پایان نامه ها و مقالات

منابع و ماخذ تحقیق : پیشگیری از جرم

دانلود پایان نامه

جرم مستلزم تجمیع و همگرایی سه عامل است؛ نخست آن که یک مجرم انگیزه دار باید وجود داشته باشد، دوم آن که هدف مناسبی باید موجود باشد یعنی چیزی که ارزش ربودن و بردن را داشته باشد یا ظاهر آن چنین ارزشی را داشته باشد و سوم آن که مانعی بر سر راه انجام جرم وجود نداشته باشد.
مقاله دوم تحت عنوان «ارتقای پلیسی گری، یک رویکرد مسأله محور» توسط هرمن گلدشتاین نوشته شد. وی با انتشار این مقاله، تدابیر سنتی پلیس (در قالب گشت‌های تصادفی، عملیات واکنش سریع و اقدامات متعاقب تحقیقات جنایی که اساس کار پلیس را در طول سالیان متماری تشکیل می‌داد) را مورد انتقاد قرار داد. وی این گونه استدلال کرد که بهبود و تأثیرگذاری اقدامات پلیس، تنها با بهبود ساختار مدیریتی و سازمانی و تأکید بر ابزارهای مورد استفاده میسر نمی‌شود بلکه این امر مستلزم تغییر در روش‌های اجرایی است، یعنی در کنترل جرایم و ناهنجاری‌هایی که به صورت روزمره توجه پلیس را به خود جلب کرده است، باید اقدامات را تابع مطالعات علت شناختی قرار داد و به جای واکنش مکرر به وقایع مجرمانه، شناسایی و حذف عوامل نزدیک جرم و ناهنجاری را در پیش گیریم.
گلدشتاین با درک درستی «وقایع مسأله ساز» را به عنوان آماج اقدامات کنترلی پلیس جایگزین «جرم» نمود تا از این رهگذر سوء تعبیر موجود- جرم با سرکوب و اقدامات واکنشی کنترل می‌شود- حل شود، زیرا تصور می‌شود که اگر پلیس مسائل اجتماعی و عوامل نزدیک آن را آماج اقدامات خود قرار دهد، دیگر به سمت اقدامات سرکوب گر نخواهد رفت بلکه به سمت روش‌هایی سوق می‌یابد که بتواند خود را در حل مسئله وقوع جرم و بی نظمی توانمند سازد.
به این ترتیب پلیسی گری مسئله محور، جرایم کم اهمیت را مورد توجه قرار می دهد، حتی اگر هیچ احتمالی مبنی بر وخیم شدن آن‌ها وجود نداشته باشد. برای مثال تخریب اموال عمومی یا خصوص در پارک‌ها، رانندگی با سرعت غیر مجاز، ازدحام در عبور و مرور خودروها یا سر و صدا دغدغه اصلی ساکنان محله ای باشد، به محض این که موارد به حد یک معضل برسند باید از طریق پلیسی گری مسأله محور علت یابی شوند. حتی اگر هیچ احتمالی مبنی بر وخیم شدن آن‌ها وجود نداشته باشد. برای مثال تخریب اموال عمومی یا خصوصی در پارک‌ها، رانندگی با سرعت غیر مجاز، ازدحام در عبور و مرور خودروها یا سروصدا دغدغه اصلی ساکنان محله‌ای باشد، به محض این که موارد به حد یک معضل برسند باید از طریق امور پلیسی مسئله محور علت‌یابی شوند، حتی اگر هیچ احتمالی مبنی بر رو به خرابی گذاشتن آن محله وجود نداشته باشد.
هرچند در نگاه نخست به نظر می‌رسد که کم رنگ کردن مرز میان جرم و بی نظمی و ورود پلیس به حوزه بی نظمی، آزادی شهروندان را نقض می‌نماید، اما باید این نکته را مدنظر قرار داد که پلیسی گری مسأله محور با محوریت بهره مندی از ابزارهای نظام عدالت کیفری اجرا نمی‌شود، بلکه مهم ترین اقدامات کنترلی پلیس در همکاری نهادهای عمومی، خصوصی و شهروندان برای حل مسأله اجتماعی خلاصه می‌شود و در خصوص حل مسأله غیر مجرمانه، ضروری است. تدابیر پلیسی به گونه‌ای طراحی و اجرا شود که به حقوق و آزادی‌های شهروندان تعرّض نشود.
البته پلیسی گری مسأله محور به مسائل محلی و پروژه‌های کوچک، محدود نمی‌شود. انواع خاصی از جرایم، به عنوان مثال شکستن مرز و ورود به منزل یا سرقت وسایل نقلیه و گروه‌های خاص مانند قربانیان خشونت خانوادگی، می توانند با استفاده از رویکرد مزبور مورد هدف قرار گیرد. در این رویکرد اعتقاد بر این است که مسائل اجتماعی حاصل شرایط و اوضاع و احوالی است که در نتیجه سوء کارکرد نهادهای عمومی و خصوصی در کنترل و مراقبت صحیح از بزهکار، بزه دیده و وضعیت، ایجاد شده است.
در ادامه یافته‌های دو مقاله ذکر شده با هم ترکیب شدند و ترتیبات پیشگیرانه پلیس در کشورهای آمریکای شمالی، فرانسه، انگلستان و. . . را انسجام بخشید. با اجرایی شدن یافته‌های این دو اثر و بسط و گسترش آن‌ها از سوی سایر محققان، پیش گیری از جرم وارد مرحله ای تازه شد که در آن پلیس، محور اقدامات خود را از اتکاء به ابزارهای کیفری تعریف شده در نظام کیفری، واکنش سریع و گشت‌های تصادفی به تحلیل مسائل جنایی برای یافتن راهکارهای پیشگیرانه غیرکیفری تغییر داد. به این ترتیب بود که رویکرد کنترل پلیسی مسأله محور از اواخر دهه 80 سده بیستم میلادی وارد مراحل اجرایی ادارات پلیس شد.
فرآیند پلیسی‌گری مسأله محور که بنا به استدلال، آقای گلدشتاین مستلزم شناسایی و تحلیل دقیق مسائل، بررسی و تحلیل اقدامات جاری پلیس و ارزیابی کفایت آن‌ها و تعیین و اجرای راهکارهای مناسب برای حل مسأله است بعد‌ها توسط اسپلمن و اک به فرآیند SARA مشهور شد.
این نظریه‌ها به همراه دیگر نظریات جرم شناسی از جمله نظریه‌های انتخاب عقلانی و نظریه شیوه زندگی مبانی نظری پلیسی گری مسأله محور را تشکیل می‌دهند. تلفیق نظریه مسأله محوری در اقدامات کنترلی پلیس و نظریه فعالیت روزمره، موجبات سهولت تحلیل مسائل اجتماعی (جرایم و ناهنجاری‌های اجتماعی) و روشمند شدن آن را در پی داشت. به گونه‌ای که تحلیل گران مسائل اجتماعی توانستند عوامل مسأله ساز را در بخش‌های مرتبط با بزه دیده، بزهکار و وضعیت، تحلیل کنند و سپس اشخاص، نهاد‌های متولی کنترل یا مراقبت از این عوامل را بشناسند و در اجرای راهکارهای تعیین شده برای حل مسأله سهیم شوند.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق حقوقداوری تجاری بین المللی

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

هم اکنون پلیس نه تنها به امور سنتی نظیر عملیات غافل گیرانه، عملیات توام با شدت عمل، تعاملات با قوه قضائیه. . . می‌پردازد، بلکه به عنوان نهادی اجتماعی و در تعامل مستقیم با جامعه و شهروندان به عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای حل مسأله نیز وارد عمل می‌شود. پلیس امروزی در راستای تحقق اصل مسأله محوری به دنبال رفع هرگونه دغدغه‌ای است که از سوی جامعه به عنوان مسأله تلقی می‌شود و در این راستا علاوه بر توجه به قوانین مدون کشور، با توسل به معیارهایی معین و بهره‌گیری از علوم مختلفی نظیر جرم شناسی، آمار، پزشکی و. . . . سعی در پیشگیری از معضلات اجتماعی، کاستن از آثار زیان بار آن‌ها و ترمیم و بازسازی کلیه اموری دارد که به واسطه پیدایش این معضلات آسیب دیده‌اند. با این وصف امروزه مأموران پلیس را می‌توان کارشناس جرایم، تحلیل گر جرم، حل و فصل کننده مسائل اجتماعی وفردی دانست که به واسطه برخورداری از تعاملات مثبت و سازنده با سایر نهادهای اجتماعی، نقشی چشمگیر در پیشگیری از معضلات اجتماعی و کاهش آن دارد.

گفتار سوم : راهبردهای مدل پلیسی گری مسأله محور در راستای کاهش ترس از جرم
در تمامی راهبردهایی که تاکنون مورد بررسی قرار گرفت آن چه به طور گسترده مورد غفلت قرار گرفته است، نبود مفهوم هدف گیری است. در تمام آن‌ها امور پلیسی بر مکان‌ها، رفتارها و افراد خاص متمرکز می‌شود. ممکن است تصور شود که با اجرای برنامه‌های پیشگیری از جرم، دیگر نیازی به اقدامات مستقل برای کاهش احساس ترس از جرم نیست، زیرا اجرای این برنامه‌ها با کاهش نرخ بزهکاری، خود به خود ترس از جرم را نیز کاهش می دهد. اما این دیدگاه به دلایل زیر صحیح به نظر نمی رسد:
در بسیاری از موارد میزان ترس از جرم از نرخ واقعی بزه‌دیدگی بیشتر است و در واقع افراد جامعه با نوعی ترس کاذب از جرم مواجه هستند، از این رو کنترل احساس ترس و ناامنی در جامعه و متعادل ساختن آن ضروری است؛
ترس از جرم آثار فردی و اجتماعی فراتر از خود جرم ارتکابی دارد که این امر نیز ضرورت کاهش احساس ترس و ناامنی را توجیه می‌کند؛

بنابراین لازم است که در برنامه‌های پیشگیرانه از جرم نیز مقوله کاهش احساس ترس و ناامنی گنجانده شود و این نگرش سنتی که اجرای این برنامه‌ها لزوماً احساس امنیت را برای شهروندان در پی دارد، کنار گذاشته شود.
باید به این نکته توجه نمود که امور پلیسی زمانی در کاهش ترس از جرم موفق خواهد بود که به طور خاص معطوف به مسأله ترس از جرم باشد. برای مثال پلیسی گری اجتماع محور میل به گسترش و پخش شدن دارد تا تمرکز، اصولاً معطوف به تقویت رابطه پلیس و اجتماع، اعتماد و اطمینان عمومی به پلیس است و تا حدودی در کاهش ترس از جرم موفق بوده است اما کاهش ترس از جرم به طور خاص و یا مقدماتی مد نظر قرار نگرفته است.
ماهیت پلیسی گری مبتنی بر حل مسأله، به گونه ای است که با نگاهی ویژه و اختصاصی به شکل ترس از جرم می نگرد. بر این اساس دو راهبرد زیر را می توان به عنوان راهبردهای الگوی پلیس مسأله محور مطرح نمود؛

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیق حقوقداوری تجاری بین المللی

بند نخست ) راهبرد لزوم شناسایی کامل و تحلیل دقیق مسأله
پلیسی‌گری مسأله محور بر لزوم شناسایی دقیق، خاص و جامعه ابعاد مسئله و معضل موجود، در برخورد با پدیده مجرمانه یا آثار ناشی از آن تأکید دارد و معتقد است بدون وجود هیچ شناخت دقیق و جامعی، هرگونه اقدام و راهکار عملی در امر پیشگیری از جرم نمی‌تواند با موفقیت کامل همراه باشد.
الف- شناسایی مشکل ترس از جرم
دورکیم، جامعه شناس فرانسوی معتقد است که جرم یک پدیده هنجارمند است و در همه جوامع وجود دارد، بنابراین باید کارکردهایی داشته باشد. یکی از کارکرد‌های جرم آن است که زنگ خطر جامعه را به صدا در می آورد و مسئولان را متوجه نقص‌هایی می‌کند که موجب وقوع جرم در آینده است.
با توجه به نظر مطرح شده از سوی دورکیم، می‌توان گفت ترس از جرم نیز اگر در حد منطقی وجود داشته باشد، موجب ترس فرد به راهکارهای مقابله با جرم و پیشگیری از آن است و فقدان آن، انسان را در برابر خطر آسیب‌پذیر و نا ایمن می‌سازد. برای مثال چنان به ترس از جرم در سطح بسیار پایین باشد یا اساساً وجود نداشته باشد، در این شرایط از به کارگیری وسایل و یا اقدامات احتیاطی یا محافظتی خودداری خواهیم کرد، شب هنگام در مناطق پر خطر قدم می‌زنیم، سوار خودروهای مشکوک خواهیم شد، زیور آلات را بدون توجه به محیط پر خطری که در آن هستیم، نمی پوشانیم.
ترس زمانی جنبه آسیب شناسی پیدا می‌کند که به شکل افراطی و غیر منطقی وجود داشته باشد و موجب از بین رفتن اعتماد به نفس، درماندگی انسان و منفعل شدن وی و یا در مقابل موجب شکل گیری واکنش‌های کنترل نشده و هیجانی شود. در چنین شرایطی همه چیز در سایه خطرپذیری مفهوم و معنا می یابد، بِک چنین جامعه ای را جامعه ریسک مدار می‌نامد.
1- بهره گیری از جلسات اجتماعی
یک روش مفید برای شناسایی و تشخیص ترس، جلسات اجتماعی است. ساکنانی که در جلسات اجتماعی شرکت می‌کنند غالباً مشتاق هستند تا درباره نگرانی‌ها ترس خود صحبت کنند. معمولاً میتوان برای شناسایی چیزی که مرتبط با جدی ترین مشکلات بی نظمی و جرم در محله شان است، روی آن‌ها حساب کرد، مانند مسائلی از قبیل افراد شرایط خاصی که موجب ترس آنها می‌شود. اگر ساکنان بتوانند دیگران را آگاه سازند که شرایط نسبت به آن چیزی که تصور می‌کنند، از تهدید کم تری برخوردار است، این نوع تبادل اطلاعات ممکن است به کاهش ترس ساکنان محله منجر شود.
2- بهره گیری از تحقیقات اجتماعی
شناسایی و بررسی ترس از جرم برای به کارگیری راهبردهای مناسب کنترل ترس و نیز بررسی سیاست‌های کنترل جرم و پلیسی گری بسیار ضروری است. به این دلیل امروزه برای سازمان‌های پلیسی انجام تحقیقات اجتماعی امری نا آشنا نیست. در برخی پیمایش‌ها اساساً ترس از جرم مورد سنجش قرار نمی گیرد، بلکه نگرانی درباره جرم و یا اعتقادات افراد نسبت به بزه دیده شدن را در نظر می‌گیرند، در برخی پیمایش‌ها نیز بیش تر مسائل اعتقادی و احساسی را ملاک قرار می‌دهند تا موضوعات عینی مانند خطرهای موجود در جامعه را که مرتبط با پدیده جنایی است.
پیمایش‌های اجتماعی گسترده به ندرت قادرند تا جایی که ترس از جرم در بالاترین حد آن قرار دارد را شناسایی کنند، این بدان دلیل است که حجم نمونه جهت به دست آوردن تعداد کافی پاسخ‌ها در هر محله از شهر باید بسیار بزرگ باشد تا اجازه تخمین‌های مربوط به ترس از جرم در سطح محله ای را بدهد که این امر هزینه و مشکلات پیمایشی بسیاری را در پی دارد و این پیمایش‌ها بیشتر مبتنی بر دیدگاه عموم نسبت به پلیس است تا ترس از جرم.
با وجود این امر روشی نیاز است تا به ترس در سطح محله بپردازد، زیرا علت ترس و احساس ناامنی غالباً در محله‌ها وجود دارد و می تواند برای هر محله خاص باشد و در طول زمان تغییر پیدا می‌کند. در این خصوص می توان از دو نوع تحقیق استفاده کرد؛
تحقیقات گسترده در سطح حوزه قضایی: این پیمایش می‌تواند جهت شناسایی این که کدام گروه جمعیتی (افراد مسن، کودکان، مهاجران و. . ) بیش ترین تأثیر را نسبت به جرم پذیرا هستند، مورد استفاده قرار گیرد.
پیمایش سطح محله ای : سازمان‌های پلیسی باید فرم‌های پیمایشی بسیار کوتاه را تهیه کنند تا افسران حوزه نگهبانی بتوانند جهت گردآوری اطلاعات از ساکنان محله از آن استفاده نمایند.
3- بهره گیری از ارتباطات روزمره
یک روش ساده اما بسیار مفید در جمع‌آوری اطلاعات بیشتر در خصوص ترس از جرم در یک محله یا حوزه قضایی برای افسران، آن است که به تحقیق و پرسش
درباره ترس در طول ارتباطات روزمره با افراد بپردازند. زمانی که افسران در حال صحبت با شهروندان در خیابان، در مغازه، با تلفن، یا واکنش به جرایم و ارائه خدمات هستند، پرسش درباره مشکلات جرم غیره معمول نیست. آن‌ها می‌توانند به راحتی درباره ترس از جرم و تهدیدات متوجه امنیت آن‌ها تحقیق کنند و پاسخ‌ها می‌تواند به مخزن اطلاعات و آگاهی اجتماعی اضافه شود تا افسران محله و دیگران در هنگام بررسی و تحلیل مشکلات اجتماعی از آن استفاده کنند.
ب) تحلیل مشکل ترس از جرم

در این مرحله تحلیل‌گران با رویکرد علت شناختی، عوامل نزدیک مسئله ساز را شناسایی می‌کند. جهت مشخص کردن دقیق تر علل مشکلات ترس از جرم در درون و این امر که دریابیم آیا علل مزبور ممکن است در بین محله‌ها در طول زمان و یا در میان طبقات مردم متفاوت است یا خیر می‌توان از روش‌هایی همچون پرسش از شخصیت‌های مهم و یا ارتباطات محیطی بهره گرفت.
1) استفاده از شخصیت‌های مهم
شخصیت‌های مهم ممکن است مؤثرترین راه شناسایی علل ترس در محله باشد. این شخصیت‌ها ممکن است خودشان افرادی هراسناک باشند یا نباشند، اما به دلایلی درباره شرایط اجتماعی همبسته با ترس، آگاهی دارند. افرادی مانند ماموران پست که مرتباً در محله رفت و آمد می‌کنند، یک دست فروش خیابان، رهبر یک گروه اجتماعی یا هر شخص دیگری که دارای اطلاعات اجتماعی مهم است.
در تلاش برای ایجاد مسیرهای سالم به مدرسه، محله Hackney در انگلستان، تحقیقاتی برای فهم مخاطرات پیش روی کودکان – آن گونه که خودشان آن‌ها را درک می‌کنند – ترتیب داد. مزیت این تحقیق آن بود که به رغم عدم تحمیل موضوع جرم به کودکان، اطلاعات محله‌ای ویژه‌ای درباره نگرانی‌های مربوط به جرایم آن‌ها به دست می‌دهد. این امر کودکان را قادر می‌سازد تا به تعریف امیال و تنفرات خود از مکان‌های خطرناک و ترسناک بپردازند. مناطق و خیابان‌های ویژه به عنوان مکان‌های جرم خیز، تهدید کننده و مکان‌های ترسناک شناسایی شوند که بر رفتار کودکان تأثیرگذار بوده و بر روی شرایط زندگی آنها تأثیر گذاشتند. عوامل اجتماعی نظیر امنیت ترافیکی، پیاده روهای نا امن و به هم ریخته و نبود علمی امکانات بازی، به وضوح در میزان ترس از جرم و نگرانی‌های مربوط به آن مؤثر بودند.
2) استفاده از ارتباطات محیطی
ارتباطات محیطی که برخی اوقات ارتباطات بصری محیطی نیز خوانده می‌شود روش دیگری است که برای تشخیص علل ترس از جرم در یک محله به کار گرفته می‌شود. به این معنا که به سادگی در درون منطقه ای قدم بزنیم یا رانندگی کنیم و موقعیت‌هایی را ناظر باشیم که علامت جرم، بی نظمی و تهدیدات امنیتی هستند. در برخی از شرایط پلیس نیز می تواند این کار را

دیدگاهتان را بنویسید