پایان نامه های روانشناسی

منابع و ماخذ تحقیق آسیب های اجتماعی

دانلود پایان نامه

انسانگرایی دوران روشنگری،‌ احساس کردند مطالعات علمی که توانسته اند پرسشهای جهان مادی را پاسخ گویند،‌ مسائل اجتماعی را نیز حل می کنند. انجمن آمریکایی علوم اجتماعی در سال 1865، شکل گرفت. هدف عمده این انجمن، اصطلاحات اجتماعی و هدف موردی آن، ‌بررسی علمی مسائل اجتماعی بود. البته به مرور انشعاباتی در این انجمن روی داد. نخست چندین گروه از آن جدا شده وانجمنهایی تخصصی مربوط به رشته های علمی دانشگاهی خود مثل اقتصاد و علوم سیاسی تشکیل دادند. دوم اینکه در داخل خود انجمن تمایزاتی بین نظریه از یک سو و کاربرد آن از سوی دیگر ظاهر گردید و در نهایت هم انجمن منحل شد. البته میراث انجمن که تأسیس درس های بررسی مسائل اجتماعی در دانشگاه های آمریکایی و در رشته های مختلف علمی بود، باقی ماند و به مرور که جامعه شناسی توسعه بیشتری یافت تکفل این درس ها را به عهده گرفت.
جامعه شناسی آمریکایی آغازین که تاحدود زیادی محصول زمان خویش بود خود را به خوبی به اهداف علوم اجتماعی آمریکا وهمچنین با گرایش های اصلاح طلبان طبقه متوسط پیوند زد. جامعه شناسی آمریکایی آغازین بویژه با چهار اصل اعتقادی پرطرفدار اواخر قرن نوزدهم یعنی قوانیین طبیعی، ترقی اصطلاحات اجتماعی و فردگرایی شناخته می شد. بنابراین پدران بنیان گزار جامعه شناسی آمریکایی معتقد بودند قوانین طبیعی بر رفتار انسان حاکم است و کشف این قوانین وظیفه جامعه شناسی است. بیشتر جامعه شناسان متقدم هم به ترقی اعتقاد داشتند. این عده می پنداشتند جوامع در دوران تکامل اجتماعی از وضعیتی ساده به پیچیده تحول پیدا کرده و مردم آزادتر و منتقیتر و خوشبخت تر می شوند. البته در همین زمان این جامعه شناسان متقدم صنعتی شدن و شهر نشینی را به عنوان منابع اصلی برخی شرایط ناخوشاید می دیدند و مایل بودند آن شرایط را بهبود ببخشند. بنابراین جامعه شناسان متقدم درصدد کشف قوانین رفتار انسان بودند تا به کمک آنها بتوانند بر اصطلاحات اجتماعی تأثیر بگذارند. سر انجام اینکه جامعه شناسان متقدم دریافتی فردگرایانه از حیات اجتماعی داشتند. نظر آنها این بود که گرچه هر کس متعلق به گروه های مختلف هست ولی سرانجام، این تمایلات انگیزه ها و خصوصیات شخصی است که نوع رفتار فرد را معین می کند(رابینگتن و واینبرگ،1389: 40-38).
بررسی دربارهی انحرافات و آسیب های اجتماعی عمری طولانی دارد. تاریخ مکتوب آن را، می توان به زمان سقراط و افلاطون و حتی پیش از آنها نسبت داد. اما پایه گذاری علمی بررسی ها را به صورت امروزی می توان به قرن 16 مربوط دانست و صورت جدی آن را از اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. در واقع از قرن 16 به بعد و با شروع رنسانس، تحقیقات علمی در جرم شناسی به واسطه ی رشته های علمی دیگر از جمله مردم شناسی جنایی(روانشناسی و روانپزشکی، زیست شناسی، جامعه شناسی و کیفر شناسی) بدون هماهنگی با هم آغاز شد و در نهایت به پایه گذاری علم جدید جرم شناسی منجر شد.
با شروع جنگ جهانی اول این کنگره ها، تعطیل و مجدداً با وقفه ای 20 ساله شروع و در سال 1934، اولین مجمع بینالمللی جرم شناسی توسط«دی تولیو» تأسیس شد. این بار اینگونه مجامع توانستند جای خود رابه خوبی در جوامع باز نمایند. به طوری که حتی جنگ جهانی دوم هم نتوانست آنها را به تعطیلی بکشاند. بعد از جنگ، این مجامع و کنگره ها در سراسر جهان از جمله آمریکا و آمریکای لاتین تشکیل شد و از زمان تشکیل این کنگره ها در سراسر جهان بحث هایی عمیق و راهگشا در مورد عوامل جریان انجام پذیرفت(دانش،1368: 32). این در حالی است که در بین مفسران اتفاق نظر گسترده ای بر این مبنا وجود دارد که اولین مکتب شناخته شده جرم شناسی، مکتب کلاسیک گرای قرن 18 بود که بیشتر به کار و حرفه نظریه حقوقی ایتالیا «سزار باکاریا» مربوط می شود(Morrison,1995: 41).
اندیشمندان کلاسیک در واقع اعتراضی علیه نظام نامشخص قانون مطرح می ساختند که در اروپای قرن نوزدهم رایج بود. سزار باکاریا متولد 1738 از جمله اولین افرادی بود که چنین اعتراضی را مطرح کرد و اولین اثر او تحت عنوان «جنایات و مجازات» در سال 1804 به چاب رسید. او بنیان گذار جرم شناسی مدرن بود و پس از او فکر برابری افراد در مقابل قانون و قضاوت بی طرفانه در نظام های حقوقی جهان مطرح شده است.
از جمله افرادی که همزمان با باکاریا زندگی می کرد جرمی بنتام انگلیسی متولد 1748 می باشد. بنتام از نظر پیشنهاداتی که در زمینه ی اصلاح قوانین مطرح ساخته بسیار معروف است. باکاریا و بنتام دو تن از شخصیت های پیشگام در شرح و بسط الگوی کلاسیک جرم شناسی به شمار می آیند. این دو نفر معتقدند:
«قانون شکنی هنگامی رخ می دهد که افرادی که با انتخابی میان دو نوع گزینه از رفتارهای نادرست و درست مواجه می شوند، نادرست رفتار کردن را برمی گزینند. به نظر این دو نفر، افراد هنگامی که باور داشته باشند منافع حاصل از بزه، بر لطمات ناشی از آن می چربد، تصمیم هایی معطوف به بزه می گیرند»(سلیمی،1380: 372).
نظریه های کلاسیک، نظریه های نظارت اجتماعی هستند و بر نقش دولت در عکس العمل به مجرمین تأکید می کنند و مبنای اجتماعی قانون را مورد توجه قرار می دهند. نقطه ی اوج نظریه ی کلاسیک در قرن هفدهم میلادی بوده است. با وجود این، اصول این تفکر همزمان با پیدایش تفکر اثباتی در دو حوزه ی علوم طبیعی و انسانی بدست فراموشی سپرده شد و تا اواخر قرن بیستم، نشانی از این نظریات در قلمرو تبیین کجروی یافت نگردید. از اواسط دهه ی 1970 به بعد نیز می توان شاهد مطرح شدن تدریجی تبیینهای در باب کجروی و کنترل آن بود. تبیین هایی که از نو، بزهکاران را کنشگرانی اندیشه ورز معرفی می کرد. از نظریه پردازان این دیدگاه می توان به «گری.س.بکر» اشاره کرد:
«وی معتقد بود که بزهکاران بالقوه بسته به نتایج تخمین هزینه ها و منافع، فعالیت های مشروع یا نامشروع را مرتکب می شوند. همچنین معتقد است که تمایل مجرم به کسب منافع اقتصادی، علت تمایل او به ارتکاب رفتارهای مجرمانه است. در عین حال بر وجود سه عنصر به عنوان عناصر تعیین کننده در تحقق بزه تأکید می کند:
نخست: وجود هدف مناسب
دوم: مهارت بزهکار
سوم: پیش آمدن فرصت»(Morrison,1995: 238).
در واقع مکتب کلاسیک نو تلاش کرد تا اصلاحاتی در نظریه کلاسیک ایجاد کند. از جمله اینکه تاریخ زندگی، شرایط اجتماعی، اقتصادی و روانی که فرد در آن قرار می گیرد مورد بررسی قرار گرفت از جمله نظریه پردازانی که در این مورد نظر می دهند می توان از «روزی»، «گرود» و «جالی» نام برد آها توجه خود را به شرایط محاکمه، محیط اجتنماعی گذشته مجرم معطوف داشته اند(ممتاز،1381: 67).
با اینکه مکتب کلاسیک نو همانند متفکران پیشین به اراده ی آزاد انسان معتقد بود اما نقش اصلی این مکتب توجه به موارد استثنایی که در آن شرایط اراده آزاد نمی توانست ملاک مسؤولیت فرد در مقابل قانون باشد. بنابراین مکتب کلاسیک نو برای اولین بار راه را برای حضور شخصیت هایی مانند روانپزشک و مددکار اجتماعی به دستگاه قضایی باز می کند. پس از مطرح شدن نظریه ی کلاسیک نو در قوانین بیشتر کشورها تأثیر این مکتب دیده می شود و برای نخستین بار مسأله کاهش رفتار خشن و نگرشی به اصلاح مجرمین و یا قرار دادن آنها در سازمان اصلاحی مثل کانون های تربیت کودکان یا بیمارستان روانی مطرح می گردد. دیدگاه کلاسیک برای حداقل صدسال راهنمای قانون و عدالت در اروپا بود، اما در طول قرن نوزدهم تغییراتی در اندیشه ی رایج پدید آمد و آن گرایش به علم(دیدگاه اثبات گرایی) بود. در این عصر گرایش به اندیشه و خرد ناب کم کم مبدل به اتکا به مشاهده و تحلیل پدیده های طبیعی می گردید.
اثبات گرایان معتقدند که با بهره گرفتن از علم می توان کجرفتاری را در جامعه خود ریشه کن ساخت؛ پدیده ای که تاکنون به وقوع نپیوسته است. شاید اثبات گرایان بیش از حد به توانایی های علم امید داشتند در حالی که ساختار اجتماعی و اشکالات اساسی آن را که از جمله علل مهم آن انحراف در جامعه است کمتر مورد توجه قرار دادند. پوزیتویسم(اثبات گرایی) رویکرد های زیست شناختی، جامعه شناختی، و روان شناختی را در بر می گیرد.
چیزی که در ادامه لازم به گفتن است این می باشد که دیدگاه زیست شناختی مبنا و اساس جرم را در ویژگی های جسمی می داند به عبارتی دیگر کسانی به لحاظ فیزیکی جسمانی دارای یکسری ویژگی های خاص اند مثلاً حالت چانه یا جمجمه ی آنها به گونه ای غیر معمول است ظرفیت های بیشتری برای جرم نسبت به افراد دیگر دارند. در رویکرد جامعه شناسانه، علل جرم نه در ویژگی های جسمی بلکه در بسترها و زمینه های اجتماعی مد نظر قرار می گیرد به بیانی بهتر آن چیزی که باعث گرایش افراد به جرم و آسیب اجتماعی می شود بسترهای اجتماعی و فرهنگی است که فرد تجربه ی زیستی خود را در آن گذرانده است و در پایان رویکرد روانشناسی بر ویژگی ها و حالات روحی – روانی افراد به عنوان عامل اصلی کجرفتاری و جرم در جامعه تأکید دارد یعنی اختلالات روحی – روانی در افراد است که آنها را به سمت کجرفتاری و جرم سوق می دهد.
2-8) تعریف انحراف اجتماعی
می توان گفت که از آنجائیکه مفهوم انحراف، مفهومی علمی و آکادمیک است لذا پیشینه ی آن هم احتمالاً به زمان تأسیس جامعه شناسی توسط کنت بر می گردد که او در کل به بررسی انحرافات مربوط به انقلاب فرانسه پرداخت و اینکه چگونه این انحرافات نظم اجتماعی حاکم بر فرانسه را بر هم زده بود.
به نظر جامعه شناسان، انحراف صفت ذاتی اشکال خاصی از رفتار نیست، بلکه صفت عارضی است که معنای اجتماعی به رفتارهای خاص می دهند(Vander Zanden,1993: 129). در اصل جامعه شناسان و جرم شناسان انحراف را جهت اطلاق به رفتاری اطلاق کرده اند که مردود، مورد نکوهش و قابل کیفر و تنبیه است. اغلب این لغت به عنوان قانون شکنی به تصور می آید. این لغت از نظر معنا به مراتب وسیع تر از جرم است، ارتکاب جرم چیزی بیش از نقض نوع خاصی از قانون نیست، لیکن انحراف شامل جرم و مسائل جانبی آن که غیر واضح و دقیق هستند نیز می شود(Kuper,1989: 199). ترنر معتقد است که انحراف رفتاری است که هنجارهای موجود را به طور گسترده ای نقض می کند و همانطور که جوامع بزرگتر و پیچیده تر و متفاوت تر می شوند، نرخ انحراف افزایش می یابد(Turner,1994: 195).

دورکیم در تعریف جرم می گوید: آن پیوند همبستگی اجتماعی که به حقوق تنبیهی مربوط است پیوندی است که گسستن آن جرم محسوب می شود(دورکیم،1369: 83)، جرم به معنای جامعه شناختی کلمه، چیزی نیست جز کرداری که وجدان جمعی آن را ممنوع می داند(آرون،1364: 352).
Aggleton به نقل از بکر تعریف زیر را ارئه می دهد:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

انحراف یک ویژگی ساده که در بعضی از انواع رفتار حاضر و در بعضی دیگر از رفتارها غایب باشد نیست بلکه ویژگی است که که در تعامل بین افرادی که مرتکب اعمال انحرافی می شوند و افرادی که در برابر رفتارهای انحرافی واکنش نشان می دهند قرار دارد(Aggleton,1993: 57). این در حالی است که مقدم پرخاشگری را به دو دسته ی پرخاشگری ابزاری و پرخاشگری عصبانی تقسیم می نماید و بیان می دارد پرخاشگری ابزاری، طرح یک هجوم برنامه ریزی شده برای رسیدن به منابع و هدف است اما پرخاشگری عصبانی، یک کنش آنی و انگیزشی است که هدف اصلی صدمه زدن به دیگران است. این تفکیک بیشتر از دیدگاه نظری سودمند است اما در عمل قابل تفکیک نیستند زیرا در زمان ناراحتی و عصبانیت پرخاشگری ابزاری هم می تواند مورد استفاده قرار گیرد(Moghaddam,1998: 366).
تعریف اسمیت و مک کی از پرخاشگری بسیار ساده است آنها پرخاشگری را رفتاری می دانند که همیشه با آزار دیگری همراه است. بنابراین تعریف اگر رفتاری به اذیت و آزار فرد یا افراد دیگری منجر نگردد رفتار پرخاشگرانه محسوب نمی گرد. از نظر آنها پرسش های اصلی این است که چه نیرویی فرد را وادار به اذیت و آزار دیگران می نماید، چطور می توان پرخاشگری را اندازه گرفت و چگونه می توان آن را کاهش داد(Smith & Marvin, 1995:8-527)
مسئله ای که در مورد تعریف پرخاشگری ایجاد اشکال کرده است اثر هنجارهای فرهنگی است. آنچه در یک فرهنگ به عنوان رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود امکان دارد در فرهنگ دیگری این چنین نباشد. این موضوع در مورد کشورهایی که دارای جوامع چند قومی هستند صادق است(Ibid:368).
نتیجه اینکه تعریف انحراف و مصادیق رفتار انحرافی نسبی بوده و با توجه به شرایط زمان و مکان تغییر می کند. اینکه کدام اعمال انحرافی تعریف می شوند، از زمانی به زمان دیگر و از مکانی به مکان دیگر و از گروهی به گروه دیگر به شدت متغییر است(Vander Zanden,1993: 129).
از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که رفتارهایی از نوع جرم، بزهکاری، هنجارشکنی و ناهنجاری از جمله مصادیق انحراف محسوب می شوند. در واقع انحراف یا کجروی مفهومی کلی است که جرم و بزهکاری و هنجارشکنی اجزاء آن هستند.
2-9) نظریات مربوط به آسیب های اجتماعی
نظریات بسیاری از دیر باز تا کنون به آسیب های اجتماعی توجه نموده اند اما مبحث آسیب پذیری اجتماعی موضوع جدیدی است که اخیراً وارد ادبیات جامعه شناسی شده است. با این وجود نظریات انحرافات اجتماعی به عنوان نظریاتی که مرتبط با این موضوع می باشند، مورد نظر قرار گرفتند، زیرا بستر پرورش نظری آنها بوده و می باشد شایان ذکر است که نگارنده هرگز مدعی نیست که همه ی نظریات مرتبط با موضوع را در این پژوهش قرار داده است. ولی سعی شده است نظریاتی که تا حد مقدور مرتبط با موضوع پژوهشی بوده اند آورده شود و این تا حدودی به این دلیل است که هیچ نظریه ای قادر نیست که بطور کامل تمام ابعاد یک مسأله را مورد بررسی قرار دهد. با این توضیحات به بیان رویکردهای مختلف در مورد انحرافات و آسیب های اجتماعی می پردازیم که در اینجا ما به بیان رویکردهای روانشناسی و جامعه شناسی می پردازیم.
1) رویکردهای روانشناختی
فردریک اسکینر از مشوط سازی عملکرد بحث می کند یعنی می گوید تقویت، باعث رفتار خاص می شود همچنین تقویت مثبت مؤثرتر از تقویت منفی است. البته وی به استعدادهای ژنتیکی انسان توجه می کند اما رفتار را به طور کامل به وسیله ی تقویت سازی تبیین می کند. وی این نظریه را بر اساس آزمایشات خود بر روی حیوانات بیان کرده است و اگرچه در مدارس و زندان ها بکار رفته و نتایجی نیز در بر داشته اما جنبه های فراوان رفتار را در بر نگرفته و به تجربیات گذشته نیز بی توجه بوده است(شولتز،1375: 82). دالارد منابع ناکامی را که در نهایت منجر به رفتار پرخاشگرانه می شودچنین برمی شمارد: 1- پول 2- تندرستی 3- جذابیت فردی 4- عادات مطالعه 5- عادات خلقی و شخصی 6- فلسفه ای که فرد از زندگی دارد(Dollard,1968: 100).
اسکات ناکامی را عامل اصلی در پرخاشگری می داند. وی پرخاشگری گروهی را مورد توجه قرار داده

مطلب مشابه :  منبع مقاله با موضوع قابلیت اطمینان

پاسخی بگذارید