پایان نامه ها

پایان نامه ارشد درباره سبک دلبستگی، تنظیم شناختی هیجان، تنظیم شناختی، سبک های دلبستگی

باشد (فینی و نولر، 1996).
نکته بسیار مهم درمورد الگوهای فعال این است که تفاوت های فردی در سبک دلبستگی، بازتاب تفاوت های نظام مند در این الگوهای اساسی از خود و دیگران است که در آغاز کودکی شکل گرفته و از میان تجربه های متعدد تغییر و اصلاح یافته است. به نظر ماین و همکاران (1985) سه سبک دلبستگی معرفی شده توسط اینسورث و شاگردانش در واژه هایی برای ارجاع به انواع خاص الگوهای فعال درونی روابط هستند. الگوهایی که نه تنها احساسات و رفتار را بلکه توجه، حافظه وشناخت را نیز هدایت و اداره می کنند (به نقل از فینی و نولر، 1996). متعاقباً کولینز و رید(1994) نیز عنوان می کنند الگوهای فعال باید مشتمل بر چهار مؤلفه که از درون باهم در ارتباطند تصور شوند:
1-خاطرات تجارب مرتبط با دلبستگی (به خصوص آنهایی که شامل چهره های دلبستگی اولیه می‌شوند).
2-عقاید و نگرش ها و انتظارات از خود و دیگران در ارتباط با دلبستگی
3-اهداف، نیازهای مرتبط با دلبستگی
4-راهبردها و طرح هایی برای بدست آوردن اهداف مرتبط با دلبستگی
2-2-13-11- الگوی چهار گروهی دلبستگی بزرگسال
همانند تحقیقات اولیه که بر روی سبک های دلبستگی در نوزادان و کودکان انجام گرفته است، تحقیقاتی نیز در زمینه دلبستگی بزرگسالان انجام شده که از همان سه سبک دبستگی ایمن، ناایمن اجتنابی و ناایمن دوسوگرا در کودکان اقتباس شده است. این سبک ها از نظر عملکردی هماهنگ با طبقه بندی اصلی اینسورث و دلبستگی در کودکان می باشد (هازان وشیور، 1987؛ لیبرمن281، 2002).
اولین گام دور شدن از مقیاس های گروهی و مفهوم سازی دلبستگی به عنوان یک سنخ شناسی(سبک های دلبستگی)، معرفی مقیاس های نوعی لیکرت توسط لوی و دیویس282 (1988) به نوعی تصحیح مقیاس هازان و شیور بود. یعنی حرکت از سبک دلبستگی به سوی ابعاد دلبستگی. بدین ترتیب که به جای انتخاب یک گروه واحد، از شرگت کنندگان خواسته می شد تا خود را با توصیف هازان و شیور مقایسه کنند و گزارش دهند چگونه خصوصیات هرکدام از این توصیف ها مربوط به خودشان است (با استفاده از مقیاس لیکرت از اصلاً تا کاملاً) (نصوحیان، 1391). تکامل عمده بعدی در بی اثر شدن توصیفات گروهی مربوط به کولینز و رید (1990) و سیمپسون (1990) بود. کولینز و رید، مقیاس دلبستگی بزرگسال را باتوجه به مقیاس هازان و شیور توسعه دادند و سیمپسون، با تجزیه مقیاس هازان و شیور به آیتم های جداگانه، اندازه گیری سبک دلبستگی را بوجود آورد. به طور کلی مطالعات پیشین تلاش کرده اند تا سبک دلبستگی را به دو بعد کاهش دهند و تقریباً به دو عاملی که بارثومولیو283(1990) از هم متمایز نموده است، منتج شده اند. در واقع الگوی هازان و شیور که توصیف در سه طبقه داشت و مبتنی بر طبقات موقعیت ناآشنای اینسورث بود، برخی از مشکلات را در استفاده از آن به عنوان مقیاس گزینه اجباری مشخص کرد. اما تحلیل عامل سه عبارت مقیاس هازان وشیور را در دو بعد اصلی نشان می داد، راحتی با نزدیکی284 و اضطراب در روابط . راحتی با نزدیکی یک بعد دو قطبی است، با ایمنی در یک قطب آن، اجتناب در دیگر سوء . اما اضطراب در روابط مربوط به دلبستگی های دوسوگرا می باشد (بینگ و هال285، 1999؛ به نقل از بطلائی، 1387). فینی، نولر و هان راهان286(1994؛ به نقل از بطلانی، 1387) نیز اضطراب در روابط و ناراحتی با نزدیکی (راحتی با نزدیکی) را مشخص نمودند که بعداً با عناوین اضطراب (نیاز برای تأیید، دل مشغولی با روابط، ترس از تنها ماندن) و اجتناب (ناراحتی با صمیمیت و نزدیکی) نامیده شدند.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردهوش فرهنگی، عوامل سازمانی، مؤلفه انگیزشی، روابط انسانی

اجتناب پایین
اضطراب بالا
سبک دل مشغول
سبک ایمن
اضطراب پایین

سبک بیمناک اجتنابی
سبک بی تفاوت اجتنابی

اجتناب بالا
شکل (2-3) محورهای اجتناب و اضطراب و سبک های چهارگانه دلبستگی بزرگسال (اقتباس از فرالی و شیور، 1998) .

بارثولومیو (1990) برحسب آنچه بالبی الگوهای فعال خود و چهره های دلبستگی نامیده بود، تفسیری از این دو بعد را فراهم کرد. او ادعا کرد این دو بعد مقیاس های اساسی دلبستگی بزرگسال، می تواند «الگوی خود» (مثبت در برابر منفی) و «الگوی دیگران» (مثبت در برابر منفی) مفهوم سازی شود.
این تفکیک به توسعه یک نظام طبقه بندی جدید دلبستگی به چهار گروه منتهی شد که میان دو نوع اجتناب تمایز قائل می شد. در نهایت به جای لفظ اجتناب، دو گروه هراسان (بیمناک287 ) و طرد کننده (بی تفاوت288 ) جایگزین شد و به جای لفظ اضطراب، لغت دل مشغول289 که مهمترین منظر این سبک است جایگزین شد(یرنوز- یابن290، 2010).
بارثولومیو (1990) خاطر نشان نمود که تلفیق این دو بعد می تواند به جای سه تا، چهار الگوی اصلی دلبستگی را نشان دهد. او نام های فرضی چهار الگو خویش را تلفیقی از سنخ شناسی های اینسورث، هازان و شیور، و ماین به این عناوین نامید: گروه مثبت- مثبت «ایمن». گروه منفی- مثبت «دل مشغول»، گروه مثبت- منفی«بی تفاوت» و گروه منفی- منفی «بیمناک».
الگو چهار گروهی بارثولومیو، همان طور که بیان شد مبتنی بر ادعای بالبی است که الگوهای دلبستگی بازتاب الگوهای فعال خود و چهره دلبستگی است. اما برطبق نظر بارثولومیو (1990) الگوهای خود می تواند به دو بخش تقسیم شود: یا مثبت (که درآن خود، شایسته و سزاوار عشق و توجه دیده شده است) یا منفی (که در آن، خود نالایق دیده شده است). به همین صورت الگوهای چهره دلبستگی، هم می تواند مثبت باشد (دیگری به عنوان فردی در دسترس و مراقبت کننده و دلسوز) هم منفی (دیگری به عنوان فرد طرد کننده) غیر مراقب و غیر قابل اتکاء (ف
ینی و نولر، 1996).
بارثولومیو (1990) عنوان کرد الگوی فعال خود( مثبت، منفی) می تواند با الگوی فعال دیگری به منظور تعریف سبک های دلبستگی بزرگسال تلفیق شود.

الگوی مثبت دیگران

الگوی منفی خود
سبک دل مشغول
سبک ایمن
الگوی مثبت خود

سبک بیمناک اجتنابی
سبک بی تفاوت اجتنابی

الگوی منفی دیگران

شکل2-4 الگوهای مثبت و منفی از خود و دیگران

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه ارشد با موضوعشاخص قیمت، قیمت سهام، بازار سهام، سیاست پولی

بنابراین چهار سبک از دو بعد اصلی بیرون آمده اند: موضوع الگوهای ذهنی (خود یا دیگری) و احساس غالب درمورد آن موضوع (مثبت یا منفی). همانطور که در شکل2-4 نشان داده شده است الگو خود، محدوده وابستگی به پذیرش دیگران را منعکس می کند (الگوهای منفی خود با وابستگی مرتبط شده است) و الگوی دیگری، محدوده اجتناب از روابط نزدیک را انعکاس می دهد (الگو منفی دیگران با اجتناب در ارتباط است).
2-2-13-12- تغییر در دلبستگی
بالبی (1988) بیان کرد که الگوهای درونی که یک بار شکل گرفته اند، تقریباً در طول زندگی ثابت خواهند بود. در نتیجه محققان بحث ویژگی های روابط را بسط داده و بیان داشتند که در بیشتر موارد، تجارب آموخته شده در ارتباطات قبلی، در زمان حال به شکل یک الگو مورد استفاده قرار گرفته و روابط فعلی را شکل می دهند (به نقل از تبعه امامی، 1390). افرادی که درمورد دلبستگی تحقیق نموده اند بر این باورند که اشکال دلبستگی در طی زمان و مکان تقریباً ثابت هستند، رفتار دلبستگی سازمان دهی شده و منسجم است و همچنین انتظار رفتارهای دلبستگی خاص برای افراد خاص منطقی است. با این حال، بالبی (1982؛ به نقل از تبعه امامی، 1390) درمورد تغییر دلبستگی نیز بحث کرد. به ویژه او تشخیص داد که در مواقع نیاز، تغییر در الگوها و رفتارهای دلبستگی نه تنها احتمالاً واکنشی است نسبت به حوادث آسیب زای خاص، بلکه سازگارانه نیز می باشد. بنابراین، برای شناخت و درک کامل نظریه بالبی فهم فرایندهای ثبات و تغییر اهمیت دارد.
علی رغم اینکه دلبستگی، صفتی نسبتاً ثابت با امکان تغییر درطول زمان قلمداد می‌شود (همیلتون291، 2000) در نهایت شگفتی، اطلاعات کمی پیرامون مکانیزم های تغییر در دلبستگی بدست آمده است. با این وجود، این امکان وجود دارد که بتوان از طریق مداخلات آن را تغییر داد. آزمودن این مسئله که آیا می توان دلبستگی افراد را تغییر داد و چگونه این کار انجام می گیرد بسیار مهم است زیرا دلبستگی ایمن با ارتباطات بین فردی بهتر و شادتر مرتبط می‌باشد (کارنلی292، پیتروموناکو و جف293، 2009؛ کوباکو هازان، 2009).
بالبی (1988-1982) این فرضیه را مطرح ساخت که الگوهای دلبستگی در تمام طول زندگی فرد ثابت خواهد بود و لیکن در همان زمان این مسئله را نیز مطرح کرد که گذرگاه های رشدی وجود دارد که به موجب آنها مدل های دلبستگی می توانند تحت تأثیر تجارب جدید، اصلاح شوند (تبعه امامی، 1390).
تغییر در دلبستگی را می توان به عنوان سطحی از تغییر در پاسخ های رفتاری درنظر گرفت. برخی از این تغیرات در پاسخ های رفتاری عبارتند از: باز و همدل تر شدن، اصلاح شیوه های تنظیم هیجان، تغییر در روابط خاص، تغییر در مدل های شناختی خود و دیگران. این مدل های شناختی نه تنها مضامین خاص بلکه قوانین سازماندهی اطلاعات در روابط دلبستگی را نیز در بر می گیرد. پس تغییرات دلبستگی می توانند هم در سطوح مختلف و در بافت های خاص با شرکای ویژه و هم در بافتی کلی تر و با سطوح عمومی رخ دهند (جانسون، 2004؛ به نقل از رسولی و پور ابراهیم، 1389).
بالبی(1980) در دست نوشته هایش بر این مسئله تمرکز کرده است که درمانگران چگونه می توانند به مراجعانشان کمک کنند تا به بینش جدیدی برسند و در نتیجه آنها را یاری دهند تا مدل های منفی دلبستگی شان را دگرگون سازند. این مدل های کلی دلبستگی به عنوان منبع اصلی پیوستگی بین روابط اولیه و آتی افراد درنظر گرفته می شوند. درواقع این مدل ها علاوه بر راهبردهای دلبستگی، خاطرات، باورها و اهداف مرتبط با دلبستگی را نیز شامل می شوند (به نقل از اینسورث و همکاران، 1978).
با توجه به دیدگاه سیستمی، نگریستن به تغییرات دلبستگی در قالب اصطلاحات انعطاف‎پذیری سودمند به نظر می رسد. در اصطلاحات دلبستگی، سلامتی به عنوان انعطاف پذیری و توانایی سازگار کردن مدل های درونی و پاسخ های رفتاری با شرایط جدید تعریف می شود. بالبی (1969) بر این نکته پافشاری کرد که باز بودن مدل های فعال دلبستگی برای اصلاح و به روز شدن بسیار سودمند است. زیرا بدین وسیله فرایندهای دفاعی و محدود کننده تجربه هیجانی می‌توانند در این فرایند مداخله نمایند. تغییر نه تنها در مغز و قلب بلکه در تعاملات نیز رخ می دهد.
2-3- پیشینه پژوهشی
به منظور بررسی پیشینه تحقیق و تعیین سهم پژوهشهای گذشته در روشن کردن ابعاد مختلف مسأله، منابع اطلاعاتی گوناگونی مورد بررسی قرار گرفت. لذا پژوهشهای به ‌عمل‌آمده در داخل و خارج از کشور، بر اساس ارتباط بیشتری که با موضوع تحقیق داشتند، در این قسمت بیان گردیده اند.

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیمدیریت سود، کیفیت حسابرسی، وجوه نقد، اقلام تعهدی

2-3-1- پژوهش های انجام شده در داخل کشور
حجتی (1392) پژوهشی را با عنوان رابطه ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم انجام داده است. بدین منظور 88 مادر دارای کودک با اختلالات طیف اتیسم به روش سرشماری به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه پنج عامل شخصیت (NEO)، و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایچ (2006) بود. برای تجزیه و
تحلیل داده ها از روشهای آماری همبستگی گشتاوری پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد که بین ابعاد شخصیت و راهبردهای تنظیم شناختی هیجان همبستگی معنادار وجود دارد. قوی ترین پیش بینی کننده راهبردهای تنظیم شناختی هیجان در میان مادران کودکان طیف اتیسم بعد روان رنجورخویی بود.
حسنی و همکاران (1387) طی پژوهشی به بررسی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان براساس ابعاد روان نژندگرایی و برون گرایی اقدام نمودند. نتایج حاکی از آن بود که افراد
روان نژند گرا در برخورد با تجربه منفی، بیشتر از راهبردهای سرزنش خویش، پذیرش شرایط،
نشخوار فکری، دیدگاه گیری، تلقی فاجعه آمیز و سرزنش دیگران و افراد پایدار هیجانی از راهبردهای تمرکز مجدد مثبت و تمرکز مجدد بر برنامه ریزی استفاده می کنند. راهبردهای رایج در افراد برون گرا، تمرکز مجدد مثبت،

دیدگاهتان را بنویسید