پایان نامه حقوق

دانلود پایان نامه حقوق با موضوع معروف و نهی از منکر

بر عهدهی مجرم قرار میگیرد تا رفتار مجرمانهی خود را جبران کند. این مسأله به مسؤولیتپذیری مجرم، ایجاد فرصت برای عذرخواهی او از بزهدیده و جبران خسارات او و پرهیز از طرد و برچسب خوردن منجر میشود. بنابراین باز اجتماعی نمودن و جامعهپذیری دوبارهی بزهکار یکی از اهداف اصلاح ذاتالبین است و اصلاح ذاتالبین از این قابلیت برخوردار است که فرد را از پیامدهای منفی برچسب زنی نجات میدهد و طی یک فرآیند احترامآمیز وی را به زندگی عادی روزمره باز میگرداند.

گفتار پنجم: سختگیری در اثبات جرم
سخت کردن اثبات جرم نیز فرصتی بیشتر به مجرم در جهت توبه و دور ساختن فرد از برچسب خوردن است.
«به لحاظ پذیرش اصل برائت در حقوق جزائی، به طور کلی در مقایسه با دعاوی مدنی، در دعاوی کیفری شمار ادلهی اثبات محدودتر است. در وهلهی اول، شارع مقدس به لحاظ پذیرش قواعدی همچون «لا یمین فی حد» سوگند را از اعداد دلایل خارج نموده است. قاعدهی «البینه علی المدعی و الیمین علی من انکر» که بر اساس آن در صورت نداشتن بینه از سوی مدعی و ناتوانی وی در اثبات حق خود، منکر باید قسم بخورد و در غیر این صورت با سوگند مدعی به نفع وی حکم صادر میشود. در مقررات جزایی اسلام جایگاهی نداشته و در صورت عجز شاکی در اثبات مدعای خود و مجرمیت متهم به استناد اصل برائت، به سود متهم حکم میشود. اصولاً با حاکمیت قاعدهی «درء حدود به شبهات» که بر اساس آن وجود هر شبههای موجب انتفای مجازات است، کلیهی دلایل، امارات و قراین ظنیه از عداد دلایل مثبته‌ی کیفری خارج میشود ».
«از طرف دیگر ادلهی اثباتی کیفری در آیین دادرسی کیفری اسلامی نیز در بعضی از موارد چنان مشروط و مقید شدهاند که اثبات جرم با آن ادله بعید و نادر است. به طور مشخص، قیود و شرایط اعتبار شده در ادلهی اثبات جرائم حدی، به قدری زیاد و سخت است که اثبات این گونه جرایم را باید جزء اتفاقات نادر دانست. شرایط مربوط به عدد، محتوا و کیفیت احراز شهادت آن چنان سخت گیرانه است که میتوان گفت، شارع مقدس علاقهای به تحقق مجازات در این گونه جرایم نداشته و بیشتر به مستور ماندن خطاهای شهروندان گرایش داشته است ».
«زنانی که عمل ناشایسته کنند چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهید، چنان چه شهادت دادند در این صورت آنان را در خانه نگه دارید تا زمان عمرشان به پایان رسد. یا خدا برای آنها راهی پدیدار گرداند. (توبه یا حد مقرر شود) ».
به علاوه تشویق مقر به ادامه ندادن اقرار یا عدول از اقرار و انکار محتوای آن و قبول انکار بعد از اقرار و ترغیب و تشویق شهود به خودداری از ادای شهادت و تهدید آنها به محکومیت به حد قذف در صورت ادای شهادت، بودن جمیع شرایط روشهای مؤثری برای تقلیل هر چه بیشتر امکان اثبات جرم و در نتیجه پرهیز از کیفر را به وجود آورده است.

مبحث چهارم: تعریف لغوی و اصطلاحی بزهپوشی

پس از تبیین جایگاه سیاست بزهپوشی در میان گروهی از رویکرد های فقه اسلامی در جلوگیری از برچسب خوردن و برچسب زدن، در این مبحث ، تعریف لغوی و اصطلاحی بزهپوشی بررسی خواهد شد.

گفتار اول: تعریف لغوی
بزهپوشی لغتی است برگرفته از منابع اسلامی و رویکردهای فقه جزایی اسلامی که سابقهی لغوی نداشته و ترکیبی است ابداعی توسط یکی از اساتید و پژوهشگران سیاست جنایی اسلام. ایشان مجموعهای از رویکردها را با این نام جمعآوری کرده و سیاست بزهپوشی را برای نخستین بار معرفی میکنند.
لذا جهت روشن شدن مفهوم این لغت، دو کلمهی پردهپوشی و تغافل که تقریباً با مفهومی مشابه در منابع اسلامی ذکر شده، بررسی خواهد شد.

بند اول: پردهپوشی و تغافل
پردهپوشی به معنای کتمان و نهان کردن امری و خطا و لغزش کسی را پنهان داشتن، آمده و پردهپوش نیز کسی است که جرم و گناه دیگری را نادیده بگیرد.
تغافل نیز در مفهومی مشابه، این گونه معنا شده است:
«خود را به غفلت زدن، خود را غافل وانمود کردن، چشمپوشی کردن و نادیده انگاشتن و اظهار بیخبری کردن و غفلتورزیدن».
بنابراین پردهپوشی و تغافل دو کلمهی مترادفاند.
برخی از نویسندگان تغافل را در دو معنای مثبت و منفی بیان میکنند. تغافل منفی از دیدگاه آنان یعنی انسان واقعیتها را بداند و باور داشته باشد که زندگی دنیا ناپایدار است و این جهان گذرگاهی است که باید از آن بگذرد و به سرای دیگر بشتابد و مرگ قانون تخلف ناپذیری است و هیچ اعتباری به قدرتها و ثروتهای مادی نیست. ولی با این حال، چنان از کنار این مسائل میگذرد که گویی هیچ چیزی نمیداند و نمی بیند. این تغافل منفی است که آثار زیانبار بسیاری دارد؛ و تغافل مثبت آن است که انسان چیزهایی را بداند که پنهان کردن آن لازم و پسندیده است. یعنی فردی خود را نسبت به مسألهای که اظهارش عواقب نامطلوب دارد، به ناآگاهی و بی اطلاعی بزند و با بزرگواری از کنار آن بگذرد تا باعث حفظ آبروی دیگران شود. و از جمله مواردی که تغافل در آن پسندیده است پنهان ساختن عیوب دیگران است. هر کس عیب یا لغزشی دارد و سعی دارد مردم آن را ندانند، و گاه افراد هوشمند از آن آگاه میشوند در این حالت تغافل درحقیقت یک نوع عیب پوشی است که جز در موارد امر به معروف و نهی از منکر، آن هم به صورت محرمانه و لطیف بسیار پسندیده است. بنابراین تغافل منافاتی با امر به معروف و نهی از منکر ندارد، زیرا امر به معروف و نهی از منکر مربوط به واجبات و محرمات است که از محدوده ی تغافل بیرون است و انتقاد سازنده مربوط به اموری است که در سرنوشت فرد و جامعه اثر قابل ملاحظهای دارد، در حالی که تغافل مربوط به امور جزئی و کمارزش و یا عیوبی است که مصلحت در آن است که در پرده بماند.
بند دوم:بزه پوشی
بزهپوشی نیز از نظر لغوی به تغافل و پردهپوشی بسیار نزدیک است. از نظر لغوی بزهپوشی حاصل مصدری است مرکب از (بزه+ پوش+ ی) در فرهنگ لغت بزه در معنای گناه و خطا (جرم) و جور و حیف معنا شده است.
لفظ پوش نیز از مصدر پوشیدن به معنای مستور کردن، نهفتن، مخفی کردن و فراگرفتن،گرفته شده است. در ظاهر شاید تفاوت بزهپوشی را با تغافل و پردهپوشی بتوان اینگونه بیان کرد که: تغافل و پردهپوشی از معنای عامتری نسبت به بزهپوشی برخوردارند، چرا که بزهپوشی در پیکتمان جرم و گناه است اما پردهپوشی و تغافل هر گونه عیب و زشتی را شامل میشود.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته حقوق درباره معروف و نهی از منکر

گفتار دوم: معنای اصطلاحی بزهپوشی
تمایل جدی قانونگذار اسلامی در عدم اثبات موجبات کیفر و جلوگیری از اجرای مکرر مجازات ناشی از توجه به آثار سوء اخلاقی است که اعمال گسترده کیفر در جامعه بر جای خواهد گذشت. بنابراین شیوع و شهرت یافتن منکرات نه فقط به کمرنگ شدن زشتی جرم و کوچکانگاری آن خواهد انجامید بلکه اجرای مکرر کیفر به عادی شدن مجازات و تحقیر کیفر منتهی خواهد شد و در نتیجه نقش ارعابی و تهدیدآمیز مجازات تضعیف و بدون اثر میگردد. برخی بزهپوشی در اسلام را در راستای ایجاد فضای طهارت و پاکی در جامعه اسلامی تفسیر کردهاند و اگر چنین باشد که بعید نیست، در واقع زمینهسازی برای اصلاح آحاد جامعه است، چون در جامعهای که در آن منکرات هر چند در گفتار شایع باشد، جوّ فرهنگی مناسبی برای اصلاح افراد وجود ندارد.
از این رو نهی از تفحص در نهانیهای مردم، سیاست جنایی اسلام را به ویژه در مرحلهی پیگرد کیفری و شروع رسیدگیهای جزایی به شدّت تحت تأثیر قرار داده است. به نحوی که بر خلاف نظامهای حقوقی دیگر که با پیش بینی امکاناتی قابل توجه، تمایل خیرهکنندهی خود را در کشف هر چه بیشتر جرایم ابراز داشتهاند، در این سیستم شیوهی نوینی در جریان مبارزه با بزهکار ابداع شده است که مقابله با جرم را نه تنها منحصر در به کارگیری ابزارهای سرکوبگر کیفری نمیداند بلکه در بسیاری از موارد عدم کشف جرایم و مخفی داشتن آنها را تدابیری مناسب در این راه تلقی میکند.
بزهپوشی را در معنای اصطلاحی این گونه آوردهاند: «بزهپوشی روش خاصی است که مبتنی بر گرایش به کیفرزدایی و نیز به لحاظ جنبههای اخلاقی و مصالحی که در سیاست کیفری اسلام مورد توجه قرار گرفته شده. بر اساس این سیاست تلاش میشود جرایم و زشتیهای مردم تا آن جا که ممکن است مخفی داشته و از افشا و اظهار و پیگیری آن خودداری گردد ».
چرا که کشف و آشکار شدن جرم غالباً با گسترش اخبار مربوط به آن همراه است. که این امر با توجه به انتشار مکرر اخبار وقوع آن، ضعف حساسیتهای عمومی را نسبت به جرم در پی خواهد داشت. خبر عادی شدن جرم علاوه بر تزلزل احساس امنیت در جامعه و شیوع ترس از جرم که مبتنی بر احتمال بزه دیده واقع شدن هر شهروندی است، غیرقابل اغماض و چشم پوشی است. کاهش زشتی جرم وحشتناک ترین پدیده ای است که می تواند امنیت نظام و جامعه را متلاشی کند. از این رو اشاعه ی زشتی و بازگوکزدن معاضی چنانچه با قصد و علم به آثار سوء آن مقارن باشد با واکنشی شدید مواجه می شود.
چشمپوشی از اشتباه دیگران در واقع رفتاری آگاهانه به منظور حفظ شخصیّت فرد خطاکار و متوجه ساختن او به کار نادرست خویش است، لذا بزهپوشی دارای مفهومی بسیار وسیع است که در نظرگرفتن آن را نه صرفاً به عنوان یک رویکرد بلکه به عنوان یک تفکر یا نظریه ایجاب میکند. چرا که این نظریه تمامی افراد درگیر در پدیده ی مجرمانه و حتی آحاد جامعه و تمامی مراحل و مسئولین را در برخورد با پدیدهی مجرمانه در بر می گیرد. همچنین قانونگذار را در جرم انگاری و تعیین رویکرد مناسب در مقابله با پدیدهی مجرمانه هدایت می کند.
بنابراین بزهپوشی در قدم نخست توسط فرد خطا کار و یا افراد جامعه قابل اجرا است، چرا که تجاهر به معصیت و اظهار رفتار مجرمانه از امور ممنوعی است که در اسلام از مصادیق ترویج فساد قلمداد و به شدت از آن نهی شده است، اقرار به جرم نزد قاضی اگر چه مجاز است، اما مخفی داشتن رفتار مجرمانه را شایسته و سزاوارتر دانستهاند و مرتکب آن را به پنهان داشتن جرم تشویق کردهاند.
در روایات بسیاری شخص خطاکار به ستر گناه و پوشیدن خطا ترغیب به توبه و بازگشت به راه راست توصیه شده است. در این باره آمده است فقیهان برآنند که مستحب است زانی و هر کس دیگری که گناهی مرتکب میشود، خطای خود را مخفی بدارد.
همانطور که گفته شد، علاوه بر ترغیب شخص خطاکار و شهود بر پوشیدن خطا، حاکم (قاضی) نیز مشمول این امر قرار میگیرد. لذا همچنان که قاضی از تلاش به منظور اخذ اقرار از متهم در حقالله نهی میگردد به دستگاه قضایی مؤکداً توصیه شده است تا با ایجاد شرایط و موقعیت های خاص و بابرخورد مقتضی و اقدامات مناسب ، اراده ی متهم را در آستانه ی اعتراف متزلزل ساخته وی را در ترک اقرار تشویق نماید و زمینه را برای بزهپوشی به گونهای فراهم کند که کرامت انسانی فرد خطاکار خدشهدار نشود.
بنابراین سیاست بزهپوشی به عنوان تفکری در جهت حفظ کرامت انسانی و توجه به ارزشهای اخلاقی و کیفرزدایی در تمامی مراحل برخورد با پدیدهی مجرمانه قابل توجه است. از جرمانگاری گرفته تا نوع اجرای مجازات میتواند متأثر از این طرز تفکر، آثار منفی ورود به دستگاه عدالت کیفری را به حداقل برساند.

مطلب مشابه :  پایان نامه حقوق در مورد :امانی

فصل دوم

مبانی بزه پوشی

دانلود پایان نامه

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در این فصل با شرح و تفصیل مبانی ذکر شده برای سیاست بزهپوشی ،فلسفهی ایجاد آن و در واقع چرایی این سیاست بررسی خواهد شد .مبانی بزهپوشی را ،توجه به ارزشهای اخلاقی و کیفرزدایی ذکر کرده اند.که قبل از توجه به این دو مورد بحث از کرامت انسانی و توجه خاص سیاست جنایی اسلام به این مفهوم، به خصوص در راستای بزهپوشی ، حائز اهمیت است.لذا در سه مبحث ذیل مبانی مذکور بررسی خواهد شد.

مبحث اول: حفظ شأن و کرامت انسانی

زندگی آمیخته با احترام و برخوردار از عزت و شرافت از اولیترین حقوق اساسی بشر است که به نحو گستردهای در نظام اسلامی مورد توجه قرار گرفته است. حفظ کرامت و سرافرازی موقعیت انسانی از مبانی بزه پوشی است. در این گفتار به تعریف لغوی و اصطلاحی کرامت انسانی، توصیه به آن در منابع دینی و بررسی تعارض مجازات با این مفهوم پرداخته می شود.

گفتار اول: تعریف کرامت انسانی
در این گفتار معنای لغوی و اصطلاحی کرامت انسانی به تفکیک بیان می شود.

بند اول: تعریف لغوی کرامت انسانی
کرامت در لغت دارای معانی مختلفی است. که مهمترین آنها عبارتند از: ارزش، حرمت، حیثیت، بزرگواری، عزت، شرافت، انسانیت، شأن، مقام، موقعیت، درجه، رتبه، جایگاه، منزلت، نزاهت از فرومایگی و پاک بودن از آلودگیها، احسان و بخشش، جوانمردی و سخاوت .
معادل انگلیسی واژه کرامت انسانی «human dignity» به معنای شرف، افتخار، استحقاق، احترام، عنوان، رتبه و مقام، امتیاز، شرافت برجسته و ارزش و حرمت ذاتی است.
در دایره المعارف انگلیسی آکسفورد، در مورد معنای واژهی کرامت چنین آمده است: «واژهی کرامت (dignity) از عبارت لاتین «dignities» گرفته شده و به معنای شرافت، حیثیت، افتخار و استحقاق احترام است ».
در فرهنگ فشردهی انگلیسی آکسفورد نیز این واژه در معنای بزرگواری، عزت، شرافت و ارزش واقعی و رتبه و درجه استعمال گردیده است.
اگر معانی لغوی کرامت انسانی به دقت مورد توجه قرار گیرد،مشاهده میشود که، بیانگر دو نوع ویژگی و خصوصیت کاملاً متمایز از یکدیگر در موجود انسانی است.
برخی از این ویژگیها جنبههای ارزشی دارند و رتبه، درجه و موقعیت و جایگاه اجتماعی، سیاسی، دینی و خانوادگی افراد را بیان میکنند. مثل کرامت شاه و شاهزاده و مؤمن. این نوع کرامت قابل اکتساب و سلب است و ممکن است کاهش یا افزایش پیدا کند. اما برخی از این ویژگیها مثل انسانیت، ذاتی انسان است و همان گونه که قابل وضع نیست، قابل سلب هم نیست. این نوع کرامت هیچ رتبه و درجهای را برنمیتابد و به ذات و هستی انسان برمیگردد .

بند دوم: تعریف اصطلاحی کرامت انسانی
کرامت انسانی به رغم اهمیت بسیار والایی که دارد، تاکنون در هیچ یک از اسناد بینالمللی و قوانین داخلی کشور، تعریف نشده است. لذا فلاسفه و اندیشمندان سعی کردهاند کرامت انسانی را تعریف و معنای اصطلاحی آن را روشن نمایند.
محمد تقی جعفری ضمن تقسیم کرامت انسانی به کرامت ذاتی و اکتسابی میگویند: « در اسلام دو نوع کرامت برای انسانها ثابت شده است که عبارت است از:
کرامت ذاتی و حیثیت طبیعی که همه انسانها مادامی که با اختیار خود به جهت ارتکاب به خیانت و جنایت بر خویشتن و دیگران آن را از خود سلب نکنند. از این صفت شریف برخوردارند.
کرامت ارزشی که از به کار انداختن استعدادها و نیروهای مثبت در وجود آدمی و تکاپو در مسیر رشد و کمال و خیرات ناشی میشود. این کرامت، اکتسابی و اختیاری است و ارزش نهایی و غایی انسان به همین کرامت است .»
از دقت و تأمل در سخنان علامه چنین استنباط میشود که به عقیدهی وی، کرامت ذاتی انسان همان حیثیت طبیعی است که همه ی انسانها مادامی که با اراده و اختیار خود مرتکب جرم و جنایت نگردیدهاند، به طور فطری از آن برخوردار هستند. اشکال اساسی این تعریف آن است که به یک تناقض شدید و آشکار دچار است.
ایشان در عین حالی که معتقد به کرامت ذاتی انسان بوده و آن را با حیثیت طبیعی انسان مرتبط میداند، میگوید: این کرامت تا وقتی است که انسان با اختیار خود علیه خود و دیگران مرتکب جرم و جنایت نشود. این در حالی است که به لحاظ منطقی، ذاتی شیء نه قابل وضع است و نه قابل سلب. در نتیجه آنچه با جرم و جنایت سلب میشود، کرامت اکتسابی است و نه کرامت ذاتی. از طرف دیگر این تعریف، تعریفی مبهم و مستلزم دور است .
تعریف دیگر از کرامت انسانی مربوط به امانوئل کانت، فیلسوف معروف آلمانی است. کانت با طرح نظریهی«خود مختاری اخلاقی» و استقلال ذاتی انسان میگوید: کرامت انسانی، حیثیت و ارزشی است که تمام انسانها به جهت استقلال ذاتی و توانایی اخلاقی که دارند، به طور ذاتی و یکسان از آن برخوردارند. این کرامت از نظر کانت به طور اجتناب ناپذیر با «عقلانیت خودآگاه انسان»

92

دیدگاهتان را بنویسید