پایان نامه های روانشناسی

پایان نامه روانشناسی با موضوع : اختلالات روانی

دانلود پایان نامه

ذهنی بدون ارتباط با بیماری زمینهای طبی آغاز میشود. کاهش اشتیاق و بیحوصلگی نیز در ایجاد آن نقش دارد. گاهی اوقات ورزشکاران حرفهای، حین تمرینات سنگین، خستگی خود را به اشتباه بیماری یا افسردگی تلقی میکنند. برعکس ممکن است در یک ورزشکار با اندام مناسب، پس از یک هفته ورزشنکردن، خستگی و افسردگی روی دهد. زمانی که به علت آسیب، تمرین ورزشکار محدود میگردد، انجام ورزش در حد کمتر از حداکثر به رفع این علایم کمک میکند (روزنتال و همکاران، 2008).
خستگی شناختی: یکی از انواع خستگی، خستگی شناختی است که تبیینی برای درماندگی است: مواجهه با رویدادهای غیرقابل کنترل منجر به کاهش فعالیت شناختی، اختلال در توجه و بازداری اطلاعات میشود (روزنتال و همکاران، 2008). خستگی شناختی به عنوان یک حالت روانشناختی ناپایدار که در آن منابع شناختی هدف کاهش مییابد، تعریف شدهاست. زمانی که افراد در این حالت قرار میگیرند، کمتر میتوانند از راهبردهای پیچیده، منظم یا انعطافپذیر پردازش استفاده کنند. بدین ترتیب، عملکرد افراد در حالت خستگی شناختی در تکالیفی که استفاده از انواع راهبردها را شامل میشود، آسیب میبیند، در حالی که، عملکرد آنها در تکالیفی که فقط از یک منبع استفاده میشود، آسیب نمیبیند (غنایی، فراهانی، عبداللهی، شکری، 1383).
خستگی ثانویه: خستگی یکی از رایجترین شکایتهای اصلی مراجعان به پزشکان عمومی و متخصص است. خستگی یکی از علایم اولیه سندرم خستگی مزمن است، و با تعدادی از بیماریهای شدید و مزمن، مانند آرتیریت روماتوئید ، سرطان و مولتیپل اسکلروزیس، رابطه دارد. خستگی همچنین در برخی از درمانهای خاص پزشکی، مانند پرتوافشانی یا شیمیدرمانی شایع است (شن و همکاران، 2006).

2-4-1- خستگی فیزیولوژیکی در مقابل روانشناختی
خستگی فیزیولوژیکی، ازدستدادن ظرفیت تولید نیروی حداکثری در طول فعالیتهای عضلانی یا ناکامی اعضای عملکردی است. ممکن است در نتیجه مصرف بسیار زیاد انرژی؛ یا نقصان هورمونها، انتقالدهندههای عصبی یا زیرلایههای ضروری فیزیولوژیکی، به وجود آید. خستگی فیزیولوژیکی میتواند با تب ، عفونت، کمخونی، اختلالات خواب، و بارداری پیوند داشتهباشد. برعکس، خستگی روانشناختی به عنوان حالتی از ماندگی مرتبط با انگیزش کاهشیافته، تعریف میشود. خستگی روانشناختی با استرس و سایر تجارب شدید هیجانی رابطه دارد و میتواند با افسردگی و اضطراب همراهی کند.
2-4-2- خستگی مرکزی در مقابل پیرامونی
الگوهای مرکزی خستگی، به بدکارکردی CNS، مانند انتقال تخریب شده بین CNS و سیستم عصبی پیرامونی، یا اختلال نواحی خاصی از CNS، مانند منطقه هیپوتالاموسی ، اشاره دارد. درمقابل، الگوهای پیرامونی خستگی، خستگی را به عنوان نتیجه اختلال سیستم عصبی پیرامونی، مانند انتقال مختل عصب-ماهیچهای در صفحه حرکتی نهایی ، در نظر گرفتهاست. با این حال، بقیه، واژه مرکزی را برای اشاره به علتشناسی روانشناختی به کار میبرند، در حالی که، از استفاده از پیرامونی به علتشناسی جسمی خستگی اشاره دارد.
در حالی که رویکردهای دوگانه عمومیت یافتهاند، چنین تعاریفی در زمینه در برگرفتن ماهیت چندبعدی خستگی شکست خوردهاند (شن و همکاران، 2006). در تقسیمبندی دیگری، خستگی را میتوان به انواع ثانویه، فیزیولوژیک و مزمن طبقهبندی کرد. خستگی ثانویه به شرایط طبی زمینهای ناشی میشود و ممکن است یک ماه یا بیشتر به طول بیانجامد، اما معمولاً کمتر از 6 ماه طول میکشد. خستگی فیزیولوژیک عبارت است از عدم توازن میان ورزش، خواب، رژیم غذایی یا سایر فعالیتها که ناشی از بیماری زمینهای نبوده و با استراحت برطرف میشود. خستگی مزمن بیش از 6 ماه طول میکشد و با استراحت برطرف نمیشود (روزنتال و همکاران، 2008).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درباره و

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-4-3- خستگی و تشخیصهای افتراقی
در حالی که درجهای از خستگی برای هر ورزشکاری در دوره های سنگین تمرینی، بهنجار است، بالینگران باید بتوانند بین این خستگی جسمی و خستگی شدید طولانی که میتواند در نتیجه شرایط آسیبشناختی رخ دهد، تمایز قائل شوند. در حالی که، خستگی مزمن میتواند نشانه آشکار بسیاری از بیماریهای قابل درمان و مضر باشد، شرایط پزشکی که منجر به خستگی مزمن میشوند، مستثنی شدهاند . بنابراین، بالینگران باید بین خستگی مزمن مرتبط با تمرین و خستگی مزمن به دلایل پزشکی دیگر، و همچنین بین سندرم خستگی مزمن و سندرم بیشتمرینی، تمایز قائل شوند (درمن و همکاران، 1997). اما، در بسیاری از موارد، تمایز قائلشدن بین سندرم خستگی ناشناخته، سندرم خستگی مزمن و سایر شرایط توضیح دادهنشده پزشکی، مانند فیبرومیالژیا ، سردرد تنشی و سندرم روده تحریکپذیر ، به دلیل اینکه بسیار شبیه و اساساً دارای همپوشی هستند، مشکل است (امویگیلن ، سینما ، جیامهرمنز و کوایز ، 2007). تشخیصهای افتراقی خستگی عبارتند از: مسائل مرتبط با سبک زندگی، شرایط جسمانی، اختلالات روانی و عوارض جانبی درمان (روزنتال و همکاران، 2008).
2-4-4- خستگی و خوابآلودگی: خستگی و خوابآلودگی دو واژهای هستند که اغلب هم در نوشتجات علمی و هم در کار بالینی، به جای یکدیگر به کار میروند. ایجاد تمایز بین این دو علامت دشوار است. با وجود ابزارهای مختلفی که برای خستگی و خوابآلودگی ساخته شدهاست، تمایز قائلشدن بین این دو باز هم تا حدی مبهم باقی میماند. هیچ کدام از این دو، پدیده های واحدی نیستند، بلکه هر دو پدیدههایی ناهمگن و پیچیدهاند. خستگی و خوابآلودگی اغلب به عنوان نتیجهای از محرومیت از خواب، با هم وجود دارند، و اغلب بیمارانی که از خستهبودن شکایت میکنند، آنها را تجربه میکنند. با این حال، با یک ارزیابی دقیقتر، میتوان دید که خستگی و خوابآلودگی دو علامت متمایز، ولی وابسته به هم هستند ( شن و همکاران، 2006).
خوابآلودگی، اختلال در مکانیزم طبیعی بیداری است و با تمایل به خوابیدن مشخص میگردد. افرادی که خوابآلود هستند، به طور موقت با فعالیت بیدار میشوند، ولی خستگی با فعالیت تشدید میشود (حداقل در کوتاهمدت). بیماران خوابآلود پس از چرتزدن احساس بهتری دارند، در حالی که بیماران دچار خستگی از کمبود انرژی، خستگی ذهنی، استقامت ضعیف عضلانی، بهبود تأخیری پس از فعالیت فیزیکی، و فقدان خواب نشاطآور شکایت دارند (روزنتال و همکاران، 2008).
2-4-5- خستگی و افسردگی: خستگی و افسردگی دو پدیده جدا از هم، ولی مرتبط هستند. شدت خستگی رابطه قوی تری با عملکرد جسمی دارد، در حالی که افسردگی رابطه قویتری با عملکرد روانشناختی دارد (هدلندسمیت و ایوالوز ، 2009).
هرچند ممکن است خستگی و افسردگی همزمان وجود داشتهباشند، پزشک باید به منظور درمان صحیح، این دو را از هم افتراق دهد. بیماران دچار خستگی اظهار میدارند که به علت فقدان انرژی یا نیرو قادر به انجام فعالیتهای خاص نیستند، در حالی که، توصیف بیمار افسرده کلیتر است؛ مثلاً میگوید که قادربه انجام هیچ کاری نیست (روزنتال و همکاران، 2008). خستگی و افسردگی به طور مستقلی به ناتوانی در افراد مبتلا به سندرم خستگی مزمن مرتبط هستند. افسردگی در واقع شدیداً روی قدرت رابطه بین خستگی و سطوح ناتوانی در طول دامنهای از حوزه ها، شامل میانجیگری کامل در حوزههایی که شامل عملکرد روانشناختی هستند، تأثیر میگذارد (هدلندسمیت و ایوالوز، 2009).
2-4-6- خستگی و مسائل روانشناختی: خستگی و اختلالات روانپزشکی مشکلات رایجی هستند که اغلب با هم رخ میدهند. با وجود این همپوشانی، تقریباً 7% بزرگسالان از خستگی بدون علائم روانپزشکی معنادار رنج میبرند. در حالی که خستگی و اختلالات روانپزشکی در برخی عوامل خطرزا با هم سهیم هستند، انرژی مفرط در دوران کودکی و چاقبودن در بزرگسالی، عوامل خطر ویژهای برای خستگی هستند. افرادی که مبتلا به خستگی هستند، گروه بسیار ناهمگنی هستند. در حالی که اختلالات روانی رایج، مانند افسردگی و اضطراب، از عوامل مهم ایجادکننده خستگی هستند، اقلیت چشمگیری از افراد مبتلا به خستگی (با نیمرخ عامل خطر واحد) از خستگی بدون اختلالات روانپزشکی رنج میبرند. این افراد سطوح بالایی از علائم روان شناختی را دارند و احتمال مبتلاشدن آنها به بیماریهای روانپزشکی بیشتر است. در کل ضمن این که نباید اهمیت بالای عوامل روانشناختی در علتشناسی و درمان خستگی را از نظر دور داشت، باید به شواهد مبتنی بر وجود تشخیص جداگانه خستگی روانی ، تأکید کرد (بیهاروی ، وسلی ، کاه و هاتاپ ، 2009).
محققان ابعاد روانشناختی تعیینکننده خستگی را بررسی کردهاند. برای مثال، دریافتهاند که بعد برونگرایی/هیجانخواهی نمایانگر خستگی است. اضطراب نیز از عوامل مستعدکننده افراد برای خستگی است (ویجسوریا ، ترن و کریج ، 2007).
2-4-7- خستگی کلی
خستگی که به ادراک فرد از فرسودگی جسمی، روانی، یا هردو اشاره دارد (بال و همکاران، 2009)، یکی از علایم شایع تظاهرکننده در حیطه مراقبتهای اولیه بوده، و بر انجام کار، زندگی خانوادگی و روابط اجتماعی اثرات منفی میگذارد (روزنتال و همکاران، 2008). خستگی در جمعیت شاغل، به عنوان عامل اصلی ناتوانکنندگی و حتی تهدیدکننده حیات شناخته شدهاست (شن و همکاران، 2006). با وجود شیوع بالای خستگی، این مسئله اغلب در تعداد کمی از مبتلایان آن، شناسایی و درمان میشود. یکی از علل این مسئله، وجود برخی ویژگیهای مشابه با خوابآلودگی شدید روزانه (EDS) در خستگی است که شناسایی آن را مشکل میکند. علت دیگر، این است که خستگی به طور ذهنی ادراک میشود، و اندازهگیریهای آن هم اساساً ذهنی هستند (شن و همکاران، 2006). مطالعاتی که بر علتشناسی خستگی متمرکز شدهاند، بیشتر روی عوامل زیستشناختی آن تحقیق کردهاند (بال و همکاران، 2009).
خستگی میتواند بسیار خطرناک باشد، به طوری که، خستگی رانندگان به عنوان یکی از علل اصلی تصادفات، در سطح جهان، شناخته شدهاست و مسئول 40% تصادفات بسیار مهیب است (ویجسوریا و همکاران، 2007). کار بیش از حد، شرایط نامساعد، بیماری ویروسی، عفونت دستگاه تنفس فوقانی، کمخونی، بیماری ریه، داروها، سرطان و افسردگی از علل شایع هستند. در خستگی تفاوت جنسیتی نیز مشاهده شدهاست. مردان و زنان به شوههای متفاوتی خستگی خود را توصیف میکنند: مردان نوعاً احساس خستگی خود را ابراز میکنند، در حالی که زنان اظهار میکنند احساس افسردگی یا اضطراب دارند (روزنتال و همکاران، 2008).
2-4-8- درمان خستگی
درمان تمامی انواع خستگی باید شامل یک برنامه ریزی ساختارمند برای فعالیت فیزیکی منظم باشد که شامل ورزشهای کششی و هوازی، نظیر پیادهروی است. کافئین و مدافینیل میتوانند برای مواقعی که بیمار نیاز به هشیاری دارد، مفید باشند. خواب نیمروز برای تقویت عملکرد به اثبات رسیدهاست. مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین نظیر فلوکستین، پاروکستین یا سرترالین ممکن است در بیماران دچار افسردگی، سبب افزایش انرژی شوند. بیماران مبتلا به خستگی مزمن ممکن است به رفتار درمانی شناختی پاسخ دهند. برای درمان اثربخش در درازمدت ویزیتهای پیگیری منظم و برنامهریزیشده به جای ملاقاتهای فوری و منفرد توصیه میشود. در درمان از رفتاردرمانی شناختی نیز استفاده میشود. تناسب فیزیکی نیز میزان انرژی را افزایش میدهد. در افراد دچار خستگی، بدون توجه به عامل آن، ورزش نظارتشده ،به مدت 10 هفته، سبب افزایش میزان انرژی میگردد. فرابررسیها اثربخشی ورزش ساختارمند و منظم را مورد تأیید قراردادهاند .انجام تمرینهای هوازی، استقامتی یا انعطافپذیری، به مدت 4 هفته، با بهبود انرژی و کاهش خستگی همراه است. انجام ورزش هوازی به میزان متوسط )مثلا روزانه 30 دقیقه پیادهروی (بیش از هر مداخله مطالعهشده دیگری با اثرات مثبت بر خستگی همراه است. به استثنای بیماران مبتلا به افسردگی، درمان دارویی )شامل محرکها (فقط در کوتاهمدت مؤثر است. خستگی، حتی اگر به روند بیماری مرتبط باشد، با عدم تعادل میان خواب، استرس، یا مهارتهای تطبیق با مسایل روانی-اجتماعی همراه است. ایجاد تعادل میان این عوامل از میزان فشار میکاهد و از دارو مؤثرتر است (روزنتال و همکاران، 2008).
درمان خستگی ثانویه
در درمان خستگی ثانویه، باید در صورت امکان داروهایی که عامل ایجاد خستگی هستند، قطع شده یا جایگزین شوند و پارامترهای فیزیولوژیک اصلاح شوند. در بیماران دچار سرطان، بیماری کلیه، یا سایر بیماریهای مزمن همراه با کمخونی، چنانچه سطح هموگلوبین )در صورت لزوم با بهره گرفتن از اریتروپویتین) در حد 10g/dL نگه داشتهشود، از میزان خستگی بیمار کاسته میشود. زنانی که کمخون نبوده، چرخه های قاعدگی را تجربه میکنند، و سطوح فریتین آنها در حد پایین طبیعی است، چهار هفته پس از مصرف مکمل آهن بهبود انرژی را گزارش میکنند. عامل خستگی هر چه باشد، انجام هر یک از انواع ورزش روزانه، حفظ روابط بین فردی، و بازگشت به کار به طور پایدار، به بهبود آن منجر میشود. فعالیت هوازی به طور متوسط و منظم) یعنی 30 دقیقه پیادهروی یا فعالیت معادل آن در اکثر روزهای هفته( بیش از استراحتکردن سبب کاهش خستگی مرتبط با بیماری میگردد. در بیماران مبتلا به سرطان، یوگا، درمان گروهی و درمان استرس، خستگی را کاهش میدهد. در بیمارانی که تظاهرات آنها وجود افسردگی را مطرح میکند، میتوان به مدت 6 هفته مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین (SSRI) را امتحان کرد. محرکهای روانی (مثل متیل فینلات و مدافینیل ) در بیماران مبتلا به عفونت ویروس نقص ایمنی انسانی، مولتیپل اسکروز، یا سرطان، سبب بهبود خستگی در کوتاهمدت میشوند. محرکها به ندرت عملکرد فرد را به میزان قبل از بیماری باز میگردانند و این داروها با سردرد، بیقراری، بیخوابی، و خشکی دهان همراه هستند. در صورت مصرف، بهترین زمان استفاده از آنها مواقعی است که نیاز به هوشیاری وجود دارد (روزنتال و همکاران، 2008).
درمان خستگی فیزیولوژیک
خواب کافی) یعنی معمولا تا 8 ساعت در شب برای بزرگسالان( فشارها را کاهش داده و سبب بهبود خلق و خو میگردد. بیماران باید فعالیتهای روزانه خود را به خوبی تنظیم کنند تا بر حسب نیازشان، خواب کافی و بهداشت خواب مناسبی داشته باشند. توصیهها برای بهداشت خواب مناسب عبارتاند از: بیدا شدن در هنگام صبح در یک زمان مشخص؛ افزایش فعالیت در بعد از ظهر؛ اجتناب از ورزش حین غروب یا قبل از خواب؛ افزایش زمان مواجهه روزانه با نور روشن؛ استحمام با آب داغ، دو ساعت قبل از زمان خواب؛ اجتناب از کافئین، نیکوتین، الکل و مصرف غذا و نوشیدنی زیاد حین غروب؛ استفاده از اتاق خواب فقط برای خواب و فعالیت جنسی؛ و رعایت مواردی همچون به حداقل رسانیدن نور و سر و صدا و خاموشکردن تلویزیون در زمان خواب. چرتزدن (خواب کوتاه) ممکن است مفید باشد. اما باید به کمتر از یک ساعت در اوایل بعد از ظهر محدود شود. زمانهای مرخصی از کار نیز میزان خستگی را به حداقل رسانده و استرس را کاهش میدهند (روزنتال

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق آسیب های اجتماعی-خرید پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید