پایان نامه های روانشناسی

پایان نامه روانشناسی با موضوع : عملکرد تحصیلی

دانلود پایان نامه

نه. دلیل این معیارهای طاقتفرسای شخصی این است که او به وسیله آرزوی پیشرفت برانگیخته نمیشود، بلکه ترس از شکست، او را برمیانگیزد. ترس منجر به رفتار اجتنابی میشود. فرد کمالگرا معیارهای شخصی نامعقول بالایی را برای خود وضع میکند، و ممکن است عملکرد را ارزشگذاری بیش از حد و خود را ارزشگذاری کمتر از حد کند.

هولندر (1978) نیز جزئیاتی را در مورد افراد کمالگرا مطرح کردهاست. او توجه خود را معطوف فرایندهای شناختی که کمالگرایی را حفظ میکنند، کردهاست. مانند توجه انتخابی ، که به موجب آن، فرد دائماً در مورد آنچه غلط است، هوشیار است و به ندرت به آنچه صحیح است، توجه میکند. او به طور جدی به جستجوی نقصها و عیبهایی که در زندگیاش به وجود آورده است، میپردازد. او خود را توسط کارهایی که میکند، و نه به وسیله چیزی که هست، مورد قضاوت قرار میدهد. او سرگرم تحقیر خود است.
این ویژگیهای وابسته به خودارزیابی در مورد موفقیت در افراد کمالگرا، توسط برنز (1980) نیز بیان شدهاند. او اشاره کرد که افراد کمالگرا، معیارهای بالای غیرواقعبینانهای را وضع میکنند، به طور انعطافناپذیری آنها را دنبال میکنند، وقایع را به روش تحریف شدهای تفسیر میکنند، و خود را با واژههایی از تواناییهایشان برای رسیدن به اهدافشان، تعریف میکنند.
کمالگرایی برای فرد مشکلاتی را با خود به همراه دارد: احتمال دارد که کمالگرایی به عنوان پدیدهای مثبت و پاداشدهنده شروع شود، ولی به خاطر دلایل مختلف منفی، بیش از حد و مخرب شود. به این دلیل که در طول زمان رفتار کمالگرایانه مثبت قبلی میتواند منجر به اثرات منفی، مانند خستگی و کمبود تمرکز شود. به علاوه، اگر یک رفتار کمالگرایانه مثبت قبلی در رسیدن به هدفی بالاتر شکست بخورد، فرد ممکن است برای بدستآوردن عزت نفس، معیارهایش را بالاتر ببرد که منجر به آثار منفی شود. همچنین، شرایط محیطی میتوانند رسیدن به معیار قابل وصول قبلی را مشکلتر کنند. در آخر، فرد باید توجه کرد که رفتارها میتوانند به عنوان پدیدههایی مثبت برای فرد ادراک شوند، ولی افراد نمیتوانند از آثار منفی کمالگرایی خود روی دیگران و روی سلامت جسمی خودشان آگاه باشند (شافران و منسل ، 2001).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-3-1- سه الگوی کمالگرایی
تاکنون، سه الگوی مهم برای توضیحدادن ساختار کمالگرایی بهوجودآمدهاند. الگوی اول، الگوی هویت و فلت (1991) است. این الگو کمالگرایی را دارای سه بعد میداند: کمالگرایی خودمحور، کمالگرایی دیگرمحور، و کمالگرایی جامعهمحور (میهن، 2002). الگوی دوم، الگوی کمالگرایی کلی فروست و همکاران (1990) است. این الگو 5 مؤلفه فرضی دارد. مؤلفه اصلی، نگرانی شدید از اشتباهکردن است. سایر مؤلفه ها از این قرارند: معیارهای شخصی بالا برای عملکرد، ادراک انتظارات و انتقادات بالا از جانب والدین، تردید در مورد فعالیتهای خود، و ترجیح نظم و سازماندهی. الگوی سوم، الگوی هماچک (1978) است. این الگو کمالگرایی را به دو بعد بهنجار و روانرنجورانه تقسیم کردهاست. فروست و همکاران (1993) و اسلانی و آشبای (1996)، به طور تجربی، الگوی هماچک را تأیید کردهاند.
2-3-2- کمالگرایی بهنجار و روانرنجورانه
جدیدترین یافتههای پژوهشی کمالگرایی را سازهای چندبعدی میدانند که میتوان مطابق با نظر هماچک دو بعد بهنجار (سازشیافته) و روانرنجورانه (سازشنایافته) را از هم متمایز کرد. کمالگراهای بهنجار و روانرنجورانه هر دو معیارهای متعالی برای عملکرد خود دارند، اما گروه اول انعطافپذیرند، و از تلاشهای خود برای رسیدن به هدف احساس رضایت میکنند، هر چند معیارهای شخصیشان کاملاً محقق نشود. به عبارتی آنها قادرند محدودیتهای شخصی و موانع محیطی را که آنها را از تحقق عملکرد آرمانی باز میدارد، بپذیرند، و در عین حال، محیط را نسبتاً حمایتگر و غیر تهدیدکننده بینند. گروه دوم یعنی کمالگراهای روانرنجور، فاقد انعطافپذیری هستند، به همین دلیل از عملکرد خود هرچند از نظر دیگران قابل ستایش باشد، راضی نیستند. آنها همواره تحت تأثیر ترس و نگرانی شدید از شکست قرار دارند و به همین دلیل محیط را از نظر ارزشیابی اجتماعی تهدیدکننده و غیرحمایتگر میبینند. کمالگراهای روانرنجور حق چندانی برای ارتکاب اشتباه ندارند، در ارزیابی عملکرد انتقادگرند، تحت تأثیر تصور شکست احساس نابسندگی میکنند و در موقعیتهای پیشرفت گرفتار عواطف منفی میشوند (بشارت، 1383الف). کمالگرایی روانرنجورانه، خودتخریبگر است و اختلال کاکردی به وجود میآورد. چنین افرادی هرگز از عملکردشان راضی نمیشوند. در کمالگرایی بهنجار افراد راضی میشوند و دارای کوششی مثبت هستند. کمالگرایی به انواع مثبت و منفی یا منفعل و فعال نیز تقسیم میشود (شافران و منسل، 2001).
2-3-3- کمالگرایی مثبت و منفی
در گذشته، برخی محققان در سازگارانه یا ناسازگارانهبودن کمالگرایی با هم اختلاف نظر داشتند، ولی امروزه اکثر محققان معتقد به وجود همزمان جنبههای مثبت و منفی در کمالگرایان هستند. آدلر (1956) تلاش برای رسیدن به معیارهای بالا و آرزوی متعالی را بخشی از حالت انسان که منجر به رشد شخصی و پیشرفت میشود، دانست. ولی پچ (1984) معتقد بود که کمالگرایی فقط میتواند به مشکلات ناسازگارانه و روانشناختی منجر شود؛ زیرا کمالگرایان وقتی به معیارهای بالای خود نمیرسند، ناامید میشوند، یا هنگامی که به اهداف خود نمیرسند، احساس نارضایتی میکنند.
تری-شورت و همکاران (1995) برای ارائه شکل سالمی از کمالگرایی، تمایز نظریای را بین کمالگرایی مثبت و منفی که بر نظریه تقویت اسکینری مبتنی بود، پیشنهاد کردند. این تمایز از تقویتهای منفی و مثبت مشتق شدهبود و بر تبعات یک رفتار خاص، چنانچه توسط اسلید و اون (1998) در الگوی فرایند دوگانهشان از کمالگرایی توصیف شده است، مبتنی بود. بر اساس این رویکرد، کمالگرایی مثبت با تقویت مثبت و کمالگرایی منفی با تقویت منفی مرتبط هستند. این به آن معناست که کمالگرایی مثبت به شناختها و رفتارهایی اشاره دارد که به سوی به دست آوردن اهداف سطح بالایی برای کسب نتایج مثبت، جهتگیری دارد. از سوی دیگر، کمالگرایی منفی به شناختها و رفتارهایی اشاره دارد که به سوی بهدستآوردن اهداف خاص سطح بالا به منظور اجتناب یا فرار از نتایج منفی، جهتگیری دارد (بشارت و همکاران، 2009).
مجموعه شواهد پژوهشی دو بعد کمالگرایی را متمایز میکنند (استامف و پارکر، 2000; تری-شورت و همکاران، 1995; سادارت و اسلنی، 2001; هماچک، 1978). بعد نخست به عنوان کمالگرایی مثبت، سالم یا سازشیافته توصیف شدهاست، و جنبههایی از کمالگرایی را دربرمیگیرد که به تلاشهای کمالگرایانهای چون داشتن معیارهای شخصی عالی، وضع معیارهای دقیق برای عملکرد شخصی، و تلاش برای کاملبودن، مربوط میشود. این بعد از کمالگرایی با شاخصهای سازگاری خوب، مانند عاطفه مثبت، بردباری و عملکرد تحصیلی بالا همبستگی دارد (استامف و پارکر، 2000; استوبر و اوتو، 2006; استوبر و همکاران، 2007; استوبر و همکاران، 2008; بیلینگ و همکاران، 2003; فروست و همکاران، 1993; فلت و همکاران، 2007; مارتیننت و فراند، 2007; هریس و همکاران، 2008). بعد دوم به عنوان کمالگرایی منفی، ناسالم یا سازش نایافته توصیف شده است، و جنبههایی از کمالگرایی را دربرمیگیرد که با ارزشیابیهای انتقادی از عملکرد شخصی، نگرانی در مورد اشتباهات، و احساس تعارض بین انتظارات و دستاوردها مرتبط است. این بعد از کمالگرایی با شاخصهای ناسازگاری مثل افسردگی، اضطراب، استرس و عاطفه منفی همبستگی دارد (استوبرو اوتو، 2006; استوبر و همکاران، 2007، 2008; بیلینگ و همکاران، 2003; دانکلی و همکاران، 2003; سادارت و اسلنی، 2001; صابونچی و لاند، 1997; فلت و همکاران، 2007; مارتیننت و فراند، 2007; مولنر و همکاران، 2006; هریس و همکاران، 2008).
2-3-4- کمالگرایی سه بعدی
در اوایل دهه 1990، کمالگرایی به عنوان ساختاری چندبعدی در نظر گرفتهشد. این تغییر در دیدگاه دو دلیل داشت. اول این که توصیفهای بالینی، کمالگرایان را به عنوان افرادی که بیش از حد نگران اشتباه هستند، به کیفیت کارهای خود شک میکنند، انتظارات والدینشان را ارزشگذاری زیادی میکنند، و تأکید بیش از حدی بر نظم دارند، تعریف میکردند. دوم این که مشاهده بالینی مستقل نشان داد، که کمالگرایی ابعاد بینفردی نیز دارد و این ابعاد در تعدیل مشکلات مهم هستند (شافران و منسل، 2001). براساس رویکرد چندبعدی، ماهیت چندگونه درونشخصی، بین شخصی و اجتماعی کمالگرایی، مستلزم انتظارات بالای فرد از خود، فرد از دیگران و دیگران از فرد است؛ انتظاراتی که علاوه بر آسیب روانشناختی، مسئول مشکلات بینفردی نیز شناخته شدهاند. سه بعد کمالگرایی عبارتند از: کمالگرایی خودمحور ، کمالگرایی دیگرمحور ، و کمالگرایی جامعهمحور . کمالگرایی خودمحور با تمایل به وضع استانداردهای غیرواقعبینانه برای خود و تمرکز بر نقصها و شکستها در عملکرد، همراه با خودنظارتگریهای دقیق مشخص میشود. این شکل از کمالگرایی نزدیکترین بعد به سازهای است که غالباً به عنوان کمالگرایی شناخته شده است. کمالگرایی دیگرمحور، بیانگر داشتن انتظارات افراطی و ارزشیابی انتقادی از دیگران است و کمالگرایی جامعهمحور به احساس ضرورت رعایت استانداردها و برآوردهساختن انتظارات تجویزشده از سوی افراد مهم، به منظور کسب تأیید اطلاق میشود (بشارت،1383الف).
2-3-5- تحلیل شناختی-رفتاری کمالگرایی
شافران، کوپر و فیربرن (2002)، در مقابل بررسی کمالگرایی از دیدگاه چندبعدی موضعگیری کرده و تحلیل شناختی-رفتاری خود را ارائه دادند. آنها کمالگرایی بالینی را به عنوان ساختاری تکبعدی در نظر گرفته و آن را چنین تعریف کردند: وابستگی بیش از حد خودارزیابی به پیگیری قطعی خواستههای شخصی و معیارهای برخودتحمیلشده بالا، در حداقل یک حوزه برجسته، با وجود تبعات منفی. محققانی همچون هویت، فلت، بسر ، شری ، و مکجی (2003) به شافران انتقاد کرده، و گفتند شافران الگویی ضعیف و سادهانگارانه از کمالگرایی ارائه دادهاست، که در آن کمالگرا به عنوان فرد توداری در نظر گرفته شدهاست که از بافت اجتماعیاش منفک شدهاست. هویت و همکاران (2003) در مقابل این عقیده شافران و همکاران (2002) که تأثیر منفی اشتباهات روی خودارزیابی، مؤلفه حیاتی کمالگرایی است، به بحث پرداخته و مدعی شدهاند که کمالگرایی و واکنشهای خودارزیابانه/خودقضاوتمندانه سازه های مجزایی هستند. با این حال، دانکلی و همکاران (2003) نیز معتقدند که خودانتقادگری شاخص اساسی ارزیابانه ناسازگارانه مرتبط با بعد کمالگرایی است. در کل، به نظر میرسد کمالگرایی بالینی دارای دو مؤلفه مجزا، ولی مرتبط به هم است (امدانکلی ، آربلنکستین ، اممشب و امگریلو، 2006).
2-3-6- مؤلفه رفتاری کمالگرایی
ترس از شکست ممکن است مؤلفه رفتاری کمالگرایی را، که هدف آن کمک به فرد برای رسیدن به معیارهای غیرمنطقی بالا است، برانگیزد. برای مثال، وارسی دقیق، نیاز به اطمینانبخشی، اصلاح دیگران، رسیدگی و توجه بیش از حد پس از تصمیمگیری، برخی از این مؤلفه های رفتاری کمالگرایی هستند. افراد دارای کمالگرایی روانرنجورانه، احتمالاً از موقعیتهایی که، نیاز به روبروشدنشان با معیارهای کمالگرایانه را دارند، اجتناب میکنند؛ مثلاً کارها را بهتعویق میاندازد و ناتمام رها میکند (شافران و منسل، 2001).
2-3-7- کمالگرایی و خستگی
کمالگرایی با خستگی رابطه دارد، به نحوی که، رفتار کمالگرایانه میتواند منجر به اثرات منفی، مانند خستگی شود (شافران و منسل، 2001). در حالی که، کمالگرایی مثبت با شاخصهای انطباق مثبت رابطه دارد، کمالگرایی منفی از طریق وضع استانداردهای بالا برای عملکرد، ارزیابی انتقادی از رفتار خود (خودسنجی منفی)، و اندازهگیری ارزش خود بر حسب اهداف غیرقابل وصول در مورد موفقیت و مولدبودن، افراد را مستعد اوضاع بالینی، مانند خستگی میکند. ولی، کمالگرایی مثبت افراد را برای کوشش برای موفقیت به روشی انعطافپذیر توانا میکند، که به آنها اجازه میدهد تا برتری داشتهباشند ، به طور هیجانی روی فعالیتهایشان سرمایهگذاری کنند و از کوششهایشان لذت ببرند (بشارت و همکاران، 2009)
2-3-8- کمالگرایی و فرسودگی ورزشی
یک ویژگی شخصیتی که احتمال خطر فرسودگی در ورزشکاران را بالا میبرد، کمالگرایی است (چن ، کی ، چن ، و تسیم ، 2008؛ گولد ، آدری ، تافی ، و لوار ، 1996؛ هیل ، هال ، اپلتون ، و کزوب ، 2008؛ لیمیر، هال ، و روبرتز ، 2008). کمالگرایی اثری نیروبخش بر تلاش برای موفقیت دارد، که این عمل متعاقباً منجر به نتایج موفقیتآمیز میشود (فلت و هویت، 2002؛ فروست و همکاران، 1990؛ استوابر و اوتو، 2006). این به دلیل شواهدی است حاکی از این که هنگامی که افراد برای تعالی تلاش میکنند، و از مشغولیت به واکنشهای منفی و متمرکز بر تعالی اجتناب میکنند، برای حفظ الگوی سازگارانه شناختی، عاطفی و رفتاری که هدایتکننده نیروگذاری حفظ شدهاست، توانا میشوند (استوبر و همکاران، 2007؛ استوبر و همکاران، 2008). با این حال، این عمل تلاش برای تعالیای که انگیزه برای منحرفشدن ایجاد کند، نیست، ولی تلویحات ادراک این که فردی به جایگاهی پایینتر از معیارهای خواستنی برسد، هست.
2-4- خستگی ورزشی
خستگی فرایندی پیچیده و مشتمل بر تعدادی از فرایندهای رفتاری و روانی-اجتماعی است. در نتیجه تنوعی از تعاریف برای آن ذکر شدهاند. برخی از این تعاریف روی منابع آن متمرکز شدهاند، در حالی که، بقیه آن را از چشمانداز رفتاری نگریستهاند. برخی مؤلفان خستگی بهنجار را از نابهنجار متمایز ساختهاند، و برخی دیگر به سادگی خستگی بهنجار را به عنوان خستگی حاد و خستگی مرضی را به عنوان خستگی مزمن طبقهبندی کردهاند. برخی نیز خستگی جسمی را درمقابل خستگی روانشناختی قرار دادهاند. اخیراً تعدادی از مفهومپردازان خستگی، آن را در طول خطوط دوگانهای بررسی کردهاند.
خستگی حاد در مقابل مزمن: خستگی حاد عموماً در افراد سالم روی میدهد، و به عنوان عملکرد حمایتی بهنجار بدن، در نظر گرفته شدهاست. آغاز سریع و طولمدت کوتاهی دارد و معمولاً به علتی یگانه مرتبط است. بعد از استراحت، ورزش، و/یا مدیریت استرس، معمولاً کم میشود. در کل، روی کیفیت زندگی و فعالیتهای روزانه، تأثیر کمی دارد. از سوی دیگر، خستگی مزمن، اصولاً جمعیت مبتلا به بیماریهای بالینی را تحت تأثیر قرار میدهد و به عنوان مسئلهای نابهنجار، غیرمعمولی، یا شدید، نگریسته میشود. در کل، خستگی مزمن در ابتدا آزاردهنده است، در طول زمان ادامه پیدا میکند، و معمولاً دارای علل چندگانه است. خستگی مزمن عموماً با تکنیکهای بهبوددهنده معمول تسلی نمییابد. خستگی مزمن به طور منفی و چشمگیری روی فعالیتهای روزانه و کیفیت زندگی تأثیر میگذارد.
خستگی فیزیولوژیک: خستگی فیزیولوژیک با استراحت ناکافی، تلاش بدنی، یا فشار

مطلب مشابه :  منبع مقاله درمورد حقوق بشر

پاسخی بگذارید