهای است.
فانچون و همکاران(۲۰۰۹) مقایسه روشهای پروتئین خام و طیفسنجی مادون قرمز برای پیشبینی قابلیت هضم علف تازه مصرفی بهوسیله گوسفند را مورد مطالعه قرار دادند. هردو روش برای تعیین ماده آلی قابل هضم در مراتع مفید بوده است ولی دادههای بزرگتری باروش طیفسنجی مادون قرمز و دادههای کوچکتری با روش پروتئین خام رانشان داده است.
فول[۶۴]و همکاران(۲۰۰۴) به بررسی کیفیت علوفه یک واریته جدید از چاودار(Secale cereal x S. Montanum) پرداختند. آنها در مطالعه‌شان به ارزیابی ماده خشک، پروتئین خام، و میزان فیبر پرداختند. آنها نتیجه گرفتند که مقدار فیبر در مرحله اولیه توسعه ساقه ۲۲ درصد و در مرحله سنبله‌دهی ۳/۳۴ می‌باشد که این مقدار نیز در مرحله بذردهی نیز افزایش می‌یابد. مقدار پروتئین خام تغییرات معنی‌دارتری نسبت به محتوای فیبر از خود نشان داد. بیشترین مقدار پروتئین خام ۷/۳۰ درصد در مرحله اولیه توسعه ساقه بود. این میزان در مرحله اواخر ساقه‌دهی ۲/۲۳ درصد و در سنبله‌دهی ۳/۹ درصد بود. آنها همچنین بیان کردند که به نظر می‌رسد برای چرا، اوایل فاز توسعه ساقه بهترین اپتیمم باشد و چرا تا زمان سنبله‌دهی ممکن است.
حشمتی و همکاران(۱۳۸۵) در بررسی ارزش غذایی گونههای مرتعی (Melilotus officinalis) ،(Trifolium repens) ،(Trifolium pratens) ،(Onobrychis sativa) ، (Medicago sativa) ،(Hordeum violaceum) ،(Poa bolbosa) ،(Hordeum bolbusum) ، Dactylis glomerata))، Alopecurus textiles Boiss) ) و ( Alopecurus arundinaceus poir) را مورد بررسی قرار داده و پارامتر ماد ه خشک، پروتئین خام، الیاف خام، چربی خام، خاکستر، انرژی خام، انرژی قابل متابولیزم، کل انرژی قابل هضم و سلولز، همیسلولز و لیگنین را اندازه گیری کردند. در بین گونههای مورد مطالعه شبدرسفید بالاترین میزان الیاف خام و سلولز، همی سلولز و لیگنین درصد پروتئینخام و علف باغ کمترین درصد را به خود اختصاص داد. بهطور کلی بالاترین ارزش غذایی مربوط به شبدر زرد و پایینترین مربوط به علف باغ است.
تکاسی و همکاران(۱۳۸۶) درتعیین قابلیت هضم سرشاخه تاغ با دو روش دام زنده و آزمایشگاهی و تعیین ضریب تجزیهپذیری آن با روش کیسههای نایلونی نشان دادند که با توجه به ترکیبات شیمیایی، گونه تاغ میتواند در تغذیه دام نشخوارکننده مصرف شود.
کوکسول و کامستر(۱۹۷۶) اثرات سن گیاه را روی چهار گونه مرتعی مورد مطالعه قرار دادند و نشان دادند که با افزایش سن قابلیت هضم ماده خشک و مقدار پروتئین کاهش و در مقابل فیبر خام و لیگنین افزایش یافت.

مدیر سایت

Next Post

پژوهش دانشگاهی - تعیین ارزش غذایی و قابلیت هضم سه گونه مرتعی خلر(Lathyrus sativa)، قدومه(Alyssum inflatum) و ...

د اکتبر 12 , 2020
به‌علت اقامت طولانی مدت حیوانات موردآزمایش درجایگاه مسقف و محصور خود در طول دوره تحقیق جهت جلوگیری از کمبود ویتامین‌ها و عوارض ناشی ازآن(خصوصاً به‌علت نخوردن آفتاب به پوست حیوانات، از ویتامینهایD,A و C به‌طور تزریقی استفاده ‌شد. ۳-۱-۵- جایگاه حیوانات و مکان انجام آزمایش بعداز عمل، حیوانات آزمایشی در […]