پایان نامه حقوق

دانلود مقاله با موضوع دانش آموختگان

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

تروریسم تسلیحاتی، میکروبی، سایبر تروریسم و… اشاره کرد. هریک از این انواع نیز با اهداف و انگیزه های بسیار متنوعی صورت گرفته است. از جمله مهم ترین آنها می توان به اهداف سیاسی، جدایی طلبی و نژادپرستی، انگیزه های مذهبی و اهداف اقتصادی اشاره کرد. انواع و اهداف بسیار متنوع تروریسم و رواج آن در قرون و اعصار مختلف موجب پیچیدگی مفهوم آن شده است و اختلاف نظر بسیاری در رابطه با تروریسم و خصوصا تعیین مصادیق آن به وجود آورده است. با این وجود، می توان با جمع بندی نظرات مختلف، تروریسم را اینطور تعریف نمود: تروریسم رفتار مجرمانه و خشونت آمیز گروههای سازمان یافته و غیرمردمی است که برای دستیابی به اهداف بلند مدت خود به صورت ناگهانی و غیرقابل پیش بینی افراد غیرنظامی و بیگناه را قربانی می کنند.
تروریسم در دوران مدرن همواره وجود داشته است اما از پایان جنگ سرد، تروریسم بین المللی رشد قابل توجهی یافته است. بعد از جنگ جهانى اول، تروریسم دوباره در کشورهایى مانند آلمان و ملت هاى بالکان رخ نمود. هم فاشیست ها و هم کمونیست ها قبل از رسیدن به قدرت بیشتر به اعمال خشونت انبوه اعتقاد داشتند تا اقدامات تروریستى انفرادی. «جریان تروریسم در اواخر قرن نوزدهم بالا گرفت. شورشیان ایرلندی، انقلابیون سوسیالیست روسیه، و انواع گوناگون از هرج و مرج طلبانسراسر اروپا و شمال امریکا از جمله فعال ترین گروه ها بودند. اما گروه هاى سرى نیز فعالانه در خارج از اروپا – به عنوان مثال در مصر و همچنین در هند و چین – فعالانه مشغول به اقدامات تروریستى با هدف آزادسازى ملى بودند.» در حالی که به کارگیری ترور به عنوان سلاح در جنگ و سیاست، تاثیری انکار ناشدنی در سراسر تاریخ بشر داشته است. استفاده مدرن از آن به عصر روشنگری در اواخر قرن 18 و به فرانسه برمی گردد. در این دوره بود که برای نخستین بار دولت فرانسه برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود از ترور استفاده کرد. از آن زمان به بعد این واژه در گستره وسیعی در حوزه سیاست به کار رفته است. ازجمله تئوریهایی که موجب تغییرات انقلابی خشونت بار شدند، می توان به مارکسیسم وآنارشیسم اشاره کرد که هردو به مدینه فاضله معتقد بودند. آنارشیستها طرفدار آزادی بی حدومرز ومحو دولتها بودند و مارکسیستها درپی حکومت کارگران و برابری همه اقشار مردم بودند. در جنگ جهانى دوم و دو دهه پس از آن، تروریسم از حجم و وسعت کمتری برخوردار بود. شاید به همین دلیل باشد که از سر گیرى عملیات تروریستى در دهه 1970، و به طریق اولى ظهور تروریسم اسلامی، توسط بسیارى که تاریخ طولانى پیشین تروریسم را فراموش کرده بودند، به عنوان پدیده اى کاملا جدید و بدون سابقه تفسیر گردید.
تروریسم معاصر از جهات مهمى با تروریسمى که در قرن نوزدهم و پیش از آن انجام مى شد تفاوت دارد. «تروریسم سنتى قانون شرف مخصوص خود را داشت : هدف آن ، پادشاهان، فرماندهان نظامی،وزرا و سایر شخصیت هاى حکومتى رده بالا بودند اما اگر خطر کشته شدن زن یا بچه هاى هدف در یک حمله وجود داشت، تروریست ها از حمله کردن، خوددارى مى کردند. امروزه تروریسم کور و بدون تبعیض، تبدیل به قانون متداول شده است. شمار بسیار اندکى از سیاستمداران یا مسئولین طراز اول مورد تهاجم قرار گرفته اند اما بسیارى از انسان هاى کاملا بیگناه، کشته شده اند.» در دهه های 60 و70 قرن 20 اعمال تروریستی در اروپا وقاره های دیگر گسترش فوق العاده ای یافته و گروههایی که تروریسم را به مثابه یک استراتژی در مبارزات سیاسی- اجتماعی پذیرفته اند، پدید آمدند. این گروهها از یکسو اشکال و روشهای جدید تروریسم مانند آدم ربایی، گروگانگیری، بمب گذاری در مجامع عمومی، هواپیما ربایی را به کار می بردند و از سوی دیگر به تروریسم جنبه بین المللی دادند. رشد و توسعه انگیزه های دینی و مذهبی را شاید بتوان مهم ترین ویژگی تروریسم معاصر دانست. گرایش اسلام گرایان افراطی به مبارزات خشونت آمیز و تروریستی علیه غیر مسلمانان و خصوصا قطبهای اقتصادی و سیاسی جهان،‌در چند دهه اخیر نشانگر تغییر و تحولات خاصی در مناسبات مردم و دولتها است.
ازجمله عوامل مهم این تحول می توان به این موارد اشاره کرد: وضعیت متمایز سیاست بین المللی و تفاوت درتوازن قدرت میان ملتها درسراسرجهان؛ ازجمله در خاورمیانه. تروریسم از طرفی با نتایج جنگهایی که درجریان است و جنگهای چند دهه گذشته مرتبط است و ازطرف دیگر با روابط شرق و غرب خصوصا آمریکا. این مساله که آمریکا تنها ابرقدرت باقیمانده در عرصه جهان است نیز بر افزایش تروریسم موثر بوده است. عامل قابل توجه دیگر در افزایش تروریسم بعداز پایان جنگ سرد این است که اصولا تروریسم، تروریسم می آفریند و استفاده اولیه برخی از گروهها از تروریسم، موجب رواج این روش بین سایرین شده است. همچنین شهرنشینی وتمرکز جمعیت را ازنظر آثار مورفولوژیکی آن می توان یکی از موجبات پیدایش و گسترش تروریسم درجامعه دانست. در جامعه های بیابانگرد و قبیله ای پدیده ای به نام ترور شناخته شده نبوده است چراکه ترور جنبه سیاسی یا ایدئولوژیک دارد وسیاست و ایدئولوژی از ویژگیهای زندگی اجتماعی و دولت است که همه از نتایج شهرنشینی هستند.
در دهه های اخیر به خصوص بعداز اشغال افغانستان و عراق توسط آمریکا، گروههای تروریستی ابعاد ایدئولوژیکی بیشتری یافته اند و علاوه بر انگیزه ها و اهداف ذکر شده، درپی گسترش ایدئولوژی خود وهمراه کردن تعداد بیشتری از افراد یا حتی اقوام و ملتها با خود هستند.«این گروهها در سراسر دنیا به صورت علنی و غیرعلنی به تبلیغ می پردازند و عضوگیری می کنند، افرادی از سراسر دنیا به اردوگاههای آنها می روند تا دوره های جنگ خیابانی، ساختن بمب و عملیات تروریستی و انتحاری را بگذرانند و آموزش ببینند. این دانش آموختگان آموزشگاههای تروریستی که می توان از آنها به عنوان نسل سوم تروریسم یاد کرد، هنگامی که پس از طی این دوره ها به کشور خود بازمی گردند وبا دیگر همکاران خود به همکاری می پردازند، خطر حملات تروریستی را افزایش می دهند.»

فصل دوم – فقر و تروریسم
پیامبر اکرم(ص): فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد.

امام علی(ع) : فقر در کنار کفر است .
مقدمه فصل دوم
بعد از تبیین ماهیت تروریسم در فصل اول، در این فصل برآنیم تا با گذر از سطح بررسیها، به یکی از لایه های عمیق و زیرین پدیده تروریسم بپردازیم. یادآوری این نکته ضروری است که تروریسم مساله ای بسیار پیچیده و دارای ابعاد گسترده ای است. ریشه های سیاسی، ایدئولوژیک، مذهبی و ملی و اقتصادی برخی از ابعاد آن را تشکیل می دهند. برای شناخت دقیق از تروریسم باید تمامی این عوامل بررسی شوند و نگاه تک بعدی به مساله باعث خواهد شد تا در شناخت آن و در نتیجه در انتخاب راهکار صحیح برای کنترل و مبارزه با آن دچار خطا شویم. بنابراین تاکید این پژوهش بر ریشه های اقتصادی به هیچ وجه به معنای انکار یا نادیده گرفتن سایر عوامل نیست. با رویکرد ساختاری به تروریسم و در بررسی اقتصادی، یکی از موثرترین عوامل بر رشد وتوسعه تروریسم، فقر و محرومیت و آثار فردی و اجتماعی ناشی از آن است.تعاریف متعددی از فقر ارئه شده است که در ادامه به این تعاریف خواهیم پرداخت. به طور خلاصه فقر اقتصادی به معنای احساس کمبود نسبی یا شدید منابع و امکانات مادی برای دستیابی به اهداف و عینیت بخشیدن به قابلیتهای فردی است. افرادی که در چنین موقعیتی قرار بگیرند، دچار آسیبهای جسمی و روانی مختلفی می شود و بسته به شرایظ مختلف که ذیلا مورد بررسی قرار می گیرد، به این محرومیتها واکنش نشان می دهد.
واکنش افراد به فقر متغیری است که به قابلیتهایی که آنها در خود احساس می کنند اما بر بروز دادن آنها با محرومیت مواجه می شوند و نیز به اینکه سایر افراد در جامعه تا چه حد از امکانات لازم برخوردارند وابستگی دارد. هرچه قابلیتهای بالقوه فرد و نابرابری در توزیع امکانات بیشتر باشد، احساس فقر عمیق تر و واکنش به آن شدیدتر خواهدبود. در چنین شرایطی فردی که به دلیل فقر در جامعه مورد تحقیر قرار می گیرد، ابتدائا به انزوا روآورده و بعد به سمت گروههای شبیه به خودش گرایش می یابد. علاوه بر این نوعی احساس کینه و عداوت به صورت ناخودآگاه در این افراد به وجود می آید و این تصور ذهنی برایشان ایجاد می شود که “دیگران” باعث و بانی شرایط نامساعد آنها هستند. اینگونه احساسات میل به ابراز خشونت و انجام رفتارهای ضداجتماعی را در آنها افزایش می دهد. تداوم فقر و نابرابری برای مدتهای طولانی در جوامع موجب تغییر فرهنگ مناطق فقیرنشین شده و ارزشهای جامعه بزرگتر را در این جوامع به ضد ارزش تبدیل کرده و به جای آن رفتارهای خاصی مانند خشونت طلبی و فرافکنی و… بمثابه ارزشهای اصلی تلقی شده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند.
گسترش فزاینده تروریسم در کشورهایی مانند افغانستان وعراق و… نیز از این منظر قابل بررسی است. اینگونه کشورها برای دهه های متمادی گرفتار فقر و نابرابری شدید و نابسامانیهای اجتماعی بوده و هستند. از اینرو فرهنگ فرافکنی و دشمن ستیزی و انجام رفتارهای خشونت بار در میان بسیاری از گروههای این جوامع شایع شده است. به دلیل سابقه استعمار و استبداد در این کشورها، معمولا این دولتها و نیز کشورهای توسعه یافته و قدرتمند هستند که به نماد بیرونی برای “دشمن درون” این افراد تبدیل شده اند. افراد این جوامع که دیگران را مسئول ناکامیها و سرخوردگیهای خود فرض می کنند در پی مبارزه با دیگران برمی آیند. اما به دلیل ضعف اقتصادی و فنی و علمی به هیچ وجه توان مقابله مستقیم با حکومتها و کشورهای ابرقدرت را ندارند؛ بنابراین به روشهای تروریستی و جنگ نامتقارن متوسل می شوند. در این فصل به تحلیل این روند خواهیم پرداخت. در انتهای فصل نیز جهت روشن تر شدن مباحث، تعداد محدودی از نقشه ها و آمار مربوط به اوضاع اقتصادی جهان و فقر و محرومیت کشورهای جهان سوم ضمیمه شده است.
مبحث اول – ماهیت فقر
گفتار اول – تعریف فقر
فقر پدیده ای است که باتوجه به نیازهای حداقلی انسان تعیین می شود. «از دیدگاه بانک توسعه آسیا، فقر عبارت است از محرومیت از دارایی ها و فرصت هایی که فرد مستحق آنها می باشد. اتکینسون فقر را به عنوان عدم دسترسی به امکانات معیشتی تلقی می کند که طبق آن کل هزینه ها یا مصرف کالاهای خاصی توسط فرد از یک حد معین کمتر می باشد. در گزارش توسعه جهانی بانک جهانی (مبارزه با فقر 2002 – 2001) فقر چیزی فراتر از عدم تکافوی درآمد یا توسعه انسانی پایین است، فقر همان آسیب پذیری، فقدان قدرت و ابراز عقیده می باشد.» با توجه به تعاریف فوق می توان ویژگی های فقیر بودن را این گونه برشمرد: نداشتن سرپناه و خوراک و پوشاک مناسب، بیمار بودن و درمان نشدن، بیسوادی یا کم سوادی، نداشتن درآمد کافی ، هراس از آینده و… فقر یک استعداد بالقوه در جوامع بشری است که در اثر عوامل ایجاد کننده یا تقویت کننده‌اش بسرعت بروز می‌کند و سطوح پائین جامعه را دربرمی گیرد و خلاصی از آن بسیارمشکل است. فقر نشانه بارز توسعه نیافتگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که ثبات سیاسی و همبستگی اجتماعی و سلامت روانی را در اقشار مبتلا به خطرمی اندازد، موجب افزایش میزان مرگ ومیر بالاخص در نوزادان ومادران وکاهش متوسط طول عمر،کاهش کارآیی نیروی انسانی و کاهش بهره وری می‌شود. برای تعیین وضعیت فقر، از خط فقر استفاده می کنند. خط فقر به معنای حداقل درآمدی است که یک فرد برای تامین نیازهای اولیه خود آن هم در سطح بسیار پایین به آن نیازمند است. تا سال 2000 خط فقر مطلق در جهان، درآمدی معادل روزانه 1 تا 25/1 دلار بوده است، در دهه اخیر این میزان به 2دلار افزایش یافته است.
در تعریف فقر معمولاً بین فقر مطلق و فقر نسبی تفاوت قائل می شوند . «دو تعریف عمده از فقر وجود دارد : نخست تعریف معیشتی از فقر و دیگری فقر به مثابه محرومیت نسبی ، تعریف اخیر محرومیت را در معنای کلی تری ارزیابی نموده که در مقایسه با تعریف نخست بخش وسیع تری از انسان هارا دربر می گیرد… هزینه مواد خوراکی به منزله هزینه اساسی برای معیشت و زیست در نظر گرفته شده است که هرگاه این مقدار به هزینه های مربوط به پوشاک ضروری و سوخت برای گرما اضافه شود ، رقمی را می سازد که به خانوارهایی که زیر این رقم قرار گیرند ، می توان گفت در فقر(مطلق) قرار دارند… فقر به مثابه روندی است که افراد طی آن با محروم شدن از جریان زندگی به آن دچار می شوند و این روند بی آنکه جلب نظر کند رخ می دهد (فقر نسبی)»
بند اول- فقر مطلق
فقر مطلق حالتی است که در آن نیازهای اساسی انسان تامین نشود. در این حالت سلامتی و تداوم حیات فرد به دلیل ناتوانی در تامین خوراک، مسکن، پوشاک و درمان به مخاطره می افتد. این میزان را معمولاً بر حسب شاخصی از میزان کالری مصرفی روزانه یا یک مرز درآمدی که بسیار پایین است مثلاً یک دلار درآمد در روز تعیین می کنند. این حد شدید از فقر به غیر از تعداد محدودی از کشورهای جنوب آفریقا در سایر نقاط جهان در سطح پایینی قرار دارد. از طرفی این مفهوم، تعریف بسیار مضیقی از فقر را دربر می گیرد. به همین دلیل درصد آن در اکثر موارد نسبت کمی از جمعیت را شامل می شود. اما تعداد فقرا و کسانی که تحت فشارهای ناشی از درآمد و سرمایه کم هستند؛ بسیار بیشتر از اینگونه ارقام است. «واقعیت آن است که مفهوم فقر مطلق دستاویزی برای طبقات فرادست و حاکم است تا در تحلیل ها و برنامه ریزی ها آن را به مفهوم کلی فقر تعمیم و ارقام نسبتاً کوچکی از پدیده فقر ارائه دهند. در واقع مفهوم فقر مطلق مربوط به جریان معمول زندگی اجتماعی نیست بلکه کسانی در این رده قرار می گیرند که کاملاً از چرخه حیات اجتماعی بیرون افتاده اند و در حالت مرگ تدریجی گرفتارند.» خط فقر مطلق نمی تواند نشانگر دقیقی از وضعیت و تعداد فقرا باشد. زیرا از طرفی در تعیین خط فقر قیمتها کمتر از قیمت واقعی در نظر گرفته می شود و از طرف دیگر آمار مربوط به افرادی که حداقل دستمزد تعیین شده را دریافت می دارند اما از سطح متوسط جامعه بسیار پایین ترند، در این نقشه ها و نمودارها لحاظ نمی شود. بنابراین برای پی بردن به آمار و سطح زندگی فقرا باید به شاخص های دیگری همچون توزیع درآمد، ضریب جینی، نرخ بیکاری و تورم توجه کرد.
در همین رابطه، طبق آمار سازمان ملل فقر مطلق در خاورمیانه و شمال افریقا از سال 1981 تا 2001 کاهش زیادی یافته است، اما نابرابر‌ی، بیکاری، رشد بیماری ایدز و مشکلات اجتماعی همچنان تهدیدهای بالقوه علیه تلاش‌های توسعه‌ای باقی مانده‌اند.وضعیت اجتماعی جهان در سال 2005 که اخیرا از سوی سازمان ملل متحد انتشار یافته است، شمار مردمی که در این مناطق با درآمدی کمتر از یک دلار زندگی می‌کنند، از 5 درصد در 1981 به 2 درصد در سال 2001 و تعداد کسانی که با درآمدی کمتر از دو دلار در روز به سر می‌برند، از 29 درصد به 23 درصد در همین دوره کاهش یافته است. بر اساس این گزارش، سطوح درآمد سرانه در خاورمیانه و شمال آفریقا به گونه‌ای ثابت در مقایسه با میانگین درآمد سرانه در کشورهای ثروتمند‌تر عضو سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی در حال کاهش بوده است. در سال‌های 1980 تا 2001 سطح درآمد در خاورمیانه و شمال آفریقا از 7/9 درصد به 7/6 درصد و میانگین درآمد سرانه در مقایسه با کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی کاهش نشان داده است.
بند دوم- فقر نسبی
فقر نسبی به حالتی گفته می شود که در آن نیازهای اولیه فرد تامین شده باشد لکن مانند سایر افراد برخوردار از امکانات رفاهی و معیشتی نباشد. به عبارتی گویاتر، فقر نسبی وضعیتی است که در آن سطح زندگی فرد پایین تر از متوسط سطح زندگی جامعه باشد. فقر نسبی از جامعه ای به جامعه دیگر و از دورانی به دوران دیگر می تواند متفاوت باشد. سطح پیشرفت تکنولوژیک و اقتصادی جوامع و وضعیت توزیع درآمد در جوامع در تعیین مفهوم فقر نسبی کاملاً تعیین کننده است. «بوث و راونتری

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه حقوق با موضوع مجازات های تکمیلی

پاسخی بگذارید