پایان نامه ها

مقاله رایگان با موضوع ظلم و ستم، زبان عامه

به ایرانیها روا داشت، چنین میگوید:
انگلیــسا در جهـان بیچاره و رسـوا شوی
ز آسیـــا آواره گــردی وز اروپـا پــا شوی
با کــلاه بام خــورده با لبــاس منــدرس
کفش پاره، دست خالی، سوی امریــکا شوی
چونکه یادآری ز پــالایشگه نفت عــراق
دل کنی چون کوره و از دیده خون پالا شوی
چونکه یادآری ز آبادان و کشتیهای نفت
مــوج زن از شــور دل ماننــد? دریــا شوی
(بهار، 1358،ج1 : 720)
شاعر در این ابیات با استفاده از استعاره و تشبیه، با زبانی گزنده انگلستان را که بر کشورهای خاورمیانه سلطه یافته و آنها را مورد ستم قرار داده بود، نفرین میکند و با استفاده از عبارات طنزآمیز سیاستمداران اشغالگر را مورد استهزاء قرارمیدهد.
در قصید? “پیام بوزیر خارجه انگلستان” که بعد از معاهد? 1907 روس و انگلیس، بنابر تقسیم ایران به دو بخش استعماری، سرود، خطاب به سرادوارد گری، وزیر خارج? انگلیس چنین میگوید:
کــای خردمند وزیــری که نپرورده جهـان
چــون تو دسـتور خردمند و وزیـر هنری
حیف از آن خاطر دانای تو و آن رای رزین
که دریــن مسئله زد بیهده خود را بـکری
نام نیکو به از یــن چیست که گویند بدهـر
هند و ایران شـده ویران ز سر ادواردگری
(همان: 213)
بهار در این قصیده که مشهورترین چکام? سیاسی عصر بشمار میرفت، با استفاده از تضاد معنایی که در جملات ایجاد کرده، توانسته است طنز را رساتر بیان کند. وی در ابیات اول از شیو? هجو در معرض مدح، او را مورد استهزاء قرار میدهد،چه ، غرض اصلی او بیان ضعفها و معایب وزیر است، در لفاف? مدح. همچنین در بیت آخر با استفاده از تضاد معنایی بین دو کلمه” نام نیکو و ویرانی”، به معنای ضمنی نزدیکتر شده و با جمل? طنزآمیز تمامی ویرانیهایی را که سر ادواردگری درکشورهای مستعمره به بار آورده به چالش میکشد. همچنین در قطعه “از ما چه میخواهند؟” در مقابل استعمارگران چنین میگوید:
بحیرتم که اجانب ز ما چه میخواهند؟
ملوک عصر ز مشتی گدا چه میخواهند؟
ز هند و بصره گرفتند تا بمصر و حجاز
خدا قبــول کند از خـدا چه میخواهند؟
ببیــع قطع خریدند ممــلکت را مـفت
دریـن معامله غیر از رضا چه میخواهند؟
از آب حمــام اینــان گــرفتهاند رفـیق
زآبــروی چــنین آشــنا چه میخواهند؟
(بهار،1358،ج2: 454)
بهار در این شعر با لحنی گزنده و بسیار دقیق در چندین عبارت ظلم و ستمهای اشغالگران غربی را مورد نقد قرار میدهد. در عباراتی چون”ملوک عصر، مشتی گدا، خدا قبول کند، غیر از رضا و بویژه بیت آخر”با استفاده از تعریض، سعی دارد کردارهای آنها را با زبانی تند و تیز مورد نقد و حلاجی قرار دهد. همچنین ایجاد سؤال در ابیات برای آگاه سازی و بیداری مردم بکار رفته است.

3.1.1.4. جنگ جهانی
جنگ جهانی اول بزرگترین حادث? سیاسی دوران زندگی بهار و زهاوی بود که آنرا را در اشعار خود به جد یا طنز انعکاس دادهاند. این ویژگی در سرودههای زهاوی بیشتر به چشم میخورد، چه بسا تجزیه شدن عثمانی درپی جنگ جهانی و تحت الحمایگی عراق تاثیر بسزایی در این مورد داشت. از جمله آنها منظومه “القوه آفتها الغرور” زهاوی و “گفتگوی دو شاه” بهار است. زهاوی در اشعار تمثیلی ذیل دربار? گفتگویی که بین شکارچی و شیر است، جنگ چنین میگوید:
إن کُنـتُ أقتُلُ ذاشــرٍ یُهاجِمُنی
فَقَــد قَتَلتُم الوَفــاءَ غَیرَ أشــرارِ
بِالسِیـفِ، بِالنارِ، بِالغارات خانِقَهً
وَ بِابتِعــاثِ الوَباءِ الفاتِـکِ الساری
وَ نحــن إمّا أرَدنا البَطشَ نُنذِرُکُم
وَ تَفتِــکونَ بِنــا مِن غَیـرِ إنذارِ
نَــدنُو فَنَقتُلُ بِالأنیابِ عَن کَثَبٍ
وَ تَقتُــلونَ بِرَغـمِ البُعــدِ بِالنارِ
(الزهاوی،1972،ج1: 620)
(شیر به شکارچی گفت: من فقط فرد پلیدی که به من حمله کرده را میکُشم، ولی شما عهد و پیمانتان را با پاکان بوسیل? شمشیر، آتش، حملههای کینهتوزانه و یا بیماریهای کشندهای چون وبا، میکشید. ما اگر بخواهیم به شما یورش بیاوریم حتماً از قبل به شما خبر میدهیم، ولی شما ما را بیخبر تکه تکه میکنید. ما نزدیک میشویم و از نزدیک با دندانهایمان شما را میکشیم، ولی شما از دور و با ریختن آتش ما را میکشید.)
زهاوی در این داستان تمثیلی با استفاده از مقایسهای بین انسان و حیوان در پی آن است که حیوانات را بر انسانهای جنگطلب و ستمگر برتری داده و آنها را سخیفتر و پلیدتر از حیوانات درندهای چون شیر نشان دهد. بنابراین با استفاده از کوچک کردن مسائل بزرگ، کردارهای جنگطلبانه را بشیوهای تحقیرآمیز و طنزآلود، ضد انسانی معرفی میکند.
همین موضوع را بهار در گفتگوی دو شاه بطرز سوال و جواب بین “فرانسوا ژزف” امپراتور اتریش و “ویکتور امانوئل” پادشاه ایتالیا در زمان جنگ جهانی اول برسم مطایبه سروده شده و در بین آن به پارهای از حوادث تاریخی اشاره کرده است، وی میگوید:
فرانسوا: تو نور چشم منی خیره چشمیت از چیست؟
امانوئل: تو قبله گاه منی گو شکایتت از چیست؟
فرانسوا: شکـــایتم ز شمـا نـور چشــمهای دو رو!
که مهــر در دل ایشان نرفـته است فرو!
ز بعــد خـوردن سی و دو سال خون جگر
شـدیــد ملعبــ? انگلــیس افســونگــر
بدست خود ز چه ای نور چشم رنگ زدی؟
بضد ما ز چه یکباره کوس جــنگ زدی؟
امانوئل: وفــا و عهـــد بعالــم چـه قیــمتی دارد؟
دو پاره کــاغذ باطـل چـه حجـتی دارد؟
مـعــاهـده فقــط از بــرای خــر کـ
ـردن
وز آن میـان خـر خود را ز پل بدر کردن
(بهار،1358،ج1: 172)
در این ابیات بهار با استفاده از داستانی تمثیلی، بیوفایی و حیلهگریهای گروه متفقین را نشان میدهد که بر سر عهد پیمان خود نماندند. وی در این داستان بشیو? کنایه، آنچه که در جنگ رفته است را مورد نقد قرار داده و از سادهلوحی همپیمانهای آلمانیها در مقابل نیرنگهای متعدد گروه متفقین زبان به شکایت میگشاید.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد دربارهسبک دلبستگی، تنظیم شناختی هیجان، تنظیم شناختی، سبک های دلبستگی

4.1.1.4. بیداری مردم
بخشی از اشعار طنز با هدف بیداری مردم، به مقابله با استعمارگران و استثمارگران داخلی و خارجی میپردازد که در آن اندیشه شاعر از حدود هجو و گلهگزاریهای شخصی و پیشآمدهای سیاسی روز فراتر رفته و در انتقاد به جهل و غفلت ملت در مقابل دشمنان خارجی و ستمگران داخلی به کلیت گراییده است. زهاوی در ابیات زیر کاهلی مردم را به چالش کشیده و سعی دارد آنها را از خواب غفلت بیدار کند:
ضَجِرَت مِن هذا السُکونِ القُبورُ إنفَضوا عَنکُم الخُمُولَ و ثُورُوا
(الزهاوی، 1972،ج1: 232)
(قبرها هم از این سکوت مرگبار به ستوه آمدند. تنبلیها و سستیها را از خود بزدایید و بپاخیزید.)
شاعر با اشاره به سکوت و بیاهمیتی مردم نسبت به حوادث سیاسی، با استفاده از روش مبالغه، آنها را به شورش بر علیه بیعدالتیهای موجود تشویق میکند. همچنین است ابیات زیر:
ماذا أقُـولُ لأصحا
بٍ هُم علیَّ کِـرامٌ
مِن رَقدَهٍ کُنتُ فیها
هُم أیقَظونی وَ نامُوا
(الزهاوی،1955: 271)
(به دوستانی که به من لطف دارند چه بگویم، که مرا از خواب بیدارم کردند و خود خوابیدند.)
در این بیت شاعر با استفاده از شیو? وارونهسازی، بویژه در عبارات ” هم علیّ کرام ” از نادانی و تغافل هموطنانش رندانه انتقاد میکند، چرا که شاعر را از غفلت همگانی بیرون آوردند، ولی دوباره خود به خواب غفلت رفتند. این بیت اشارهای به “ثوره عشرین” دارد که در آن مردم در مقابل ظلم، ایستادند ولی بعد از مدتی دوباره راه سکوت را برگزیدند. بهار این موضوع را در قصیده مستزاد “از ماست که برماست” که در اوایل مشروطه سرود، اینگونه مطرح میکند:
ده ســال بیک مدرســه گفتیـم و شنفتیـم
تــا روز نـخـفتیــم
و امــروز بدیدیـم که آن جمله معمـاست
از ماست که برماست
گوییم که بیدار شدیم ! این چه خیالیست؟
بیــداری ما چیــست
بیـداری طفـلی است که محتاج بلالاست
از ماست که بر ماست
(بهار، 1358،ج1 : 262)
در این بیت شاعر با استفاده از کنایه سعی در بیدار کردن و آگاه سازی مردم خود دارد و از علوم و دانشی که فقط پوست? آنرا بدون عمق فکری، بدوش میکشند، انتقاد میکند. همچنین منظوم? “ای مردم ایران” را هنگامی که اوضاع کشور به هم ریخته و دولتمردان هر یک سرگرم حفظ منافع خود بودند، بزبان عامه سروده و درباره مقابله با یورش متفقین در جنگ جهانی اول و ایستادگی دربرابر آنها چنین میگوید:
گر روی زمیـن پر ز جـدل گشته به ما چه؟
ملت به شما چه؟
عالـم همـه پرکید و دغـل گشته به ما چه؟
آقـا به شمـا چه؟ ، مـولا به شما چـه؟
گــوئیـم که کیــخسرو ما تاخت بکلـدان
در سای? خورشید
گـوئیـم کـه بهــرام درآویــخت بخـاقـان
آنیک چه برینکرد، اینیک چه از آندید
خاکـم بدهن ملت ایــران همـه شیـــرند
هنگام مکـافـات
چو جان بلب آید همه از جان شده سیرند
یـکبــاره بشـوینـد اوراق خـرافـات
(همان: 285)
در ابیات فوق، بهار از روشهای گوناگونی برای بیان غفلت مردم خود استفاده کرده است؛ وی در ابیات ابتدایی با ایجاد سؤال بشیو? اغراق معکوس، سعی دارد جدیت جنگ جهانی را که ایران هم از آن بیبهره نبود، بسیار کمتر از آنچه که هست نشان دهد. همچنین زمانی که تنها سلاح ایرانیها را در این جنگ، افتخار به گذشتگان میداند، در حقیقت تعریض به کسانی همچون رضاشاه دارد که فقط به دستآوردهای پادشاهان گذشته میبالند وخود ذرهای همانند آنها تلاش نمیکنند. در ابیات پایانی هم با استفاده از وارونهسازی مردم ایران را شیر، دلیر و ضد خرافات میداند، ولی درست عکس این صفات را در نظر دارد. وی در محرم سال 1298 در انتقاد از بعضی عوام جاهل قصیده “در محرم” را سرود که در آن خود مردم و یا بعبارتی ستمدیدگان میداند که آگاهانه یا ناآگاهانه با خدمتگزاریهای بیدریغ به ظالمان، آنها را در ظلم و ستم خود گستاختر میکنند و با استفاده از شیو? بزرگنمایی، غفلت مردم ستمدیده را به چالش میکشد:
خـادم شمــر کنـونی گشته وانگـه نالـهها
با دوصد لعنت، زدست شمر ملعون میکنند
بر یزیـد زنده میگویند هر دم صـد مجـیز
پـس شمــاتت بر یزیـد مـرد? دون میکنند
(همان: 328)
2.1.4. طنز اجتماعی
همانگونه که گذشت ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی عراق و ایران در این دوران وضعیتی نامناسب داشت؛ فساد در ساختار سیاسی و خوشگذرانی دولتمردان و رها شدن کارهای کشور، اختلاف و شورشهای داخلی، از میان رفتن استقلال سیاسی و مالی مملکت در مقابل استعمار، بیاهمیتی نسبت به پیشرفتهای دنیای جدید و آموزش، وضعیت نامناسب زنان، کجفهمی و تحجر در اندیش? دینی و ورود خرافات در آموزههای اسلامی، افزایش جمعیت و در پی آن گسترش فقر و قحطی، شیوع انواع بیماریها و … از مهمترین ویژگیهای جامعه این دوران بود. بهار و زهاوی در برابر این نابسامانیها تاب نیاورده و با زبان طنز و جد به اصلاح و ترمیم آن میپردازند. مهمترین مسائل اجتماعی که در اشعار آنها انعکاس یافته را میتوان در موارد ذیل خلاصه کرد:

مطلب مشابه :  پایان نامه با واژگان کلیدیمدیریت سود، کیفیت حسابرسی، جامعه آماری، جریان نقدی آزاد

1.2.1.4. دعوت به پیشرفت و مبارزه با نادانی و س
ستی
یکی از اساسیترین بنمایههای اشعار اجتماعی زهاوی دعوت به علمآموزی و پیشرفت است. وی در بیشتر اشعار خود به مقایس? بین شرق و غرب میپردازد و با اظهار تاسف و تحسر از اینکه کشورهای متمدن خاورمیانه از کشورهای غربی عقبماندهتر هستند، میکوشد هموطنانش را به سوی پیشرفتهای علمی تشویق کند، از آن جمله میتوان به ابیات زیر اشاره کرد:
لا شَئَ فِی الشَرقِ أعلی مِنکَ مَنزِلهً
یا جَهلُ حَسبُکَ هذا العِزُّ مِن حَسَبِ
العلــمُ یُعجِزُ عَن إدراکِ بُغیَتِـه
وَ أنـتَ تَبلُغُ ما تَرجُوه مِـن کَثَبِ
تَـأتی المَحـافِلَ مَحفُـوفاً بِتَکرُمَهٍ
وَ العلـمُ یَرجِـعِ مَطرُوداً إلی العَقَبِ
(الزهاوی،1972،ج 1: 299)
(ای جهالت این افتخار برای تو کافی است، که در مشرق زمین هیچچیز والاتر و برتر از تو نیست. علم و دانش از رسیدن به جایگاه واقعیاش ناتوان است، حال آنکه تو به هرچه بخواهی دست مییابی. تو در انجمنها با تمام احترام و بزرگی وارد میشوی و حال آنکه علم و دانش به عقب رانده میشود)
زهاوی در این ابیات در بیان نادانی مردم از مبالغه استفاده کرده و سعی دارد با

دیدگاهتان را بنویسید