خرید ارشد : ضرورت تفکر استراتژیک

۲-۳-۲-۱- تعریف تفکر

تفکر شامل انجام عملیات ذهنی روی اطلاعاتیه که احساس می کنیم، درک می کنیم، می آموزیم و می اندوزیم. از تحقیقات به عمل اومده درباره ی «تفکر» اینجور نتیجه می­شه که تفکر تنها بعد از گذشت مراحلی از رشد و تکامل رفتار شروع می­شه و انجام می­گیرد. هرگونه تفکر لازمه وجود محرکه (هاضمن و بقیه، ۱۳۷۹: ۳۰۸). روند تفکر طبق قوانین خاص پیش می­رود. با وجود تحقیقات تجربی درباره ی روند تفکر در آدم هنوز نامعلوم ها زیادی وجود دارن که مورد مطالعه روان­شناسا می­باشن. تفکر در آدم، شامل نشونه­ها و رموز (سمبل­ها) است.

بعضی بیان می­دارن که چون روند تفکر از دید زمان در کرانه پایانی پردازش اطلاعات قرار می گیرد و چون تفکر از پایهً بحث­ای پیچیده س، مطالعه ی اون بالاتر از سطح مفهومی و مهارت تکنیکی ماست. بنابر این خیلی از ویژگی­های روند تفکر بازم پوشیده مونده. تفکر فرایندیه که بدون وسیله یه بازنمای ذهنی جدید از راه تبدیل اطلاعات و تعامل پیچیده بین صفات ذهنی داوری، خیال، دلیل آوردن، تصور و حل مسئله تشکیل می­شه. تفکر، فراگیرترین عنصر از بین عناصر سه گانه روند تفکره و ویژگی اون بیشتر جامعیته تا یاد گرفتن. در مورد اینکه تفکر یه فعالیت «داخلی» است، یا تنها تا اونجا هست که از دید رفتاری قابل اندازه گیریه، هنوز مشاجراتی هست. در مورد تفکر سه ایده اساسی هست: تفکر شناختیه، یعنی «به طور داخلی» تو ذهن رخ می­دهد، ولی از رفتار قابل استنباطه. تفکر فرایندیه که شامل بعضی دستکاری­های علم در سیستم شناختیه، در حالی که آدم حرکتش رو مورد تأمل قرار می­دهد خاطرات گذشته با اطلاعات فعلی ترکیب شده و علم اون رو در مورد موقعیت تغییر می­دهد. تفکر به سمت رفتار و منتهی به اون می­شه، تا مشکلی «حل» شه یا به سمت یه راه حل جهت گیری داره. گیلفورد تفکر رو رفتار رمزی (ظاهری) تعریف می­ کنه، چون هرگونه تفکر با علامت­هایی سرو کار داره که جانشین وسایل هستن. درحقیقت وقتی یه نفر فکر می­ کنه یعنی می تونه به وسیله نمایندگان رمزی (ظاهری) اشیای خارجی و حوادث به اونا بپردازه که بیشترً صورت­های ذهنی و کلمات هستن که به اونا گفته می­شن. یعنی تفکر به آدم امکان می­دهد که وسایل و حوادث رو نه در دنیای واقعی و عینی بلکه در عالم رموز ببینه و میان اونا رابطه برقرار کنه. در واقع احساس، شخص رو از وجود چیزی آگاه می­ کنه، اندیشه، وجود اون چیز رو روشن می­سازه و احساسات و احساسات می­می گن که اون چیز، مطلوبه یا بد و پذیرفتنیه یا رانده شدنی.

مشکلی

تفکر یعنی رهبری و توجیه فعالیت­های ذهن به حل مسأله یا مشکلی که شخص برخورد می­ کنه، یعنی، فکر کردن یا تفکر به اون نوع فعالیت یا رفتار ذهنی و عقلی گفته می­شه که به حل مسأله­ای متوجه باشه، چون وجود مشکل یا مسأله[۱] است که شخص رو به تفکر برمی­انگیزد. تفکر فعالیت ذهنی انطباقیه که شخص رو به سازگاری با محیط خارج و نیازای داخلی قادر می­سازه، یعنی به اون امکان می­دهد به وضعی یا موقعیتی که در اون قرار گرفته طوری جواب دهد که نیازای موجودش رو ارضا کنه. هروقت عمل تفکر خود رو موشکافی کنیم می­بینیم که ما هنگام فکر کردن درباره یه مسأله یا مشکل، نشونه­ها یا رمزها(سمبول­ها) رو جانشین وسایل و افراد و شرایط می­کنیم. تفکر یه روند شناختیه که به وسیله رموز یا نشونه­ های[۲] نمایان گر وسایل و حوادث، مشخص می­شه. تفکر، شکل شناختی پیچیده­ای از رفتاره که فقط در مرحله تقریباً پیشرفته­ای از رشد و تکامل انجام می­گیرد. وقتی با یه مسأله خاص مواجه می­شیم و تجربه­ها یا آموخته­های ما واسه حل اون کفایت نمی­کنن، روند تفکر در ما شروع می­شه. پس تا مسأله­ای نباشه که حل اون، احتیاجی رو ارضا می کنه یا واسه فرد مورد پسند و رضایت­بخشه تفکری انجام نمی­گیرد از این روی، حل مسأله رو «تفکر مستقیم» یا «تفکر هدایت شده»[۳] و یا جهت­دار می نامند که شامل دلیل آوردن (روند حل مسأله)، تفکر منطقی یا انتقادی، تخیل خلاق یا افکار تازه س (شعاری نژاد، ۱۳۷۰: ۳۱۱).

موشکافی

هامفری[۴] عقیده داره تفکر وقتی رخ می دهد که آدم مسئله ای راتشخیص می دهد و مسئله ای راحل می کنه. مسأله[۵] وضع تازه ایه که فرد با خصایص اون آشنایی نداره و تجربه هاش واسه برخورد با اون وضع کافی نیستن و اون ناگزیره فعالیت های خاصی انجام بده و راه ها و روش های مختلفی در پیش گیرد تا بتونه آشنایی لازم رو بدست آورد و اون مسئله رو حل کنه. عوامل مؤثر در تفکر و حل مسئله تفکرمتضمن یه عده اعمال وسیله ای با وساطتیه که بیشتر اونا به صورت کلمات و مفاهیمی می باشه. بنابر این تفکر دارای شروع، جهت، روش و پایانه. ویژگی های تفکر عبارتست از:

تفکر در آدم دارای سه ویژگیه:

  1. وجود مسئله یا مشکل.
  2. کاربرد و دستکاری تجارب قبلی
  3. کاربرد رموز ونشانه ها (سمبل ها) (شعاری نژاد، ۱۳۷۰: ۳۱۲).

بعضی از روان­شناسا معاصر از جمله گیلفورد می­گوید: تفکر رو رفتار رمزی (ظاهری) تعریف می کنن، چون هرگونه تفکر با علامت­هایی سرو کار داره که جانشین وسایل هستن. واقعا، وقتی یه نفر فکر می­ کنه یعنی می ­تونه به وسیله نمایندگان رمزی (ظاهری) اشیای خارجی و حوادث به اونا بپردازه که بیشترً صورت­های ذهنی و کلمات هستن که به اونا گفته می­شن. یعنی، تفکر به آدم امکان می­دهد که وسایل و حوادث رو، نه در دنیای واقعی و عینی، بلکه در عالم رموز ببینه و میان اونا رابطه برقرار کنه. در واقع، احساس، شخص رو از وجود چیزی آگاه می­ کنه، اندیشه، وجود اون چیز رو روشن می­سازه و احساسات و احساسات می­می گن که اون چیز مطلوبه یا بد، پذیرفتنیه یا رانده شدنی.

۲-۳-۲-۲- ویژگی های تفکر

ویژگی های تفکر عبارتند از:

۱- تفکر بدون تنظیم و ترتیب اطلاعات و معلومات موجود امکان نداره.

۲- تفکر واسه رسیدن به هدفی یا ارضای نیاز و تأمین منظوری انجام می­گرد مانند حل معما یا جدول.

۳- تفکر مستقیما نمیشه دید، بلکه از نتایجش مانند حل کردن یه مسأله یا مشکل می­توان وضع اون رو دریافت. مثلاً هروقت از شخصی بخوایم معمایی رو حل کنه می­توانیم حرکات اون رو آشکارا مشاهده کنیم، یعنی از روی حرکت­هاش بفهمیم که اون فکر می­ کنه.

۴- مردم در رفتار تفکر هم مانند بقیه رفتارها با همدیگه فرق دارن.

۵- تفکر می ­تونه لذت­بخش باشه.

۶- روند تفکر قابل راهنمایی و پرورشه و یادگیری از عوامل خیلی موثر در کیفیت اون می­باشه.

۷- تفکر یه روند شناختیه که به وسیله رموز یا نشونه­ های[۶] نمایانگر وسایل و حوادث، مشخص می­شه.

 

۸- تفکر، شکل شناختی پیچیده­ای از رفتاره که فقط در مرحله تقریباًپیشرفته­ای از رشد و تکامل انجام می­گیرد. وقتی با یه مسأله خاص مواجه می­شیم و تجربه­ها یا آموخته­های ما واسه حل اون کفایت نمی­کنن. روند تفکر در ما شروع می­شه. پس تا مسأله­ای نباشه که حل اون، احتیاجی رو ارضا می­ کنه یا واسه فرد مورد پسند و رضایت­بخشه، تفکری انجام نمی­گیرد از این روی، حل مسأله رو «تفکر مستقیم» یا «تفکر هدایت شده»[۷] و یا جهت­دار می­نامند که شامل دلیل آوردن (روند حل مسأله)، تفکر منطقی یا انتقادی، تخیل خلاق یا افکار تازه س.

هامفری[۸] چیزی که رو که امروز ما درباره ی تفکر می­دانیم اینجور خلاصه می­ کنه:

۱ـ به تجربه می بینم که تفکر وقتی رخ می دهد که یه موجود زنده، آدم یا حیوان، یا مسأله ای مواجه  می شید، مسأله ای رو تشخیص می دهد ومسأله ای رو حل می کنه.

۲- مسأله، وضعیه که با دلایلی موجود زنده رو از رسیدن به یه هدف باز می داره.

۳- تفکر، یه جور ترکیب فعال چهره هاییه که هر یک یه تیکه از وضع مسأله س که ً جدا هستن.

۴- تفکر، تجربه ی گذشته رو متضمنه، ولی اینکه تجربه قبلی چیجوری در تفکر مورد استفاده قرار می گیرد، هنوز به طور کاملً واسه روان شناسا روشن نشده.

۵- هرگونه فعالیت اندیشه ای در حیوان یا آدم، خواه رو یا پوشیده باشه، شامل «آزمایش وخطا» است.

۶- انگیزه در تفکر مهمه و واقعا، هر نوع تفکر متوجه هدفه.

۷- زبون با تفکر برابر نیس، ولی در تفکر آدم بزرگترین کمکه.

«مسأله»، وضع تازه ایه که فرد باخصایص اون آشنایی نداره و تجربه هاش واسه برخورد با اون وضع، کافی نیستن و ایشون ناگزیره فعالیت های خاصی انجام بده و راه ها وروش های مختلفی در پیش گیرد تا بتونه آشنایی لازم رو بدست آورد و اون (مسئله) رو حل کنه. تفکر شامل یه عده اعمال وسیله ای با وساطتیه که بیشتر اونا به صورت کلمات و مفاهیمی می باشه. تفکر دارای شروع، جهت، روش وپایانه و از عوامل زیر متأثر می شه:

  1. انگیزه: تفکر معمولا یه عمل یا روند برانگیخته س یا به گفته ورتایمر[۹] تفکرشخص تحت اثر آرزو، نیاز، روبرو شدن با یه جریان حقیقی از یه رابطه مبهم و ناآشکار و کم به یه رابطه روشن و رو و تناسب قرار داره به نظر این روانشناس هر مرحله در تفکر با انگیزه هایی تفکر شده.

در تفکر، دونوع انگیزه رو باید از هم تشخیص داد:

الف- انگیزه واسه رفتاری که بی درنگ مسأله ای پیش می آورد که ممکنه محبت، طمع، کنجکاوی و جاه طلبی باشه.

محبت

ب- انگیزه ای که خود مسأله واسه تکمیل حل مسأله بوجود می آورد. اولی در شروع تفکر و دومی در عمل اون هستش.

  1. عادت وآمادگی: تفکر به وسیله ی عادت و آمادگی هم راهنمایی می شه. تمرین حل مسأله مسائل تو یه راه یا یه روش مشخص ما رو مایل می سازه به اینکه هرمسأله تازه رو با همون روش عادی حل کنیم.
  2. عوامل ناخوداگاه: توضیح حال محققان و مخترعان نشون می دهد که ایشون مسأله ای رو حل کرده ان، وقتی که درباره ی اون نمی فکر کرده ان.
  3. بصیرت یا بینش[۱۰]: حل یه مسأله ممکنه به سه روش انجام گیرد:

الف- آزمایش و لغزش

ب- عادت مانند حل مسأله ریاضی با روش های عادی که آموخته ایم.

پ- بینش که هیچ کدوم از دو راه نامبرده نیس، بلکه تجربه های تازه ای به شخص متفکر می دهد و به طور یهویی بنظر می رسد. عناصرتفکر عبارتند از:«کلمات» و «صورت های ذهنی» یا «خیالات». به نظر می رسد که قسمت کلی ی تفکر ما به کلمات یا شکل های جور واجور رموز و نشونه ها بستگی داره و کم یه تیکه از اون به خیالات مربوطه.

رموز یا نشونه هایی که «تفکر» بکار می برد و وسیله کارش می باشه جور واجور و متعددند از اون جمله ان: صورت های ذهنی، معانی، الفاظ، ارقام، اشارات، نقشه های جغرافیایی، البته، نباید تصور کرد که «تفکر» یا فکر کردن، رابطه ما رو با جهان خارج قطع می کنه و حتی  می توان در گوشه ای از اتاق نشست و به تفکر پرداخت. بلکه منظور اینه که علم خارج مثلً وارد ذهن ما نمی شه بلکه ذهن ما فقط نشونه ها یا رموز اون رو در خود نگاه می داره و با تجربه و ترکیب اونا می توان به حل مسائل عینی – مثلا برداشتن مانع از سر راه هدف خود – بپردازه. ازطرف دیگه، این رمزها و نشونه ها پیوسته در حال تغییرند و رابطه ما با عالم خارج یا واقعیت ها باعث افزایش اونا وگاهی اصلاح اونا می شه.

از تحقیق های به عمل اومده درباره ی «تفکر» اینجور نتیجه می­شه که:

۱-  تفکر تنها بعد از گذشت مراحلی از رشد و تکامل رفتار شروع می­شه و انجام می­گیرد.

۲- هرگونه تفکر لازمه وجود محرکه.

۳- روند تفکر طبق قوانین خاص پیش می­رود.

۴- بعضی از شکل های جور واجور تفکر، خیلی سخت و پیچیده و بعضی آسون و ساده هستن.

۵- با وجود تحقیقات تجربی درباره روند تفکر در آدم هنوز نامعلوم ها زیادی وجود دارن که مورد مطالعه روان شناسا می­باشن.

۶- تفکر در سطح بالا و خلاق به آدم اختصاص داره.

۷- تفکر همیشه به طرف آینده متوجهه.

۸- تفکر در آدم، بیشترً شامل نشونه­ها و رموز (سمبل­ها) است.

۲-۳-۲-۳- امتیازات تفکر

  1. تفکر از این جهت که نشونه ها و رمز ها رو به کار می برد به آدم کمک می کنه که تجربه های گذشته اش رو در زمان حال یا واسه حل مسائل روزش مورد استفاده بذاره، بازم که اون رو در پیش بینی آینده و برنامه ریزی کمک می دهد.
  2. استعداد تفکره که به آدم امکان می دهد در گذشته و آینده زندگی کنه و ابعاد زمان رو به هم ملحق شه. واسه خود هدفی تعیین کنه، وسایلی رو واسه رسیدن به هدفش بیافریند و از تجارب بقیه که در زمان ها ومکان های جور واجور زندگی می کرده ان استفاده کنه و خود هم بر اندازه و وسعت تجارب انسانی اضافه کنین.
  3. استعداد تفکر آدم رو در تفکر، وقت، تلاش و پشتیبانی از خود در مقابل خطرها کمک می کنه. به وسیله ی تفکره که آدم می تونه خیلی از مشکلاتش رو در عالم خارجی واقعی حل کنه، در حالی که روی تختخواب خود دراز کشیده.
  4. مشکلات

  5. قدرت تفکره که افزایش و تنوع بازده های انسانی رو دلیل می شه، یعنی صنعتگر و ماهر بودن آدم بیشتر نتیجه همین استعداد تفکر اون می باشه.
  6. مقایسه اشیا یا شرایط وترجیح یکی ازاشیا بر دیگری و اراده کردن و انتخاب هم به استعداد تفکر فرد بستگی داره.
  7. تفکر یه فعالیت ذهنی سازنده س که ما رو در سازگاری با محیط خارج و ارضای نیازای فردی کمک می کنه، یعنی تفکر ما رو قادر می سازه به اینکه به وضع تازه جوری که رضایت خاطر مارا تأمین کنه جواب بدیم.

۲-۳-۲-۴- تفکر همگرا و واگرا

تفکر به دو دسته همگرا و واگرا تقسیم می شه که تعاریف اونا به توضیح زیره:

تفکر همگرا، یعنی انتخاب مناسب ترین راه حل که بر اساس کاربرد علم و قوانین منطق واسه کم کردن از تعداد راه های ممکن و دقیق شدن و فوکوس کردن بر مناسب ترین راه حل. تفکر واگرا، مرحله بررسی راه حل های جورواجور که لازمه به خاطر آوردن راه حل های ممکن یا ایجاد راه حلای جدیده، تفکر واگرا نامیده می شه. در ساخت ذهنی هم تفکر واگرا و هم تفکر همگرا نقش اساسی دارن، اما فرق اونا در اینه که در تفکر همگرا، نتیجه ی تفکر از قبل مشخصه یعنی همیشه یه جواب «درست» یا «غلط» هست، اما در تفکر واگر جواب قطعی وجود نداره و تعداد زیادی جواب هست که از نظر منطقی ممکنه هر کدوم از جواب ها به گونه ای درست باشه. گلیفورد عقیده داره که در تفکر واگرا سه ویژگی یا سه عنصر دخالت دارن: ۱- انعطاف پذیری یا نرمش اندیشه ۲- اصالت اندیشه ۳- سیالی اندیشه. هر چی تفکری انعطاف پذیرتر، اصیل تر و روون تر باشه، واگرایی اون بیشتره و در نتیجه این نوع تفکر خلاق تره (هاضمن و بقیه، ۱۳۷۹: ۳۲۳).

در گذشته تفکر خلاق رو با تفکر واگرا یکی می دونستن، ولی امروزه تفکر خلاق حاصل همکاری تفکر واگرا و همگراست. یعنی واسه حل مسئله یه فرد اول ذهن خود رو آزاد میذاره و راه حل های متنوعی رو می یابد، ولی پس از اون باید با بهره گرفتن از تفکر همگرا، اجناس فکری رو از نظر علمی یا عملی و یا به درد بخور بودن، مورد بررسی بذاره و به بهترین جواب مهم برسه. به طور کلی فرق های زیر در تفکیک دو گونه ی تفکر مطرح هستن:

۱- جهت تفکر همگرا به سمت عرف و عادات جامعه، راه ها و افکار قبول شده، ولی تفکر واگرا از عرف و عادات دور می شه و سنت شکنه.

۲- در تفکر همگرا، امور مربوط به هم، در نظر گرفته و امور نامربوط، کنار گذاشته می شن، ولی در تفکر واگرا بین امور نامربوط رابطه برقرار می شه.

۳- فردی که دارای تفکر واگرا یا خلاقه، تلاش می کنه عناصر و اجزای نامربوط رو به هم وصل کنه.

۴- در تفکر همگرا، امکان اشتباه نیس و فرد تلاش داره، از اشتباه دوری کنه. در تفکر واگرا و خلاق، به فرد فرصت اشتباه داده می شه.

۵- واسه تفکر منطقی و همگرا، جهت مشخصه، ولی راه خاصی در تفکر واگرا وجود نداره و مقصد مشخص نیس.

۲-۳-۲-۵- تفکر انتقادی

در تعریف تفکر انتقادی توافق عمومی وجود نداره، حتی در واژگان  هم نبود توافق مشاهده می شه. از نظر بعضی از محققان «تفکر انتقادی» و «تفکر سطح بالا» می تونن به جای همدیگه به کار روند (هالپرن، ۱۹۹۳)، اما یه سری های دیگه تفاوت ظریف تری بکار برده ان و از واژگان «تفکر انتقادی»، «تفکر سطح بالا»، «مهارت های تفکر»، «منطق غیر رسمی»، «دلیل آوردن غیررسمی»، «حل مسأله»، «برهان»، «تامل انتقادی» ، «قضاوت تأملی» و «فراشناخت» استفاده کرده ان. یکی از مشکلات جدی بر سر راه توافق در مورد معنی تفکر انتقادی، وجود زمینه های جور واجور در عقاید و مدل های  دو رشته فلسفه و روانشناسی می باشه. فلاسفه بر وجود و کیفیت یافته های تفکر انتقادی مانند تحلیل مباحث و روانشناسان بر روند شناختی اون تأکید می ورزند. روانشناسی رشد وشناختی بر تحقیق تجربی تأکید دارن، درحالی که  فلاسفه بر دلیل آوردن منطقی واسه رسیدن به یافته های تمرکز می کنن. (Plow, 2010: 552)

[۱]– Problem

[۲]– Symbols

[۳]Thinking Directed

[۴]– GHumphrey

[۵]  Problem

[۶] symbols

[۷] thinking directed

[۸] GHumphrey

[۹] werthimer

[۱۰] insight