پایان نامه حقوق

پایان نامه حقوق با موضوع : وارث

دانلود پایان نامه

در حین تلقیح فوت نموده است، ارث نمی برد؛ زیرا ترکه با فوت مورث به ورثه موجود حین الفوت انتقال یافته و جنین به معنای« تخمک بارورشده» در حین موت موجود نبوده است؛ بنابراین تمام ترکه به ورثه موجود در حین فوت مورث می رسد .
نتیجه: با عنایت به مجموعه مطالبی که در رابطه با ارث ذکر شد، می توان گفت: طفلی که نطفه اش بعداز فوت انسان منعقد می شود، از دارایی او ارث نمی برد؛ زیرا:
1-دارایی از حقوق مربوط به شخصیت انسان می باشد و با موت انسان شخیصت حقوقی او نیز از بین می رود و نطفه طفل مزبوربعداز اتمام شخصیت حقوقی صاحب اسپرم منعقد شده است و برای ارث بری فاقد اهلیت تمتع می باشد.
2- ارث بری چنین طفلی برخلاف مبانی سنتی و فطری نظام توراث می باشد.
3- نطفه طفل در زمان فوت مورث منعقد نبوده است؛ در حالی که یکی از شرایط تحقق ارث برای حمل انعقاد نطفه حمل در زمان فوت مورث است.
در پاسخ به استدلال اخیر گفته شده:
شرط وجود وارث حین فوت مورث موضوعیت ندارد؛ بلکه به خاطر کاشفیت آن از نسب اخذ شده است. برخی از فقهای امامیه معتقدند که در ثبوت ارث، صرف انتساب فرزند به مورث کافی است، هرچند نطفه او پس از فوت مورث منعقد شده باشد؛ صاحب جواهر(ره) در«جواهر الکلام» می گوید«فانه لا دلیل علی اعتبار مقارنه صدق الولد للموت، بل یکفی الصدق بعدذلک….»؛ (دلیلی براعتبار هم زمانی میان صدق عنوان ولد و فوت مورث موجود نیست، بلکه صدق این عنوان ولد بعد از فوت نیز کفایت می کند .» یا در جای دیگر آورده است:«لاطلاق النصوص بارثه مع ولادته حیّاً الشامل لمالوکان عند موت مورثه نطفه، نعم یشترط العلم بو.جوده عندالموت الحکم با تنسابه الیه…»؛ اطلاق نصوص ارث حملی که زنده متولد شده، شامل مواردی است که وارث به هنگام فوت مورث نطفه بوده است. آری، برای صحت انتساب حمل به مورث، علم به موجود حمل درهنگام فوت مورث معتبر است ). صاحب«ریاض المسائل» دراین خصوص می فرماید:« نعم یشترط العلم بوجوده عندالموت لیحکم با نتسابه الیه…»
همچنین محقق اردبیلی در«مجمع الفائده و البرهان» آورده است:«فلوجامع فمات بعده بلافصل ثم جاء الولد لاقل مدت الحمل و قبل مضی اقصاه یحیث یحکم بکونه ملحقا به یرث أبیه…؛ هرگاه مردی بلافصله پس از جماع با همسرش، بمیرد و سپس طفلی متولد شود که با توجه به امارات مربوط به حداقل وحداکثر دوران بارداری، به متوفی ملحق شود، طفل مزبور از پدر خود ارث می برد.» از انجاکه حداقل زمان لازم برای عبوراسپرم ماتوزئید از دهانه رحم(سرویکس) تامنتها الیه لوله فالوپ و در نهایت باروری تخمک،24 تا48 ساعت است، لذا در این فرض آنچه مسلم است نطفه پس از فوت مرد، هنوز لقاح بین اسپرم و تخمک صورت نپذیرفته و انعقاد نطفه پس از فوت صاحب اسپرم صورت گرفته است؛ ولی به عقیده این فقیه بزرگ(محقق اردبیلی) هرگاه انتساب طفل به صاحب اسپرم(پدر) ثابت باشد، رابطه توارث میان آن ها ثابت است .
ممکن است برای اثبات این مدعا به احادیثی که اطلاق دارد و در آنها به لزوم انعقاد نطفه حمل در زمان فوت مورث، اشاره ای نشده، استناد نمود. برخی از این روایات عبارتند از:
1)«عن أبی بصیرقال: قال ابوعبدالله(ع): قال أبی(ع): اذا تحرک المولودتحرکا بینّاً فانه یرث و یورث فانه ربما کان أخرس؛ ابابصیر از امام صادق(ع) نقل کرده است امام(ع) فرموند: پدرم امام باقر(ع) فرمودند: هرگاه نوزاد هنگام تولد حرکت آشکاری از خود بروز دهد، پس آن طفل از خویشاوندان ارث می برد و خویشاوندان نیز از او ارث می برند، هرچند هنگام تولد صدای گریه او شنیده نشود، زیرا ممکن است نوزاد گنگ(لال) باشد».
2) «… عن الفضیل قال: سال الحکم بن عتیبه ابا جعفر(ع) عن الصبی یسقط من أمه غیر مستهل أبورث؟ فاعرض عنه، فأعاد علیه، فقال: اذا تحرک تحرکا بینا ورث فانه ربما کان أخرس…؛(حکم بن عتیبه از امام باقی(ع) سوال کرد: نوزادی از مادرش متولد می شود، بدون اینکه صدای گریه از اوشنیده شود.

آیا این طفل می تواندوارث باشد؟ امام(ع) از وی روی برگرداندند؛ ولی او سوال خود را تکرار کرد. سپس امام(ع) فرمودند: هرگاه نوزاد هنگام تولد حرکت آشکاری از خود نشان دهد از خویشاوندان خود ارث می برد هرچند صدایی از او هنگام تولد شنیده نشود، زیرا ممکن است نوزاد لال باشد».
اطلاق روایات فوق همان گونه که شامل مواردی است که به هنگام فوت مورث هنوز روح درجنین دمیده نشده است، به همان ترتیب شامل مواردی خواهد شد که نطفه طفل پس از فوت مورث منعقد شده است.
پس می توان گفت: هرگاه انتساب طفل به مورث قطعی باشد، از دیدگاه فقه ارث او مشکلی نخواهد داشت هرچند که نطفه بعداز موت مورث نیز منعقد شود و درقانون مدنی نیز می توان گفت که شرط مذکور برای اثبات نسب اخذ شده است. بر ادله یاد شده، ایرادات و اشکالات ذیل وارد شده است:
1-برخلاف سخن صاحب جواهر، از ظاهر اکثرادله باب ارث، تقارن زمانی میان صدق«ولد» و موت مورث لازم و ضروری است؛ مانند آیه شریفه11 سوره نسا:«و لابویه لکل واحدمنها السدس مما ترک ان کان له ولد، و ان لم یکن له ولد و ورثه أبواه فلامه الثلث» و نیز آیه12سوره مذکور که می فرماید:« ولکم نصف ما ترک ازواجکم إن لم یکن لهن ولد».

همان گونه که ملا حظه می شود در این آیات برای بیان حکم صورت فرزنددار بودن مورث، از صیغه ماضی، مانند«إن کان له ولد» یا «ان لم یکن له ولد» و«ات لم ثیکن لهن ولد» استفاده شده است، و ظاهرصیغه ماضی، آن است که مورث از قبل- و به هنگام مرگ- دارای اولاد بوده است.
واین ایراد که صیغه ماضی درایات فوق؟، منسخ از معنای زمان بوده و صرفاً برای بیان حکم صورت فرزندداری بودن مورث، مورد استفاده قرار گرفته، خلاف ظاهر وضع این صیغه است و تنها در صورت وجود قرینه عقلی یا لفظی، می توان به آن مستلزم گردید؛ چنان که در آیاتی مانند: «کان الله سمیعاً بصیراً» (نساء،4)و…. قرینه عقلیه نسبت انسلاخ صیغه ماضی از زمان وجود دارد، ولی در آیات مورد بحث (آیات ارث) چنین قرنیه ای در کارنیست.
2- برفرض وجود اطلاق در آیات یادشده باید گفت که اطلاقات مزبور، منصرف به مواردی هستند که جنین یا حمل در زمان فوت مورث وجود داشته باشد و شمول آن نسبت به فرزندی که پس از فوت مورث موجود می گردد، مورد تردید است و در نتیجه، اصل عدم ارث جاری خواهد بود.
3- هنگام تولد، در ثبوت است، و به هیچ وجه درصدد بیان سایر جهات، از قبیل اعتبار انعقاد نطفه حمل، قبل یا بعد از وفات پدرنیست. بنابراین، روایات مزبورنسبت به فرض مورد بحث فاقد اطلاق بوده و یا حداقل اطلاق آن ها مورد تردید است .
نظربرگزیده:
با توجه به ادله ای که در این زمینه بین فقها و حقوقدان مطرح است، به نظر می رسد ارجعیت با ادله ای است که عدم ارث طفل را از صاحبان اسپرم یا تخمک(در فرض مورد بحث)، بیان می کند.
این نظریه، مطابق با فتاوی برخی از فقهای معاصر امامیه؛ و نیز ظاهرماده875ق.م. است که مقرر می دارد:« شرط وراثت زنده بودن وارث در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد، در صورتی ارث می برد که نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود، اگر چه فوراً پس از تولد بمیرد».
در حقوق فرانسه نیز طبق ماده725ق.م. این کشورشخصی که نطفه اش در زمان فوت منعقد شده است ارث میبرد مع الوصف برخی از حقوق دانان در این فرض قائل به تسامح بوده و معتقدند که طفل را نباید از ارث محروم نمود و دربیان این مطلب نوشته اند:
«فرض چنین حالتی (انعقاد نطفه حمل در زمان فوت مورث) در زندگی عادی نادراست، ولی در صورتی که باتلقیح مصنوعی نطفه شوهردر رحم زن قرار گیرد، احتمال وقوع آن بعید به نظر نمی رسد، به همین جهت تردید شده است که آیا چنین فرزندی را باید در زمره وارثان آورد یا به دلیل انعقاد نطفه پس از مرگ باید او را از میراث محروم کرد؟
تفسیر ادبی و منطقی ماده875ق.م. این نتیجه را در پی داردکه، چون نطفه، بعداز مرگ مورث بسته شده، باید او را محروم شناخت، ولی واقعیت این است که قانون گذار به وضع نزدیکی زن و شوهر نظر داشته است نه تلقیح مصنوعی؛ به همین جهت، تاریخ انعقاد نظفه را تاریخ نزدیکی فرض کرده است، پس اگر رویه قضایی بدین نتیجه عاقلانه رسد که به این فرزند مشروع نیز باید ارث داد، نباید این تصمیم را خلاف مفاد و روح قانون دانست، از طرف دیگر، در تمیزانعقاد نطفه، قانون گذار به مسامحه عرفی آشکار تن داده و امارۀ نسب را معیار قرار داده است؛ یعنی طفلی را که پیش از 10 ماه از تاریخ فوت شوهر به دنیا آمده است موجود فرض می کند(1159ق.م) در حالی که احتمال دارد نطفه پس از فوت بسته شده باشد. انگیزه این تسامح مقنن به ارث بردن چنین کودکی است، به بیان دیگر، روح قانون در حقیقت تعبیری از همین هدف هاست.
پس جای آن دارد که گفته شود، اگر جنین ناشی از لقاح مصنوعی نیز در فاصله کمتراز 10ماه از تاریخ فوت پدر به دنیا آید، وارث شناختن او با روح قانون و اراده مفروض او در برخورد با این فرع نو ظهور و حادث موافق است، به ویژه که این نتیجه با عدالت که هدف غایی قواعد است، سازگارتر می نماید.
در مورد مادری هم که شوهربه هنگام نزدیکی فوت می کند وانعقاد نطفه در فاصله کوتاهی پس از آن رخ می دهد، باید از همین معیارتسامح استفاده کرد».
مبحث دوم : توارث در حالت جایگزینی رحمی
بند اول : بررسی رابطه توارث بین کودک و صاحب اسپرم
وجود رابطه نسبی بین وارث و مورث از موجبات ارث است لذا با توجه به انتساب طفل به پدر حکمی، وی پدر قانونی طفل است و رابطه توارث بین طفل متولد از رحم جایگزین و پدر حکمی برقرار است. چرا که کودکی حاصل از اسپرم از نظر بیولوژی و خونی با صاحب اسپرم علقه طبیعی دارد و در عرف نیز فرزند صاحب اسپرم محسوب می شود و درحقوق اسلام نیز صاحب اسپرم پدر کودک محسوب است و درقانون مدنی ایران به اقتباس از حقوق اسلام و فقه امامیه موجبات ارث نسب و سبب است. به موجب مواد861 و862 قانون مدنی اولین طبقه ای که بین آنها توارث برقرار است پدرو مادر و اولاد و اولاد اولادند. اولاد در عرف و حقوق و شرع به کسانی گفته می شود که از اسپرم مرد و تخمک زنی به وجود آمده باشند که صاحبان اسپرم و تخمک پدر و مادر آن کودک محسوب می گردند. فرزندان ناشی از زنا منحصراً از نظر توارث رابطه با زانی یا زانیه ندارند، و عمل زنا مانعیت دارد نه عدم وجود رابطه علقه زوجیت بین زن و مردی که طفل حاصل مقاربت بین آنان است قانون ایران به نفع فقه امامیه فرزند ناشی از شبهه واکراه را از موانع ارث قرار نداده است .
بنابراین به طریق اولی در مورد کودک ناشی از رحم اجاره ای که مقاربتی با مادر اجاره ای صورت نگرفته می توان گفت که ممنوعیت توارثی وجود ندارد و بین صاحب اسپرم و فرزند ناشی از آن، که در رحم اجاره ای رشد کرده و متولد شده است توارث برقرار است و آنان از یکدیگر ارث می برند و در حقوق اسلام نیز این ممنوعیت وجود ندارد بدون هیچ تردیدی فرزند قانونی و مشروع صاحب اسپرم محسوب می شودو بلاشک از همدیگر ارث خواهند برد.
بند دوم: بررسی رابطه توارث بین کودک و صاحب تخمک
در بیان رابطه توارث بین طفل و مادر در صورتی که مادر حکمی، یعنی مادر صاحب تخمک را مادر قانونی طفل دانیم، رابطه توراث بین طفل و وی برقرار است، چراکه در این موضوع یکی از پایه های اصلی تشکیل جنین تخمک است و زن صاحب رحم اجاره ای صاحب تخمک نیست و فقط محل و ظرفی برای پرورش و رشدجنین است.در واقع از جهتی می توان رحم اجاره ای را شبیه لوله آزمایش یا دستگاه دیگری دانست که جنین در آن دستگاه رشد می کند و این دستگاه درعرف و اصطلاح مادر کودک تلقی نخواهد شد در این حالت رابطه توارث از یک سو بین طفل و پدر حکمی و از طرف دیگر بین طفل و مادر صاحب تخمک برقرار است، همانطور که کودک ملحق به صاحب اسپرم است بی تردید باید جنین را به صاحب تخمک نیزمنتسب دانست گرچه که کودک را در بدن خویش پرورش نداده و نزائیده اما مادر کودک است و برابر ماده 861 قانون مدنی چون بین جنین و مادر صاحب تخمک رابطه خونی ونسبی برقرار است پس ازیکدیگرارث می برند .
بند سوم: بررسی توارث بین کودک و بانوی صاحب رحم
درصورتی که فرزند حاصل از رحم جایگزین را به مادر جانشین انتساب دهیم و آنان رادر عرف و شرع مادر و فرزند بدانیم و معتقد باشیم بین آنان اشتراک خونی وجود دارد همین میزان اشتراک خونی سبب پیدایش قرابت نسبی است و یکی از شرایط وموجبات ارث که وجودقرابت نسبی است پس کودک و مادر اجاره ای از هم ارث می برند به عبارتی در این فرض درباره نسب مادری فرضی داده شده و آن انتساب فرزند حاصل از رحم جایگیزین به مادر جانشین و مادر حکمی است. طبق این نظریه مادر جانشین و مادر حکمی هر دو مادر قانونی طفل می باشند دراین صورت چگونگی تحقق توارث بین طفل در آن واحد با دو مادر، مطلبی می باشد که نیازمند بررسی است.
بنابراین طبق ماده865 قانون مدنی اگر در کسی موجبات متعدده ارث جمع شود از تمامی آنها ارث می برد. بدین ترتیب هرکس که هر یک ازاقسام خویشاوندی مذکور در قانون مدنی را که موجب ارث است داشته باشد به لحاظ هر خویشاوندی نصیب خود را طبق قانون مدنی از ترکه می برد. زیرا قانون هریک از آن روابط را به تنهایی از موجبات ارث شناخته است .
که به نوبه خود مسایل و مشکلاتی را پیش می آورد از آن جمله اینکه آیا سهم یک مادر بین آنان تقسیم می شود یا خیر؟

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته حقوق درباره حقوق بشر

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اما در مقابل اگر مادر اجاره ای را مادر نسبی به معنی عرفی و قانونی ندانیم و او را در حکم مادر رضاعی کودک محسوب کنیم از جهت حرمت نکاح مانند مادر فرزند محسوب می شود ولی قرابت نسبی که موجب تحقق ارث بین آنان شود، تحقق نیافته است. بنابراین موجبات قانونی توارث بین آنها فراهم نشده و از همدیگر ارث نخواهند برد و مشکل دو مادر و ارث حل می شود نظر ما در بحث توراث بین کودک و بانوی صاحب رحم همین نظر است که جانشینی رحمی بین کودک و مادر اجاره ای فقط سبب ایجاد رابطه محرمیت و حرمت نکاح می شود و سببی برای ارث نخواهد بود. پس کودک حاصل از جایگزینی رحمی ازمادر جانشین ارث نخواهد برد.
نهایتاً: ما در این معتقدیم مادر حکمی، مادر قانونی کودک است بنابراین رابطه توارث بین مادر صاحب تخمک و کودک حاصله از جایگزینی رحمی بر قرار می شود و فرقی هم نمی کند که برای بانوی صاحب رحم قرابت نسبی قائل باشیم یا نباشیم به هر حال رابطه رحمی بین کودک و مادر جانشین تنها سبب محرمیت و حرمت نکاح می شود نه ارث از طرفی اصل براین است که هر فرد یک پدر و یک مادر دارد و خلاف اصل است که برای کودکی دو مادر در نظر بگیریم و مادر اصلی کودک کسی است که تخمک از اوست و فرزند از نظر ژنتیکی مشخصات مادرو پدری را دارد که نطفه از آنان است. پس طفل حاصل از جایگزینی رحمی از مادر قانونی خود که همان مادر صاحب تخمک است ارث می برد در حالی که هیچ رابطه توارثی بین او و بانوی صاحب رحم برقرار نیست اما بین طفل و صاحب اسپرم در جایگزینی رحمی هیچ شکی در رابطه با توارث وجود ندارد به عبارتی بین طفل و صاحب اسپرم توارث برقرار است .

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه حقوق در مورد تروریسم سایبری

مبحث سوم : وضعیت ارث جنین منجمد شده:
نطفه ترکیب یافته درداخل رحم که عرفاً به آن عنوان «حمل» اطلاق می گردد، از لحظه امتزاج اسپرم با تخمک (انعقاد نطفه) از حقوق مدنی متمتّع می گردد،. حال سؤالی که مطرح می شود این است که آیا این حقوق نسبت به کودک آزمایشگاهی، بعداز انعقادنطفه و مادام که به رحم منتقل نشده است، جاری می شود یا خیر؟
ماده 975 ق.م می گوید:« حمل ازحقوق مدنی متمتّع می گردد مشروط براینکه زنده متولد شود» و درماده 270 ق.م نیز آمده است:« اقراربرای حمل درصورتی مؤثر است که زنده متولد شود». تردیدی نیست که مقررات فوق، نسبت به تخمک بارورشده درداخل رحم و نیز تخمکی که درخارج رحم( محیط آزمایشگاه) تشکیل شده است، از هنگام انتقال آن به رحم قابل اعمال است؛ زیرا از جهت عرفی و سنتی «حمل» به جنین داخل رحم گفته می شود، حال باید به این سؤال پاسخ دادکه آیا حقوق کلی مدنی نسبت به کودک آزمایشگاهی، بعداز انعقاد نطفه و مادام که به رحم منتقل نشده است، جاری می شود، یا خیر؟ به

پاسخی بگذارید